در محيط بسيار رقابتي امروز، منابع سنتي مزيت رقابتي سازمانها، مانند:
تکنولوژي، حق امتيازها و صرفه هاي اقتصادي، با پديده جهاني شدن و ديگر
تغييرات محيطي، کارآمدي خود را از دست داده اند. بنابراين، حفظ و جذب
کارکنان مستعد، ماهر و منعطف به عنوان گزينه جايگزين اين منابع سنتي، مي
تواند به رشد شايستگيهاي محوري سازمان کمک کند. از همين رو، مديران به
استفاده از کارکردهاي مديريت منابع انساني روي آورده اند (Kok &
Hartog, 2006).
هاسليد و بيکر(1996) براين باورند که يک سيستم منابع انساني که به طور
مناسبي طراحي و اعمال شده باشد، ميتواند در حکم يک دارايي اقتصادي و با
ارزش براي يک سازمان موردتوجه قرار گيرد. اگرچه تحقيقات آنها دقيقا مشخص
نساخته است که چنين سيستمي چگونه ارزش خلق مي کند. اما بکر و گرهارت
(1997) اظهار داشتند که سيستمهاي مديريت منابع انساني تاثيري سيستماتيک
بر کارکنان سطوح عملياتي سازمان دارند و شرکت را در دستيابي به اولويتهاي
تجاري خود رهنمون ميسازد؛ اولويتهايي، مانند: کوتاه کردن مدت زمان چرخه
توسعه محصول ، افزايش خدمات مشتري، کاهش نرخ گردش کارکنان ماهر و شايسته و
غيره. هاسليد (1995) در تحقيقي که در مورد تاثير روشهاي مديريت منابع
انساني بر عملکرد شرکت در980 شرکت آمريکايي انجام داد، به اين نتيجه رسيد
که اگر شرکتها از روشهاي کاري با عملکرد بالا بيشتر استفاده کنند، نرخ
ريزش و گردش کارکنان به شدت کاهش مي يابد و بهره وري و سود شرکت نيز
افزايش قابل توجهي خواهد داشت. (آرمسترانگ، 1381 : 162 و 164).
در اين مقاله اصطلاح HPWS (سيستمهاي کاري با عملکرد بالا) براي مجموعه
روشهاي مديريت منابع انساني، که عملکرد را بهبود مي بخشند، به کار برده
شده است. روشهايي که کارکنان را با مهارتها، اطلاعات ، انگيزش ، تعهد و
آزادي عمل در تصميم گيريهاي مهم، مانند: خلق نوآوري ، بهبود کيفيت و در
نهايت پاسخ سريع به اين قبيل تغييرات آماده مي سازد. اين سيستمها بيانگر
طرحي کلي از فعاليت سازماني است که شامل ترکيبات اصلي و بههم وابسته، از
قبيل: مداخله، مشارکت، توانمندسازي، توسعه سازماني، ابراز احساسات ، کار
تيمي و پاداشهاي مبتني بر عملکرد کارکنان است. چنين سيستمهايي همچنين با
توليد بالا ، کيفيت بالا ، جلب رضايت مشتريان و کارکنان و عملکرد مالي
شرکت درآينده، نيز مرتبطاند. يک تعريف جامع و پذيرفته شده ، HPWS را
مجموعه اي از روشهاي کاري متمم و مکمل مي داند که سه بعد وسيع يا دسته
هايي از اين روشها را پوشش مي دهد:
1. روشهاي مداخله بالاي کارکنان شامل تيمهاي خودگردان ، حلقه هاي کيفيت و تسهيم اطلاعات شرکت؛
روشهاي منابع انساني شامل فرايندهاي به کارگماري پيچيده ، ارزيابي عملکرد ، نظارت و غيره.
روشهاي پاداش و تعهد ، شامل پاداشهاي مالي، سياستهاي دوستانه، چرخش شغل و انعطاف پذيري کارکنان (Drummond & Stone, 2007:193).
بدين ترتيب ، انتظار مي رود با به کار بردن اين روشها در کنار هم، در قالب يک سيستم، شاهد عملکرد بالايي باشيم.
ويژگيهاي HPWS
سيستمهاي کاري با عملکرد بالا، سازمانهايي هستند که از يک رويکرد مديريتي
متفاوت نسبت به ديگر سازمانها استفاده مي کنند. هدف اين رويکرد، افزايش
سطح عملکرد سازمان از راه مشارکت و مداخله بيشتر کارکنان است. اگرچه
صاحبنظران مديريت منابع انساني در توصيف اين سيستمها تاکيد اندکي بر
ويژگيها و روشهاي متفاوت مديريتي داشته اند، اما جفري ففر در کتاب برابري
انسانها (فصل3 ، 1998) ويژگيهاي عمده اين سيستمها را در قالب هفت بُعد
کليدي بر شمرده است:
- امنيت شغلي
- استخدام با دقت بالا
- تيمهاي خود مدير و تمرکززدايي تصميم گيري بعنوان اصول بنيادي طراحي سازماني
- پرداخت بالا به اقتضا و بر اساس عملکرد
- آموزش گسترده
- کاهش تبعيض ها و موانع
- تسهيم گسترده اطلاعات مالي و عملکردي در سراسر سازمان (Pfeffer, 1998)
ايده اصلي HPWS خلق سازماني است که به جاي تکيه برکنترل بر پايه مداخله ،
تعهد ، توانمندسازي کارکنان باشد. درسازمانهاي با مداخله بالا، کارکنان
خود را در قبال اعمالشان مسئول ميدانند و درموفقيتهاي سازماني خود را
سهيم ميدانند. آنها بيشتر مي دانند، بيشتر کار مي کنند و مشارکت بيشتري
دارند. بنابراين قدرت ، دانش و پاداشهايي براي اجرا در بالاترين سطح
دريافت ميدارند (Aringa,et.al,2003:3).
ويژگيهاي سيستمهاي کاري با عملکرد بالا بنا به اعلام وزارت کار آمريکا (1993) به شرح زير مي باشد:
- سيستمهاي دقيق و گسترده جذب نيرو؛ انتخاب و آموزش،
- سيستمهاي دقيق رسمي تسهيم اطلاعات با افرادي که در سازمان کار مي کنند،
- طراحي دقيق شغل،
- فرايندهاي مشارکت گسترده،
- بررسي ديدگاهها،
- ارزيابي عملکردها،
- رويه هاي کاري مناسب،
طرح هاي پرداخت و پيشبردي که عملکرد خوب کارکنان را کشف کند و به آنها پاداش مالي بدهد (آرمسترانگ،1381:83 و84).
ديويد پي هانا براين باور است که سازمانهاي با عملکرد بالا اتفاقي يا از
راه سياستگذاري و يا صدور فرمان به وجود نمي آيند، بلکه طرح ريزي ميشوند.
و همه اين سازمانها به گونهاي طراحي شدهاند که به نتايجي که بايد برسند
، ميرسند_ الگوي عملکرد بالاي هانا مبتني برپنج متغير مهم است. اگر
مديران بخواهند عملکرد را بالا ببرند، بايد به اين پنج متغير توجه داشته
باشند. اين متغيرهاي مهم، عبارتند از:
- موقعيت کسب وکار ( نيروهاي موجود در محيط)؛
- راهبرد کسب وکار ( اهداف و ارزشها)؛
- عناصر طراحي ( فناوري ، ساختار و غيره)؛
- فرهنگ؛