زنبور

بسم الله الرحمن الرحيم
پيشگفتار
چندي پيش يکي از اساتيدمان از شگفتي هاي جهان مورچگان براي ما مسائلي را بازگو کرد؛ از آن زماني بر آن شدم که سير مطالعاتي را از کتب مختلف مثل مورچگان موريس مترلينگ (که گذشته هاي دور آن را ورقي زده بودم) آغاز کنم و با زير بناي ديني از سازمان شگفت مورچگان در مباحث مديرت الهام بگيرم که هنوز توفيق آن نشده است، ولي طرح روي جلد مجله مديريت اسلامي اين حس گذشته را در من تقويت کرد که اين بار، ديگر با عزمي جزم، تحقيقي ولو ناچيز در مورد زنبور عسل بنگارم.
ضرورت تحقيق
در عظمت اين موجود به ظاهر کوچک همين بس که در قرآن سوره اي در مورد زنبور عسل داريم و خداوند در آن مي فرمايد:« ان في ذلک لايات لقوم يتفکرون» يعني بي گمان در کار زنبور عسل نشانه هائيست براي مردمي که مي انديشند.
جداي از آن‌که ذات تفکر، در ادبيات ديني ما مدح شده است (و يک ساعت انديشه را معادل هفتاد سال عبادت دانسته اند؛ چنانچه گفته اند کان اکثر عباده ابي ذر التفکر: يعني بيشترين عبادت ابي ذر  تفکر بود، چرا که در تفکر آثار و نتايجي چنين عظيم است که اکنون مجال بحث آن نيست) ولي مي بينيم در مورد زنبور عسل قرآن عنايت ويژه اي دارد، لذا بر خود دانستيم تا بعضي مباحث را تا حدي که توان و ظرفيتش را داشته باشيم از دل قرآن و حديث و ديگر منابع علمي استخراج کنيم.
محيط کار
هر چند ذات عمل و کار و تلاش مهم است، اما در بسياري از موارد، بسترها، کمک مضاعفي به پيش برد کار مي کنند، از جمله اين عومل، عامل محيط کار است که شخص در آن به فعاليت مي پردازد.
اهميت موضوع تا آن حد است که از همان اول در بحث زنبور عسل، خداوند بزرگ مي فرمايد:« و اوحي ربک الي النحل ان اتخذي من الجبال بيوتا و من الشجر و مما يعرشون» يعني: و خدايت وحي کرد به زنبور عسل که از کوهها و درختان و سقفها خانه گزين ،شايد صرف داشتن محلي خاص براي کار موضوعيت داشته باشد تا در آن محيط مخصوص بتوان به کار پرداخت. در مورد زنبور عسل، نحوه ساختن و مدل طراحي آن، مدل و طرحي الهام بخش است.
در مهندسي اين خانه بقدري مهارت به کار رفته که هيچ گاه خراب نمي شوند، زيرا هر خانه اي نگهدارنده خانه‌ي ديگر است و خود نيز از طرف خانه‌اي ديگر  نگاهداشته مي شود.
ساختمان زنبوران عسل بجاي اين که از زمين به سمت آسمان برود، بر عکس از آسمان به طرف زمين ساخته مي شود. اين خانه ها شش ضلعي هستند که هر کدام روي يک هرم قرار گرفته اند و در بناي آنها حداکثر صرف جويي در مصالح و حد اعلاي استحکام به کار رفته است.
اگر خانه ها را دائره شکل مي ساختند ميان دايره ها فاصله ايجاد مي شد و اگر چهارضلعي بنا مي کردند با مصالح بيشتر، استحکام کمتري داشتند، زيرا يک شش ضلعي و يک چهارضلعي که داراي سطح مساوي باشند، شش ضلعي در دايره کوچکتري محاط و از طرف شش خانه اطراف نگاهداشته مي شود ولي چهارضلعي در دائره بزرگتري محاط مي گردد و تنها از چهار خانه اطراف نگاهداشته مي شود.
