نجات یافتگان باورنکردنی


حادثه هیچ گاه خبر نمی کند و در یک لحظه به وقوع می پیوندد اما در همان لحظه می تواند جان صدها انسان را گرفته و آن ها را به کام مرگ بکشاند. از این حوادث مرگبار کمتر کسی جان سالم به در می برد.
باشگاه خبرنگاران: نجات پیدا کردن از یک حادثه بسیار مرگبار را می توان شانس و حکمت الهی بیان کرد زیرا شانس زنده ماندن در برخی از حوادث صفر است. در طول تاریخ افرادی بوده اند که با وجود حوادث وحشتناک و مرگباری که برایشان رخ داده است باز هم زنده مانده اند.

 سقوط از ارتفاع 10 کیلومتری
"وسنا ولویک" مهماندار جایگزینی بود که برای یکی از مسافرت ها به سمت دانمارک انتخاب شد. این مهماندار صربستانی در طول پرواز در حال کمک کردن به مسافرین بود که ناگهان هواپیما منفجر شده و همه از آن به بیرون پرت شدند. این مهماندار نیز در حال سقوط بود که با کمال خوش شانسی به نقطه ای نه چندان سخت برخورد کرد و زنده ماند. این خانم بیش از 6 ماه در بیمارستان بود و عمل های جراحی بسیاری برای زنده ماندنش انجام شد. او حالا به خاطر سقوط از ارتفاع 10 کیلومتری و زنده ماندن بدون داشتن چتر رکورد دار گینس شده است.

 72 روز در کوه
در اخرین روز از ماه اکتبر سال 1972 پروازی از سمت اروگوئه به سمت شیلی در حرکت بود که بر اثر مشکلات به وجود آمده در هواپیما وشرایط سخت جوی سقوط کرد. در این سقوط 12 نفر همان ابتدا جانشان را از دست دادند و باقی که نجات پیدا کرده بودند توانایی ادامه زندگی را نداشتند زیرا آب و غذا به مقدار کافی در آن نقطه وجود نداشت. زندگی در سرمای30 درجه پایین صفر کوه های آندس باعث شد تا بازماندگان نیز به مرور جانشان را از دست بدهند. زندگی برای این افراد به حدی سخت بود که آن ها مجبور به خوردن دوستان خود شدند. پس از 72 روز کاوش بالاخره گروه های امدادی توانستند این گروه را پیدا کنند و به خانه شان بازگردانند.
 

ادامه نوشته

روکش


داشتم به میهمانم می گفتم که اگر راحت تر است رویه نایلونی روی مبل های سفید را بردارم، نرسیده بودم قبل از رسیدنشان برشان دارم، او تعارف کرد و گفت راحت است من اما گرمم شد و برش داشتم، بعد یکدفعه حس کردم چقدر راحت تر است.

سه سالی می شود خریدمشان اما هیچ لک و ضربه ای بر آنها نیفتاده اگرچه اکثر اوقات به دلیل ماندن همین روپوش نایلونی بر رویشان از لذت راحتی شان محروم مانده ایم، بعد یاد همه روکش های روی اشیای زندگی خودم و اطرافیانم میفتم، روکش های روی موبایل ها، شیشه ها، روکش های صندلی ماشین، روکش های روی کنترل های تلویزیون، روکش های روی لباس های کمد و... همه این روکش ها دال بر پذیرش دو نکته است یا بر نامیرایی خود باور داریم و یا اینکه قرار است چنین چیزهای بی ارزشی را به ارث بگذاریم، هر روز در روابط روزمره مان نیز همین روکش ها را بررفتارمان می گذاریم تا فلانی نفهمد عصبانی هستیم، فلانی نفهمد چقدر خوشحالیم، فلانی نفهمد چقدر شکست خورده ایم.


ادامه نوشته

"سنگ‌های بزرگ" شما چه چیزهایی هستند؟


روزی یکی از اساتید مدیریت زمان برای تفهیم مطلب به دانشجویانش، از مثالی استفاده کرد که آن‌ها هرگز فراموش نخواهند کرد.

استاد به دانشجویان گفت: بسیار خب، زمان آزمون است!
او یک ظرف را روی میز در مقابل آن‌ها قرار داد، تعدادی سنگ بزرگ آورد و آن‌ها را یکی یکی در ظرف قرار داد. زمانی که ظرف کاملا پر شده بود و سنگ دیگری در آن جا نمی‌شد، پرسید: به نظر شما این ظرف پر شده است؟ دانشجویان پاسخ دادند: بله.

استاد یک سطل سنگریزه از زیر میز آورد و مقداری از آن‌ها را روی سنگ‌های بزرگ قرار داد. با تکان دادن ظرف، سنگریزه‌ها پایین رفته و لابلای سنگ‌های بزرگ قرار گرفتند.

آنگاه یک بار دیگر از دانشجویان پرسید: آیا این ظرف الان پر است؟
یکی از دانشجویان گفت: شاید هنوز کاملا پر نباشد!


ادامه نوشته

آشنايي با فنون كار و كاريابي؛50 گام اساسي براي راه‌اندازی يك کسب و کار


آیا در فکر راه اندازی یک کسب و کار تازه هستید؟ هیچ اشکالی ندارد، مطمئن باشید که تنها نیستید. همه ساله هزاران نفر برای فروش محصولات و خدمات خود به همین فکر می افتند. بعضی ها موفق می شوند و برخی هم شکست می خورند. هر چه بیشتر در مورد راه اندازی یک کسب و کار جدید مطلب بدانید، قدرت شما در خلق مجموعه ای که پایدار بماند و به سوددهی و رضایت خاطر شما بینجامد، بیشتر خواهد شد. فهرست زیر بهترین کمک برای شروع مراحل ابتدایی یک کسب و کار تازه است:

ارزشیابی و ایجاد یا توسعه یک ابتکار اقتصادی
1- آیا نوع کسب و کار متناسب با شما هست؟؛
2-از تحلیل نقطه سر به سر برای اطمینان از سوددهی ایده اقتصادیتان بهره ببرید؛
3- یک برنامه مدون کسب و کار شامل بررسی سود و زیان حجم نقدینگی را تهیه کنید؛
4- منابع مالی را برای شروع و راه اندازی کسب و کار تعیین کنید؛
5- برنامه بازاریابی تهیه کنید؛

در مورد ساختار قانونی کسب و کارتان تصمیم گیری کنید
6- مالکیت یک نفره؛
7- شرکت با مسوولیت محدود؛
8- شرکت تضامنی یا تعاونی؛
9- شرکت سهامی خاص و.... ؛
10- قبل از تصمیم گیری در مورد ساختار سازمان خود از منابع مختلف به ویژه از یک کارشناس استفاده کنید؛
11 - برای سوالاتی که در ذهنتان است پاسخ تهیه کنید؛


ادامه نوشته

همه تحریم‌های غرب علیه ایران


تدبیر و امیدی که روحانی از یاد می‌کند در صورتی به رفع تحریم‌ها یا ایستادگی و مقاومت در برابر آنها منجر خواهد شد که به معنای حقیقی کلمه مدیریت صحیح بر آن حاکم باشد و فارغ از سیاست‌بازی‌ها و خودرأیی‌ها کشور را در مسیر پیشرفت داخلی و خارجی حرکت دهد. کاری که دولت پیش در بُعد بین‌المللی چندان توفیقی در آن نیافت و نیاز امروز ما بازنگری در این امر است تا دولت آینده بتواند با حداکثر توان خود در این زمینه تلاش کند. کج دار و مریض، چهار سال دوره دهم ریاست جمهوری احمدی نژاد در میانه‌‌های مرداد به پایان می‌رسد و بی‌شک بزرگترین میراثی که حسن روحانی در اختیار خواهد گرفت، حجم گسترده‌ی تحریم‌های آمریکا و متحدانش بر بنگاه‌های اقتصادی، صنعت نفت ایران، بانک مرکزی و شخصیت‌های حقیقی و حقوقی است.

با این اوصاف، بهتر است به اصل قضیه تحریم‌ها نیز بپردازیم. تحریم‌هایی که طی چند سال اخیر بر علیه جمهوری اسلامی ایران شدت یافته است در حوزه‌های مختلفی دسته بندی و زمان‌بندی می‌گردد که به صورت خلاصه در جدول زیر مشاهده می‌کنید.

سال
تاریخ اعمال تحریم
نهاد/ کشور تحریم کننده
جزئیات تحریم

سال 1389

89/3/19   
شورای امنیت سازمان ملل   
* ایران نبایستی نفعی در هیچ فعالیت اقتصادی در یک کشور دیگر شامل، استخراج معدن­ اورانیوم، تولید یا استفاده از مواد و فناوری هسته­ای کسب نماید.* تمام دولت­ها باید از ارائه، فروش یا انتقال تانک­های جنگی، وسایل نقلیه زرهی، سیستم­های توپخانه­ای کالیبربالا، هواپیما­های نظامی، بالگردهای تهاجمی، کشتی­های جنگی، موشک یا سیستم­های موشکی جلوگیری کنند.* دولت­ها باید تمام اقدامات لازم را برای جلوگیری از انتقال فناوری­ها یا مساعدت­های تکنیکی مربوط به موشک­های بالستیک قادر به حمل تسلیحات هسته­ای، را اتخاذ نمایند.* همچنین قطعنامه مشتمل بر مقرراتی برای کمک به قطع استفاده ایران از نظام مالی بین­المللی است. علی­الخصوص بانک­های ایرانی که ممکن است برای تامین مالی فعالیت­های اشاعه و هسته­ای مورد استفاده قرار گیرند.* قطعنامه به دولت­ها در رابطه با ارتباط بالقوه میان درآمدهای بخش انرژی ایران و فناوری­های مربوط به انرژی و اشاعه هشدار داده و پانلی را برای کمک به نظارت و تضمین اجرای تحریم­ها تاسیس می­نماید.


ادامه نوشته

آیا با «پول» می‌توان «خوشبختی» خرید؟


داستان «پول» و «خوشبختی» داستانی دیرینه است. آیا پول خوشبختی می‌آورد؟ آیا با پول می‌توان خوشبختی خرید؟ آیا همۀ پولدارها خوشبخت‌اند؟ اصلا «پولداری» یعنی چه؟ یک نفر چقدر پول داشته باشد به او می‌گوییم «پولدار»؟ «خوشبختی» یعنی چه؟ یک آدم چه نوع زندگی‌ای داشته باشد به او می‌گوییم «خوشبخت»؟ جالب است که سر این داستان دیرینه، کلی کلمات قصار و کاریکاتور هم ساخته شده است. بعضی از اینها  را در ادامۀ مطلب می‌خوانید و می‌بینید.

مثلا گفته‌اند:
    با پول می‌توان غذا خرید، اما اشتهای خوردن نه؛
    با پول می‌توان دارو خرید، اما سلامتی نه؛
    با پول می‌توان چهاردیواری خرید، اما خانه (جایی که در آن احساس راحتی و لذت می‌کنی) نه؛
    با پول می‌توان تختخواب خرید، اما خواب نه؛
    با پول می‌توان ساعت خرید، اما وقت نه؛


ادامه نوشته

ابوحمزه ثمالى، لقمان روزگار


ابوحمزه ثمالى[۱] كوفى يكى از چهره‌هاى معروف و درخشان عرفانى و معنوى شيعه است. انسان‌هاى مومن و خداجو زمزمه‌هاى عاشقانه امام سجاد علیه السلام در شب‌هاى ماه مبارك رمضان را به واسطه او دريافته‌اند. بيشتر اشخاصى كه در شب‌هاى ماه مبارك رمضان با خداوند متعال نجوا می‌‌كنند با نام و ياد اين شخصيت فرزانه مأنوسند.

ابوحمزه ثمالى شيعه مخلصى است كه رئيس مذهب شيعه او را مايه آرامش خود دانست. او دانشمندى فرزانه است كه محضر چهار امام معصوم عليهم‌السلام را درك كرد و از چشمه عرفان و معنويت آن‌ها جرعه‌ها نوشيد. ابوحمزه هدايتگرى روشن ضمير بود كه در عصر خويش رهبرى شيعيان كوفه را به عهده گرفته بود. و مردم را با معارف اهل بيت عليهم‌السلام آشنا می‌‌كرد.

وى در علم حديث و تفسير به مراتب عالى دست يافته بود. تلاش او براى كسب حكمت و معرفت به حدى رسيد كه پيشواى هشتم وى را «لقمان روزگار» ناميد. ابوحمزه ثمالى مورد اعتماد و علاقه اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام محسوب می‌‌شد.

زيباترين لحظه

ابوحمزه ثمالى در شهر كوفه پرورش يافت و همان جا را به عنوان محل زندگى انتخاب كرد. وى بعد از آن كه به رشد و كمال رسيد، به تبليغ معارف و فرهنگ دينى و تدريس حديث، اخلاق و تفسير قرآن در مسجد كوفه پرداخت. وى هر روز براى تدريس، عبادت و رسيدگى به امور مردم به ويژه شيعيان به مسجد كوفه می‌‌رفت. آن روز هم مثل هميشه در مسجد بود كه آن لحظه تاريخى فرارسيد.


ادامه نوشته

درست‌ترین راه اخراج کارکنان


اخراج یک کارمند ممکن است سخت‌ترین کاری باشد که شما مجبور هستید انجام دهید اما اگر مراحل زیر را بدقت انجام دهید می‌توانید بخوبی از پس این کار برآیید.
اخراج یک فرد – درحالی که خیره به چشمان او می‌گویید دیگر شما با ما همکار نیستید – یکی از سخت‌ترین کارهایی است که شما بعنوان صاحب یک کسب و کار انجام می‌دهید. در اغلب موارد دادن این خبر برای گوینده آن همانند شنونده آن سخت است. با فرض اینکه این شخص یک کارمند " آماده اخراج " (کسی که قرارداد همکاری که استخدامش را برای مدت مشخص تضمین کند ندارد) باشد این 10 توصیه شما را با احتمال ریسک جریمه بسیار پایین (تقریبا صفر) برای انجام این کار کمک می‌کند:

1)    بررسی بازخوردهای گذشته: اگر به کارمندی در مدت زمان همکاریش فرصت نشان دادن قابلیت‌هایش را داده باشید و هر سال به او ترفیع داده باشید، وقتی او را به دفتر خود دعوت نموده و چنین خبری به او می‌دهید، بشدت شکه خواهد شد. طرز برخودتان با این فرد در طول این مدت را مد نظر قرار دهید و اگر همواره با او برخورد خوبی داشته‌اید، فورا او را اخراج نکنید. در عوض سعی کنید در طول صحبت کم کم موضعتان را تغییر داده و برخورد جدی‌تری پیدا کرده و سپس به او بفهمانید که دیگر با شما همکاری نخواهد کرد.
2)    دادن هشدار: کارمند را به دفتر خود بیاورید و به او توضیح دهید که از عملکردش راضی نیستید و سپس مهلت کوتاهی به او دهید (یک ماه پیشنهاد می‌شود) تا اوضاع را سر و سامان دهد. کاملا برایش روشن کنید که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند گزینه‌ای جز اخراج او وجود نخاهد داشت. دفترچه یا فایلی از چیزهایی که به این دسته از کارمندان گفته‌اید ایجاد نمایید.


ادامه نوشته

من هم برای کشورم همین کار رو می‌کنم


ایران که بودم، کارم این بود که دم به دقیقه زنگ بزنم به شماره‌ی صد و نود و هفت و اعتراض کنم که چرا فلان پلیس با احترام برخورد نکرد یا بهمان ماشین پلیس، قانون راهنمایی و رانندگی رو رعایت نکرد (این شماره تلفن برای گزارش‌های مردمی در مورد تخلف‌های پلیس بود). هر از گاهی جواب‌های نیم‌بندی هم می‌گرفتم. کار به جایی رسید که یک بار یک کارت مقوایی عضویت افتخاری نظارت بر پلیس بهم دادن و گفتن تو از این به بعد یک شهروند عادی نیستی، تو مامور ویژه‌ی ما هستی. فکر کنم اون رو دادن که دیگه صدام در نیاد، چون به دنبالش تاکید کردن که «ولی شما در مورد این موضوع به کسی چیزی نگو؛ به ما هم اگه زنگ زدی، اشاره‌ای نکن».

