دوره فرهنگ سازی و آموزش بورس ویژه بهار سال 91


به اطلاع عموم علاقمندان شرکت در دوره آموزش و فرهنگ سازی بورس می رساند که ثبت نام دوره بهار سال 91 از تاریخ 14 لغایت 19 فروردین ماه از طریق نمابر و یا مراجعه حضوری به واحد آموزش بورس انجام خواهد شد.
این دوره از آموزش های بورسی مشتمل بر 8 کلاس می باشد که  در محل ساختمان بورس برگزار خواهد شد و در پایان دوره به شرکت کنندگانی که در کلیه کلاس ها  شرکت نموده باشند، پس از آزمون نهایی، گواهینامه شرکت در دوره اعطا خواهد شد.
با توجه به مقررات این دوره آموزشی، لازم است تا کلیه شرکت کنندگان محترم، ضمن رعایت مقررات ذکر شده در ظهر برگه ثبت نام، در زمان های مشخص شده در برنامه آموزشی در محل تشکیل کلاس ها (تهران- خیابان حافظ- شماره 192- طبقه دوم) حاضر شوند.
ضمنا گروه آموزشی هر داوطلب از طریق پیامک و قبل از آغاز دوره،  به اطلاع ایشان خواهد رسید.


ادامه نوشته

ماجرایی در خطوط هوای تام


وقتی که تفاوت در رنگ و نژاد برتری می آورد!

یک زن تقریباً پنجاه ساله ی سفید پوست به صندلی اش رسید و دید مسافر کنارش یک مرد ساهپوست است
با لحن عصبانی مهماندار پرواز را صدا کرد
مهماندار از او پرسید "مشکل چیه خانوم؟"
زن سفید پوست گفت: "نمی توانی ببینی؟ به من صندلی ای داده شده که کنار یک مرد سیاهپوست است، من نمی توانم کنارش بنشینم، شما باید صندلی مرا عوض کنید!"
مهماندار گفت: "خانوم لطفاً آروم باشید، متاسفانه تمامی صندلی ها پر هستند، اما من دوباره چک می کنم ببینم صندلی خالی پیدا می شود یا نه"

مهماندار رفت و چند دقیقه بعد برگشت و گفت: "خانوم، همانطور که گفتم تمامی صندلی ها در این قسمت اقتصادی پر هستند، من با کاپیتان هم صحبت کردم و او تایید کرد که تمامی صندلی ها در دسته اقتصادی پر هستند، ما تنها صندلی خالی در قسمت درجه یک داریم"


ادامه نوشته

   اصل 90/10


   این یعنی چه؟
    یعنی
    ما واقعا بر 10% از اتفاقاتی که برایمان می‌افتد هیچ کنترلی نداریم.

    ما نمی‌توانیم ماشین در حال سقوطی را از سقوط کردن بازداریم.
    هواپیما ممکن است دیر برسد و تمام زمان‌بندی‌های ما را به هم بریزد.
    یک راننده دیگر ممکن است ما را در ترافیک اسیر کند.

    ما بر این 10% هیچ کنترلی نداریم.

    اما، 90% دیگر، فرق دارند.
    90% بقیه را "شما" تعیین می‌کنید.


ادامه نوشته

حکایت : خواستگاری!!!!



مادر داماد: کبریت دارین؟

خانواده عروس : کبریت برا چی؟

مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه...
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
خانواده ي عروس : زنش !!!؟؟؟


هشت  نکته برای تمیز کردن کارراه‌ی شغلی‌تان


بعد از چند روز تعطیلی صبح که به سر کار می‌رسید، می‌بینید میزتان خاک گرفته است. از دست همکاران خدماتی شاکی می‌شوید و یک دستمال برمی‌دارید و می‌افتید به جان میزتان. اما در همین لحظه که دارید میزتان را تمیز می‌کنید تنها یک لحظه به این فکر کنید که آیا کارراه‌ی شغلی‌تان هم همین‌قدر خاک گرفته نیست؟

حقیقت این است که بسیاری از ما آن‌قدر درگیر کارهای روزمره‌مان هستیم که فراموش می‌کنیم آیا این مسیری که داریم می‌رویم درست یا نه؟ آیا صبح که بیدار می‌شوید از سر کار رفتن خوش‌حال‌ هستید؟ آیا از کاری که انجام می‌دهید هیجان‌زده می‌شوید؟ آیا به‌اندازه‌ی کافی برای آینده پس‌انداز می‌کنید؟ آیا دارید به رؤیاهای شغلی‌تان می‌رسید؟ وین شفیلد یک مربی کارراهه می‌گوید: “مؤثرترین کاری که می‌توانید برای گرفتن شغل بعدی‌تان بکنید، حس کردن مقصدی است که باید به آن‌جا برسید. اغلب مردم این سؤال را نادیده می‌گیرند؛ چرا که فرض می‌کنند در بازار کار رؤیایی‌شان به‌سر می‌برند.” خوب اگر این‌طور نیست، باید چه کار کنیم؟ آقای شفیلد چند پیشنهاد برای‌مان دارد:

۱- بفهمید که کجا باید بروید؟ چه شغل‌هایی می‌توانید داشته باشید؟ چه مسیرهای شغلی متفاوتی؟ چه چیزی واقعا شما را جذب می‌کند؟ در اوقات فراغت در مورد چه موضوعاتی مطالعه می‌کنید؟ عادت‌های‌تان کدام‌اند؟ شغل شما باید با این موارد منطبق باشد. برای این‌که چیز بیش‌تری از شغل فعلی‌تان به‌دست بیاورید، مسئولیت‌های بیش‌تری بپذیرید که شما را به چالش می‌کشند. حتی کسب مهارت‌های جدید هم ممکن است به شما در کشف چیزهای جدیدی که برای‌تان هیجان‌انگیزند و به شما ایده‌های جدیدی می‌دهند، کمک کنند.

۲- رزومه‌تان را بتکانید! کارفرماها رزومه‌ی شما را کلا در حدود ۱۰ ثانیه نگاه می‌کنند؛ برای همین کسانی که زیر ۱۰ سال سابقه‌ی کار دارند باید آن را در یک صفحه خلاصه کنند.


