آموزش کارآفرینی و مولفه های آن در سازمان
مفهوم و معنای كارآفريني طي چند دهه گذشته تكامل يافته است و امروز در
خصوص تعریف کارآفرینی تقریباً اجماع نسبی حاصل شده است. ضرورت کارآفريني
عمدتاً ناشي از عدم سازگاري و عکس العمل کُند سازمان هاي متوسط و بزرگ
نسبت به تغييرات روزافزون، سريع، پيچيده و نامطمئن محيطی است که سرعت عمل و
نوآوري را به عنوان عوامل کليدي و رمز بقای سازمان در صحنه رقابت هاي
فشرده امروزي معرفي مي کند. لذا شناخت ويژگي هاي بستر مناسب براي جذب و رشد
کارآفرينان بالقوه و آموزش کارآفرینی به آنان، اولين قدم و اساسي ترين
مساله روز سازمان های پیشرو محسوب مي گردد.
تاکنون محققان در تحقيقات
مختلفی سعی در بازشناسی عوامل سازمانی که بر ارتقاء یا عدم ارتقاء
فعالیت های کارآفرینانه و نقش یا اهمیت آموزش کارآفرینی در سازمان داشته
صورت گرفته است و عوامل سازماني كه مي توانند فعاليت هاي كارآفرينانه
سازمانی را ارتقاء داده و يا مانع آن شوند، مورد شناسایی قرار گرفته اند
(Zahra, 1993; Antonic & Hisrich, 2003)؛ در این دسته از تحقیقات، توجه
خاصي به عوامل دروني سازمان از قبيل سيستم هاي كنترلي و انگيزشي شركت ها،
فرهنگ سازمانی (Kanter, 1994; Brazeal, 1993)، ساختار سازماني (Covin
& Slevin, 1990; Naman & Slevin, 1993)، حمايت هاي مديريتي
(Stevenson & Jarillo, 1989) و ارتباطات و ارزش هاي سازماني (Antonic
& Hisrich, 2003) شده است.
يافته های تحقیقات دیگری نیز بيانگر اين
مهم هستند كه عوامل درونی سازمان و جو کاری قالب در سازمان با خلق يك فضاي
كارآفرينانه سازمانی ارتباط تنگاتنگی دارند (Covin & Slevin, 1990).
علاوه بر این، محققان آموزش كارآفريني در سازمان را به عنوان يك استراتژي
رشد و ابزاری موثر براي دستيابي به مزیت رقابتي مطرح کرده اند (Pinchot,
1985; Kuratko, 2001; Lumpkin & Dess, 1996). این مورد نشان می دهد که
آموزش کارآفرینی در سازمان نقش و اهمیتی بی بدیل و بسیار حیاتی در تبدیل
شدن سازمان به یک سازمان بی رقیب و بی همتا دارد.