در دو هفته‌ی گذشته صاحب‌خونه‌ام می‌خواست اتاقم رو به مشتری نشون بده و اعتقاد داشت حضور من کارش رو خراب می‌کنه. چند روز پشت سر هم اصرار می‌کرد که باید از اتاقم برم بیرون. واقعن هم برای مدتی من رو از اتاقم، اتاق خودم، بیرون انداخت و من هم در یک هوای ناجور، آواره‌ی خیابون شدم؛ اون هم نه یک بار. همون موقع هم از مذاکره ناامید نشدم: در اوج عجز و تنفر، یک ایمیل براش نوشتم که سیزده هزار کاراکتر داشت و تشریح کردم که چرا از نظر من کارش زشت بوده. اون هم در جواب هیچ گونه اهمیتی نداد و به کارش ادامه داد.


ادامه نوشته

درمان 99 درد با گفتن این ذکر



ذکر "لا حول و لا قوة الا بالله" 99 درد را شفا می دهد که کمترین آنها اندوه است.
شیعه نیوز: عَنِ النبي ( صلی الله علیه و آله و سلم) : قولُ " لا حَول و لا قوةَ إلّا باللّه" فیه شِفاء مِن تسعة و تسعين داءٍ أدناها الهمّ

 رسول اکرم(صلی الله علیه واله):
ذکر "لا حول و لا قوة الا بالله" 99 درد را شفا می دهد که کمترین آنها اندوه است.


منبع: مستدرک الوسائل ج 5 ص

کارمندان خوب اشتباه می کنند و رهبران خوب به آنها این اجازه را می دهند


به عنوان یک مدیر،من متوجه شدم که یکی از وحشتناکترین کارها دادن اختیاراتی به زیر دستان است که باعث انجام خطا شود.همانطور که اشتباهات میتوانند باعث رشد و کسب تجربه مبتکرین باشند،میتوانند برای یک شرکت بسیار گران تمام شوند.بر طبق تجربیات من(که هزینه های گزافی برایشان پرداخت کرده ام)،مدیران برجسته راههایی برای ایجاد امکانات لازم برای خطر کردن زیردستانشان میابند،و من جداً میخواهم یک مدیر برجسته باشم.من میخواهم به کارمندانم فرصت پیشرفت بدهم.بنابراین شروع به یادگیری روشی بی خطر برای انجام این کار میکنم.

"شجاعت به معنای فقدان ترس نیست،بلکه به معنای تصمیم بر این است که چیزهایی مهمتر از ترس نیز وجود دارند."Meg Cabot

من متوجه شدم که اولین قدم برای این کار تعیین حوزه های کاری ایست که اشتباهات میتوانند در آنها با کمترین خسارت رخ دهند.من توجه ویژه ای را به این نکته داشتم که حوزه هایی که مشتریان یا اعتمادشان در آن حوزه ها آسیب پذیری بالایی دارند،برای ریسک های مهم بدون نظارت جدی اجرایی ممنوعه به حساب آیند.من حوزه هایی را مشخص نمودم که در آنها میتوانستم برای امتحان نمودن راههای جدید و بهتر به افراد اجازه سعی و خطا داده،فشار عصبی ای نیز تحمل نکنم.


ادامه نوشته

تحمل سختی ها


به درخت نگاه کن...
قبل از اینکه شاخه هایش زیبایی نور را لمس کند؛ ریشه هایش تاریکی را لمس کرده...
گاه برای رسیدن به نور؛ بایـــــــــد از تاریکیها گذر کرد

 

دوازده نشانه اصلی برای پایان یک رابطه


۱)وقتی به جای زندگی در زمان حال در گذشته سیر می کنی! آیا در حال تکرار لحظات قدیمی خوش رابطه ات هستی تا حس خوبی نسبت به آن پیدا کنی! آیا به خاطر همین خاطرات است که این رابطه را تا این جا ادامه داده ای!؟ اگر پاسخ مثبت است یعنی این رابطه دیگر آن چیزی نیست که می خواهی. هرچه بیشتر در گذشته یا در یک آینده ی دست سازت زندگی کنی بیشتر در واقعیتی غیر واقعی غرق می شوی و این بسیار خطرناک است چون این موارد انعکاس وضعیت فعلی رابطه ات نیستند. باید با کسی که الان در زندگی ات است باشی نه کسی که در گذشته ات حضور داشته! خاطرات گذشته فقط خاطره اند نباید دلیلی شود برای ادامه ی رابطه ات. تصمیمت برای ادامه یا قطع رابطه باید بر اساس احساسات امروزت نسبت به او باشد یعنی وضعیت فعلی ارتباط و چشم انداز آینده ای که با او در پیش رو خواهی داشت.

۲)وقتی رابطه بیشتر برایت رنج آور است تا لذت بخش! گاهی لحظات خوش گذشته چشمانمان را کور می کند تا جایی که عذاب های امروزش را نمی بینیم. اگر عصبانی و ناخشنود و افسرده ای اگر اشکت همیشه جاری است مطمئن باش این شخص برای تو مناسب نیست. رابطه باید موجب شادی و شور اکنونت شود. اگر در رابطه ای هستی که شادیهایش را در گذشته می جویی بدان که وقت پایان دادن به آن است.


ادامه نوشته

عمر کوتاه ما و بیست مورد تحمل ناپذیر


 از پا ننشین. در مسیر زندگی هر روز ناخودآگاه و بی سر و صدا انتخابی می کنی! حرکت را بر می گزینی و بر می خیزی. اگر حس می‌کنی در حال در جا زدنی بدان که فقط داری تحمل می کنی و دیگر هیچ! زمان آن فرارسیده است که زندگیت را بازسازی کنی.

ساده و کوتاه می‌گوییم! تغییر را شروع کن! تحمل موارد زیر کافیست!

۱) کسانی که قدر و منزلتت را پایین می آورند. روابط باید یاری‌گر تو باشند نه موجب اذیت و آزارت. وقتت را با کسانی سپری کن که باهوش و مهربان و خواستنی هستند. [۱۲ نشانه اصلی برای پایان یک رابطه]

۲) محیط کار نفرت انگیز! فرصت شغلی اول یا دومی که سر راهت قرار می گیرد را انتخاب نکن. به جستجویت ادامه بده. سرانجام کار مورد علاقه‌ات را خواهی یافت. اگر زمانی دیدی سخت کار می‌کنی و از لحظه لحظه ی آن لذت می بری بدان درست آمده ای، از ادامه بازنمان. تو در آستانه ی حرکتی عظیم هستی. وقتی بر پایه شور و هیجانت کار کنی نه تنها سخت نیست بلکه همه چیز لذت بخش است.

[البته می‌دانیم که در این روزگار سخت و با وجود انواع فشارهای اقتصادی، فرصت های کار نایابند ، اما بدان که موفق ها همیشه در بدترین روزگاران ساخته شده و وضعیت موجود را تغییر داده اند. در ضمن  بدانید همیشه آن کسی که محیط کار شما را نفرت انگیز می کند دیگران نیستند :  چگونه در محیط کار شادی آفرین باشیم؟]

۳) منفی بافی‌های خودت! در مورد آنچه دائماً با خودت زمزمه می کنی و اثرات حساس آن آگاه باش. گاهی به آن چه می گویی و به خودت تلقین می کنی فکر کن. اگر دیدی منفی است آن را با افکار مثبت جایگزین کن.

۴) روابط غیر ضروری! دقیقاً آن چه را که می خواهی بگو! و برای آن چه می گویی تلاش کن. واضح حرف بزن. بپرس! مسائل را باز کن و هیچ موردی را نادیده نگیر.


ادامه نوشته

رتبه شادزیستن  مردم ایران     


دلایـل شاد نبـودن و شاد نزیـستن ایـرانیان
در پیاده‌رو که قدم می‌زنی چهره‌های غمگین، افسرده و عصبانی تکرار می‌شوند. کمتر کسی می‌گذرد که به رویت لبخند بزند. از هر که سوال کنی، در توجیه اندوهش چندین و چند دلیل می‌آورد. تفاوت ندارد از کدام قشر و گروه باشند؛ به هر حال یا شاد نیستند یا شادی‌هایشان کوتاه و زودگذر است. در طول سال‌ها، درگیری اقشار مختلف مردم و به‌ویژه جوانان با این امر، منجر به آسیب‌های اجتماعی مهلکی همچون اعتیاد و خودکشی شده و جامعه را به سمت خشونت‌ پیش برده است.
همواره کارشناسان بر نقش شادی در سلامت روان جامعه تأکید کرده‌اند؛ در حالی که اجتماع امروز ما چنان از شادمانی فاصله گرفته، که این حلقه مفقوده در خاطرات مردم بیشتر یافت می‌شود تا حقیقت زندگی آن‌ها. یک جامعه‌شناس دلیل نبود شادی در ایران را مربوط به فرهنگ می‌داند؛ فرهنگی که منحصر به دیروز و امروز نیست و سال‌هاست از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد. امان‌الله قرایی بر این باور است که مصائب تاریخی ایرانیان، از لشگرکشی و تجاوزات گرفته تا حمله و غارت، همگی سبب شده‌اند تا مردم این سرزمین رفته رفته روحیه شاد خود را از دست داده و در لاک غصه فرو روند.
چند ماه پیش دانشمندان اعلام کردند ژن شادی را کشف کرده اند. آنها البته همان وقت گفتند ژن MAOA که میزان مواد شیمیایی احساس خوب را در مغز تحت تأثیر قرار می‌دهد، فقط در زنان اثربخش است.این یافته‌ها بسیاری از طرفداران این نظر که می‌شود شادی را با استفاده از امکانات پزشکی و دارویی افزایش داد مأیوس کرد. از طرف دیگر، به صورت تلویحی این واقعیت تأیید شد که شادی بیش از آنکه بیولوژیکی باشد به موقعیت روانی و اجتماعی افراد بستگی دارد.


ادامه نوشته

دوازده نکته تعدیل نیرو


شرایط اقتصادی مثل توفانی است که همه را در خود می گیرد، اما تنها کسانی از این توفان به سلامت خواهند گذشت که هم  هدایت کشتی سرنوشت سازمان خود را به دست مدیران قابل داده باشند و هم کشتی محکمی داشته باشند .
آرزو میکنم که شما از این دو  ، یعنی مدیران و مشاوران زبده و نیز سازمانی مستحکم برخوردار باشید و به سلامت این توفان وشرایط گذرا  را سپری کنید .
پایان سال معمولا ، زمان مناسبی برای بررسی سالی که گذشت محسوب می شود .
اگر شما هم در این بررسی به این نتیجه رسیده اید که باید در سازمان خود تعدیل نیرو داشته باشید لطفا به نکات زیر توجه کنید :
یک ، قبل از تعدیل نیرو ، یکبار دیگر به خوبی تمام زوایا را بررسی کنید ،گاهی روشهای مناسبتری برای کاهش هزینه ها می توان یافت ، فقط کافی است کمی در مورد روشهای مختلف فکرکنیم .


ادامه نوشته

سرابی به نام عصر ارتباطات


ما معتقدیم که ” عصرِ ارتباطات ” نام ِ دروغینی بیش نیست . مثل ِ همان پدر و مادرهایی که دخترهای سبزه ء خود را ” سپیده ” مینامند و پسرهای کچل خود را ” زلفعلی ” و «سندرمِ داون» دارهای خود را ” فهیم” می خوانند ، سیاستمداران و مدیران و بزرگان ِ بشریت هم به دروغ این عصر را ” عصر ِ ارتباطات ” مینامند!

این عصر ، عصر ِ ” تنهایی و در خود فرو رفتن ” است ! اینکه در جیب ِ همه ، از پیرمرد ِ ۸۰ ساله ی محله ی ما تا بچه های ۵ ساله  مهد کودکی یک تلفن ِ همراه است ، دلیلی بر با هم بودن ِ آدم ها نیست . هیچ کس یک ظهر ِ دلگیرِ جمعه که دلت دارد از سینه در می آید و خفه شدی از بی هم صحبتی ،  زنگ نمی زند و نمی پرسد ” حالت خوب است ؟ ” ، هیچ کس تو را به نوشیدن ِ قهوه های بیمزه ی کافه عکس و یا خوردن کیک های خوشمزه ی کافه فرانسه و یا حرف زدن در کافه سیاه و سپید با آن مدیر ِ بد اخلاقش دعوت نمیکند! هیچ کس نمی گوید بیا با هم برویم جاده چالوس و کباب و ماهی ِ قزل آلا بخوریم . هیچ کس تو را به پیاده روی یک عصر ِ پاییزی دعوت نمیکند. هیچ کس حتی تنهایی اش را با تو سهیم نمیشود. وقتی زنگ می زنند با خودت شرط می بندی که حتما کاری از تو توقع دارد و بدتر از آن شرط می بندی برای پرسیدن حالت زنگ زده است یا کاری دارد و همیشه می بازی.  و تماشایی است تعجب دوستان و اقوام وقتی فقط بخاطر دیدنشان بهشان سر می زنی یا تماس می گیری . سهم ِ ما از ارتباطات ،گسترش ِدردسرها و گرفتاریهایمان است .


ادامه نوشته

برای ثروتمند شدن اصرار نکنید، چراکه...!

حکایتی پیرامون زیاده خواهی آدمی:
مسلمان فقیری از مدینه (‌ثعلبه بن حاطب)‌ از پیامبر(ص) درخواست کرد تا دعا کند خداوند او را ثرورتمند کند.
آن حضرت فرمود:
"مال اندکی که شکرش را ادا کنی بهتر از مال زیادی است که از عهده‌ی شکرش برنیایی."

ثعلبه گفت:
اگر خدا عطا کند، همه‌ی حقوق واجب آن را خواهم داد.
پس به دعای آن حضرت، ثروتش افزون شد تا آنجا که دیگر نتوانست در نماز جمعه و جماعت شرکت کند.
وقتی مامور گرفتن زکات نزد او رفت، وی به آن مامور گفت:

ما مسلمان شدیم که جزیه ندهیم.


ادامه نوشته

شــــکــر خـــــدا



خدا رو شاکرم؛
 
FOR THE TAXES I PAY‏
BECAUSE IT MEANS I AM EMPLOYED‏ .
برای مالیاتی که پرداخت میکنم
چون به این معناست که شغلی دارم.

FOR THE MESS TO CLEAN AFTER A PARTY‏
BECAUSE IT MEANS I HAVE BEEN SURROUNDED BY FRIENDS‏.
برای شلوغی و کثیفی خانه بعد از مهمانی

چون یعنی دوستانی دارم که پیشم میان.


ادامه نوشته

حکایت : ما و سفارش ها

مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.
مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه‌ی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می‌گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.

سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.


ادامه نوشته

حکایت : سرعت غیر مجاز

حتما ماجرای راننده ایرانی در کانادا را شنیده‌اید که دنده عقب  می‌رفته که به ماشین یک کانادایی می‌زند و پلیس که می‌آید، از راننده ایرانی عذرخواهی می‌کند و می‌گوید " لابد راننده کانادایی مست است که مدعی‌ شده شما دنده عقب می‌رفتید!" حالا اتفاق جالب‌تری در اتوبان اصفهان رخ داده: همشهری اصفهانی ما توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر در ساعت می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کند و ماشینش را متوقف می کند. پلیس می‌آید کنار ماشین و می‌گوید: "گواهینامه و کارت ماشین!" اصفهانی با لهجه غلیظی می‌گوید:"من گواهینامه ندارم. این ماشینم مالی من نیست.