و بنابراين حجرات است زنبور عسل نسبت به مصالح به کاربرده شده و داراي ظرفيت و استحکام بسيار است.
امام صادق(ع) در توحيد مفضل مي فرمايند: ......انظر الي النحل واحتشاده في صنعه و تهيه البيوت المسدسه وما ذلک من دقايق القطنه....... به زنبور عسل و همکاري گروهي آنها در ساختن عسل بنگر و ببين که چگونه با ذکاوت و مهارت و دقت تمام، اين خانه هاي شش ضلعي را مي سازند. اگر در اين کار بدرستي انديشه کني هر آينه آن را شگفت، ظريف و لطيف مي يابي.
بحث تهويه محيط هم در کندو با دقت هر چه تمام تر رعايت مي شود تا آسايش اهل آن را فراهم کند و بتوانند بدون هيچ گونه دغدغه اي به فعاليت هاي خويش بپردازند.
بعضي از اين زنبوران اين وظيفه را بر عهده دارند، به اين ترتيب که در بال و پر آنها حالتي است که به بهم زدن متناوب آن در فصل زمستان، حرارت توليد مي شود و در فصل تابستان بالهاي خود را با هم به حرکت در مي آورند و مانند پنکه هوا را خنک مي سازند، جالب است بدانيم حرکت بالهاي زنبور عسل تا چهار صد بار در ثانيه سرعت مي گيرد.
بهداشت محيط کار
از عجائب دنياي شيرين عسل، بحث بهداشتي آن است که در توليد رعايت مي شود:
زنبورهاي کارگر پيوسته با شانه ها و موهاي زبري که خدا به آنها داده است در کار تميز کردن خويشند و از بچه گربه که در نظافت خود، يد طولايي دارد، گوي سبقت را مي برند.
آنها هيچ گاه روي کثافت نمي نشينند و اگر احياناً يکي از آنها آلوده شد، مرزبانان کندو از ورود او جلوگيري مي کنند و براي اين که به ديگران عبرت داده شود او را سخت تنبيه مي نمايند.
و نيز بخاطر علاقه شديد به نظافت و پاکي چنانچه گفتيم با شانه ها وموهاي زبري که در پاهايشان قرار دارد، مرتب خود را تميز مي کنند و براي نظافت خود از هر شش پا کمک مي گيرند.
و از نظر نظافت شهر، دسته اي از کارکنان داخلي مامور نظافت رفت و روب نقاط مختلف کندو هستند و اگر لاشه‌ي مرده اي بيابند و نتوانند آنرا از شهر خارج کنند بي‌درنگ آنرا موميايي مي کنند و در گوشه اي محلي را مانند قبر مي سازند و مرده را در آن محل دفن نموده و بوسيله موم او را مي پوشانند.
باري، در بحث محيط کار ابعاد ديگري هم مطرح است که به دليل اختصار و ايجاز کلام ترجيح مي دهيم آنرا به مقالات بعدي موکول کنيم و به سرفصل‌هاي بعدي برسيم.
تقسيم کار
زنبور عسل يک حيوان اجتماعي است و حتي بيشتر از مورچه علاقه به اجتماع دارد، در عين حال موجودي باهوش است، چنانچه بلافاصله بعد از انسان از باهوش ترين جانوران کره خاک، او را مي توان نام برد (هر چند عده اي همچون بوفون عقيده دارند که اين‌ها هوششان از ميمون و سگ و بسياري از حيوانات کمتر است و صفاتي که به آن‌ها نسبت مي دهيم ناشي از اجتماع آن‌هاست، ولي فعلا وارد اين بحث نمي شويم).
هر چند در کندو کارها شخص محور نيست، از بالاترين سطح که ملکه باشد تا پايين ترين سطوح؛ هر چند ملکه ، با اين که حاکم است ولي واقعا فرمانروا نيست و او نيز مانند ساير افراد شهر مطيع نظامي است که ما آن را وحي مي ناميم (و اوحي....) ولي موريس مترلينگ اين وحي را "روح کندو" مي نامد و مي گويد:« ما نمي دانيم که اين قوانين و انتظامات در دنياي زنبور عسل از کجا و چگونه وضع مي شود و به انتظار اين که شايد روزي بتوانيم به اين موضوع پي ببريم و واضع اين مقررات را بشناسيم، اکنون بطور موقت آن را به نام روح کندو مي خوانيم».
