« زندگي خودرا دريابيد »
اگر ازشغل وحرفه خود تنفرداشته باشيد، نميتوانيد
زندگي خود را دوست بداريد.
يك شخص معمولي بطور متوسط درطول عمرخود بيش از
000/100 ساعت كارميكند(40 تا50 ساعت در هفته در طول50 سال ).
مسئله اين است: چرامردم بايد يكصد هزار ساعت
درعمرخود بكاري اشتغال داشته باشند كه از آن احساس رضايت نمي كنند و چه چيزآنان را
از اينكه كار خود راعوض كنند باز مي دارد؟
اگرمي خواهيم زندگي براي ما لذت بخش باشد، لازمست
كه با يك يا دوانتخاب خويش، زندگي و حياتي تازه درخود بوجود آوريم.
1- اولين انتخاب
ما اين است كه ً همواره حضورداشته باشيم ً . جهان را كساني اداره مي كنند كه ً
ًهمواره حضور دارند ً مديري ميگفت: من هر روز صبح كه مي خواهم كارم را شروع كنم از
خود مي پرسم ً امروز كجا حضور داري؟ آيا اينجا در سركارت حضور داري يا خير ؟
كارمندي به رئيس خود مي گفت: ً ببخشيد، دخترم مريض است. من اينجا نيستم، حواسم پيش
اوست ً . يعني اينجا حضور ندارم و نمي توانم حرفهاي شما را درست درك كنمً. ديگري
مي گفت : ً امروز روز آخر تاريخ قولنامه خانه ام مي باشد لذا اگر بقيه پول را
نپردازم كارم به دادگاه مي كشد. ببخشيد من اصلاً اينجانيستمً .
وقتي به كارمندان خود گوش مي دهيد و در مي يابيد كه
آنها در اداره نيستند و در فكر خود در جاهاي ديگري از قبيل بيمارستان، دادگاه و
غيره سير مي كنند، از آنها بخواهيد كه تعهد خود رانسبت به سازمان به خاطر آورند و
بدون اينكه گرفتاري خود را حتماً فراموش كنند، فكرخود را برروي كارها و فعاليتهاي
روزانه خويش متمركز سازند. به كارمندان خود گوشزدكنيد كه تنش در زندگي همه وجود
دارد.اساساً زندگي بدون تنش وجود ندارد، زيرا زندگي بي تنش به مفهوم مرگ است.
درواقع يادگيري حين كارتحت تنش يكي ازتعاريف آموزش است.
اگراينگونه آموزشها را قبلاً به كارمندان خود داده
باشيد كمتر دراين موارد با مسئله اي روبرو ميشويد . اما به هرحال كارمندان خود را
مطلع سازيد كه براي لذت بردن از روزهاي زندگي خود، شغل خود ، ماموريت هاي خود و هر
پروژه اي كه روي آن كار مي كنند، داشتن ً حضور ً شرطي الزامي است. اشكال كاردراين
است كه كارمندان ما سعي مي كنند كه درآن واحد درچند جا باشند، يا در آن واحد در
همه جا باشند، جز آن جايي كه درآن جا كار ميكنند. اين خود يك انتخاب است ، ما در
هر لحظه نياز به گرفتن تصميم داريم. چه در مقابل مشتري، همكار، يا كار برروي يك
پروژه ويادرمقابل رئيس يا سرپرست مربوطه. لازمه تصميم حضورداشتن است درغيراينصورت
ميبايست باعدم حضور خود ، غيبت خود را نشان دهيم.