ادامه نوشته

ده درس مهم زندگی که آدم‌ ها خیلی دیر یاد می ‌گیرند


قبل از اینکه چیزی بفهمید، به خودتان می‌آیید و می‌پرسید، «چطور اینقدر زود دیر شد؟» پس برای فکر کردن به زندگیتان وقت بگذارید. وقت بگذارید تا بفهمید واقعاً چه می‌خواهید و به چه چیزهایی نیاز دارید. برای ریسک کردن وقت بگذارید. برای عشق ورزیدن، خندیدن، گریه کردن، یاد گرفتن و بخشیدن وقت بگذارید. زندگی کوتاهتر از آن است که معمولاً به نظر می‌رسد.
اینها ۱۰ چیزی هستند که قبل از اینکه خیلی دیر شود باید یاد بگیرید:
 
این لحظه، زندگی شماست!
زندگی شما بین لحظاتی که به دنیا می‌آیید و می‌میرید نیست. زندگی شما بین الان و نفس بعدی است. زمان حال - همین حالا و همین جا - تنها چیزی است که زندگی به شما داده است. پس از هر لحظه استفاده کامل ببرید و با مهربانی و در آرامش زندگی کنید، بدون ترس و پشیمانی. و با هر چه که دارید، بهترینی که می‌توانید را انجام دهید؛ چون این تنها چیزی است که می‌توانید از کسی انتظار داشته باشید، ازجمله خودتان.
 
زندگی طولانی نیست!
این زندگی شماست و باید برای آن بجنگید. برای آنچه درست است بجنگید. برای اعتقاداتتان بجنگید. برای چیزهایی که برایتان اهمیت دارد، برای کسانی که دوستشان دارید بجنگید و هیچوقت فراموش نکنید که به آنها بگویید که چقدر برایتان مهم هستند. بفهمید که انسان خوش‌شانسی هستید چون هنوز فرصت دارید. پس یک لحظه مکث کرده و فکر کنید. هر کاری که لازم است انجام دهید را از همین امروز شروع کنید. فردا دیر است.


ادامه نوشته

من به اندازه یک مجلس ختم، دوستانی دارم


چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز
بر شکوه سفر آخرتم، افزودند
اشک در چشم، کبابی خوردند
قبل نوشیدن چای،
همه از خوبی من میگفتند
ذکر اوصاف مرا،
که خودم هیچ نمی دانستم
نگران بودم من،
که برادر به غذا میل نداشت
دست بر سینه دم در استاد و غذا هیچ نخورد
راستی هم که برادر خوب است
گر چه دیر است، ولی فهمیدم
که عزیز است برادر، اگر از دست رود
و سفرباید کرد،


ادامه نوشته

حکایت : ترس


در یک افسانه‌ی قدیمی «پِرو» [1] یی از شهری حکایت می‌شود که همه در آن شاد بودند. ساکنا‏ن این شهر کارهای دلخواهشان را انجام می‌دادند و با هم خوب تا می‌کردند، به جز شهردار که غصه می‌خورد، چون هیچ حکمی نداشت که صادر کند. زندان خالی بود. از دادگاه هرگز استفاده نمی‌شد و دفتر اسناد رسمی هیچ سندی صادر نمی‌کرد، چون ارزش سخنان انسان بیشتر از کاغذی بود که روی آن نوشته شده باشد.
‏روزی شهردار چند کارگر از جای دوری آورد تا وسط میدان اصلی دهکده دیوار بکشند. تا یک هفته صدای چکش و اره به گوش می‌رسید.
در پایان هفته شهردار از همه‌ی ساکنان دعوت کرد تا در مراسم افتتاح شرکت کنند. حصارها را با تشریفات مفصل برداشتند و یک چوبه‌ی دار نمایان شد.
‏مردم از هم می‌پرسیدند که این چوبه‌ی دار در آن‌جا چه می‌کند.


ادامه نوشته

امیرکبیر چگونه «راحت» شد!


... دستور داد لگدی به میان دو کتف امیر بزند و سپس حوله ای به دهان امیرکبیر فرو کرد و راه نفس او را که به شمارش افتاده بود نیز بر او بست و پس از چند لحظه جسد بی‌جان میرزا تقی خان امیرکبیر در میان خون‌های صحن گرمخانه حمام فین افتاده بود ...

روزنامه قدس نوشت: «چاکران آستان ملایک پاسبان، فدوی خاص دولت ابد مدت حاج علیخان، پیشخدمت خاصه، فراشباشی دربار سپهر اقتدار؛ مامور است که به فین کاشان رفته میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید و در انجام این ماموریت، بین الاقربان مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر باشد.»
شاید در نگاه اول متن بالا معنیِ واضحی را نرساند، ولی با کمی دقت متوجه خواهید شد این متن عبارت است: «فرمان قتل امیرکبیر از سوی ناصرالدین شاه».

میرزا تقی خان فرزند کربلایی محمدقربان، آشپز و دربان و ناظر قائم مقام فراهانی که در یکی از روستاهای فراهان اراک متولد شده بود و در محضر خانواده‌ی قائم مقام نشو و نما یافته بود در کوتاه مدتی با نشان دادن ذکاوت خود از جمله حضور در فرونشاندن ماجرای قتل گریبایدوف (که در آن زمان منشی دستگاه قائم مقام بود) و یا دیگر ماموریت‌های سیاسی‌اش و کارهای فرهنگی چون تاسیس دارالفنون و نشر روزنامه و اصلاح وضع نظام، پایان دادن به فتنه‌ی سالار در خراسان و صدها کار دیگر، چنان به اوج اصلاحی رسیده بود که در دوره‌ی ناصری دیگر مثل او را کسی شاهد نبود.


ادامه نوشته

پيش‌‌بيني‌ها از جهان 2013


از بسیاری جنبه‌ها سال 2012 سال دگرگونی بود، سالی بود که در آن احتمال می‌رفت اقتصاد جهانی به آسانی به رکود فرو رود، اما جهان از نزدیکی این خطرات جست. همه در انتظار پاسخ‌هایی بزرگ برای پرسش‌هایی بزرگ بودند. از جمله اینکه آیا حوزه یورو خواهد توانست یکپارچگی خود را حفظ کند و آیا اقتصاد چین دچار رشد بیش از حد خواهد شد؟ نشریه بیزینس مانیتور در گزارشی که در آستانه فرا رسیدن سال نوی میلادی منتشر کرده است، پیش‌بینی خود را از چگونگی حل مشکلات باقی مانده اقتصاد جهان در سال جدید میلادی ارائه کرده است که آن را در اینجا می‌خوانید.

سالی بهتر برای رشد اقتصادی
نگاه بیزینس مانیتور به سال 2013 خوش‌بینانه است و پیش‌بینی می‌شود فعالیت‌های اقتصادی بهبود ‌یابند تا جایی که رشد اقتصادی جهان به 9/2 درصد خواهد رسید. این در شرایطی است که این رقم در سال 2012 برابر با 5/2 درصد بوده است. علاوه بر این در سال 2013 در هر یک از بازارهای نوظهور رشد اقتصادی بیشتری را نسبت به دو سال قبل از آن یعنی 2011 شاهد خواهیم بود. با وجود این همه محرک‌های اقتصادی که در سراسر جهان به کار گرفته می‌شوند، و این همه تولیدات بالقوه‌ای که هنوز تحقق نیافته‌اند، خطرات در بیشتر نقاط جهان کاهش خواهند یافت. در شرایطی که سیاست‌های انقباض مالی و خرید بدهی‌ها همچنان فشار خود را بر رشد اقتصادی مثلا آمریکا وارد می‌سازد، در سه فصل آخر سال شاهد آن خواهیم بود که با بهبود ساخت و ساز مسکن و بهبود کسب و کارها، سنگینی بار خطرات با قدرت از میان می‌رود. رشد اقتصادی چین تقویت می‌شود، دست کم به‌طور موقت، و حتی حوزه یورو از اواخر سال 2012 به‌خاطر کاهش فشار خطرات شگفت‌زده خواهد شد. گرچه رشد واقعی تولید ناخالص داخلی که کمتر از 0/3 درصد باشد، را نمی‌توان رشدی قدرتمند محسوب کرد، اما وقتی این رشد پس از سالی مملو از تردیدهای بزرگ اقتصادی مشاهده شود، موجب آسایش خاطر خواهد بود.


ادامه نوشته

چه کارمندانی را باید اخراج کرد؟


کارمندان بی تلاش و بی‌تعلق. اخراج کردن آنها اغلب به آسانی انجام می‌گیرد. زیرا خیلی زود ناکارآمدی و عدم علاقه آنها به کار مشخص می‌شود. بهتر است اینگونه کارمندان که تلاش نمی‌کنند و دغدغه کار کردن ندارند را اخراج کنیم. چندان جای ناراحتی نیست که بگذاریم آنها بروند، زیرا به این ترتیب کار شما جدی‌تر ادامه پیدا می‌کند و آنها نیز به دنبال شغل و فعالیتی می‌روند که علاقه و مهارت لازم را در آن زمینه دارند.
{البته در ایران در سیستم دولتی مکانیزم مناسبی برای تنبیه افراد بی تلاش وجود ندارد. آیا تا به حال به این فکر کردید که اگر به شما تضمین بدهند شما هر کاری کنید سی سال اینجا هستید، چه لزومی دارد تلاش و کوشش کنید و با ارباب رجوع خوش برخورد باشید؟! انگیزه و محرک شما چیست؟ مگر تمامی آدم ها دارای خود انگیزگی هستند؟ آیا سیاست های تشویقی کافی است؟ می صرفد؟؟!}

کارمندان پرتلاش و کم نتیجه. در ردیف بعد کارمندانی قرار دارند که سخت کار می‌کنند اما نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. در کل آنها انسان‌هایی صادق اما نالایق برای به نتیجه رساندن کارها هستند. این افراد می‌توانند با مشقت بسیار، کاری را برای مدت طولانی به طرزی ناچیز پیش ببرند، البته این روند پیش از آن است که شما به جای میزان زحمتی که می‌کشند درباره نتیجه کار از آنها توضیح خواسته باشید


ادامه نوشته

دعایی که امام حسین(ع) به فرزند خود آموخت


از حضرت زین‌العابدین علیه‌السلام روایت شده است که می‌فرمایند "پدرم در روز عاشورا مرا به سینه خویش چسبانید و فرمود: ای فرزند! دعایی را که فاطمه سلام الله علیها آن را به من آموخت فراگیر تا در حوائج، مهمّات، اندوه و حوادث تلخی که بر تو وارد می‌شود و پیش‌آمدهای عظیمی که رخ می‌دهد آن‌را بخوانی."
به گزارش مرکز خبر حوزه، متن دعایی که حضرت سیدالشهدا در روز عاشورا به فرزند خود امام سجاد(ع) آموخت به شرح زیر است:
از حضرت زین‌العابدین علیه السلام روایت شده که می‌فرمایند: "پدرم در روز عاشورا مرا به سینه خویش چسبانید و در حالی که از زخم‌هایشان خون، فوران می‌کرد، فرمود: ای فرزند! دعایی را که فاطمه علیها السلام آن را به من آموخت فراگیر، او از رسول الله صلی الله علیه و آله و آن حضرت نیز از جبرییل آن را فرا گرفته بود تا در حوائج، مهمّات، اندوه و حوادث تلخی که بر او وارد می‌شود و پیش‌آمدهای عظیمی که رخ می‌دهد آنرا بخواند."

سپس فرمود: بخوان:
بِحَقِّ یس وَ الْقُرآنِ الْکَرِیمِ وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرآنِ الْعَظِیمِ یا مَنْ یَقْدِرُ عَلَی حَوائِجِ السّائِلِینَ یا مَنْ یَعْلَمُ ما فِی الضَّمِیرَ یا مُنَفِّسَ عَنِ الُمَکُرُوبِینَ یا مُفَرِّجَ عَنِ الْمَغْمُوْمِینَ یا راحِمَ الشَّیْخِ الْکَبیرِ یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ، یا مَنْ لا یَحْتاجُ اِلَی التَّفْسِیرِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی کَذا وَ کَذا به جای«و افعل بی کذا و کذا» حاجات خود را ذکر کنی. (دعوات، قطب‌الدین راوندی، ص54)

کد خبر: ۲۸۹۷۰۵تاریخ انتشار: ۱۷ آذر ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۴
منبع : http://www.tabnak.com/fa/news/289705


سوال عاشورایی


سالها قبل  کتاب حماسه ی حسینی را خوانده بودم .
امروز در یک ایمیل بخش هایی از آن را دوباره خواندم ...احساس عجیبی کردم  ، حس کردم  چقدر عاشورا ساده می شود وقتی  فقط عزاداری باشد و نذری دادن . چقدر ساده می شود وقتی در حد یک حادثه ی تلخ سوزناک باشد بی آنکه آموزه هایش تکانمان دهد .بی آنکه تغییر مان دهد و در پی گذشت سالها و این همه عاشورا ،  روح حسینی بودن را در کارهایمان نتوان دید .
حس کردم چقدر هر روز و هر ثانیه در معرض امتحان "یا حسین " گفتن هایمان ، هستیم و بی اعتناییم .
راستی یادمان هست ، سالار کربلا از عالمی دیگر
چقدر  از تک تک ما ، ظلم ، خواسته یا ناخواسته می بینید ؟
چقدر  رفتار ما را در مقابل ظلم هایی که می بینیم و می شنویم می پسندد ؟

آیا واقعا پرونده ی ما در عمل ، از اهالی کوفه که فقط ادعای همراهی داشتند و  وقت عمل ، میدان خالی کردند بهتر است ؟!؟؟
...
این سوال عاشورایی تمام این روزهای مرا پر کرده است ....


ادامه نوشته

توجیه شمر برای کشتن امام حسین (ع)


شمر چه توجیهی برای کشتن امام حسین (ع) داشت؟ آیا در این باره، یعنی دفاعش از این که چرا دست به این کار زده، نکته ای از او نقل شده است؟
هنوز هم جستجو در منابع کهن تاریخ عاشورا، آدمی را با عبارات شگفتی آشنا می‌کند که در تحلیل این ماجرای هولناک تاریخی کارساز است. تصور این که چرا چنین اتفاقی افتاد، همچنان نیازمند تحلیل مستند است؟ امت محمد (ص) که مدعی پیروی از آن حضرت و به ظاهر مقید به شریعت بودند، چرا و با چه توجیهی دست به این جنایت زدند ؟‌ قومی که اسلام را در دنیا منتشر ساختند و آن همه جانبازی در فتوحات کردند، و اسلام را تا اقصا نقاط افریقا و خراسان بردند، چرا پسر پیامبر خود  را با این وضع فجیع کشتند؟ آیا این جماعت، آدم های نامتعادلی شده بودند یا آن که استنادی دینی یا سیاسی برای اقدام خود داشتند؟ به خصوص افرادی مثل شمر که از اشراف کوفه و با سابقه شرکت در جنگ صفین بود، وقتی با آن شدت و حدت علیه امام حسین و اصحابش جنگید و حرف می زد و امام را به جهنم بشارت می داد و هر سخن زشت و ناهنجاری از دهانش در می‌آمد، چه فکری می‌کرد؟ چگونه عمل خود را توجیه می نمود؟


ادامه نوشته

برندکشی


"برندکشی" در ایران جان گرفت. برندهای ایرانی در حالی که می توانستند هر کدام سفیر ایرانیان در اقصی نقاط دنیا باشند، به نوبت در صف "مرگ" قرار گرفته اند تا دیگر به جز نام و نشان و خاطره یی در آلبوم صنعت کشور و حتی دنیا چیز دیگری به یادگار نگذارند. ده ها نام به جا مانده از انقلاب صنعتی ایران همچون "ارج"، "آزمایش"، "نساجی مازندران"، "پارس الکتریک"، "هپکو"، "کفش ملی" و... هر کدام حکایت از مردانی دارد که آجر به آجر ساختمان های جاده مخصوص کرج را روی هم گذاشتند و بزرگ ترین اتوبان صنعتی کشور را ساختند. اینک این اتوبان به جای آنکه به میراث فرهنگی صنعت کشور تبدیل شود، یک به یک توسط سازمان های مختلف خریداری می شود تا شاید به صورت پارکینگی برای خودروسازان درآید یا اینکه با تغییر کاربری به مجتمع های مسکونی تبدیل شود. 
سید جعفر امینی، مدیرعامل سابق پارس الکتریک، دلیل مرگ برندها در ایران را فقدان سازمان میراث فرهنگی صنعت کشور می داند و می گوید اگر می دانستیم برندها چه هویتی برای ما رقم می زنند، چنین ساده نظاره گر مرگ آنها نبودیم. تابوت برندهای ایرانی در حالی یک به یک از جلوی چشم دولتمردان به گورستان برده می شود که کشورهای دیگر برندسازی را در دستور کار خود قرار داده اند. در این گزارش چند برند بزرگ را برگزیده ایم تا با بازخوانی تاریخ آنها شاید بتوانیم تلنگری ایجاد کنیم و برندهایی را که هنوز نمرده اند از مرگ نجات دهیم.
 کفش ملی

ادامه نوشته

تـــــغــــیـــیـــر



من مشتاقانه هر تغييري را مي پذيرم.