پس روح کندو که همان وحي الهي است کار هريک از زنبوران را به ميزان استعداد و توانايي آنها تعيين مي کند: به پرستاران فرمان مي دهد که از ملکه موظبت کنند و به متخصصين تهويه دستور مي دهد تا هواي شهر را سالم و معتدل نگاهدارند و به کارگران فرمان مي دهد که به صحرا روند و عسل فراهم آورند و مامورين سمپاش را مي فرمايد که اسيد فورميک تهيه کرده و در عسل بريزند تا عسل فاسد نشود و......
شکي نيست که هدف بسيار مقدس است؛ هدف ،رسيدن به هدف است و هيچ چيز اين جا مانع نمي شود و نمي تواند مانع شود؛ اينجا با کسي تعارف نداريم حتي با شخص شخيص ملکه!
اگر ملکه بعد از ده، دوازده روز غيبت از کندو (کاري که گاهي مربيان کندو انجام مي دهند) بيايد، او را محبوس کرده و به قتل مي رسانند؛ البته در صورتي که بعد از غيبت ملکه، شاهزاده خانم هاي جواني باشند که بتوانند يکي از آنها را ملکه کنند و يا اگر ملکه در وقت مهاجرت (منظور، مهاجرت دسته جمعي است) خارج نشود،‌ محبت و احترامشان را نسبت به او فراموش مي کنند.
خب، در نهايت کارهاي داخلي و خارجي از ابتدا تفکيک مي شود و هر کدام هم به نوبه خود در پستي مشغول مي شوند؛ مثلا در پست داخلي، بعضي از تخم‌ها و نوزادها پرستاري مي کنند، بعضي تهويه و سمپاشي و.......
و يا در خارج از کندو علاوه بر مکيدن شيره گلها براي تهيه‌ي عسل، وظيفه آبستن کردن گل‌ها بوسيله گرده هاي نر را دارند و چنان وظيفه شناس هستند که محال است که دو رنگ غبار و يا غبار دو نوع گل را با هم مخلوط کنند.
در ساخت عسل هم هر زنبور خود را موظف مي داند که در مدت عمرش در حدود 135 گرم تهيه و به عالم انسان ها اهدا نمايد و اين است شايد مصداق "و المقسمات امرا".
اما شايد همه اسرار پيروزي هاي زنبور عسل در حقيقت آيه « و اعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا» باشد؛ چرا که زنبوران داراي اتفاق و اتحادند، مثلا به محض صدور فرمان مهاجرت، همگي از کندو خارج مي شوند و همچون دانه هاي به هم پيوسته يک خوشه انگور بروي شاخه درخت مي نشينند و چون مامورين اکتشافي جاي مناسبي يافتند دسته جمعي به آنجا مي روند و با هم شهر و تمدن جديدي را به وجود مي آورند و مستقيماً به سمت محل کار خود مي روند و مي دانند که هر گلي در کجا واقع شده است.
ما انسانها نيز چنانچه اتفاق و اتحاد داشته باشيم در همه کارها پيروز مي شويم.
گزينش حفاظتي
اينها سخنان و مثالهايي است که گذشتگانمان براي ما به يادگار گذاشته اند: « خشت اول چون نهد معمار کج/ تا ثريا مي رود ديوار کج»، «پيشگيري بهتر از درمان است »و..... هر انسان عاقلي هم به اين سخنان، ايمان راسخ و راستين دارد ولي مهم، مرحله اجراي آن است چرا که گفته اند:« دو صد گفته چون نيم کردار نيست»؛ انسان بايد در مرحله‌ي اول قوانين و اصول را بشناسد و در مرحله‌ي دوم به آنها عمل کند؛ آن هم چنان عملي که کسي که او را مي بيند بوي قانون محوري را از تک تک اعمالش بشنود، بايست تجلي « کونوا دعاه الناس بغير السنتکم» بود نه « اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب»؛ زنبور عسل در وادي عمل گوي سبقت را از خيلي انسانهاي پر مدعاي خاکي ربوده است.
