دوازده اعتقاد رهبران بزرگ
همیشه تلاش کردهام نوشتههایم بر پایه شواهد و مدارک باشد و به همین خاطر از پند و اندرز دادن که به اثربخشی آن مطمئن نیستم، پرهیز میکنم. سعی من بر این بوده که از رفتارها و تکنیکهایی که ریشه در تحقیقات اصولی و اساسی دارد، پیروی کنم. همیشه تصورم این بود که هر فردی میتواند با الگو گرفتن از رفتارها و تکنیکهای مدیران خوب و پرهیز از خطاهای مدیران بد و ناکارآمد به فردی موفق در مدیریت و ریاست دیگران تبدیل شود، اما تدریجا به این نتیجه رسیدم که اگر فردی دارای انسجام فکری مشخصی نباشد، پیروی یک فرد از رفتارها و تکنیکهای آموزشی دنیا نمیتواند او را به یک ريیس موفق و بامهارت تبدیل کند.
مطالعات، تحقیقها، تجربیات ویژه و همفکری با بسیاری از مدیران در زمینههای مختلف، امکان شناسایی برخی باورهای کلیدی مدیران موفق را برای من میسر کرد؛ باورهایی که توسط مدیران بد و ناموفق رد شده یا حتی میتوان گفت به ذهنشان هم خطور نکرده است. حالا برخی از آن باورها به صورت شسته و رفته در یک بسته 12 تایی ارائه ميشود:
1. من یک ادراک ناقص و خدشهدار از احساسات کسانی که برای من کار میکنند، دارم.
2. موفقیت من و افرادم ارتباط مستقیمی با مهارت در انجام کارهای بدیهی و مشخص دنیوی دارد، نه با کارهای اسرارآمیز، مبهم یا ایدهها و متدهای خارقالعاده.
3. داشتن هدفهای بلندپروازانه و تعريف شده از اهمیت زیادی برخوردار است، اما فکر کردن زیاد به آنها بیفایده است. من ارج نهادن به موفقیتهای کوچک را وظیفه خودم میدانم و این کار، افراد مرا قادر میسازد که هر روز پیشرفت کوچکی داشته باشند.
4. برقراری یک تعادل ظریف بین رکگویی و عدم صداقت یکی از مهمترین و مشکلترین بخشهای کار است.
5. یکی از وظایف من، حمایت کامل از افراد زیرمجموعه با سپر کردن خود در برابر مداخلهها، مزاحمتها و اظهارنظرهای به درد نخور از طرف مقامهای مختلف است؛ اما در عین حال، همیشه سعی من بر این است که از تحمیل خواستههای ناپخته خود به آنها خودداری کنم.