تفاوت مدیران با مدیران!
تفاوت مدیران با مدیران!
می دانید مدیران آلمانی، پیش از اقدام در تصمیم گیری با خود چه می گویند ؟ : (( چیزی که ذهنتان به آن مشغول باشد در زندگیتان رشد و گسترش پیدا می کند، ببینید بیشتر اوقات به چه چیزی فکر می کنید و این فکر دارد شما را به کجا می برد؟)) و عده ای می گویند: (( تمام دلیل هایی را که به خاطر آن می خواهید در حوزۀ کاریتان ، جزو موفق ترین افراد باشید را لیست کنید؛ این دلیل ها سوخت موتور موفقیت هستند.))
همچنین مدیران ژاپنی که به مدیران خونسرد معروف هستند می گویند: (( هرگز هنگام کار ، صبر و آرامش خود را از دست ندهید،همیشه راحت ، با روحیه و مثبت باشید ، حتی وقتی که وضعیت روحی خوبی ندارید.)) عده ای دیگر می گویند: (( همیشه یک آدم مثبت و خوش بین تمام عیار باشید ، فقط به چیز هایی که می خواهید فکر کنید و تنها دربارۀ همان ها حرف بزنید.))
یک پلان به گذشته
می خواهیم سالها به عقب بازگردیم ، جنگ جهانی اول در سال 1918 پایان یافت، تا پیش از آغاز جنگ ، آلمان جزو یکی از قدرت های اقتصادی اروپا بود، اما زمانی که جنگ اول جهانی پایان یافت، آلمان محکوم جنگ شناخته شد و باید غرامت سنگینی به کشور های همسایه می پرداخت.همین امر باعث شد که اوضاع اقتصادی آلمان بغرنج شود و تا زمان روی کار آمدن هیتلر اوضاع نابسامان اقتصادی کشور به همان شکل بود.به هیچ عنوان نمی خواهیمبه سیاستمداران این کشور بپردازیم، اما جا دارد که ذکر کنیم ، هیتلر پس از روی کار آمدن در این کشور ، طی مدت هفت سال ، مدیران موفقی در سازمان های بزرگ اقتصادی بر سر کار گذاشت و صاحبان صنایع را تشویق به تولیذ کرد، کشوری که پس از جنگ جهانی اول ، حتی اجازۀ ساخت یک خودکار را نداشت ، طی مدت هفت سال به یک غول صنعتی در اروپا تبدیل شد،کار و تلاش شبانه روزی و اندیشۀ درست مدیران باعث شد تا این کشور، صنعت اروپا را صاحب شود و خود را در کنار انگلیس ببیند.
اما یکبار دیگر سیاستمداران آلمان، که جهان گشایی هدف اول آنان بود، جنگ دیگری راه انداختند و آلمان مسئول آغاز جنگ دوم جهانی شد و پس از شش سال جنگ فرسایشی ،یکبار دیگر آلمان محکوم جنگ جهانی شد، اما این بار غرامت سنگین تری پرداخت کرد، چرا که آلمان به دو قسمت شرقی و غربی تبدیل شده بود.
و باز هم پیشرفت
دولت های اروپایی می دانستند که اگر جنگ در نمی گرفت به پای اقتصاد قوی آلمان نمی رسیدند، چرا که آنان از وجود مدیران موفق و صاحبان اندیشه بهره مند بودند.
پس از پایان جنگ ، از آلمان جز ویرانه ای باقی نمانده بود وهمه آلمان را تمام شده حساب می کردند،اما باز هم فراموش کرده بودند که نسل موفق مدیران و صاحبان صنایع ، در این کشور وجود دارند.پس از جنگ دوم جهانی ، اولین کارخانه ای که فعالیت خود را آغاز کرد، همان مرسدس بنز معروف بود و پس از آن تولیدات ورزشی آدیداس ...و جالب این که این دو تولیدی ، همچنان با استقبال مواجه شدند.اگرچه آلمان تهدید شده بود اما مرسدس بنز، حرف اول و آخر اتومبیل های جهان را می زد، چرا که تولیدات با کیفیت ، شعار اول مدیران بنز بود و همین امر باعث شد که بنز در جهان سردمدار شود.
باید قبول کنیم که تولیدات کشور صنعتی مانند آلمان ، تولیداتی است که مشتری می پسندد و یک آلمانی ، یک بنز را حد اکثر تا چهار سال سوار می شود و سپس آن را تحویل کارخانه می دهد و یک اتومبیل مدل بالای بنز دیگر سوار می شود و این چرخه همچنان به همین شکل ادامه می یابد....
پانزده سال پس از پایان جنگ جهانی دوم ، آلمان قدرت بلا منازع اقتصادی در قارۀ اروپا شده بود و این پیشرفت تنها به خاطر خلاقیت مدیران آنان بود...خلاقیت مدیران، تولید فکر های نو و از همه مهمتر رضایت مشتری....
شرق دور و یک قدرت اقتصادی
اما در شرق دور آسیا هم کشوری است که از چنین قدرت بالای اقتصادی برخوردار است ، منظورمان کشور ژاپن است.پس از پایان جنگ دوم جهانی، ژاپن هم به مانند آلمان ، به ویرانه ای تبدیل شده بود و حتی بدتر از آن...چرا که این کشور به خاک تبدیل شده بود.اما همین ژاپن 15 تا 20 سال بعد به یک قطب اقتصادی بدل شد و دنیای کامپیوتر و لوازم صوتی و تصویری را صاحب شد.فکر می کنید چرا؟ تنها دلیل آن مدیریت صحیح و استفاده از تمامی پتانسیل های موجود بود.
در ذیل می خواهیم نگاه یک مدیر ژاپنی را برای شما شرح دهیم، یک میز کار آشفته ،عملکرد مدیر را این طور معرفی می کند:
* پایین بودن بهره وری
* از دست دادن فرصت ها برای انجام بهتر کار
* جستجوی دیوانه وار برای اطلاعات گم شده
* ساعت های طولانی کار
* افزایش اضطراب و پریشانی
* از دست دادن روحیه
* حواس پرتی های نا خواسته
* مشکلات غیر منتظره
به نظر شما یک مدیر ایرانی چنین مسائلی را رعایت می کند؟! اما مدیر ژاپنی، اصول خاصی را برای موفقیت در کار و کسب خود رعایت می کند.این اصول به شرح زیر است که مدیران ژاپنی کاملا آن را رعایت می کنند:
1. هدف
2.تغییر ذهنیات مدیران
3.ترغیب کارکنان برای این که تولید بیشتر داشته باشند.
4. رهبری درست بخش های مجموعه اش
5. در انجام تصمیم های فوری ، جسارت داشته باشد.
6. واحد ها به یک دیگر ارتباط داشته باشند، نه این که انجام امور توسط هر بخش در یک مسیر مجزا صورت گیرد.
7. از شعار های بی محتوا پرهیز کنند.
8. به آمار و ارقام و کمیت توجه همیشگی شود.
9. لذت از کار همیشه باید باقی بماند.
10. خود اصلاحی باید در وجود یک مدیر درونی شود.
11. کمک گرفتن از تمامی کارکنان و کارمندان
12. بازرسی باید همیشگی باشد اما از دور ، نه این که همه متوجه باشند.
13. در گرفتن تصمیمات مهم باید از افراد شناخته شده و مورد اعتماد کمک گرفت.
ادامه دارد.................
+ نوشته شده در ساعت توسط اسلامي
|