ادامه نوشته

گران‌ترین وکیل ایران اصلا پرونده‌هایش را نمی‌بیند


این آقا همین جاست تو همین شهر و با همین شرایطی که همه ما
    داریم زندگی می کنیم ..ولی اون کجا و خیلی از ماها کجا
    اون فهمیده که زندگی ارزش داره
    به این که کاری شدنی هست اعتقاد و ایمان داره 
    وقتي ايمان داشته باشي كه كار شدني است (،ايماني حقيقي)،فكرت راههاي انجام  اونو پیدا خواهد کرد .

    او گران‌ترین وکیل ایران است. یکی از مهم‌ترین پرونده‌های تاریخ قضائی ایران را وکالت کرده و بیشترین حق‌الوکاله را گرفته است؛ چیزی در حدود یک‌ و نیم میلیارد تومان.
    
    علی صابری (وکیل نابینا) از آن دست آدم‌هایی‌ است که مفهوم معلولیت و توانایی را در ذهن به‌هم می‌ریزد. او توانسته با پشتکار و اعتماد به نفس، به هر چیزی که به آن معلولیت می‌گویند، غلبه کند و در حرفه خودش یکی از جنجالی ترین‌ها باشد.
    دفتر وکالت علی، شلوغ است. دارد لایحه را به یکی از موکلان‌اش دیکته می‌کند. همه، با وقت قبلی آمده‌اند. علی فقط بعدازظهرها دفتر است. هیچ‌کس از دیدن وکیل نابینا تعجب نمی‌کند، این روزها علی دیگر برای خودش اسم و رسمی دارد و همه از معلولیت‌اش و موفقیت‌های عجیب و غریبش باخبرند.
     با چشم دیگران


ادامه نوشته

زنهای ناز و کوچولو


سالها پیش، وقتی ازدواج می کردم من هم همان نگاه شرمگین را داشتم. من اون روزگار یک دانشجوی بی پول از یک خانواده ی متوسط بودم. همه چیز مرا خوشحال می کرد و اصغر چقدر از خوشحال کردن من لذت می برد. وقتی درسم تمام شد اصغر کنارم نشست و گفت عزیزم، تو لازم نیست کار کنی. من  حتی اگه شده به زندان بیفتم هم برای تو بهترین زندگی رو فراهم می کنم. و من توی دلم احساس غرور کردم. از انجا که ذاتا موجود تنبلی هستم صبح ها تا لنگ ظهر می خوابیدم و بعد بلند می شدم و خانه را مرتب می کردم. چند جور غذا و سالاد و سوپ می پختم ( چون اصغر خیلی سوپ دوست داشت ) . از تلویزیون دستور پخت غذاهای جدید یاد می گرفتم که اصغر رو سورپرایز کنم. خمیازه می کشیدم و می نشستم تا شوهرم برگردد. زندگی ما خیلی خوب بود و من خوشحال بودم. تا اینکه  یک تلفن ساده همه چیز را به هم ریخت
***
جمله خیلی ساده و خیلی بی رحمانه تا ته قلب من نشست:» این همه درس خوندی، دکتر شدی که بری توی آشپزخونه کلفتی کنی؟»  مادرم بود.سعی کردم توضیح بدم که این که برای شوهرم غذا می پزم کلفتی نیست. گفت برو کار کن، برای شوهرت هم غذا  بپز! و گوشی را گذاشت.


ادامه نوشته

گفتگوی خاک وباد


گفت با خاک، صبحگاهی باد         چون تو، کس تیره‌روزگار مباد
تو، پریشان ما و ما ایمن         تو، گرفتار ما و ما آزاد
همگی کودکان مهد منند         تیر و اسفند و بهمن و مراد
گه روم، آسیا بگردانم         گه بخرمن و زم، زمان حصاد
پیک فرخنده‌ای چو من سوی خلق         کوتوال سپهر نفرستاد
برگها را ز چهره شویم گرد         غنچه‌ها را شکفته دارم و شاد
من فرستم بباغ، در نوروز         مژده شادی و نوید مراد
گاه باشد که بیخ و بن بکنم         از چنار و صنوبر و شمشاد
شد ز نیروی من غبار و برفت         خاک جمشید و استخوان قباد
گه بباغم، گهی بدامن راغ         گاه در بلخ و گاه در بغداد
تو بدینگونه بد سرشت و زبون         من چنین سرفراز و نیک نهاد
گفت، افتادگی است خصلت من         اوفتادم، زمانه‌ام تا زاد


ادامه نوشته

رعایت عدالت


وقتی کارگزاران انوشیروان ساسانی در حال بنا کردن کاخ کسرا بودند به او اطلاع دادند که برای پیشبرد کار ناچارند برخی از خانه هایی که در نقشه بارگاه ساسانی قرار گرفته اند را نیز به قیمتی مناسب خریداری و سپس ویران کنند تا دیوار کاخ از آنجا بگذرد، اما در این میان پیرزنی هست که در خانه ای گلی و محقر زندگی می کند و علیرغم آنکه حاضر شده ایم منزلش را به صد برابر قیمت واقعی اش از او خریداری کنیم باز راضی نمی شود . چه باید کرد؟ انوشیروان گفت " از من نپرسید که چه باید کرد . خودتان بروید و بنا به رسم عدالت و روح جوانمردی که همهء ما ایرانیان داریم با او رفتار کنید " . کسانی که از ویرانه های کاخ کسرا (ایوان مداین) بر لب دجلهء عراق دیدن کرده اند حتما دیوار اصلی کاخ را هم دیده اند که در نقطه ای خاص به شکل عجیبی کج شده و پس از طی کردن مسیری اندک باز در خطی راست به جلو رفته است .


ادامه نوشته

خودم برایش می‌گویم  ......