زيرا خدا از من داناتر است.


نا مساوی  


پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند
ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید :
بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی
مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ،
 آب دهانش را قورت داد
خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت
 
برگه مجتبی ،  دست به دست بین معلم ها می گشت
اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود
امتحان ریاضی ثلث اول :
سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید
جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما
سئوال : عضو خنثی در جمع کدام است ؟
جواب : حاج محمود آقا ، شوهر خاله ریحانه
که بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری ندارد
و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند
سئوال : خاصیت تعدی در رابطه ها چیست ؟
جواب : رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم
بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست
 


ادامه نوشته

دعا


" سبحان الله يافارج الهمّ و يا كاشف الغم فرّج همى ويسرّ أمرى و أرحم ضعفى و قلة حيلتى وأرزقنى من حيث لا أحتسب يارب العالمين "

حضرت محمد(صل الله عليه و آله) فرمودند: هركس مردم را از اين دعا باخبر كند در گرفتاريش گشايش پيدا شود.


آشنايي با سازمان هاي اطلاعاتي


شناخت سازمان‏هاي جاسوسي و مطالعه در تاريخچه، اهداف و عمل‏كرد آن‏ها و هم‏چنين‏‏‏ آشنايي با اسرار، شگردها و روش‏هاي جاسوسي ‏آن‏ها ‏براي هر كشور و نظام سياسي اهميت ويژه‏اي دارد، زيرا اصولاً استقلال و ثبات سياسي هر كشور به مقياس وسيعي به ميزان و كميت فعاليت اين سازمان‏ها بستگي دارد. سازمان‏هايي كه به صورت دولت‏هاي نامرئي در تمام تحولات و حوادث و آشوب‏هاي سياسي بزرگ و كوچك جهان دخالت دارند.
يك سازمان جاسوسي، به همان اندازه كه مي‏تواند در تحكيم موقعيت يك كشور و حفظ ثبات سياسي و اجتماعي و اقتصادي آن ايفاي نقش كند و عامل بقا و دوام آن در تمام زمينه‏ها ‏گردد، به همان اندازه مي‏تواند وسيله مناسبي براي نابود ساختن يك حكومت گردد.
هرگز اتفاق نيفتاده است كه ملتي قبل از ايجاد دولت خود، سرويس‏هاي اطلاعاتي‏اش را راه‏اندازي كند، اما اسرائيل اين كار را كرد و هيچ دولتي مثل دولت اسرائيل وارد كار اطلاعاتي نگرديده است. ملت اسرائيل، تاريخ خود را در كنار كار جاسوسي بنا و تأسيس كرده است. سرويس‏هاي اطلاعاتي شان چه در گذشته و چه در حال حاضر وسيله‏اي بوده است براي رسيدن به اهداف نامشروعشان. خود صهيونيسم براساس كار جاسوسي، هويت يافته و رشد و نمو پيدا كرده است. هنگامي كه مقرر شد دولت يهود تأسيس شود يهوديان با استفاده از شگردهاي جاسوسي به ايجاد دولت خود اقدام كردند.


ادامه نوشته

تغییر حال بد به حال خوب با 13 راهکار اسرار آمیز!!!


به عنوان مثال آیا می دانید كه خندیدن پس از خوردن هر وعده غذایی چه تاثیری روی بدن دارد؟ یا اینكه آیا می دانید سفید شدن زود هنگام موها نشانه چه فرآیندی در بدنتان است.

بدن انسان در تمام طول عمر به شیوه ای هوشمندانه و منحصر به فرد علائم و نشانه های زیركانه و هشدار دهنده را بروز می دهد اما اكثر افراد به دلیل ناآگاهی از این روابط و علائم، پیغام های حیاتی بدن را نادیده می گیرند كه حاصل آن به خطر افتادن سلامتی است.
روزنامه «دیلی میرور»، در گزارشی به چند راهكار جالب و شگفت انگیز به عنوان اسرار زندگی اشاره كرد كه بی تردید در زندگی روزمره، قابل استفاده و مفید خواهند بود:

1- دردناك شدن مچ پا می تواند نشان دهنده مشكلات كلسترولی باشد.
به گفته متخصصان دردناك شدن مچ پا می تواند نشانه ابتدایی از افزایش ارثی سطح كلسترول بد خون باشد. در واقع تشكیل كلسترول در اطراف زردپی آشیل، موجب بروز این درد می شود.

- راه حل چیست؟
اگر احساس كردید كه مچ پایتان مدت سه روز یا بیشتر به طور مداوم درد می كند، حتما برای چكاپ كلسترول به پزشك مراجعه كنید، بویژه اگر سابقه خانوادگی ابتلا به بیماری قلبی را دارید.

ادامه نوشته

ارزش من در چیست؟


یک سخنران مشهور، سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد. او پرسید: «چه کسی این بیست دلار را می‌خواهد؟» دست‌های بسیاری بالا رفت. او گفت: «من این بیست دلار را به یکی از شما می‌دهم، اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم.»

او اسکناس‌ را مچاله کرد و پرسید: «چه کسی هنوز این را می‌خواهد؟»
باز هم دست‌ها بالا بودند. او جواب داد:  «خوب. اگر این کار را کنم چه؟»
سپس اسکناس را روی زمین انداخت و با کفش‌هایش آن‌ را لگد کرد.
بعد آن‌ را برداشت و گفت: «مچاله و کثیف هستند. حالا چه کسی آن‌ را می‌خواهد؟»


ادامه نوشته

من پرویز پرستویی هستم


روزی كه از روستا آمدیم 
> من پرویز پرستویی هستم؛ متولد 1334. 3سال بعد از تولدم بود كه خانواده‌مان، از روستا به تهران آمدند. وقتی به تهران آمدیم به دروازه غار رفتیم؛ جنوب شهر. تا سال 48 آنجا بودیم؛ خانه قمرخانم، از این خانه‌های كندویی و كارگری. مستأجر بودیم. وضعیت‌مان خوب نبود. سختی می‌كشیدیم. مادرمان، بیشتر از همه سختی می‌كشید. پدرم دستفروش بود. از همین بلوری‌های اینجا، جنس‌های بلوری می‌گرفت و می‌رفت كرج. با درشكه می‌برد آنجا. آنجا هم كارتن را روی سرش می‌گذاشت و بلور می‌فروخت. هر روز این كار را می‌كرد تا اینكه یك روز مادرم، به پدرم گفت: «نمی‌خواهد بروی سركار.» بعد از مدتی، فهمیدیم كه مادر، پولدار شده است. قرار بود برویم خانه بخریم. اما با كدام پول؟ مادر پس‌انداز كرده بود، 11هزار تومان. از همان پول‌های خرجی كه پدرم می‌داد. هیچ كدام‌مان خبردار نشدیم. آمدیم ته یكی از كوچه‌های خیابان عباسی و خزانه بخارایی، نرسیده به ترمینال، خانه‌ای گرفتیم 2 طبقه که 5  اتاق داشت. هیچ‌كس از این كار مادر خبردار نشده بود، همه پول‌ها را بدون اینكه كسی خبردار شود، در متكا قایم می‌كرد. این‌جوری بود كه ما خانه‌دار شدیم.


ادامه نوشته

واقعیت های جامعه مدرن


ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر
 
we have more degrees, but less common sense;
more knowledge, but less judgment
مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم
 
We have more experts, but more problems;
more medicine, but less wellness
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر
 
We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم


ادامه نوشته

پند استاد به دانشجوهای قدیمی....


گروهى از فارغ التحصیلان قدیمى یک دانشگاه که همگى در حرفه خود آدم هاى موفقى شده بودند، با همدیگر به ملاقات یکى از استادان قدیمى خود رفتند. پس از خوش و بش اولیه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضیح می داد و همگى از استرس زیاد در کار و زندگى شکایت می کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با یک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جورواجور، از پلاستیکى و بلور و کریستال گرفته تا سفالى و چینى و کاغذى (یکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ریختن براى خودشان را بکشند.
پس از آن که تمام دانشجویان قدیمى استاد براى خودشان چاى ریختند و صحبت ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشید، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قیمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قیمت، داخل سینى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترین چیزها را براى خودتان می خواهید و این از نظر شما امرى کاملاً طبیعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همین است. مطمئن باشید که فنجان به خودى خود تاثیرى بر کیفیت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد یک فنجان گران قیمت و لوکس ممکن است کیفیت چایى که در آن است را از دید ما پنهان کند.


ادامه نوشته

امتحان شفاهی فیزیک در دانشگاه


:استاد سختگیر فیزیک اولین دانشجو را برای پرسش فرا میخواند و سئوال را مطرح میکند
شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟

:دانشجوی بی تجربه فورا ً جواب میدهد
. من پنجره کوپه را پائین میکشم تا باد بوزد

:اکنون پروفسور میتواند سئوال اصلی را بدینترتیب مطرح کند
حال که شما پنجره کوپه را باز کرده اید، در جریان هوای اطراف قطار اختلال حاصل میشود

:و لازم است موارد زیر را محاسبه کنید
محاسبه مقا ومت جدید هوا در مقابل قطار؟

تغییر اصطکاک بین چرخها و ریل؟
آیا در اثر باز کردن پنجره، سرعت قطار کم میشود و اگر آری، به چه اندازه؟

.حسب المعمول دهان دانشجو باز مانده بود و قادر به حل این مسئله نبود و سرافکنده جلسه امتحان را ترک کرد


ادامه نوشته

مراقب آنچه که می‌گویید باشید


هنگامی که جوان بودم زندگی خانوادگی وحشتناکی داشتم. تنها به این دلیل به مدرسه می‌رفتم که بتوانم چند ساعتی از خانه دور باشم و خودم را میان بچه‌های دیگر گم کنم. عادت کرده بودم مثل یک سایه، بی‌سر و صدا به مدرسه بیایم و به همان شکل به خانه برگردم. هیچ کس توجهی به من نداشت و من نیز با کسی کاری نداشتم. ترجیح می‌دادم هیچ توجهی را به خود جلب نکنم زیرا باور داشتم همه از من بدشان می‌آید. گرچه در خلوت خود تمنای دیده شدن و توجه را داشتم.

زندگی سایه‌وار من به همین شکل می‌گذشت تا این که لنی  (Lenny)به مدرسه ما آمد. لنی دبیر ادبیات انگلیسی در دبیرستان ما بود. ۴٢ ساله، با ریش کم پشتی که تمام صورتش را پوشانده بود و لبخند دلنشینی که همیشه بر لب داشت. ریز نقش و پر جنب و جوش بود و اصرار داشت او را با نام کوچک صدا کنیم. برای اولین بار در زندگی‌ام کسی به من توجه کرد و با من مهربان بود. برای اولین بار در زندگی‌ام کسی مرا می‌دید، لنی!


ادامه نوشته

تغییر شغل صورتگر به طبابت


در عهد دیوجانس( یا همان دیوژن کلبی؛ حکیم بنام یونانی که در حیات مادی به خم شکسته ای بسنده کرده بود) مردی صورتگر از پیشه اش دست شست و به سراغ طبابت رفت! دیوجانس به او گفت احسنت بر تو که ای رند که نیک دانستی که اگر خبطی بر الواح مرتکب شوی همگان بر آن علم می یابند و مستحق شماتت مردم می شوی اما خطایت در طبابت را خاک گورها مستور می سازد.

چرا كاركنان سازمان را ترك مي كنند


( 7 دليل پنهان كه پول هيچيك از آنها نيست )

جرقه هاي تصميم قطع ارتباط چه زمان در ذهن كاركنان پديد مي آيد؟
بعد از اينكه ...
• براي ارتقاء در سازمان ناديده گرفته مي شوند
•درمي يابند كه شغلشان مطابق انتظاراتشان نيست
•از زمزمه هاي انتقالشان به بخش هاي ديگر سازمان آگاهي مي يابند
•با خواسته انجام كاري غيراخلاقي مواجه مي شوند
•با آزار جنسي يا تبعيض نژادي روبرو مي شوند
•از تبعيض در پرداخت حقوق و مزاياي مشاغل مشابه خود در سازمان آگاهي مي يابند
•احساس مي كنند اختياراتي ناچيز و بي اهميت در شغل خود دارند
•با رئيس خود به اختلاف نظر مي رسند
•با همكاران خود به تعارض مي رسند
•در ارزيابي عملكرد، به ناحق رتبه اي پائين كسب مي كنند ...


منبع : مدیریت دانش سازمانی – شماره 18
منبع واسطه : www.Modiriran.ir

حکایت :وقتی دیگران درکتون نمی کنند


یکی از دوستام تعریف می کرد : "با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه ء 5-6 ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرف طرف من هی میکشید طرف خودش. منم کرمم گرفت ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن.خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم.یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته.رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی. خلاصه حل شد.یه ربع نگذشه بود باز همون اتفاق افتاد.دوباره رفتم...سومین بار دیگه مسافرا چپ چپ نیگا میکردن.اینبار خیلی خودمو نگه داشم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت برو بشین ببینیم توام مارو مسخره کردی...رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسیدم ببخشید این شکلاته چی بود؟گفت این بچه دچار یبوسته، ما روی شکلاتا مسهل میمالیم میدیم بچه میخوره!!!خلاصه خیلی تو مخمصه گیر کرده بودم.خیلی به ذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم ببخشید بازم ازین شکلاتا دارین؟گف بله و یکی داد..رفتم پیش راننده گفتم باید اینو بخورین. الا و بلا که امکان نداره دستمو رد کنین.خلاصه یه گاز خوردو من خوشحال اومدم سر جام . ده دقیقه طول نکشید راننده ماشینو نگه داشت!!!منم پیاده شدم و خوشحال از نبوغی که به خرج دادم! یه ربع بعد باز ماشینو نگه داشت...! بعد منو صدا کرد جلو گفت این چی بود دادی به خورد من؟ گفتم آقا دستم به دامنت منم همین مشکلو داشتم! کار همین شکلاته بود!شما درکم نمیکردین! خلاصه راننده هر یه ربع نگه میداشت منو صدا میکرد میگفت هی جوون! بیا بریم!
                
  نتیجه اخلاقی : وقتی دیگران درکتون نمی کنند ، یه کاری کنید درکتون کنند.!!!


حكايت: کاردان


‏مردکی را چشم درد خاست پیش بیطار رفت که دواکن بیطار از آنچه در چشم چارپای می‌کند در دیده ‏او کشید و کور شد حکومت به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان نیست اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن‌که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آن‌که ندامت برد به نزدیک خردمندان به خفت رأی منسوب گردد.