اينان هم به مدينه فاضله (آرمانشهر، اتوپيا؛ هر کدام که شما مي گوئيد!) ايمان دارند و حتي به آن رسيده اند. چيزي که سالياني است بزرگاني چون فارابي از آن گفته اند تاکنون؛ ولي هنوز سالهاست در حسرت ديدن يک روز آن به سر مي بريم.
شهر عسل شهري است به پاکي سحر و لطافت شبنم صبح؛ اين پاکي و لطافت اقتضائات خاص خودش را مي طلبد، اينجا جايي نيست که هر کس و ناکسي را به ديار خود بار دهد و بپذيرد. چنانچه گفتيم در مدخل کندو مامورين مسلحي به پاسداري از کندو اشتغال دارند و هر گاه بيگانه اي بخواهد به کندو وارد شود با جديت فراوان از ورود او جلوگيري مي کنند و چنانچه لازم باشد با نيش هاي مخصوص، عليه او شدت عمل به خرج مي دهند و چنانچه از عهده دشمن بر نيايند، با فريادهاي خود اعلام جنگ مي دهند و سرانجام با جديت و فعاليت مخصوص به خود، مرده يا زنده دشمن را از مرز کندو خارج مي سازند.( نظم نظامي و الگوريتم دفاعي زنبوران در مواقع خطر را عنايت فرمائيد)
حتي اگر گاهي ملکه‌ي بيگانه اي هم وارد کندو شده باشد، پاسداران داخلي با اينکه مي توانند او را به قتل برسانند ولي او را نمي کشند و به پاس احترام، اطرافش را محاصره مي کنند تا اينکه در مدت 24 ساعت يا بيشتر از گرسنگي جان بسپارد.
سيستم ارتباطات (اصول اطلاع رساني)
در نظر اول به کندو شايد چيزي جلب توجه نکند جز حرکت عادي چند زنبور براي توليد عسل چنانچه اگر فرضاً شخصي از کره زمين به زمين مسافرت کند، بعد از مدتي شايد کارهاي ما را چنين ارزيابي کند که « مردم کره خاکي با ديدن خورشيد شروع به راه رفتن مي کنند از چپ به راست و........، گاهي چيزي در دهان خود مي ريزند و.... و در نهايت با رفتن خورشيد به حالت افقي در مي آيند!»
گاهي تحليل‌هاي ما از حقايق در همين سطح است ولي جالب خواهد بود اگر بدانيم که:
هر روز اول طلوع آفتاب عده اي از خبر گزاران اخبار روز را در شهر کندو و پخش مي کنند:« در آنجا، در فلان باغ گلهاي ياس و نيلوفري شکفته شده اند».
به محض انتشار اين خبر ناگهان چند هزار زنبور کارگر بطرف گل‌ها و رياحين سرازير مي گردند و به شيره کشي و نوشيدن گلهاي زيبا و معطر مي پردازند......
و جالب اينکه زنبوران، گل هاي رنگارنگ را به وسيله نور ماوراء بنفش مي بينند و اين نور، خود بر زيبائي و جلوه گل ها بسي مي افزايد.
زنبوران گذشته از گل از گرد گل  براي تغذيه لاورها و ساختن موم استفاده مي کنند.
شايد شما هم ديده باشيد وقتي که يکي از زنبورهاي کارگر به منبع غذاي مناسبي دست يافت و به لانه برگشت، سيلي از زنبور هاي ديگر بسمت آن منبع سرازير مي گردند «فون فريش» زنبور شناس آلماني پس از مدت‌ها مطالعه و بررسي متوجه شد، اولين زنبوري که به منبع غذايي بر مي خورد با شکمي پر به کندو برمي گردد و مانور مخصوصيwagglendance آغاز مي‌کند .... زنبورها از روي جهتي که اين زنبور به آن‌سو مي ايستد سمت غذا را پيدا مي کنند و از  مشاهده سرعت حرکاتش فاصله‌ي آن نقطه را مي سنجند و به کمک بو به سمت آن ماده غذايي را مي‌يابند.