چند روز پیش دختر کوچولوی سه ساله‌ی یکی از دوستانم که اومده بود خونه ی ما
        با دیدن سوسک در آشپزخانه ما ذوق کرد و جلو رفت تا با دست کوچکش سوسک را ناز کند
        مامانش گفت خونه جدیدمون پر از سوسک بود وقتی این به دنیا آمد برای این که اذیت نشه
        هر روز رفتیم با سوسکها حرف زدیم و بازی کردیم. آوردیم و آن‌ها را شریک کردیم در روزمرگی‌هایمان
        گفتیم قانون خانه را عوض کنیم طوری که سوسک دیگر باعث چندش و وحشت و ناآرامی ما نباشد
        ولی من چه؟؟هنوز...
        ترس های کودکی ام پا برجاست
        ناخوابی های من
        و شنیده هایی از
        دیو و غول
        کاش
        بیشتر از صورت مهربان خدا
        می گفتند
           . .   .
        تصمیم دارم خودم برای فرزندم بگویم ریشه تمام ترس هایم را
        خودم برای فرزندم می‌گویم. یک روزی می‌نشینم و همه‌ی این‌ها را برای بچه ام تعریف می‌کنم
        وقتی این کار را می‌کنم که بچه‌ام هنوز فرصت زیادی داشته باشد تا این‌ها را هضم کند
        و بعد از یاد ببرد
        فرصت داشته باشد بپذیرد اما فراموش کند لحظه‌ی پذیرش را
        همان‌طور که احتمالا درد لحظه‌ی به دنیا آمدن را فراموش کرده است
        
        اول از همه مرگ را برایش تعریف می‌کنم
        پیش از این که عزیزی را از دست بدهد و رویارویی‌اش با نیستی خیلی شخصی باشد
        پیش از این که ناچار باشد مرگ را همراه با ناباوری و دلتنگی و شیون‌های شبانه بشناسد


ادامه نوشته

ســازگــار شــــدن



فرانسیس بیکن :

"The Nature to be commended, must to be obeyed

"برای اینکه طبیعت رو به فرمانبرداری خودت در بیاری، باید از آن اطاعت کنی"

برای اینکه بتونی با همه جور ادم ها کار کنی و ازشون بهره بگیری و مدیریت کنی، سعی کن اونطوری که هستن بپذیریشون و باهاشون کار کنی.

به نقل از استاد الوانی، ما مواج بودن دریا رو پذیرفتیم و ازش اطاعت کردیم و لذا  کشتی هامون رو طوری ساختیم که روی امواج سواری کنن نه اینکه امواج دریا رو تغییر بدیم!

حالا برید تا آخرش که این جمله تو حوزه منابع انسانی و رفتار سازمانی، کجا کاربرد داره.

هفت بی هفت گاندی


از نظر گاندي هفت موردي که بدون هفت مورد ديگر خطرناک هستند
1. ثروت ، بدون زحمت
2. لذت، بدون وجدان
3. دانش، بدون شخصيت
4. تجارت، بدون اخلاق
5. علم، بدون انسانيت
6. عبادت، بدون ايثار
7. سياست، بدون شرافت
اين هفت مورد را گاندي تنها چند روز پيش از مرگش بر روي يک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر اين است که وي اين موارد را در جست و جوي خود براي يافتن ريشه هاي خشونت شناسايي کرد. در نظر گرفتن اين موارد، بهترين راه جلوگيري از بروز خشونت در يک فرد و يا جامعه است.


بادنوروزی ؛ حکایت خاتم سلیمان به روایت  دکتر الهی قمشه ای


دکتر الهی قمشه ای می گوید:
  یکی از جذاب ترین تعبیرات " نفس و عشق " ، قصه دیو و سلیمان است که از دیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است .
 قصه چنین است که سلیمان فرزند داود ، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام ، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود ، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند (قرآن / سبا / ١٣) . این دیوان ، همان لشکریان نفسند که اگر آزادباشند ، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند ، خادم دولتسرای عشق شوند.

  روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت . دیوی از این واقعه باخبر شد . در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد . کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند وبر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند . ) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد واز ماجرا خبر یافت ، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته ، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند . و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و درعین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست ، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.

        دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
        ز خاتمی که دمی گم شود ، چه غم دارد؟


ادامه نوشته

راهنمای برنامه ریزی : بايد‌ها و نبايد‌هاي فاش كردن اطلاعات


ريیس بودن، متضمن ‌این امر است که شما به اطلاعاتی دسترسی داشته باشید که تیم شما به آن دسترسی ندارد. شاید متوجه شوید که یک مشتری بزرگ از خدمات شما ناراضی است یا مثلا مدیران ارشد شرکت در حال بررسی برون‌سپاری وظايف تیم شما هستند.
در چنین شرایطی، به سرعت احساس خواهید کرد که بین روسا و افرادی که تحت مدیریت شما هستند گرفتار شده‌اید.‌ آیا باید اطلاعات خود را با تیم در میان بگذارید؟ یا باید از کارمندان خود حفاظت کنید. در هر صورت، خودتان باید تصمیم بگیرید که چه وقت و چگونه چنین مسائلی را به اطلاع تیم خود برسانید.

متخصصان چه می‌گویند
البته مواردی هم وجود دارد که در آن شما اجازه نشر اطلاعات را ندارید. مثلا شرکت شما خریداری شده اما معامله هنوز تمام نشده است یا یکی از افراد تیم شما در شرف اخراج شدن است. با اين همه در بسیاری از موارد، انتخاب با خودتان است. در‌این شرایط ممکن است احساس کنید که از یک طرف یا طرف دیگر تحت فشار هستید.


ادامه نوشته

ایده های یک پیر راه استراتژی - دکتر خلیلی شورینی


ایشان که از همه سخنرانان مسن تر و با تجربه تر بودند به طور کلی، با طرح بعضی واقعیات تدوین و اجرای استراتژی را زیر سوال بردند!
بعضی از اظهارات ایشان که رک و راست و با بیانی کاملا خودمانی مطرح کردند:
- چیزی به نام استراتژی سطح بنگاه و استراتژی سطح وظیفه ای وجود ندارد. فقط می شود از استراتژی کسب و کار حرف زد...
- چیزی به نام استراتژی در سطح ملی یا دولتها وجود ندارد. استراتژی فقط برای شرکتهای بخش خصوصی معنا دار است ....
- استراتژی فقط برای شرکتهای بخش خصوصی در اقتصادهای آزاد و جوامع لیبرال- دموکرات معنادار است ....
- آنهایی که می گویند محیط را تحلیل و پیش بینی می کنند دروغ می گویند. اگر راست می گویند بگویند هفته دیگر قیمت ارز چقدر است؟
-  آنهایی که می گویند عوامل درونی را تحلیل می کنند نیز تا حدودی کذب می گویند. چگونه وقتی رقبا را نمی شناسند می گویند در مقایسه با آنها در فلان نواحی قوت داریم یا ضعف داریم ....