ندهد هوشمند روشن رای
به فرومایه کارهای خطیر

بورياباف اگرچه بافنده‌ست
نبرندش به كارگاه حرير
سعدي


ریسک شش میلیاردی با ششصدهزار تومان


وقتی بچه بودم، مادر بزرگم قهرمانم بود چون یک زن مقتدر بود و در همه چیز پیروز بیرون می‌آمد. مادرم چنین حالتی را نداشت و بیشتر مطیع بود و سعی می‌کرد رضایت همه را جلب کند. من این اقتدار مادربزرگ را دوست داشتم.
البته خودم درکار و زندگیم انعطاف‌پذیری زیادی دارم و اتفاقا بخشی از موفقیت‌هایم را به علت این انعطاف‌پذیری می‌دانم چون وقتی انعطاف‌پذیری یک نفر بالاست می‌تواند با شخصیت‌های مختلف ارتباط خوبی برقرار کند، بنابراین طیف افرادی که می‌شناسد بالا می‌رود در حالی که اگر انعطاف‌پذیری آدم پایین باشد با طیف کمتری از افراد می‌تواند ارتباط برقرار کند. وقتی با قشر زیادی از آدم‌ها ارتباط برقرار می‌کنید، همین آدم‌ها هستند که موجبات موفقیت شما را فراهم می‌کنند. آدمی که به نظر شما خیلی کوچک می‌آید، بعد از دو سال ممکن است به یک انسان مقتدر تبدیل شود و ارتباط با او برای شما یک فرصت باشد. اکثر ما ایرانی‌ها غروری داریم که باعث می‌شود ارتباطات درست انسانی ما خوب شکل نگیرد. من خودم این حالت را ندارم و از انعطاف نتایج خوبی گرفتم. با همه اینها من طرفدار مادربزرگم بودم که یک زن قدرتمند بود. البته مادربزرگ هم یک زن مهربان بود با این حال با قدرت زبان و تحلیل، جلوی هر کسی که می‌خواست به او ظلم کند می‌ایستاد. او با قدرت کلمات و بیان این کار را می‌کرد.


ادامه نوشته

سازش با سرطان


فرزندی به پدر خویش گفت: پدر چرا بخش قابل توجهی از درآمدت را صرف معالجه و نابودی سرطانت می کنی؟ این پول حق ما هم هست؟! پدر سکوت کرد و دیگر برای درمان سرطانش هزینه نکرد و پس از دو ماه درگذشت! اما پس از مرگ پدر، دیگر نه تنها درآمدی وجود نداشت بلکه خانواده ای نیز در کار نبود.
حالا شما چندان به خطا نرفته اید اگر بجای پدر، مسئولین نظام اسلامی؛ بجای فرزند، برخی معترضین و منتقدین؛ و بجای سرطان، اسرائیل؛ و بجای خانواده، واژه ایران را قرار دهید.

آیا گمانتان این است که باید با غده ای سرطانی سازش کرد؟؟


استرس را ناك اوت كنيد  !!!


بخونيم و حتما عمل کنیم که به همین سادگی تغییری بزرگ رو تجربه کنیم

* اول اینکه از استرسهایتان حرف بزنید:
یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید…
بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..

* دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید:
گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…
اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.
همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آنها ندارد.
آینده را هم که رسما باید به هیچ کجایتان حساب نیاورید.
ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..
فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…


ادامه نوشته

آشنایی با بزرگان کارآفرینی ایران : محسن آزمایش


کار آفرینی که از کارگری شروع و صنایع بزرگی را در ایران تأسیس کرد
از كارگري در عرصه اقتصادي شروع به فعاليت نمود. كارگاه كوچكش را در سال 1318 تاسيس و در مدت 43 سال آن را به يكي از بزرگ‌ترين توليدكنندگان لوازم خانگي ايران در دهه پنجاه تبديل نمود
محسن آزمايش همچون بسياري از كارآفرينان ايران دهه سي تا انتهای پنجاه شمسي مي‌باشد. آزمايش در خانواده‌اي از جهت اقتصادي ضعيف در سال 1304 در تهران متولد شد، در سن نوجواني پدرش را از دست داد. در كودكي بخت اين را نداشت به تحصيلات خود ادامه دهد. تنها در حد، سه و چهار سال كلاس ابتدايي، از آموزش رسمي برخوردار بود

از سن 11 سالگي از شاگردي آهنگري در تهران آغاز به كار نمود عاقبت با 140 تومان پس‌انداز و انعام دريافتي از آخرين استادكار خود، مغازه كوچكي در خيابان عين‌الدوله در سال 1318 خريداري نمود.. آزمايش شادي‌هاي كودكانه را مثل بسياري از همسالان طبقه متوسط تجربه ننمود، شبانروز در كارگاه كار مي‌كرد تا اندوخته‌اي به دست آورد و با آن پايه‌هاي زندگي مادر، برادر و خواهرانش را تامين نمايد


ادامه نوشته

قارون و حضرت موسی


قارون با حضرت موسی، خیلی بد عمل کرد و حتی تهمت بسیار بدی هم به حضرت موسی زد كه خدا هم بعداً قارون را پیش مردم، راجع به همان تهمت، رسوا کرد.
حضرت موسی به سجده افتاد و شروع کرد به گریه کردن.
به خدا گفت: خدایا اگر من پیغمبر تو هستم، انتقام من را از قارون بگیر و من را بر او مسلط کن.
خدا هم کم نگذاشت. به حضرت موسی وحی کرد كه من زمین را در اختیار تو قرار دادم كه فرمان تو را ببرد. هر فرمانی به زمین بدهی، فرمانبردار تو است. تو هر کاری می‏ خواهي انجام دهي، بکن!
حضرت موسی به آن زمینی که قارون روی آن ایستاده بود فرمان داد که او را ببلعد.
یک مرتبه زمین باز شد و قارون تا زانوهایش در زمین فرو رفت


ادامه نوشته

خلاصه اي از DISC


شانه هاي رفتاري High D ها - آنها را تشخیص دهیم
- سعي ميكند كنترل را به دست بگيرد، همه جا و هر كجا كه ببيند امكاني هست،
- از اينكه حرف و اقدامات ديگران را قطع كند، ملاحظه و ابائي ندارد،
- بي قرار و ناشكيباست، نتيجه را همان لحظه ميخواهد،
- نظر ميدهد، به افراد اشاره ميكند.
با High D ها چطور رفتار كنيم؟
- بگذاريد خودشان كشف كنند،
- حرفهايتان با آنها بر كار و تجارت تمركز داشته باشد، حاشيه نرويد،
- در مورد شواهد و دلايل با آنها صحبت كنيد، نه بر اساس احساسات،
- با آنها مذاكره كنيد.
با High D ها چه رفتاري نداشته باشيم؟
- به آنها امر و نهي نكنيد، به آنها نگوئيد چكار كنند،
- آنها را با انبوه جزئيات و دستورالعملها فلج خواهيدكرد،
- در برآوردن خواسته ها و انتظارات آنها، زياد زمان صرف نكنيد.

نشانه هاي رفتاري High I ها: - آنها را تشخیص دهیم
- بسيار شوق آفرين هستند، كاري را كه توضيح ميدهند، شما دلتان ميخواهد كه انجام دهيد،
- دوست مسلك هستند و زود صميمي ميشوند،
- دائم با دستشان صحبت ميكنند و دستهايشان را تكان ميدهند،
- داستان و خاطره تعريف ميكنند.
با High I ها چطور بايد رفتار كرد؟


ادامه نوشته

شش  عادت استراتژیست‌های واقعی


۱- پیش‌بینی می‌کنند: استراتژی نگاه به آینده است و آینده هم معمولا نامعلوم! بنابراین راهی جز پیش‌بینی آینده وجود ندارد.

۲- تفکر انتقادی دارند: زندگی روزمره یعنی پذیرش هر آن چیزی که برای ما پیش می‌آید. برای “تغییر” وضعیت موجود، پیش از هر چیز نیازمند درک “نیاز به تغییر” هستیم. برای این کار نباید هر چیز را در همان مواجهه‌ی اول بپذیریم. البته طبیعتا این فرق دارد با بدبینی! تفکر انتقادی تحلیل منطقی است نه احساسی.

۳- تفسیر می‌کنند: دیدن ظاهر موضوعات و نتیجه‌گیری که کار سختی نیست! متفکران استراتژیک، با بررسی اطلاعات تعداد زیادی منبع مختلف ساختارها و چارچوب‌ها و روندها را استخراج می‌کنند. آن‌ها پیش‌فرض‌ها را زیر سؤال می‌برند و فرضیه‌های خودشان را تعریف و آزمایش می‌کنند.

۴- تصمیم می‌گیرند: متفکران استراتژیک در مرحله‌ی “تحلیل” گیر نمی‌کنند! آن‌ها می‌دانند هدف از تحلیل، تصمیم‌گیری و اجرا است.


ادامه نوشته

3000 +  سه هزارمین پست مدیرسرا :  اگر نمی‌خواهید بیمار شوید...


اگر نمی‌خواهید بیمار شوید
احساساتتان را بیان کنید.
هیجانات و احساساتی که سرکوب یا
پنهان شده باشند به بیماری‌هایی
نظیر ورم معده، زخم معده، کمر درد
و درد ستون فقرات منجر می‌شوند.
سرکوبی احساسات به مرور زمان حتی
می‌تواند به سرطان هم بیانجامد.
در آن زمان است که ما به سراغ یک
محرم می‌رویم و رازها و خطاهای
خود را با او در میان می‌گذاریم!
گفتگو، صحبت کردن، کلمات وسیله درمانی قدرتمندی هستند.


اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛
تصمیم‌گیری کنید.
افراد دو دل و مردد دچار دلهره و
اضطراب هستند. دو دلی و بی‌تصمیمی
باعث می‌شود که مشکلات و
نگرانی‌ها روی هم انباشته شوند.
تاریخ انسان بر اساس
تصمیم‌گیری‌ها ساخته شده است.

تصمیم‌گیری دقیقاً به معنی
چشم‌پوشی آگاهانه از بعضی مزایا و
ارزش‌ها برای به دست آوردن بعضی دیگر است.
افراد مردد در معرض بیماری‌های
معدی، دردهای عصبی و مشکلات پوستی
قرار دارند.


ادامه نوشته

اسلام و تروریسم


این جواب یک پژوهشگر آلمانی است در پاسخ به سوالی درباره ی اسلام و تروریست :

اون میگه :
جنگ جهانی اول رو کی شروع کرد؟ مسلمانها ؟
جنگ جهانی دوم چی ؟ مسلمانها ؟
کی 20 میلیون بومی رو در استرالیا کشت ؟ مسلمانها ؟
کی روی هیروشیما و ناکازاکی بمب اتم انداخت ؟ مسلمانها ؟
چه کسی بیشتر از 100 میلیون سرخ پوست رو در آمریکای شمالی کشت ؟ مسلمانها؟

چه کسی بیشتر از 50 میلیون سرخ پوست رو در آمریکای جنوبی کشت ؟ مسلمانها ؟
چه کسی 180 میلیون سیاه پوست آفریقایی تبار را به عنوان برده به اسارت گرفت و 88 درصد آنها مردند و در اقیانوس آتلانتیک انداخته شدند ؟ مسلمانها؟
نه و آنها مسلمان نبودند !!!
قبل از هر چیز شما باید تعریف درستی و کاملی از تروریسم داشته باشید.
اگر یک غیر مسلمان خلافی انجام بده ، فقط مرتکب یک جرم شده ... اما اگر یک مسلمان همان عمل را انجام دهد ، او یک تروریست است!!
پس اول این استاندارد دوگانه رو حذف کنید تا برگردیم سر حرفمون ( سوالی که ازش پرسیدن) .


ادامه نوشته

گناهی بزرگتر از کشتن شصت علوی


از عبدالله بزاز نیشابوری داستانی روایت شده است. او می گوید:
"بین من و حمید بن قحطبه ملعون معامله ای بود. وقتی که از سفر برگشتم، برایم پیغام آوردند و گفتند که امیر تو را دعوت کرده است . من هم با همان لباس های سفرم به کاخ او رفتم. هنگامی که به درگاهش رسیدم ظهر بود برای همین تشت و اِبریق را آوردند تا دست هایمانرا برای نهار بشوییم. هنگامی که بساط نهار پهن شد، یادم افتاد ماه رمضان است و من روزه ام برای همین از سر سفره کنار رفتم.

حمید گفت: چرا نهار نمی خوری ؟ گفتم: ماه رمضان است و من،  نه مریضم و نه عذری برای نگرفتن روزه دارم. شاید شما عذری داشته باشید؟! حمید گفت : من هم نه مریضم و نه عذری دارم. آنگاه اشکهایش جاری شد و غدایش را کامل خورد.


ادامه نوشته

پنج نشانۀ مدیران نالایق


امروزه همه ما از دست مدیران نالایق گله و شکایت داریم. اما وقتی خودمان به پست سازمانی مدیریت می رسیم ،انجام آنچه یاد گرفته ایم را فراموش می کنیم و ریشۀ همه مسائل را به کارکنان مان نسبت می دهیم.
بخشی از وظیفۀ مدیر این است که کارکنان نامناسب را اداره نماید اما کارکنان اجباری ندارند تا یک رئیس بد را جمع و جور کنند. بنا براین از کجا باید بدانیم که آیا ما خودمان از همان دسته مدیران نالایق هستیم یا نه؟ در اینجا به پنچ نشانۀ یک مدیر ناتوان اشاره می شود:
 
    کارکنان به ما دروغ می گویند :  به نظر می رسد که این موضوع به کارکنان مربوط بشود اما پرسش این است که چرا آنها مجبور به دروغ گوئی می شوند؟ آیا رئیس درخواستهای نا معقول دارد؟ آیا کارکنان را بخاطر اشتباهات شان شدیداً مورد مؤاخذه قرار می دهد؟ در مورد مرخصی دادن به کارکنان، از آنها زیاد سئوال و جواب می کند؟ تمامی این ریزه کاری ها منجر به یک شرایط فرهنگ سازمانی می گردد که کارکنان برای خلاصی از آنها به دروغ گوئی متوسل می شوند. فرهنگ شفافیت و درک متقابل به یک ارتباط صادقانه بین کارکنان و مدیران می انجامد.


ادامه نوشته

چهار ذکر الهی در چهار حالت بحرانی


حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار
چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد!

۱- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم
الوکیل» (آل عمران ایه ۱۷۱) پناه نمی برد. در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد
شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در
آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جسند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت)
و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.

۲- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی
کنت من الظالمین» (سوره انبیاء آیه ۸۷) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این
ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات
دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه ۸۸)


ادامه نوشته

تنهایی...



در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان

و از وجود کسانی که می خواهندمان بی خبریم ،

شاید این باشد دلیل تنهایی مان

ورشکسته ای که میلیاردر شد !


فاطمه دانشور يکي از کارآفرینان موفقي است که ۳۵سال سن دارد و از ۲۷ سالگي وارد حوزه کسب‌وکار شده است. او مدیر‌عامل شرکت سپهر آسياست که در عرصه واردات و صادرات سنگ آهن فعاليت مي‌کند. همچنين مدیر‌عامل موسسه خيريه مهرآفرين هم است. او در خانواده‌اي به دنيا آمده که مادربزرگش تمام اشعار شاهنامه را حفظ بوده و براي آنها به صورت قصه تعريف مي‌کرده و داستان‌هاي خود را به اينکه ذات يزدان (خدا) در موفقيت رستم و سهراب و… نقش داشته است به پایان می‌برده.

خانم دانشور می‌گوید: اين نوع تربیت باعث شد تا هميشه سايه خود خدا را بر سر خود احساس کنم و بتوانم بر مشکلات غلبه کنم. دانشور از فراز و نشيب‌هاي زندگي تا رسيدن به موفقيت براي ما صحبت مي‌کند که ماحصل آن را مي‌خوانيد:
چي شد که جرقه کارآفریني در ذهن شما زده شد؟
من چند سال است که متوجه شدم کارآفرین هستم. اصلا به اين فکر نبودم که کارآفرین شوم. چون مي‌خواستم به اهداف خود برسم پول نياز  داشتم. زماني‌که من  به طور جدي شروع به کار کردم هيچ پولي نداشتم ولي با ارتباط‌هاي موثر و سالم خود توانستم در شرايطي که فقط ۶۰۰ هزار تومان پس‌انداز داشتم بتوانم با همين فن ارتباط موثر در يک پروژه 7ميليارد توماني وارد شوم.


