الاغی پوست شیری را پیدا کرد وپوشید وبه حیوانات حمله می کرد.همه فرار می کردند واو از این بابت خوشحال بود وخوشحالی خود را با نعره بلند می کرد.
روباهی که مثل دیگران از او ترسیده بود.مدتی مکث کرد.وقتی خوب گوش کرد دید صدای او فرق می کند.
به الاغ نزدیک شد و با خنده گفت: اگر دهانت رابسته بودی شاید مرا می ترساندی اما خودت را لو دادی احمق.

نکته: یک احمق شاید با لباس و ظاهر خوب دیگران را فریب دهد اما حرف زدن او همه چیز را لو می دهد.
 
منبع : www.NimKiloo.com