حكمتهاى كهن
حكمتهاى كهن
كتاب «سياست نامه» از خواجه نظام الملك طوسى، حكمتها و رهنمودهايى در شيوه كشور داراى و سامان دهى امور دارد؛ چه در قالب حكايات و چه توصيههاى كاربردى.
جملاتى كه مىخوانيد، از اين كتاب برگرفته شده است:
1. تشويق و توبيخ
اگر كسى از خدمتكاران و گماشتگان، ناشايستگى و درازدستى پديد آرد، اگر به تأديبى و پندى و مالشى ادب گيرد و از خواب غفلت بيدار شود، او را بر آن كار بدارد و اگر بيدارى نيايد، هيچ ابقا نكند؛ او را به كسى ديگر كه شايسته باشد، بدل كند.1
2. تكريم ارباب رجوع
عمّال را كه عملى دهند، ايشان را وصيت بايد كرد تا با خلق خداى، نيكو روند و از ايشان جز مال حق نستانند و آن نيز به مدارا و مجاملت طلب كنند.2
3. نظارت بر امور اقتصادى
به هر شهرى محتسبى بايد گماشت؛ تا ترازوها و نرخها راست مىدارد و خريد و فروختها مىداند؛ تا اندر آن راستى رود و هر متاعى كه از اطراف آرند و در بازارها فروشند، احتياط تمام كند تا غشّى و خيانتى نكنند و سنگها راست دارند و امر به معروف و نهى از منكر به جاى آرند. 3
4. آگاهى از امور جارى
فساد و درازدستى كه در مملكت مىرود، يا پادشاه مىداند يا نمىداند؛ اگر مىداند و تداركى و منعى نمىكند، آن است كه همچون ايشان ظالم است و به ظلم، رضا داده است و اگر نمىداند، بس غافل است و كم دان و اين هر دو معنى، نه نيك است!4
5. فرهنگ تشويق
هر كه از خدمتكاران، خدمتى پسنديده كرد، بايد در وقت، نواختى يابد و ثمرت آن بدو رسد و آن كه تقصيرى كند، بىضرورتى و سهوى، آن كس را به اندازه گناه، مالشى رسد؛ تا رغبت بندگان بر خدمت، زيادت گردد و بيم گنه كاران، بيشتر بشود و كارها بر استقامت رود.5
6. پرهيز از شتابزدگى
اندر كارها، شتابزدگى نبايد كرد و چون خبرى شنوند و يا صورتى بندد، اندر آن آهستگى بايد فرمود؛ تا حقيقت آن بداند و دروغ از راست، پديدار آيد كه كار شتابزدگى، كار ضعيفان است؛ نه كار قادران.6
7. شايسته محورى
بورزجمهر را پرسيدند: «سبب چه بود كه پادشاهى آل ساسان ويران گشت و تو تدبيرگر آن بودى و امروز تو را به رأى و تدبير و خرد و دانش، در همه جهان همتا نيست؟ گفت: «سبب دو چيز؛ يك آن كه آل ساسان بر كارهاى بزرگ، كاردانان خرد و نادان گماشتند و ديگر آن كه دانش را و اهل دانش را دشمن
داشتندى. بايد كه مردان بزرگ و خردمند، خريدارى كنند و به كار دارند».7
8. ارتباطات مردمى
چاره نيست پادشاه را از آن كه هر هفتهاى دو روز به مظالم بنشيند و داد از بيدادگر بستاند و انصاف بدهد و سخن رعيّت به گوش خويش بشنود؛ بىواسطهاى.8
9. نظارت و بازرسى
از احوال گماشتگان، غافل نبايد بود و پيوسته از روش و سيرت ايشان بر مىبايد پرسيد. چون ناراحتى و خيانتى از ايشان پديدار آيد، هيچ ابقا نبايد كرد؛ او را معزول كنند و بر اندازه جرم، او را مالش دهند؛ تا ديگران عبرت گيرند.9
10. مشورت و تبادل نظر
رأى و تدبير صواب، آن باشد كه عقلهاى همگنان بر آن متفّق شود كه «چنين بايد كرد». مشورت ناكردن در كارها، از ضعيف رأيى باشد و چنين كسى را خود كامه خوانند و چنان كه هيچ كارى بىمردان كار نتوان كرد، همچنين هيچ شغلى بىمشورت، نيكو نيايد.10
پىنوشت:
1. خواجه نظام الملك طوسى، سياست نامه، انتشارات اميركبير، ص6.
2. همان، ص24.
3. همان، ص 51.
4. همان، ص 74.
5. همان، ص 158.
6. همان، ص 162.
7. همان، ص 220.
8. همان، ص 12.
9. همان، ص 34.
10. همان، ص 110.