- آنهایی که می گویند ساختار را با استراتژی همسو می کنند نیز کذب می گویند. ساختار یعنی روابط قدرت در
یک شرکت. در بعضی شرکتها برای کوچک ترین تغییر ساختاری، آدم می کشند !
- در یک شرکت 1000 نفری کار می کنید به همین سادگی می گویید ما واحدها و افراد را در راستای
استراتژی همسو کردیم. من بعد از 65 سال زندگی هنوز نتوانسته ام نظر همسر و فرزندانم را با خودم همسو کنم...


ادامه نوشته

حکمرانی خوب مفهومی نو در مدیریت دولتی


از زمان زایش و استقلال رشته مدیریت دولتی از رشته های با پیشینه طولانی تری چون حقوق و علوم سیاسی، نظریات مختلفی جهت نحوه اداره و مدیریت بخش دولتی و فراهم آوردن رفاه بیشتر برای شهروندان از سوی اندیشمندان ارائه شده است که در چارچوب پارادایم های زمان خود، به اظهار نظر و ارائه راه حل پرداخته اند. پارادایم عبارت است از " یک شیوه دیدن جهان" که میان گروهی از اندیشمندان که در یک جامعه علمی بسر می برند، دارای زبان مفهومی یکسانی بوده و نسبت به افراد بیرون از این جامعه که دارای یک حالت سیاسی دفاعی هستند، مشترک است.(‌وارث،1380). یکی از شناخته شده ترین این پارادایم‌ها ، پارادایم " مدیریت دولتی سنتی (PA)" یا همان Public Administration است که بوروکراسی وبر جزء لاینفک آن به‌شمار می آید. این پارادایم یا جریان فکری تا اوایل دهه 1980 ، پارادایم مطرح در حوزه مدیریت بخش دولتی بود. اما با ظاهر شدن ابعاد منفی و نقاط ضعف آن، در همین سالها در کشورهای انگلیس و آمریکا، پارادایم دیگری به‌نام مدیریت دولتی نوین، تولد خود را اعلام داشت و "خصوصی سازی و پیمانکاری" را شعار اصلی خود قرار داد. اما وعده و عیدهای این جریان فکری نیز در بسیاری از کشورها حتی در کشورهای مبدع آن، سرابی بیش نبود و بزودی مشخص شدند این پارادایم نیز قادر نیست خیر ورفاه مناسب و عادلانه‌ای برای شهروندان فراهم سازد. پس بشر مجددا در جستجوی پارادایم های دیگری برآمد. ظهور " خدمات عمومی نوین " (New Public Services) و حکمرانی خوب از جمله آنهاست. ( البته اگر بتوان با توجه به تعریف پارادایم، آنها را پارادایم نامید). در ادامه، با توجه به کمتر شناخته بودن مدیریت دولتی نوین، توضیح مختصری درباره آن ارائه می شود و سپس به مبحث اصلی خود یعنی حکمرانی خوب باز خواهیم گشت.
واژ? مدیریت دولتی نوین (NPM) اولین بار توسط لوئیس گان و کریستوفر هود در اواسط دهه 1980 مطرح شد. مدیریت دولتی نوین در رکود اقتصادی زاده شد. از آن زمان تاکنون، نقش مدیریت دولتی نوین در بخش دولتی تغییرات چشمگیری یافته است. رویکرد های ناپخته اتخاذ شده به سمت مدیریت دولتی نوین در اواخر دهه 1980و دهه 1990، که بر خصوصی سازی، بازارهای داخلی، مناقصه رقابتی، شاخصهای عملکردی در سطح سازمان و تشویق عملکرد تأ کید داشتند، خصوصا" در کشورهایی که این رویکردها را خیلی مشتاقانه و مصرانه استفاده می‌کردند- نظیر انگلستان و نیوزلند - بزودی از جریان اصلی خود خارج شدند. با اینحال مدیریت دولتی نوین ، موفقیتهای چندی را در برخی کشورهای انگلوساکسون بدست آورد. در حال حاضر در بخشهای مختلف جهان اشکال مختلفی از مدیریت عملکرد، اقتصادهای ترکیبی و ساختارهای غیرمتمرکز مدیریتی دیده می شود و سبب بهبود تشکیلات دولت و سیستم های ارائه خدمات دولتی در این دسته از کشورها شده است. با این‌حال در همان زمان، نگرانی جدیدی دربار? حکمرانی در جهان غرب شکل گرفت. در بخش خصوصی، این نگرانی برخاسته از تاراج محیط، فساد، سوء استفاده از قدرت انحصاری و حقوق های بالای پرداختی به مدیران اجرایی و اعضای هیئت مدیره و در بخش دولتی، این نگرانی برخاسته از شناسایی و کشف فساد و فعالیتهای غیراخلاقی بود. در واقع، دولتها به این واقعیت تلخ آگاهی یافتند که آنها در معرض از دست دادن همان اندک مشروعیت باقی مانده خود هستند، زیرا شهروندان، بطور چشمگیری اعتماد خود را نسبت به دولت در مفهوم عام و مقامات دولتی در مفهوم خاص از دست داده بودند.


ادامه نوشته

دعــــــا



بنده ای خدا را گفت:

اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم؟

خدا گفت:

شاید نوشته باشم هر چه دعا کند ...