كارمنداني كه توانسته اند، بعدها، مديراني موفق
باشند كساني بوده اند كه هر كاري كه به آنها ارجاع داد ميشد، چه كارمهم و چه غير
مهم، انجام ميدادند. حتي كارهائي كه ديگران حاضر به انجام آنهانبودند. مثلاً بعضي
ازكارمندان دفتري از رفتن به انبار يا رسيدگي به اموربايگاني بعنوان اينكه
كارآنهانيست يابراي آنها كوچك است، امتناع ميورزند. درواقع كارمنداني موفق
بشمارميروند كه تمام اين كارها را با شوق انجام داده به تمام مضايق و دقايق كار
اداره خود واقف گرديده و مبدل به مديراني بسيارموفق و آگاه شده اند. اين نوع افراد
ً حضور ً خود را همواره گسترش داده اند.
2- انتخاب دوم اين
است كه ً دنبال غوامض امورباشيد ً زورباي يوناني مي گويد : زندگي يعني گرفتاري ،
فقط مرگ از گرفتاري مبري است. زنده بودن يعني كمربند خود را محكم ببنديم و به
دنبال گرفتاريها و مقابله با آنها برويم. اين موضوع خود يعني تغيير زيرا زندگي
يعني تغيير. همين تغييرات است كه در زندگي ما پيشرفت بوجود مي آورد. تغير خود
ايجاد تنش ميكند. بهمين دليل است كه ما از تجربيات جديد گريزان هستيم و از برخورد
با دشواري ها هراس داريم. اگرمابر آن باشيم كه در محل كارمان حضور نداشته باشيم،
آنوقت لازم مي آيد كه ً غايب ً باشيم. بسياري از مردم همواره عباراتي بر زبان
دارند كه اگر نيك بينديشيم بسيار غم انگيز است. آن عبارات از اين قرارند :
ً چه مي شد اگر آن طور ميشد ً ، ً اگر فقط آن طور
نميشد ً ، ً آيا ميشد كه براي من هم باشد؟ً وچيزهايي دراين حدود كه ً اگر من جاي
فلاني بودم ً يا ً اگر فرصتهاي اورا مي داشتم ً . بيشتر كساني كه اين سخنان را بر
لب دارند آنهائي هستند كه از برداشتن اولين قدم واهمه دارند. آنها از ترس، دچار
نوعي فلج گرديده اند. اينگونه افراد تا روز آخر زندگي خود به رويا و آرزو بسنده مي
كنند ولي هرگز دست به اقدام نمي زنند. يكي از كشف هاي بزرگ در علم روانشناسي كه به
اندازه شكستن اتم اهميت دارد اين اســـــــت: ً تمام مسائل ما زاده تخيل ما است ً
يعني اينكه موهوم است. اين امر بدان معني است كه بسياري از كارها را ماميتوانيم
انجام دهيم، اما چون خيال مي كنيم نمي توانيم، يا اقدام نمي كنيم و يا در موقع
اقدام از ترس فلج مي شويم و از نيمه راه بر ميگرديم و ياعدم موفقيت خود را كه بر
اثر افكار منفي ماايجاد شده است، تقصير بي استعدادي خود مي گذاريم.
اين روزها ما در مورد حرفه ها و شغل هاي مختلف حق
انتخاب زيادي داريم بيشتر مردم، زمان خيلي زيادي را صرف آن مي كنند كه چه نوع
اتومبيلي خريداري كنند يا در ايام تعطيل به كجابروند، اما شايد هرگز به اين موضوع
فكر نكنند كه با زندگي خود چكار مي خواهند بكنند.
دراينجا مابادوانتخاب روبروهستيم. اول اينكه مي
توانيم ً حضور ً داشته در مورد حرفه خود اشتياقي وافربكاربريم. يااينكه مي توانيم
در محل كار وحرفه خود حضور فكري نداشته بلكه ً غايب ً باشيم. مانبايد از اين
بترسيم كه زندگيمان روزي به آخر برسد، بلكه بايد به اين امر توجه داشته باشيم كه
نكند زندگي ما هرگز آغاز نگردد . حال برماست كه از اين دوحالت يكي را انتخاب كنيم
.
نویسنده : دكتر فريدون بختياري منبع : سايت معاونت آموزش منابع انساني و پژوهش وزارت نفت