ادامه نوشته

چگونه از شغلی که دوست ندارید، لذت ببرید


گاهی اوقات خودتان می‌دانید شغلتان مناسب شما نیست. شاید در زمینه مناسبی کار نمی‌کنید، از کار لذت نمی‌برید، احساس می‌کنید در محاصره همکاران غیرقابل اعتماد گرفتار شده‌اید یا یک ريیس نالایق دارید. اغلب افراد به شما توصیه می‌کنند به دنبال کاری باشید که برای شما مناسب‌تر باشد.

اما شاید این مساله امکان پذیر نباشد. شاید به دلایل مختلفی نتوانید کارفعلی را ترک کنید: دلایل اقتصادی، تعهد به خانواده و نبودن فرصت‌های کافی در زمینه کاری شما. پس زمانی که در یک شغل گرفتار شده اید چه کاری باید انجام دهید؟

افراد خبره چه می‌گویند
گرچن اسپریتزر، استاد مدیریت و سازمان‌ها در دانشکده بازرگانی میشیگان معتقد است اغلب مردم زمانی از شغل خود ناراضی هستند که این شغل هیچ معنا یا هدفی برای آنها ندارد، فرصت یادگیری ‌اندکی به آنها می‌دهد و در پایان روز احساس می‌کنند همه انرژی خود را از دست داده‌اند.
اگر به هر دلیلی احساس ناخرسندی می‌کنید، نباید فکر کنید که باید آن را بپذیرید یا از شغل خود دست بکشید. حتی اگر می‌توانید شغل دیگری پیدا کنید، باز هم شاید ماندن در شغل فعلی بهترین انتخاب باشد. ایمی رزسنیوسکی به عنوان استادیار رفتار سازمانی دانشکده مدیریت ییل می‌گوید: «جست‌وجو برای یک شغل و تغییر آن موضوع کوچکی نیست. تغییر یک شغل به‌اندازه مزیتی که ایجاد می‌کند برای حیات حرفه‌ای یک فرد و درآمد او، هزینه نیز در بردارد». خوشبختانه بیش از آنچه فکر می‌کنید، راه‌حل برای ماندن در یک شغل وجود دارد. او می‌گوید: «اغلب فضاهایی برای حرکت و تغییر وجود دارد که افراد مایل نیستند آن را ببینند» در اینجا توضیح می‌دهیم که چگونه می‌توان از یک موقعیت شغلی نامناسب بیشترین مزیت را به دست آورد.


ادامه نوشته

مديريت بحران: بحران همدلي


تولستوی نویسنده بزرگ روسی در باره ازدواج گفته است: "خانواده های خوشبخت همانند یکدیگرند، ولی خانواده های ناشاد و بدبخت هریک به شیوه خاص خود بدبخت هستند" به نظر دکتر رضایی نژاد این گفته را می توان در باره بحران ها هم بکاربرد زیرا هر بحران حادثه جداگانه و ویژه ای ست و باید با توجه به ویژگی هایش با آن برخورد کرد. (مدیریت بحران- دستنامه مدیران، ۱۳۷۵) سوای برخی بحران ها در بخش های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی که در حال حاضر جامعه با آن روبروست، ظاهرا به اصل همدلی باید توجه ویژه داشت چون بسیاری از مسائلی که جامعه اکنون با آن روبروست در پرتو  همدلی برطرف خواهد شد.


ادامه نوشته

بيکاري افسردگي مي‌آورد؟


بي‌کاري مادر بيماري‌هاست. در بسياري از فرهنگ‌ها حتي اين جمله به‌صورت
ضرب‌المثل درآمده است. اينکه بيکاري چه ارتباطي با بيماري جسماني دارد،
بحث مفصلي است. اما بدون شک همه ما در دوره‌اي از زندگي‌مان با تبعات
روحي رواني بيکاري مواجه بوده‌ايم. در گفتگو با دکتر پرويز مظاهري، دبير
علمي انجمن روان‌پزشکان ايران، با نگاهي دقيق‌تر به اين معضل جوامع مدرن
مي‌پردازيم....
سلامت: آقاي دکتر! بيکاري چه تأثيري بر سلامت روان دارد؟
اولين اختلال يا علامتي که به واسطه بيکار شدن يک فرد در وي رخ مي‌دهد
افسردگي است. زيرا فرد نسبت به آينده احساس خوبي نداشته و حس عدم امنيت
دارد. به‌خصوص اگر اين فرد بيکار، همسر و فرزنداني هم داشته باشد. اين
امر سبب ايجاد خودخوري، احساس غم و اندوه و در بعضي افراد سبب ايجاد
عصبانيت و پرخاشگري مي‌شود.


ادامه نوشته

هوش عاطفی‌( هیجانی ) چیست ؟


 " علم به این که احساسات شما چیست و چگونه باید از آن ها در جهت تصمیم گیری به نحو احسن استفاده کنید می گوید :
     هوش عاطفی، توانایی برای مدیریت اضطراب و کنترل تنش ها و انگیزه، امیدواری و خوش بینی در مواجهه با موانع در راه رسیدن به هدف است.
    هوش عاطفی، در حقیقت راهی است برای زیرک بودن.
    هوش عاطفی، همدلی است، درک این که اطرافیان شما چه احساسی دارند.
    هوش عاطفی، یک نوع مهارت اجتماعی است، همراهی با مردم، مدیریت عواطف و احساسات در روابط و توانایی ترغیب و رهبری دیگران. "
 هوش عاطفی یا هوش اجتماعی شامل 4 مهارت است :
خود ( Self )
دیگران (Others  )
آگاهی (Awareness )
اقدام ( Action)
که با ترکیب این ها, مؤلفه های بنیادی هوش عاطفی به دست می آید .


ادامه نوشته

همه چیز به نگاه تو بر میگرده !


خانومي صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود
با خودش گفت: "هممم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! "و موهاشو بافت
و روز خوبی داشت!

فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود
"هممم! امروز فرق وسط باز میکنم" این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت
...
پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود
"اوکی امروز دم اسبی میبندم" همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد !

روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!!
فریاد زد
ایول!!!! امروز درد سر مو درست کردن
 ندارم!


همه چیز به نگاه تو بر میگرده ! هر کسی داره با زندگیش میجنگه

ساده زندگی کن ،
جوانمردانه دوست بدار ،
 و به فکر دوست دارانت باش

امید بخدا

 

Evere Since I Lost My Hope(from others) I Feel Much Better
 هر گاه اميدم را از ديگران از دست دادم ، احساس بهتري ميكنم 

why?
چرا؟

Because I Hope To God
چون من به خدا اميدوارم

صحبت با خدا


خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!

 

ادامه نوشته

تصمیم گیری درست

 

می‌توانید تا بی نهایت تصمیمی که گرفته‌اید را دوباره و دوباره تحلیل و بررسی کنید. اما بالاخره باید یکجا آن را متوقف کنید. آن را واقعی کنید، یادداشتش کنید. وقتی تصمیمتان بیرون از مغزتان و به دنیای واقعی آمد، مغزتان از بررسی گزینه‌های مختلف دست کشیده و سراغ کار بعدی می‌رود.

چشم‌انداز مغز ما محل منطقی نیست.
ما هنوز هم همان مغز عصر حجری پیشینیانمان _ حجمی از احساسات، خاطرات ناقص و یک محدوده توجه کوتاه _ را داریم. مغز ما هیچوقت همه حقایق برای گرفتن تصمیم “ایده آل” را در خود ندارد.
از اینجا داستان بدتر می‌شود. حتی گاهی بدون اینکه بدانیم تصمیم می‌گیریم.
وقتی دانشمندان علوم اعصاب فعالیت مغز را در طول یک آزمایش تصمیم‌گیری ساده بررسی کردند، متوجه شدند که افراد معمولاً ۱۰ ثانیه قبل از اینکه آگاه شوند تصمیم گرفته‌اند، تصمیم می‌گیرند.

چطور می‌توانیم امیدوار باشیم که تصمیم درست گرفته‌ایم؟
در واقعیت وضعیت به این بدی نیست، ما هر روز تصمیماتی در زندگیمان می‌گیریم. دنیا تغییر می‌کند و احساس می‌کنیم که کنترل آن را به دست داریم.
خوشبختانه علم اعصاب و روان ما را از نواقص و کمبودهای مغز انسان آگاه کرده است. با دانستن این ضعف‌ها، می‌توانید از یک استراتژی ساده برای غلبه بر آنها استفاده کنیم.

راههائی برای تصمیم‌گیری درست
به غریزه خود توجه کنید اما اجازه ندهید بر شما ریاست کند.
ما به یک دلیل غرایزمان را رشد داده‌ایم ـ آنها واقعاً خوب عمل می‌کنند. توانایی گرفتن یک تصمیم سریع برای پیشینیان عصر حجری ما می‌توانست تفاوت خورده شدن توسط یک ببر وحشی یا شکار آن ببر باشد.

اما اخیراً با چند ببر روبه‌رو شده‌اید؟ واقعیت این است که در این عصر دیگر نیازی به اینگونه تصمیمات سریع نیست اما باز هم نمی‌توانید دست از گرفتن این تصمیمات بردارید. با آن مقابله نکنید اما به آن هم بسنده نکنید. از خودتان بپرسید “چرا این فکر را کردم؟” یا “چرا چنین احساسی داشتم؟”

گزینه‌هایتان را لیست کنید.
مغز قدرتمندترین کامپیوتر موجود است اما قادر به انجام چند کار همزمان نیست. دشوار است که بیشتر از ۷ فکر مختلف را در یک زمان در ذهنتان داشته باشید و غیرممکن است که بتوانید روی دو مورد از آن به طور همزمان تمرکز کنید. دلیل اینکه وقتی موقع رانندگی با تلفن‌همراه صحبت میکنیم،تصادف نکرده و ماشینمان را داغان نمی‌کنیم این است که می‌توانیم خیلی سریع تمرکز روی کارها را تغییر دهیم اما خیلی کندتر و بی‌دقت‌تر از زمانیکه هرکدام را به تنهایی انجام می دادیم. برای تصمیمی که می‌خواهیم بگیرید، همه انتخاب‌ها و گزینه‌های موجود را لیست کنید، آن را بیرون ذهنتان بکشانید و زمانی را به بررسی هر کدام به تنهایی اختصاص دهید.

ادامه نوشته

چرایی جذب و ترک سازمان  


چرا کارکنان از سازمان می روند؟

کارکنان به دلایل مختلفی سازمان را ترک می کنند. این موارد لزوما دلایل روشنی نیستند و بعضا به خاطر برخی از دلخوری ها و ناراحتی ها کارکنان مصمم به خروج از سازمان می شوند. برخی از موارد که در تحقیقات به عنوان مهم ترین عوامل محسوب شده اند، عبارتند از:
    تغییر رهبری شرکت: در صورتی که کارکنان احساس کنند کیفیت تصمیم های مدیریت ارشد شرکت مناسب و به صلاح نیست یا این که با تغییر مدیریت شرکت، کارکنان نتوانند به تیم مدیریتی جدید و تصمیم های آن ها اعتماد کنند، مصمم به خروج از سازمان می شوند.
    تعارض و بروز مشکل در ارتباط با سرپرست و مافوق: زمانی که مدیر و مافوق مستقیم کارکنان، فردی مشکل زا و استرس زا باشد، در صورتی که کارکنان گزینه دیگری برای جابجایی در سازمان نداشته باشند، مصمم به ترک شرکت می شوند.
    خارج شدن دوستان نزدیک: ترک یک یا چند دوست نزدیک یا همکارانی که مورد احترام کارکنان در شرکت بوده اند، موجب بی معنی شدن محیط کار و بی انگیزگی کارکنان می شود و آن ها را به جابجایی ترغیب می کند.
    تغییر نامطلوب شرح وظایف و مسوولیت ها: در صورتی که کارکنان احساس کنند وظایف و مسوولیت های آنان در راستای علاقه مندی آنان نیست و کار نمی تواند انتظارات شغلی آنان را برآورده کند، در خروج از سازمان مصمم خواهند شد.
در مقابل دیدگاه تغییر شغل، برخی از افراد حتی معتقدند که خروج از سازمان کار اشتباهی است و مثال خود را افرادی قرار می دهند که معمولا از شرکتی به شرکت دیگر تغییر شغل می دهند بدون آن که بتوانند محیط خود را تغییر دهند و در این حالت شرایط برای آنان تفاوتی نمی کند.


ادامه نوشته

مناجات 25


خدايا، انديشه‌ام را در مسيري معنوي و روحاني قرار ده، تا روحم را با تو درآميزم، و لذت ِ بودن ِ با تو را در لحظه لحظه‌ي زندگي‌ام دريابم.
 
خدايا، انديشه‌ام را چنان محكم ‌ساز كه به حقيقت و عقلانيت متعهد باشم، و تنها بر پايه فهم و تشخيص خودم از زندگي، زندگي كنم، تا بتوانم از آنچه جامعه و ديگران از من مي‌خواهند فراتر بروم.


ادامه نوشته

حکایت : خواستگاری!!!!



مادر داماد: کبریت دارین؟

خانواده عروس : کبریت برا چی؟

مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه...
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
خانواده ي عروس : زنش !!!؟؟؟


زنهای ناز و کوچولو


سالها پیش، وقتی ازدواج می کردم من هم همان نگاه شرمگین را داشتم. من اون روزگار یک دانشجوی بی پول از یک خانواده ی متوسط بودم. همه چیز مرا خوشحال می کرد و اصغر چقدر از خوشحال کردن من لذت می برد. وقتی درسم تمام شد اصغر کنارم نشست و گفت عزیزم، تو لازم نیست کار کنی. من  حتی اگه شده به زندان بیفتم هم برای تو بهترین زندگی رو فراهم می کنم. و من توی دلم احساس غرور کردم. از انجا که ذاتا موجود تنبلی هستم صبح ها تا لنگ ظهر می خوابیدم و بعد بلند می شدم و خانه را مرتب می کردم. چند جور غذا و سالاد و سوپ می پختم ( چون اصغر خیلی سوپ دوست داشت ) . از تلویزیون دستور پخت غذاهای جدید یاد می گرفتم که اصغر رو سورپرایز کنم. خمیازه می کشیدم و می نشستم تا شوهرم برگردد. زندگی ما خیلی خوب بود و من خوشحال بودم. تا اینکه  یک تلفن ساده همه چیز را به هم ریخت
***
جمله خیلی ساده و خیلی بی رحمانه تا ته قلب من نشست:» این همه درس خوندی، دکتر شدی که بری توی آشپزخونه کلفتی کنی؟»  مادرم بود.سعی کردم توضیح بدم که این که برای شوهرم غذا می پزم کلفتی نیست. گفت برو کار کن، برای شوهرت هم غذا  بپز! و گوشی را گذاشت.


ادامه نوشته

خودم برایش می‌گویم  ......