گفتيم که در مدخل کندو مامورين مسلحي به پاسداري از کندو اشتغال دارند و هر گاه بيگانه اي بخواهد به کندو وارد شود با جديت فراوان از ورود آن جلوگيري مي کنند و چنانچه لازم باشد با نيشهاي مخصوص بر عليه آن شدت عمل بخرج مي دهند و چان‌چه از عهده‌ي دشمن بر نيايند، با فرياد هاي خود اعلام جنگ مي‌دهند و سرانجام با جديت و فعاليت مخصوص به خود، مرده يا زنده دشمن را از مرز کندو خارج مي سازند.
انگيزش
ديدن سخت کوشي و فداکاري زنبور عسل براي هرکسي الهام بخش است،اين‌که چگونه خود را وقف نسل آينده و ديگران مي‌کنند از عجايب طبيعت است ؛اين که
زنبوران وقتي بسوي کندو رهسپار مي شوند، هر زنبور به اندازه ده برابر وزنش عسل به کندو مي برد و هر نيم کيلو عسل نتيجه‌ي چهل هزار مرتبه مسافرت و رفت و آمد يک زنبور است و هر زنبور در مدت عمرش به فرمان پروردگار سي کيلومتر راه طي مي کند و 125 گرم عسل فراهم مي سازد و با محاسبه دانشمندان اين حشره پر کار براي به دست آوردن چهارصد گرم عسل به اندازه دو برابر محيط کره زمين را مي پيمايد،بسيار عجيب است و عجيب تر اينکه حتي در بحبوحه بادهاي تند و هواي تاريک از تلاش و کوشش باز نمي ايستند بلکه راه کندوي خود به آساني پيدا مي کنند و خود را براي انجام وظيفه به کندو مي رساند.
کار و کوششي در نظر زنبوران امر مقدسي است و زنبوران براي گرسنگي و احتياج کار نمي کنند، زيرا دو يا سه گل براي غذاي شبانه روز اين حيوان کافي است، و در مدت کوتاهي مي تواند آذوقه تمام عمر خود را فراهم سازد، اما در سايه عشق به کار گاهي اتفاق مي افتد که کارگران يک کندو چهل يا پنجاه کيلو عسل مي دهند.
اگر يک نفر تنبل در ميان آنها پيدا شود او را فوراً تبعيد مي کنند تا مبادا خوي او در ساير کارگران تاثير بگذارد.
اگر ما انسانها نيز از سستي و تنبلي بپرهيزيم و کار و کوشش را امر مقدسي بشمايم به ترقي و تعالي بيشتري نائل مي گرديم.
زنبوران وقتي از شهر قديم مهاجرت مي کنند دست از همه چيز مي کشند و بايد با دست تهي زندگي جديدي از نو بسازند.
اگر انسان با چنين وضعي دچار گردد به زودي اميدواري و نيروي معنوي خود را از دست مي دهد.
ولي زنبورها با اميدي فراوان دوباره شروع به کار مي کنند و هرگز روح ياس و نوميدي را به خود راه نمي دهند و تا کنون ديده نشده که زنبورهاي مهاجر بعد از ورود به شهر جديد از ايجاد تمدن تازه صرف نظر کرده باشند. ما نيز بايد که در کشاکش زندگي همچون سنگ آسياب بردبار و پايدار باشيم و هيچ گاه اميد نيروي معنوي خود را از دست ندهيم زيرا:
در نوميدي بسي اميد است                                 پايان شب سيه سپيد است.
منابع
1.قرآن کريم                                                                 کلام الله مجيد
2.توحيد مفضل                                                       امام صادق عليه السلام
3.زنبورعسل                                                               موريس مترلينگ
4.زنبور عسل                                                      عبد الکريم بي آزار شيرازي