منبع :http://www.ayineh.com/defaulte.aspx?namayesh=444
كتاب «سياست نامه» از خواجه نظام الملك طوسى، حكمتها و رهنمودهايى در شيوه كشور داراى و سامان دهى امور دارد؛ چه در قالب حكايات و چه توصيههاى كاربردى.
جملاتى كه مىخوانيد، از اين كتاب برگرفته شده است:
1. تشويق و توبيخ
اگر كسى از خدمتكاران و گماشتگان، ناشايستگى و درازدستى پديد آرد، اگر به تأديبى و پندى و مالشى ادب گيرد و از خواب غفلت بيدار شود، او را بر آن كار بدارد و اگر بيدارى نيايد، هيچ ابقا نكند؛ او را به كسى ديگر كه شايسته باشد، بدل كند.1
2. تكريم ارباب رجوع
عمّال را كه عملى دهند، ايشان را وصيت بايد كرد تا با خلق خداى، نيكو روند و از ايشان جز مال حق نستانند و آن نيز به مدارا و مجاملت طلب كنند.2
3. نظارت بر امور اقتصادى
به هر شهرى محتسبى بايد گماشت؛ تا ترازوها و نرخها راست مىدارد و خريد و فروختها مىداند؛ تا اندر آن راستى رود و هر متاعى كه از اطراف آرند و در بازارها فروشند، احتياط تمام كند تا غشّى و خيانتى نكنند و سنگها راست دارند و امر به معروف و نهى از منكر به جاى آرند. 3
4. آگاهى از امور جارى
فساد و درازدستى كه در مملكت مىرود، يا پادشاه مىداند يا نمىداند؛ اگر مىداند و تداركى و منعى نمىكند، آن است كه همچون ايشان ظالم است و به ظلم، رضا داده است و اگر نمىداند، بس غافل است و كم دان و اين هر دو معنى، نه نيك است!4
5. فرهنگ تشويق
هر كه از خدمتكاران، خدمتى پسنديده كرد، بايد در وقت، نواختى يابد و ثمرت آن بدو رسد و آن كه تقصيرى كند، بىضرورتى و سهوى، آن كس را به اندازه گناه، مالشى رسد؛ تا رغبت بندگان بر خدمت، زيادت گردد و بيم گنه كاران، بيشتر بشود و كارها بر استقامت رود.5
6. پرهيز از شتابزدگى
اندر كارها، شتابزدگى نبايد كرد و چون خبرى شنوند و يا صورتى بندد، اندر آن آهستگى بايد فرمود؛ تا حقيقت آن بداند و دروغ از راست، پديدار آيد كه كار شتابزدگى، كار ضعيفان است؛ نه كار قادران.6
7. شايسته محورى
بورزجمهر را پرسيدند: «سبب چه بود كه پادشاهى آل ساسان ويران گشت و تو تدبيرگر آن بودى و امروز تو را به رأى و تدبير و خرد و دانش، در همه جهان همتا نيست؟ گفت: «سبب دو چيز؛ يك آن كه آل ساسان بر كارهاى بزرگ، كاردانان خرد و نادان گماشتند و ديگر آن كه دانش را و اهل دانش را دشمن
داشتندى. بايد كه مردان بزرگ و خردمند، خريدارى كنند و به كار دارند».7
8. ارتباطات مردمى
چاره نيست پادشاه را از آن كه هر هفتهاى دو روز به مظالم بنشيند و داد از بيدادگر بستاند و انصاف بدهد و سخن رعيّت به گوش خويش بشنود؛ بىواسطهاى.8
9. نظارت و بازرسى
از احوال گماشتگان، غافل نبايد بود و پيوسته از روش و سيرت ايشان بر مىبايد پرسيد. چون ناراحتى و خيانتى از ايشان پديدار آيد، هيچ ابقا نبايد كرد؛ او را معزول كنند و بر اندازه جرم، او را مالش دهند؛ تا ديگران عبرت گيرند.9
10. مشورت و تبادل نظر
رأى و تدبير صواب، آن باشد كه عقلهاى همگنان بر آن متفّق شود كه «چنين بايد كرد». مشورت ناكردن در كارها، از ضعيف رأيى باشد و چنين كسى را خود كامه خوانند و چنان كه هيچ كارى بىمردان كار نتوان كرد، همچنين هيچ شغلى بىمشورت، نيكو نيايد.10
پىنوشت:
1. خواجه نظام الملك طوسى، سياست نامه، انتشارات اميركبير، ص6.
2. همان، ص24.
3. همان، ص 51.
4. همان، ص 74.
5. همان، ص 158.
6. همان، ص 162.
7. همان، ص 220.
8. همان، ص 12.
9. همان، ص 34.
10. همان، ص 110.
منبع :http://www.ayineh.com/defaulte.aspx?namayesh=444
+ نوشته شده در ساعت توسط اسلامي
|