چند روز پیش دختر کوچولوی سه ساله‌ی یکی از دوستانم که اومده بود خونه ی ما
        با دیدن سوسک در آشپزخانه ما ذوق کرد و جلو رفت تا با دست کوچکش سوسک را ناز کند
        مامانش گفت خونه جدیدمون پر از سوسک بود وقتی این به دنیا آمد برای این که اذیت نشه
        هر روز رفتیم با سوسکها حرف زدیم و بازی کردیم. آوردیم و آن‌ها را شریک کردیم در روزمرگی‌هایمان
        گفتیم قانون خانه را عوض کنیم طوری که سوسک دیگر باعث چندش و وحشت و ناآرامی ما نباشد
        ولی من چه؟؟هنوز...
        ترس های کودکی ام پا برجاست
        ناخوابی های من
        و شنیده هایی از
        دیو و غول
        کاش
        بیشتر از صورت مهربان خدا
        می گفتند
           . .   .
        تصمیم دارم خودم برای فرزندم بگویم ریشه تمام ترس هایم را
        خودم برای فرزندم می‌گویم. یک روزی می‌نشینم و همه‌ی این‌ها را برای بچه ام تعریف می‌کنم
        وقتی این کار را می‌کنم که بچه‌ام هنوز فرصت زیادی داشته باشد تا این‌ها را هضم کند
        و بعد از یاد ببرد
        فرصت داشته باشد بپذیرد اما فراموش کند لحظه‌ی پذیرش را
        همان‌طور که احتمالا درد لحظه‌ی به دنیا آمدن را فراموش کرده است
        
        اول از همه مرگ را برایش تعریف می‌کنم
        پیش از این که عزیزی را از دست بدهد و رویارویی‌اش با نیستی خیلی شخصی باشد
        پیش از این که ناچار باشد مرگ را همراه با ناباوری و دلتنگی و شیون‌های شبانه بشناسد


ادامه نوشته

چهار درس زندگی از حیوانات


ميمون هايي که «ترسيدن» را ياد گرفتند:ميمون هايي که از مار نمي ترسيدند
را در کنار مار ها قرار دادند. در همين حين صداهاي بلند و وحشتناکي هم از
بلندگو ها پخش کردند. با اين کار ميمون هايي که از مار ها نمي ترسيدند
«ياد گرفتند» که از مار بترسند. نتيجه عجيب تر اين آزمايش اين بود که حتي
ميمون هاي ديگري که هم که از مار ها نمي ترسيدند با ديدن ترس ساير ميمون
ها آنها هم از مار ها ترسيدند.

نتيجه:ما از بعضي از چيزها مي ترسيم چون آنها را با چيز هاي ديگري در ذهن
مان به يکديگر مرتبط مي کنيم. مثلآ يک کودک بعد از شنيدن صداي ترسناک
محکم بسته شدن درب در تاريکي از تاريکي خواهد ترسيد.

2) قورباغه هايي که زنده زنده آب پز شدند:چند قورباغه را در ظرفي پر از آب
جوش انداختند، آنها خيلي سريع از آب جوش به بيرون پريدند و خودشان را
نجات دادند. وقتي همين قورباغه ها را در ظرف آب سرد قرار دادند و آرام
آرام آب را به جوش رساندند همه آنها در آب جوش کشته شدند چون نتوانستند
عکس العملي به همان سرعت نشان دهند.


ادامه نوشته

حکایت : دردلت آرزویی کن !


هرگز آن روز را که مادرم مجبورم کرد به جشن تولد دوستم بروم، فراموش نمی کنم. من در کلاس سوم خانم بلاک در ویرچیتای تگزاس بودم و آن روز دعوتنامه فقیرانه ای را که با دست نوشته شده بود، به خانه بردم و گفتم: «من به این جشن تولد نمی روم. او تازه به مدرسه ما آمده است. اسمش روت است. برنیس و پت هم نمی روند. او تمام بچه های کلاس را دعوت کرده است!»
مادرم دعوتنامه را نگاه کرد و سخت اندوهگین شد. بعد گفت: «تو باید بروی. من همین فردا یک هدیه برای دوستت می خرم.»
باورم نمی شد. مادرم هیچ وقت مرا مجبور نمی کرد به مهمانی بروم و ترجیح می دادم بمیرم، اما به آن مهمانی نروم. اما بی تابی من بی فایده بود.
روز شنبه مادرم مرا از خواب بیدار کرد و وادارم کرد آئینه صورتی مروارید نشانی را که خریده بود، کادو کنم و راه بیفتم. بعد مرا با ماشین سفیدش به خانه روت برد و آنجا پیاده ام کرد.
از پله های قدیمی خانه بالا می رفتم، دلم گرفت. خوشبختانه وضع خانه به بدی پله هایش نبود. دست کم روی مبلهای کهنه شانملافه های سفید انداخته بودند. بزرگترین کیکی را که در عمرم دیده بودم، روی میز قرار داشت و روی آن نه شمع گذاشته بودند. ۳۶ لیوان یک بار مصرف پر از شربت کنار میز قرار داشت. روی تک تک آن ها اسم بچه های کلاس نوشته شده بود. با خود گفتم خدا را شکر که دست کم وقتی بچه ها می آیند، اوضاع خیلی بد نیست. از روت پرسیدم: «مادرت کجاست؟» به کف اتاق نگریست و گفت: «بیمار است.»
_ «پدرت کجاست؟»
_ «رفته.»


ادامه نوشته

حکایت : کتک از یک دختربچه هفت ساله


امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم !
کمی حوصله کنید تا براتون تعریف کنم :
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی!
زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم
یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....
منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم!
اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و....
دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم !
نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد!


ادامه نوشته

احمدک


معلم چو آمد، بنا گه کلاس، چو شهری فروخفته خاموش شد
سخنهای ناگفته کودکان، به لب نارسیده، فراموش شد

معلم زکار مداوم مدام، غضبناک و فرسوده و خسته بود
جوان بود و در عنفوان شباب، جوانی از او رخت بر بسته بود

سکوت کلاس غم آلود را ، صدای درشت معلم شکست
ز جا احمدک جست و بند دلش ، بدین بی خبر بانک ناگه گسست

بیا احمدک درس دیروز را ، بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت
ولی احمدک درس نا خوانده بود ، به جز آنچه دیروز آنجا شنفت

عرق چون شتابان سرشک یتیم، خطوط خجالت برویش نگاشت
لباس پر از وصله و ژنده اش، بروی تن لاغرش لرزه داشت

زبانش به لکنت بیفتاد و گفت « بنی آدم اعضای یکدیگر اند »
وجودش به یکباره فریاد کرد « که در آفرینش ز یک گوهرند »

در اقلیم ما رنچ بر مردمان، زبان دلش گفت بی اختیار
« چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار »

تو کز ، کز ، تو کز، وای یادش نبود، جهان پیش چشمش سیه پوش شد
سرش را به سنگینی از روی شرم ، بپائین بیفکند و خاموش شد


ادامه نوشته

راه‌حل فوري


قاطعيت يك چيز است و پافشاري لجوجانه بر سر ديدگاه تعصب‌آميز چيزي ديگر. ايستادن بر سر موضع خود و ناديده گرفتن ديدگاه‌هاي ديگران مي‌تواند زيان‌آور باشد كه متاسفانه بارها و بارها اتفاق مي‌افتد. اگر اختلاف ميان قاطعيت شما و منافع ديگران خيلي زياد شود، خويشتن‌داري خود را از دست مي‌دهيد و كارها رو به خرابي مي‌رود. در نظر گرفتن منافع ديگران بسيار مهم است؛ اما فقط به زبان آسان مي‌آيد!

در 1930، شركت الكتريكي ماتسوشيتا فروش راديو را كه داشت در ژاپن همه‌گير مي‌شد، شروع كرد. در آن روزها، راديوها انواع و اقسام اشكالات را داشتند و هيچ چيز مرا به اندازه قطع برنامه‌هاي مورد علاقه‌ام به خاطر عيب و ايرادهاي راديو عصباني نمي‌كرد. شكايت‌هاي مردم به قدري زياد بود كه توزيع‌كنندگان به ما اصرار كردند كه خودمان راديو توليد كنيم.
من كه خودم معتقد بودم راديوي مرغوب و باكيفيت نياز جامعه است، براي ورود به اين كار اشتياق داشتم؛ اما يك مشكل وجود داشت. ما در زمينه توليد راديو هيچ تجربه‌اي نداشتيم. يك راه‌حل اين بود كه شركتي ديگر راديو توليد كند و ما با مارك خودمان آنها را بفروشيم. نتيجه تحقيق طولاني اين بود كه كارخانه K براي اين كار مناسب است، كه به نظر مي‌رسيد با اهداف ما خيلي هم خوب سازگاري دارد. براي توليد قراردادي امضا كرديم. نتيجه كار خانمان‌برانداز بود. سيلي از دستگاه‌هاي معيوب به ما عودت داده شد؛ به نحوي كه انبارهايمان پر از راديوهاي معيوب شد. به توزيع‌كنندگانمان اخطار دادند و من شوكه شدم، مني كه آن همه به كار كارخانه K اعتماد داشتم.


ادامه نوشته

گناه از کیست؟


- این مملکت تا هزار سال دیگه درست بشو نیست!
- ای آقا! ما کجا غرب کجا! اونا دویست سال از ما جلو هستن!
- مملکت رو بر باد دادن، نابود کردن!
- اگه (...) بود الان وضعمون که این نبود (...) کاری کرد که این کشور دیگه کمر راست نکنه!
- کار دشمنه، نمی خواد ما پیشرفت کنیم، یعنی چشم ندارند پیشرفت ما رو ببینن!
- تا فرهنگمون درست نشه این کشور درست نمی شه!
- زمان کوروش و داریوش همه چیز سرجاش بود. اگه برگردیم به اون دوران...
- حالا بذار یارانه ها رو قطع کنن اونوقت ببین چی به روزگارمون میاد!


ادامه نوشته

خط فقر شديد، 575 هزار و 400 تومان


علي اکبر عيوضي رييس کميته  تخصصي مزد کانون شوراهاي اسلامي کار استان تهران در گفت وگو با ايسنا با بيان اين که کميته مزد استان تهران يکي از کميته هاي فعالي است که هر ساله درباره حداقل دستمزد کارگران براساس ماده 41 قانون کار جلسات خود را در سه ماهه  آخر سال برگزار مي کند، اظهار کرد: اين کميته از تمامي جهات تمرکز خود را بر روي نياز هاي يک خانواده چهار نفره به صورت ميانگين معطوف مي کند.

وي ادامه داد: از آنجايي که بر اساس معيار ها و استاندارد هاي بين المللي تنها 17 قلم ماده غذايي براي تعيين خطر فقر يا گرسنگي انسان ها در نظر گرفته مي شود، تصريح کرد: براين اساس روزانه بايد دو هزار کالري براي بزرگسالان و هزار و 800 کالري براي خردسالان در سبد هزينه  خانوار لحاظ شود.

عيوضي با تاکيد بر اين که اقلامي که امسال در کميته مزد در نظر گرفته شده، 35 قلم کالاي ضروري است، گفت: از اين رو کميته مزد استان تهران با حذف کالاهايي که به آنها يارانه تعلق مي گيرد و هم چنين انجام تحقيقات ميداني، جمع آوري اطلاعات از تشکلات مختلف و تعاوني هاي بزرگي که اقلام در آنها براساس نرخ مصوب دولتي توزيع مي شود، 35 کالا را به جاي 17 قلم کالا مدنظر قرار  داده ايم.  رييس کميته مزد استان تهران ادامه داد: به دليل حذف يارانه ها يکسري اقلام نظير نان، آب، برق، گاز و مبلغ اجاره بها و خريد مسکن را از اقلام ضروري سبد هزينه  خانوار حذف کرده ايم.


ادامه نوشته

کسب اعتماد به نفس در پنج گام آسان


کسب اعتماد به نفس و افزایش عزت نفس در پنج گام آسان
همه ما می‌خواهیم که اعتمادبه‌نفس بیشتر و احساس بهتری نسبت به خود داشته باشیم در این صورت می‌توانیم به بهترین نحو زندگی کنیم. در اینجا راه‌هایی برای کسب اعتماد به نفس و افزایش عزت نفس معرفی شده است:
۱) کاری انجام دهید که مستلزم تصمیم‌گیری و به سامان رساندن آن باشد.
آیا تاکنون نوشتن نامه به یکی از بستگان نزدیک خود (مثلا‌ خاله یا عمه) را به تعویق انداخته‌اید؟ آیا دوستی هست که می‌خواستید با او تماس بگیرید؟ ماشین را بشویید، باغ را مرتب یا خانه را تمیز کنید. شما با انتخاب هدف‌های خود (هر چند کوچک) و دنبال کردن آنها اعتماد به نفس به دست می‌آورید.

۲) از خوب انجام دادن کارهایتان لذت ببرید.
آیا هیچ سرگرمی‌یا ورزشی هست که از انجام آن لذت ببرید؟ چیزهایی مانند شنا، نقاشی یا نوشتن می‌توانند توجه شما را جلب کرده و ذهن شما را مشغول کنند. زمانی که ذهن شما مشغول است چیزهایی دیگر را فراموش می‌کنید.سپس احساس می‌کنید که ماهر و توانا شده‌اید. این روش شیوه بسیار خوبی برای بالا‌ بردن عزت نفس است. اگر از هیچ سرگرمی‌یا تفریح خاصی لذت نمی‌برید، تلا‌ش کنید تا چیزی را امتحان کنید که همواره دوست داشته‌اید.خودتان را در حال انجام آن کار مجسم کنید و سپس امتحان کنید؟ نیازی نیست که حتما کار بزرگی باشد و می‌تواند به سادگی پیوستن به گروهی برای پیاده‌روی باشد.


ادامه نوشته

بزرگ ترين پدرخوانده هاي صنعت ايران


شرکتهای گشایش یافته توسط حاجی برخوردار یزدی
گفته میشود که حاج برخوردار یزدی حدود چهارده شرکت را تاسیس کرد و در سطح کشور گسترش کرد که با وجود گذشت زمان هنوز این شرکتهای در بین مردم نام اشنا و معروف است
1.    شركت پارس‌الكتريك
2.    شركت تهران‌الكتريك
3.    شركت باتري‌سازي  قوه پارس
4.    شركت پارس‌الكتريك
5.    شركت لوازم خانگي
6.    پارس شركت كالاي الكتريكي البرز
7.    شركت كشت و صنعت جيرفت
8.    شركت فرش پارس
9.    شركت كارتن البرز
10.    شركت كاشي پارس
11.    شركت سراميك البرز

کتاب زندگي و كارنامه حاج محمدتقي برخوردار


ادامه نوشته

دیو خوان کسب و کار؛ "تعدیل نیروی انسانی"


با جمعی از فعالان کسب و کار و منابع انسانی به مناسبتی دور هم بودیم. یکی از دوستان باتجربه از زمانی می گفت که مجبور شد اپراتور لیفت تراکی را تعدیل کند که حتی پس از تعدیل! یکی از پاهایش در عملیات شرکت، حاضر نشده بود به خاطر وفاداری و حس تعلق، از شرکت شکایت کند؛ بدتر آنکه هیچ پرونده ای هم در خصوص علت صدمه وارده تشکیل نشده نبود تا غرامت از کارافتادگی و بازنشستگی پیش از موعدش را تسهیل کند!

اما دنیای بی رحم کسب و کار بود و همان بلایی که شرکت به آن دچار شده بود (بسته شدن شعبه آن در بعضی از شهرها) به کارکنانش هم سرایت کرده بود.
سؤالی اساسی که شاید تاکنون مدلی برای انجام مناسب و بدون آسیب آن و یا گریز از تبعات منفیش خلق نشده است.

"تعدیل نیرو" که در حقیقت نامی دیگر بر همان فرزند ناخوانده کاهش نیروی انسانی سازمانها و اخراج بعضی از آنهاست، با همه آثار منفی که در گستره اجتماع با خود به همراه دارد، گاهی برای التیام کسب و کار تنها راه چاره است. همانگونه که به تعویق انداختن و یا پرهیز از این داروی تلخ پس از تجویز  می تواند تهدیدی جدی برای سلامت و بقای کسب و کار باشد، انجام نادرست آن هم ضرری بیش از پیش دارد و دامنه آن را گسترده تر خواهد کرد.
جای تعجب است که یکی از همکاران منابع انسانی در شرکتی که در بیش از صد کشور دنیا شعبه دارد و در ارزشهای خود به داشتن کارکنانی که آن را به این سطح از موفقیت رسانیده بود، مباهات می کرد، آن را همچون مشت آهنین به کار گرفته بود:
"تعدیل را به آخرین روز اسفند موکول کرده بودیم؛ چون پس از آن عید بود و کارمند اخراجی با در بسته مواجه شده و به زعم ایشان نمی توانست مشکلی را برای دیگر کارکنان ایجاد کند! حتی تلفنهای شرکت هم پس از عید برای مدتی قطع شدند تا افکار منفی کارکنان اخراجی، فعالیت شرکت را مختل نکند."