از اتاق فرمان تا اتاق عمل


اگر " میکاشتی" ... نمی گفتی "ای کاش"

برای رسیدن به "جای خوش" ... نباید "جا خوش کرد"

اهل "تصمیم" باش ... شرایط آماده "تسلیم" است

با "سرعت و دقت" ... می توان "مدال سبقت" گرفت

حرکت کن "شاید ببازی" ... حرکت نکنی "حتماً می بازی"

کسی که "دست به سیاه و سفید" نمی زند ... "شطرنج باز خوبی نیست"

از دیگران "یاد کن" ... تا "یاد بگیری"


ادامه نوشته

اسرار هفتگانه راهبری کسب و کار درعصر جدید


آیا تا به حال توجه کرده اید که در هر فرهنگی تمایل براین است که اطراف خودمان را برای پیدا کردن راهبر جستجو کنیم ؟ این یک ضعف است . آیا زمان آن فرا نرسیده است که درون خودمان را جستجو کنیم تا ببینیم چگونه در قرن بیست ویکم می توانیم خود راهبری باشیم که می­خواهیم و به آن نیاز داریم ؟ من فکرمی کنم قطعاً رسیده است .
راهبری یعنی گفتن این که کارکنان چه کاری باید انجام دهند . کارکنان به مدیر به چشم یک قهرمان نگاه می کنند . مدیران در پیشبرد اهداف لازم اند تا مسائل پیش آمده را حل کنند،چون به تخصص تکنیکی آن ها نیاز است و می دانند چگونه از پس کارها برآیند.آن ها باید توان این را داشته باشند تا کشتی را در امواج خروشان به پیش ببرند!
الگوهای سنتی کسب و کار در دنیای امروز به کار نمی آیند. امروزه همزمان با فرسایش الگوهای عصر صنعتی، قدرت ازفروشندگان به خریداران منتقل شده است. راهبری کسب وکار امروزه به یک استاد شعبده بازی و یک شنونده دلسوز نیاز دارد. او باید در امور کسب وکار فهیم ، دارای قدرت درک شهودی باشد .
راهبران باید بتوانند انرژی انسانی را به حرکت درآورده،آن را تنظیم کنند و به سوی یک هدف مشترک که همانا ایجاد ارزش بیشتر برای مشتری است جهت دهند تا یک شرکت سودده ایجاد کنند. شرکت هایی که مراتب بالا تری از رضایت مشتری و کارمند را دارا هستند .
من معتقدم در قرن بیست و یکم برای راهبران کسب وکار موفق هفت ویژگی وجود دارد :
۱) تفکر خلاق
انیشتین گفت " جهانی که خلق کرده ایم حاصل طرز تفکر ماست " . هیچ چیز در آینده بدون روش های بنیادی نو اندیشی تغییر نخواهد کرد . اگر بخواهیم دنیای جدیدی خلق کنیم ابتدا باید تفکر خود و زمینه های فکریمان را تغییر دهیم ٪٨٠ مردم واکنشی فکر می کنند. آن ها زحمت می کشند تا چیزی را برطرف کنند. (معمولاً یک مشکل را ! ) ٪٢٠ دیگر متفکران خلاق هستند آن ها عمل می کنند تا چیزی را به وجود آورند. (خلق کنند). متفکران خلاق از پرسش" چه امکانی وجود دارد ؟ "ترقی می کنند . متفکران واکنشی می پرسند " چه چیزی اشتباه است ؟ یا "چه کسی را باید سرزنش کرد؟ " متفکران واکنشی در واکنش و پاسخ به محیط زندگی می کنند . متفکران خلاق فراتر از محیط می روند .


ادامه نوشته

دلایل وجود اختلاف قرائت در قرآن چیست؟


شاید بارها پیش آمده باشد که در محفل انس با قرآن قاری مصری یا قاری ایرانی قرآن را تلاوت کند و به نظر برسد که در حین قرائت جایی را غلط خوانده حال آنکه این همان اختلاف قرائت است.

به گزارش شبستان، قرآن، آخرین کتاب آسمانی است که از طریق وحی و از سوی خدا به منظور نجات بشر از تاریکی گمراهی بر پیامبر نازل شد و خدا ضامن هرگونه تحریف تا ابد در آن شد.
علت وجود اختلاف قرائت در قرآن چیست؟ آیا این امر خود دلیلی بر وجود تحریف در قرآن نیست؟ حال آنکه خداوند در قران می فرماید: ما قرآن را نازل کردیم و ما از آن در برابر هرگونه تحریف محافظت می کنیم.

چگونگی جمع آوری و تالیف قرآن
بی تردید عامل نظم کلمات و ساخت جملات و عبارات بدیع از آنها، وحی اعجاز آمیز آسمانی است که بشر به هیچ روی در آن دست نداشته است؛ چنانکه با گذشت زمان، در این نظم، هیچ تغییر و تحریفی رخ نداده است.
دوره پیامبر (ص) پایان یافت و آیات قرآن به صورت قطعاتی پراکنده موجود بود و گروهی از حافظان قرآن نیز آن راد ر سینه داشتند.دوره پیامبر (ص) آیات سوره ها مرتب و سوره ها تکمیل و نام های آن نیز تعیین شده بود ولی جمع آنها با یکدیگر در یک مجلد در اوراق به هم پیوسته، بعداً انجام گرفت.

امیرالمومنین حضرت علی (ع) به عنوان اولین جامع و تدوین کننده قرآن بعد از رحلت پیامبر (ص) با در نظر گرفتن ترتیب نزول قرآن، اقدام به تدوین آن فرمودند که متاسفانه مورد پذیرش قرار نگرفت.
پس از ایشان، زید ابن ثابت به امر ابوبکر به این کار پرداخت و چند تن دیگر دست به تدوین قرآن زدند. از آنجا که جمع کنندگان مصف ها متعدد بودند اختلاف در مردم به وجود امد و این اختلافات در بین اجتماعات مورد بحث واقع شد و بعضاً به جدال و نزاع بین مردم منجر گشت. عواقب وخیم این امر و اعلام خطر برخی از صحابه، عثمان را بر آن داشت تا اصحاب پیامبر (ص) را جمع آورده و موضوع را با آنها در میان گذارد. در پایان، قرآن در زمان خلافت عثمان با ترتیب فعلی تدوین و در اختیار مسلمانان قرار گرفت که مورد تایید کلیه فرق اسلامی است.


