يكي از مهم‌ترين كاركردهاي استانداردهاي مختلف اينه كه توي سازمان هاي مختلف يك رويه يكسان براي فرآيندهاي مشابه در نظر گرفته مي‌شود. بهترين مثال در اين زمينه وقتيه كه تو يك پروژه شركت‌هاي مختلفي مانند كارفرما، پيمانكار، شركت مشاور(نظارت) و پيمانكاران دست دوم حضور دارند. حالا فرض كنيد اگر همه‌ي اين اركان پروژه استاندارد مديريت پروژه را در پروژه و شركت خود پياده كرده باشند، چه قدر ارتباطات و تعامل بين اجزا پروژه سهل و ساده خواهد شد. يا مثلاً اگر فرمت برنامه ريزي، گزارش دهي و پارامترهاي محاسبه شده و مقايسه شده در بين اجزاي پروژه يكسان باشد چه‌قدر شرايط مطلوبي حاصل مي‌گردد.
متأسفانه وقتي به خطي مشي كيفيت همه‌ي دست‌اندركاران بزرگ پروژه‌هاي ايران(اعم از از كارفرمايان، مشاوران و كارفرماها) نگاه مي‌كنيم،  حتماً بندي در خصوص تعهد شركت براي پياده‌سازي استاندار مديریت پروژه خواهيد ديد ولي وقتي به يك پروه بزرگ عمراني وارد مي‌شويد مي‌بينيد كه از هيچ استانداردي خبري نيست و سيستم هر كدام از اجزا با هم فرق مي‌كند!
اين موضوع را تا با چشم خودم نديده بودم باور نمي‌كردم كه درصد پيشرفت محاسبه شده يك فعاليت خاص، در گزارش پيمانكار دست دوم، پيمانكار اصلي و مشاور سه عدد كاملاً متفاوت است! ولي ديدم و باور كردم و شما هم باور كنيد! حالا لازم نيست كه حتماً استاندارد مديريت پروژه را پياده كنيد! به نظر شما خيلي كار سختيه كه قبل از شروع پروژه عوامل واحد كنترل پروژه كارفرما و مشاور و پيمانكار بشينند كنار هم و يك فرمت مشترك براي برنامه ريزي و كنترل و گزارش‌دهي پروژه طراحي كنند؟ البته من هم این موضوع را می دونم که ماهیت گزارش هایی که پیمانکار و مشاور میدن فرق می کنه ولی ساختار اصلیش که یکیه.

منبع :http://sharifi123.blogfa.com