ادامه نوشته

سخن بزرگان1024


خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی فرمود:
ای موسی، سفارش مرا در مورد چهار چیز به خاطر بسپار:
تا ندانی گنج های خزائنم تمام شده غم روزی مخور
تا ندیده ای که مُلک و پادشاهی من از دست رفته به دیگری امید مبند
تا مرده شیطان را ندیدی از مکرش ایمن مباش.
تا نفهمیدی که گناهانت را آمرزیده ام به گناه دیگری مپرداز


ادامه نوشته

حکایت : پوست شیر


الاغی پوست شیری را پیدا کرد وپوشید وبه حیوانات حمله می کرد.همه فرار می کردند واو از این بابت خوشحال بود وخوشحالی خود را با نعره بلند می کرد.
روباهی که مثل دیگران از او ترسیده بود.مدتی مکث کرد.وقتی خوب گوش کرد دید صدای او فرق می کند.
به الاغ نزدیک شد و با خنده گفت: اگر دهانت رابسته بودی شاید مرا می ترساندی اما خودت را لو دادی احمق.

نکته: یک احمق شاید با لباس و ظاهر خوب دیگران را فریب دهد اما حرف زدن او همه چیز را لو می دهد.
 
منبع : www.NimKiloo.com


خدا



خدایا هرگز نگویمت دستم بگیر ؛

عمریست گرفته ای رهایم مکن .


قحطي!!!


 اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پوشيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود،


ادامه نوشته

ساده ترين جمله ى تأثيرگذار


روزی زنی روستایی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود ،بیمار شد.شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش برای حمل و نقل کالا در شهر استفاده می کرد برای اولین بار همسرش را سوار موتور سیکلت خود کرد.زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست  پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت : مرا بغل کن . زن پرسید : چه کار کنم ؟ و وقتی متوجه حرف  وهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمودبه نیمه را رسیده بودند که زن از وهرش خواست به خانه برگردندشوهرش با تعجب پرسید : چرا ؟


ادامه نوشته

برنامه ریزی برای خروج از شرایط نامطلوب اقتصادی


در عرصه اقتصاد پریشان، مالکین مشاغل از آینده شغلی خود با خبر نیستند. مشتریان، کارآفرینان، اعضای منابع آزاد و غیره همگی در شرایط پریشان احوال اقتصاد سردرگم می شوند که این سردرگمی و پریشانی به سکون و عدم فعالیت منجر می گردد. مدیران مشاغل بایستی برنامه ریزی لازم را بعمل آورند. در اینجا به برخی پیشنهادات در این زمینه اشاره می نماییم: ...

1) سرمایه گذاری بر مشتریان فعلی:
مطالعه موردی انجام شده توسط: Chris Carey، رئیس مرکز مشاوره Chris Carey Advisors LLC، مشاور استراتژیک در زمینه مشاغل کوچک.
از طریق راضی نگاه داشتن بهترین مشتریانتان تلاش کنید تا بیش از همه بر توسعه خط فروش اصلی خود تمرکز نمائید- بدین معنا که همانند یک شریک عمل کنید و نه تولید کننده. این کار را بدرستی انجام دهید. در اینصورت نه تنها فروش خود را در سطح بالا نگه می دارید، بلکه نیازی به رقابت بر سر قیمت نیز نخواهید داشت.
سال گذشته ما اقدام به انجام کار مشاوره ای با یک شرکت عروسک سازی با فروش سالانه 10 میلیون دلار نمودیم که مالکیت آن در اختیار یک خانواده قرار داشت. تعداد اسباب بازیهای تولیدی "R" U بسیار زیاد بود و مدیران قصد داشتند که با کاهش تعداد عروسک های SKU محصولات انبار را به فروش رسانیده و احتمال ضرر 500000 دلاری را به نفع مشتری کاهش دهند. پیشنهاد ما این بود که اقدام به فروش عروسک های "R" U نموده و مراحل بازاریابی آنها را آغاز نماییم.

 

ادامه نوشته

حکایت : مسلمان


 

چند رکعت نماز خواندن و مسلمانیجوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با

من بیا!  پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد

دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که

میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک

 احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان

شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت:  به مسجد

 بازگرد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاور. جوان با چاقوی

خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در

بین شما هست ؟! افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان

پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند!

پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید! به عیسی

مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود


 

چرا در شرایط بدر و خیبر هستیم؟

 

رهبر انقلاب در دیدار با مردم قم شرایط امروز كشورمان را این‌چنین توصیف كردند: «یك روز در صدر اسلام، دشمنان به نظرشان رسید كه با شِعب ابى‌طالب و محاصره‌ى اقتصادى مسلمآنها، آنها را از پا بیندازند؛ اما نتوانستند. این روسیاه‌هاى بدمحاسبه‌گر خیال می‌كنند ما امروز در شرائط شِعب ابى‌طالبیم. اینجور نیست. ما امروز در شرائط شِعب ابى‌طالب نیستیم؛ ما در شرائط بدر و خیبریم.»1 اما شرایط بدر و خیبر با شرایط شعب ابی‌طالب چه تفاوت‌هایی دارد؟ حجت‌الاسلام‌والمسلمین مهدی طائب، كارشناس و پژوهشگر تاریخ اسلام در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب به بیان این تفاوت‌ها پرداخته است.

محاصره‌ی شعب ابی‌طالب یكی از نقاط حساس و سرنوشت‌ساز تاریخ اسلام است. لطفاً درباره‌ی چرایی وقوع این محاصره و اثرات آن توضیح دهید.

 

ادامه نوشته

ده پله تا آرامش

 

 آیا آرزو دارید که آرام، خونسرد و خوددار باشید و فرصت کافی برای آن چه دلخواه شماست در اختیار داشته باشید؟ اگر چه رسیدن به این هدف مشکل به نظر می رسد، اما با کمی تلاش و تجدید نظر در افکار و اعمال خود می توانید به آن نزدیک شوید.
فراموش نکنید در دنیای شلوغ و پر استرس امروزی، به دست آوردن کمی آرامش می تواند غنیمت بزرگی باشد. بهتر است راهکارهای پیشنهادی ما را رعایت کنید:
* همیشه همه کارها را تحت کنترل نگیرید:
افراد پرکار و فعال اغلب احساس می کنند همه کارها باید تحت کنترل آن ها باشد، خصوصا مواقعی که هدف خاصی مدنظرشان است.
بنابراین سعی کنید برای یک بار هم که شده این عادت "کنترل کردن" را رها کنید و بگذارید دیگران مسئولیت کارها را به عهده بگیرند؛ به عنوان مثال بگذارید دیگران برنامه سفر دسته جمعی را سازماندهی کنند و نتیجه حاصله را بدون هیچ اظهار نظری بپذیرید و ببینید چه احساسی به شما دست می دهد. این کار ممکن است برای شما پردغدغه و برای دیگران شگفت انگیز باشد، ولی آرامشی که برای تان به ارمغان می آورد، ارزش آن را دارد.
*مسئولیت های متعدد را نپذیرید:

ادامه نوشته

روشهاي مبارزه با استرس

 

یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید…
بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..

دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید:
گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…
اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.
همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آنها ندارد.
آینده را هم که رسما باید به هیچ کجایتان حساب نیاورید.
ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..
فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…

سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید:

 

ادامه نوشته

حکایت : بیست بیسته!


نمره صفر این دانش آموز پس از اعتراض بیست شد!

پاسخ های جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید.
ANSWERS OF A BRILLIANT STUDENT WHO OBTAINED 0 But I would have given him 100

Q1. In which battle did Napoleon die?
* his last battle
درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
در آخرین جنگش

Q2. Where was the Declaration of Independence signed?
* at the bottom of the page
اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضا شد؟
در پایین صفحه

 

ادامه نوشته

روضه خوان های میلیونر که از امام حسین می خوانند     


می گفت: ماه مبارک رمضان یکی از هیات های عزاداری معروف (در شرق تهران)، مجلس افطاری برای چهره های شاخص از مداحان اهل بیت علیهم السلام، برگزار می کند که برای خودش محفل ارزشمندی است.
آن دوست که سال هاست در آن مجلس حضور دارد و به ستایشگران اهل بیت(ع) خدمت می کند، می گفت: چند سالی است، که خیابان های اطراف مراسم، هنگام برگزاری جلسه به نمایشگاه ماشین های گرانقمیت تبدیل می شود و برخی از بچه هیاتی ها فقط می آیند تا ماشین های گرانقیمت حضرات اساتید - تقبل الله منهم - را تماشا کنند!

وی، اوضاع پارکینگ را در جوار خیمه حضرت سیدالشهداء علیه السلام به چیزی شبیه پارکینگ محل تمرین فوتبالیست های معروف ..! تشبیه می کرد و البته ناگفته نماند که دوست ما، از برخی پیشکسوتان معروف از مداحان تهران نیز نام می برد که با ماشین های معمولی و حتی با موتورسیکلت در این جلسه حاضر می شوند.
به یاد مداحان اهل بیت علیهم السلام که بسیاری از جوان های قدیمی تجربه زیبای مجالس شان را هنوزهم از یاد نبرده اند، با کلاه های فینه و شال سبز بر کمر سوار بر موتور « وسپا » با هیبتی که از دور نیز گویای کسوت مقدس شان بود...

از این رو که چشم محرم و نامحرم به جسارت این قلم باز خواهد شد و آموخته ام که خوب و بد و زشت از ساحت مقدس این آستان رابه یمن انتصاب به « حضرت ارباب» محترم بشمارم، جسارت قلم را، اعتذار می جویم به انحرافی که از فضای ایجاد شده، حس می شود از حضور موثر « پول » - بخوانید پاکت - در مجالس اباعبدالله علیهم السلام و مرام اشرافی گری در برخی محافل و چهره های شاخص – تقبل الله منهم – که هیچ نشانی غیر از انحراف در نمایاندن مسیر سفینه النجات در آن نمی توان مشاهده کرد.


ادامه نوشته

آزادی



هيچ كس مخالف آزادي نيست؛ نهايت امر، مخالف آزادي ديگران است.



كارل هنريش ماركس



شرایط اقتصادی خوبی ندارم ؛ چه کنم ؟     


آيا مي دانيد درشرايط بد اقتصادي چه بايد كرد؟ حتي اگر به شدت خود را مستأصل احساس مي كنيد بايد بدانيد كه هميشه جاي اميدواري هست.
شايد توصيه هاي زير به شما كمك كند:

1- بدترين حالت ممكن را درنظر بگيريد.
هرچند دست و پنجه نرم كردن با مشكلات اقتصادي كار دشواري است ولي به اندازه سرطان خطرناك نيست! در مورد بدترين حالت ممكن فكر كنيد و آن را با از دست دادن پول مقايسه نماييد. اين كار باعث مي شود اميد خود را از دست ندهيد.

2- با دوستان و اعضاي خانواده خود حرف بزنيد.
در مورد مسائل مالي با همسر و اطرافيان نزديك خود صحبت كنيد، با اين كار اضطراب شما كمتر مي شود و احتمال يافتن راه حل افزايش مي يابد.
يادتان باشد هميشه راه حلي وجود دارد.

3- با فروش اجناس دارايي خود را افزايش دهيد
فهرستي از اجناسي كه مي توانيد به فروش برسانيد تهيه كنيد. شايد شما داراي اجناس ارزشمندي مثل جواهرات باشيد كه فروش آنها فرصت كافي براي پيداكردن شغل مناسب را به شما مي دهد.


ادامه نوشته

حکایت : حباب تام و جان و ژاک


يكي بود يكي نبود. يك كشور كوچكي بود. اين كشور يك جزيره كوچك بود. كل پول موجود در اين جزيره 2 دلار بود؛ 2 سكه 1 دلاري كه بين مردم در جريان بود. جمعيت اين كشور 3 نفر بود. تام مالك زمين جزيره بود. جان و ژاك هر كدام يك سكه 1 دلاري داشتند.

- جان زمين را از تام به قيمت 1 دلار خريد. حالا تام و ژاك هر كدام 1 دلار داشتند و جان مالك زمين بود كه 1 دلار ارزش داشت. دارايي خالص كشور 3 دلار شد.

- ژاك فكر كرد كه فقط يك قطعه زمين در كشور وجود دارد و از آنجايي كه زمين قابل توليد نيست، ارزشش بالا خواهد رفت. بنابراين 1 دلار از تام قرض كرد و با 1 دلار خودش، زمين را از جان به قيمت 2 دلار خريد. تام يك دلار به ژاك قرض داده است. بنابراين دارايي خالص او 1 دلار است. جان زمينش را به قيمت 2 دلار فروخت. بنابراين دارايي خالص او 2 دلار است. ژاك مالك زميني به قيمت 2 دلار است، اما يك دلار به تام بدهكار است. بنابراين دارايي خالص او 1 دلار است. دارايي خالص كشور 4 دلار شد.

- تام ديد كه ارزش زميني كه يك وقت مالكش بود افزايش يافته است. او از فروختن زمين پشيمان شده بود. تام يك دلار به ژاك قرض داده بود. پس 2 دلار از تام قرض كرد و زمين را به قيمت 3 دلار از ژاك خريد. در نتيجه، حالا مالك زميني به قيمت 3 دلار است. اما از آنجايي كه 2 دلار به جان بدهكار است دارايي خالص او 1 دلار است. جان 2 دلار به تام قرض داده است. بنابراين دارايي خالص او 2 دلار است. ژاك اكنون 2 دلار دارد. بنابراين دارايي خالص او 2 دلار است. دارايي خالص كشور 5 دلار شد. حبابي در حال شكل‌گيري است.


ادامه نوشته

هفده کارگر

 

در اینجا می خواهیم نمونه های مشابه یک خبر را در کشورهای مختلف و نیز اتفاقاتی که بعد از آن حادثه رخ می دهد را با هم مرور می کنیم:

آلمان: «17 کارگر زیر آوارهای یک ساختمان در محله "فلخون مایر" برلین جان خود را از دست دادند.»
آنجلا مرکل که برای یک سفر دیپلماتیک به آفریقا رفته بود خود را با اولین پرواز به آلمان می رساند. سریعا یک کمیته بررسی حادثه با ریاست خود آنجلا مرکل تشکیل می شود. شهردار از سمت خود خلع می شود. با کلی تحقیقات مشخص می شود که ساختمان و سازندگانش مقصر نبوده اند و کار کار نئونازی های پدرسوخته بوده است. مظنونین اصلی پیدا شده و به زندان می افتند ولی به زعم تمامی جرمن ها آنها قهرمان هستند و روح هیتلر در قبرش شاد می شود. دوباره شهردار به سر کارش بر می گردد. مرکل قول می دهد که ریشه نازی ها را از بیخ بکند و سریعا بر می گردد آفریقا. بازماندگان کارگران با پولی که از بیمه گرفته اند به تور دور اروپا می روند.

فرانسه: «17 کارگر زیر آوارهای یک ساختمان در محله "بنژولتن فوق نوموی" پاریس جان خود را از دست دادند.»
سارکوزی که در سواحل مالدیو به همراه نامزد جدیدش حمام آفتاب می گیرد از همان جا مهاجران را متهم می کند و چون می داند که کارگرها همه مهاجر بوده اند کلی خوشحال هم می شود ولی برای حفظ ظاهر هم شده عذاب وجدان می گیرد که نتوانسته خودش را به مراسم تدفین آنها برساند. در پاریس کمونیست ها و کارگرها و دانشجویان به خیابان ها می ریزند و 38 روز متوالی ماشین آتش می زنند و شیشه می شکنند. رانندگان ترانزیت، کامیونداران، کارکنان مترو، راه آهن و حمل و نقل شهری اعتصاب می کنند و کار مملکت قفل می شود ولی هنوز سارکوزی دارد حمام آفتاب می گیرد. مرحومین حادثه با احترام به خاک سپرده شده و هر روز راس ساعت 12:20 برایشان رژه می روند.

آمریکا: «17 کارگر زیر آوارهای یک ساختمان در محله "جیستون بولوار" واشنگتن جان خود را از دست دادند.»

ادامه نوشته