ادامه نوشته

جزییات بزرگترین ارتش خصوصی جهان


آکادمی هم‌اکنون بزرگترین شرکت در میان سه شرکت خصوصی امنیتی است که برای وزارت امور خارجه آمریکا فعالیت می‌کنند. دولت اوباما قراردادی 250 میلیون دلاری با این شرکت منعقد نموده است تا در افغانستان برای وزارت امور خارجه و سازمان سیا کار کند

آیا هنوز ارتش‌ها و جنگ‌ها در انحصار دولت‌ها قرار دارند؟ ماجرای بزرگترین ارتش خصوصی جهان چیست؟ این ارتش خصوصی کدام نقاط جهان را زیر چکمه‌های خود دارد؟ برای رازگشایی از این سؤالات با گزارش ویژه مشرق همراه شوید...
به گزارش مشرق، شرکت‌های خصوصی امنیتی و نظامی پس از حملات 11 سپتامبر و آغاز مداخلات نظامی وسیع آمریکا در منطقه خاورمیانه افزایش چشمگیری یافتند. می‌تواند گفت که فرآیند اعطای وظایف نظامی و امنیتی به این نوع شرکت‌ها تبدیل به روندی روزافزون در جنگ‌های امریکا شده است.
یکی از این شرکت‌ها "بلک‌واتر آمریکا" (BlackWater USA) بود که در پی پدید امدن رسوایی‌های زیاد نام خود را به شرکت "آکادمی" (Academi) تغییر داد. در گزارش حاضر سعی می‌شود جنبه‌های مختلف ساختاری و عملیاتی این سازمان نظامی و امنیتی خصوصی تشریح گردد.
"آکادمی" که قبلا با عنوان "شرکت خدمات ایکس‌ای" (Xe Services) و "بلک‌واتر آمریکا" خوانده می‌شد در سال 1997 توسط اریک پرنس (Eric Prince) و "آل کلارک" (Al Clark) تأسیس گشت.[1] پرینس پس از واگذاری شرکت به امارات نقل مکان نمود تا در آنجا از اتهاماتی که پس از رسوایی‌های پی در پی بلک‌واتر متوجه وی بودند فرار نماید.


ادامه نوشته

استراتژیهای بزرگ دنیا ؛ وال مارت


شرکت فروشگاه های زنجیره ای وال مارت، شرکتی آمریکایی است که با بیش از 1/2 میلیون کارمند و فروش 405 میلیارد دلاری در سال 2009 همچنان بزرگ ترین فروشگاه زنجیره ای دنیا به حساب می آید. این شرکت در سال 1962 توسط سام والتون تاسیس شد و در سال 1969 رسما به ثبت رسید. در سال 1970 والتون اداره اصلی و اولین مرکز توزیع شرکت را در بنتون ویل در آرکانزاس آمریکا تاسیس کرد. در آن زمان شرکت حدود 38 فروشگاه با 1500 کارمند داشته و فروشش نیز در حدود 2/44 میلیارد دلار بود.
محیط رقابتی وال مارت بسیار منحصر به فرد است. رقبای شرکت در درجه اول شامل خرده فروشان بزرگ، مراکز عمده فروشی و انبارهای کالا و فروشگاه های زنجیره ای هستند که فشار رقابتی بالایی بر وال مارت وارد می کنند. صنعت فروشگاه هایی که دامنه گسترده ای از کالاها و با قیمت کم و نزدیک به قیمت تولید کالا را می فروشند(discount retail stores)، از لحاظ اندازه بسیار قابل توجه بوده و به طور مداوم در حال رشد و تغییر است. رقبای اصلی و برتر در این صنعت هم از لحاظ ملی و هم بین المللی با هم رقابت می کنند و رقابت اصلی آنها نیز بر سر قیمت گذاری، مکان یابی، اندازه فروشگاه، چیدمان و محیط، تکنولوژی و نوآوری و تصویر کلی فروشگاه در اجتماع می باشد. مشخصه اصلی بازار در این صنعت، صرفه به مقیاس (سرشکن شدن هزینه ها به خاطر بزرگ بودن مقیاس) است. بازیگران اصلی بازار، عملیاتی مثل خرید، تولید، تبلیغات و حمل و نقل کالاها را به شکل عمودی و از بالا کنترل می کنند. در چنین فعالیت هایی که در مقیاس بزرگ انجام می شوند، به واسطه سرشکن شدن هزینه ها، رقبای اصلی مزیت قابل توجهی در مقابل رقبای کوچک تر دارند.

رقبای اصلی وال مارت در صنعت فروشگاه های زنجیره ای، «تارگت» و «کی مارت» هستند. فروشگاه های عظیم زنجیره ای دیگری مثل «سیرکت سیتی»، «بَث» و «بیاند» هم جزو رقبای این شرکت هستند. طبق یکی از تحقیقات انجام شده، بیشتر افراد پاسخ دهنده وال مارت را به دیگر فروشگاه های زنجیره ای ترجیح داده اند و به ادعای آنان وال مارت کالاهای با قیمت پایین تر، تنوع و حق انتخاب بیشتر و با کیفیت بالاتر ارائه می کند. نیاز های مصرف کنندگان، مشخصه اقتصادی مهمی در تمام محیط های رقابتی می باشد.


ادامه نوشته

از هیچ حادثه ای نهراسید خداوند یار شماست


«… آری تنها گناه من و گناه بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کرده‌ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم‌ترین امپراطوری‌های جهان را از این مملکت برچیده¬ام و پنجه در پنجه مخوف‌ترین سازمان¬های استعماری و جاسوسی و بین‌المللی درافکنده¬ام و به قیمت از بین رفتن خود و خانواده¬ام و به قیمت جان و عرض و مالم خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا به همت و اراده این مملکت بساط این دستگاه وحشت‌انگیز را درنوردم.
سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی شود که ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه درصدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند.

مصطفی را وعده داد الطاف حق گر بمیری تو نمیرد این ورق


ادامه نوشته

حكايت: اسب و کمک


مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.
باديه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد.
حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد باديه‌نشین تعویض کند.
باد‌يه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله‌ای باشم.
روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ جاده‌ای دراز کشید.
او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می‌کند. همین اتفاق هم افتاد...
مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد.
مرد گدا ناله‌کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده‌ام و نمی‌توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم.


ادامه نوشته

چهار درس زندگی از حیوانات


ميمون هايي که «ترسيدن» را ياد گرفتند:ميمون هايي که از مار نمي ترسيدند
را در کنار مار ها قرار دادند. در همين حين صداهاي بلند و وحشتناکي هم از
بلندگو ها پخش کردند. با اين کار ميمون هايي که از مار ها نمي ترسيدند
«ياد گرفتند» که از مار بترسند. نتيجه عجيب تر اين آزمايش اين بود که حتي
ميمون هاي ديگري که هم که از مار ها نمي ترسيدند با ديدن ترس ساير ميمون
ها آنها هم از مار ها ترسيدند.

نتيجه:ما از بعضي از چيزها مي ترسيم چون آنها را با چيز هاي ديگري در ذهن
مان به يکديگر مرتبط مي کنيم. مثلآ يک کودک بعد از شنيدن صداي ترسناک
محکم بسته شدن درب در تاريکي از تاريکي خواهد ترسيد.

2) قورباغه هايي که زنده زنده آب پز شدند:چند قورباغه را در ظرفي پر از آب
جوش انداختند، آنها خيلي سريع از آب جوش به بيرون پريدند و خودشان را
نجات دادند. وقتي همين قورباغه ها را در ظرف آب سرد قرار دادند و آرام
آرام آب را به جوش رساندند همه آنها در آب جوش کشته شدند چون نتوانستند
عکس العملي به همان سرعت نشان دهند.


ادامه نوشته

حکایت : دردلت آرزویی کن !


هرگز آن روز را که مادرم مجبورم کرد به جشن تولد دوستم بروم، فراموش نمی کنم. من در کلاس سوم خانم بلاک در ویرچیتای تگزاس بودم و آن روز دعوتنامه فقیرانه ای را که با دست نوشته شده بود، به خانه بردم و گفتم: «من به این جشن تولد نمی روم. او تازه به مدرسه ما آمده است. اسمش روت است. برنیس و پت هم نمی روند. او تمام بچه های کلاس را دعوت کرده است!»
مادرم دعوتنامه را نگاه کرد و سخت اندوهگین شد. بعد گفت: «تو باید بروی. من همین فردا یک هدیه برای دوستت می خرم.»
باورم نمی شد. مادرم هیچ وقت مرا مجبور نمی کرد به مهمانی بروم و ترجیح می دادم بمیرم، اما به آن مهمانی نروم. اما بی تابی من بی فایده بود.
روز شنبه مادرم مرا از خواب بیدار کرد و وادارم کرد آئینه صورتی مروارید نشانی را که خریده بود، کادو کنم و راه بیفتم. بعد مرا با ماشین سفیدش به خانه روت برد و آنجا پیاده ام کرد.
از پله های قدیمی خانه بالا می رفتم، دلم گرفت. خوشبختانه وضع خانه به بدی پله هایش نبود. دست کم روی مبلهای کهنه شانملافه های سفید انداخته بودند. بزرگترین کیکی را که در عمرم دیده بودم، روی میز قرار داشت و روی آن نه شمع گذاشته بودند. ۳۶ لیوان یک بار مصرف پر از شربت کنار میز قرار داشت. روی تک تک آن ها اسم بچه های کلاس نوشته شده بود. با خود گفتم خدا را شکر که دست کم وقتی بچه ها می آیند، اوضاع خیلی بد نیست. از روت پرسیدم: «مادرت کجاست؟» به کف اتاق نگریست و گفت: «بیمار است.»
_ «پدرت کجاست؟»
_ «رفته.»


ادامه نوشته

آزادی بیان


فردریک کبیر که از سال ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت می کرد معتقد به آزادی اندیشه بود و رشد فکری مردم را در گرو آن می دانست. او یک روز سوار بر اسب با همراهانش از یکی از خیابان های برلین می گذشت، گروهی از مخالفان اعلامیه تند و تیزی علیه او بر دیوار چسبانده بودند. فردریک آن را به دقت خواند و گفت: “بی انصافها چقدر اعلامیه را بالا چسبانده اند ما که سوار اسب هستیم آن را به راحتی خواندیم ولی افراد پیاده برای خواندنش به زحمت می افتند.


ادامه نوشته

راز خوشبختی چیست ؟


قانون های ذهنی می گن خوشبختی یعنی رضایت.مهم نیست ...چی داشته باشی یا چقدر، مهم اینه که از همونی که داری راضی هستی یا نه؟!چون یه وقتهایی آدم خیلی چیزها داره اما باز هم احساس خوشبختی نداره! و بر عکسش...پس یه قانون وجود داره، که می گه:
 
میزان خوشبختی = میزان رضایت

حالا این سوال مهم پیش می یاد که چه طوری میشه در کل زندگی احساس رضایت کرد؟
زندگی مجموعه ای از لحظه هاست! چون پشت این لحظه، لحظه ی بعدیه و پشت اون لحظه ی بعدی و بعدی و ...پس، اگه می خوای در کلیت بزرگ زندگی راضی باشی اول باید تمرین کنی تا در لحظه راضی باشی.استاد می گفت:

"اگه کسی تصمیم بگیره فقط توی لحظه ی اکنون راضی باشه، بعد ، به لحظه ی بعدی ، که رسید، باز در لحظه ی اکنون راضی باشه و بعد به لحظه ی بعدی که رسید باز ..... می‌دونی چی می شه؟

اون فقط برای راضی و شاد بودن در یک لحظه تلاش کرده، اما یک دفعه می‌بینه پنج ساله که راضی و خشنوده! اگه کسی از لحظه ی اکنونش نا راضی باشه، بعد، از لحظه ی بعد هم نا راضی باشه ، بعد... یکهو به خودش می یاد و می بینه پنجاه سالشه و همه ی این پنجاه سال رو نا راضی بوده! "


ادامه نوشته

سازمان‌های مسموم چگونه به وجود می‌آیند؟


سازمان مسموم چه نوع سازمانی است؟
سازمان مسموم دو ویژگی عمده دارد که آن را از سازمان‌هایی با محیط کار سالم متمایز می‌کند.
نخست اینکه پیشینه این سازمان حاکی از عملکرد پایین و تصمیم‌گیری‌های نامناسب است. در برخی موارد عملکرد پایین حتی پس از تغییر پرسنل نیز ادامه می‌یابد. مشخصه دوم این دسته از سازمان‌ها، سطوح بالای نارضایتی و استرس در بین کارکنان است که فراتر از مسائل کاری معمولی است. نارضایتی و استرس نتیجه روابط انسانی مخرب است. در نتیجه سازمان‌های مسموم می‌توانند در بلند مدت صدماتی را به کارکنان و مدیران شاغل در سازمان وارد کنند. در برخی موارد ممکن است چندین سال پس از بیرون آمدن کارکنان از این سازمان‌ها نیز این صدمات باقی بمانند.
یک سازمان مسموم به چه شبیه است؟
سازمان‌های مسموم در احساس و عملکرد با سازمان‌های سالم متفاوتند. در یک سازمان مسموم ممکن است کارمندان و مدیران احساس کنند:
• نمی‌توانند شرایط را بهبود ببخشند.
• از لحاظ احساسی یا حرفه‌ای مورد حمایت قرار نمی‌گیرند.
• قادر به تشخیص علل مشکلات و ناراحتی‌ها نیستند.


ادامه نوشته

حکایت : کتک از یک دختربچه هفت ساله


امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم !
کمی حوصله کنید تا براتون تعریف کنم :
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی!
زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم
یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....
منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم!
اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و....
دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم !
نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد!


ادامه نوشته

احمدک


معلم چو آمد، بنا گه کلاس، چو شهری فروخفته خاموش شد
سخنهای ناگفته کودکان، به لب نارسیده، فراموش شد

معلم زکار مداوم مدام، غضبناک و فرسوده و خسته بود
جوان بود و در عنفوان شباب، جوانی از او رخت بر بسته بود

سکوت کلاس غم آلود را ، صدای درشت معلم شکست
ز جا احمدک جست و بند دلش ، بدین بی خبر بانک ناگه گسست

بیا احمدک درس دیروز را ، بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت
ولی احمدک درس نا خوانده بود ، به جز آنچه دیروز آنجا شنفت

عرق چون شتابان سرشک یتیم، خطوط خجالت برویش نگاشت
لباس پر از وصله و ژنده اش، بروی تن لاغرش لرزه داشت

زبانش به لکنت بیفتاد و گفت « بنی آدم اعضای یکدیگر اند »
وجودش به یکباره فریاد کرد « که در آفرینش ز یک گوهرند »

در اقلیم ما رنچ بر مردمان، زبان دلش گفت بی اختیار
« چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار »

تو کز ، کز ، تو کز، وای یادش نبود، جهان پیش چشمش سیه پوش شد
سرش را به سنگینی از روی شرم ، بپائین بیفکند و خاموش شد


ادامه نوشته

عجايب هفتگانه


از یک گروه از دانش اموز خواستد اسامی عجایب هفتگانه را بنویسند...
       علی رغم اختلاف نظر ها، اکثرا اینها را جزو عجایب هفت گانه نام بردند:
         اهرام مصر
        تاج محل
         دره بزرگ (به نام گراند کانیون در امریکا(
         کانال پاناما
         کلیسای پطرس مقدس
        دیوار بزرگ چین
        آبشار نیاگارا

        آموزگار هنگام جمع کردن نوشته های دانش آموزان، متوجه شد که یکی از آنها هنوز کارش را تمام نکرده است.
        از دخترک پرسید که آیا مشکلی دارد...


ادامه نوشته

فقیرترین رئیس جمهور دنیا


خبرگزاری آسوشیتدپرس رئیس جمهوری اروگوئه را به دلیل داشتن فقط یک خودروی قدیمی، فقیرترین رئیس جمهور دنیا معرفی کرد.
به گزارش مهر، "خوزه ماجیکا" در حال حاضر فقط یک خودروی فولکس واگن مدل beetle متعلق به سال 1987 را دارد.
ارزش این خودروی 23 ساله یک هزار و 900 دلار عنوان شده است.
بر اساس این گزارش، ماجیکا هیچ حساب بانکی نداشته و مزرعه خانواده او نیز به نام همسرش است.


منبع : http://www.tabnak.ir/fa/news/234611

استاد لابی هستم


محمدرضا باهنر گفت: استاد لابی هستم. به احمدی​نژاد خیلی مشورت دادم ولی به هیچ کدامش عمل نکرد. سیاست بدون لابی جلو نمی​رود. چاره​ای جز لابی نیست . لابی جزء لاینفک سیاست است.
محمدرضا باهنر با شوخ طبعی و گشایده رویی بیش از دو ساعت مهمان خبرآنلاین بود و به سؤالات غیررسمی ما پاسخ گفت. او با لبخند پذیرفت که استاد لابی است و افزود: «سیاست بدون لابی جلو نمی​رود! چاره​ای جز لابی نیست. لابی جزء لاینفک سیاست است.»
نماینده تهران اگرچه به یاد نداشت بهترین مشورتی که داده به چه کسی بوده، با خنده ادامه داد: فقط می​دانم که به آقای دکتر احمدی​نژاد خیلی مشورت دادم ولی به هیچ کدامش هم عمل نکرد! آقای رئیس​جمهور که فکر می​کند موفق هم شده است. اما من فکر می​کنم اگر کمی به مشورت​های اطرافیانشان توجه می​کردند اوضاع امور بهتر می​شد.
باهنر که از زندگی کنونی​اش راضی است، از بچگی دوست داشته مهندس شود و آرزوهای کودکی​اش را این گونه تشریح می​کند: در بچگی وقتی در مراسم ها و جشن​ها میدیدم کسانی را بخصوص از تهران دعوت می​کنند و چه خوب سخنرانی می کنند؛ خیلی دلم می​خواست منم بتوانم سخنرانی کردن یاد بگیرم. خیلی هم دوست داشتم رانندگی یاد بگیرم. خوشبختانه به هر سه آرزوی دوران کودکی​ام رسیدم!


ادامه نوشته