مورد کاوی : معنویت سازمانی
مورد کاوی : معنویت سازمانی
مقدمه :
مهندس بابک رشیدی لیسانس مهندسی صنایعش را که از دانشگاه امیر کبیر گرفت در مدیریت امور اداری وزارت بهداشت و درمان استخدام شد. ماه آینده ، سابقه خدتمش 2 سال می شود. او فرزند یگ سرگرد خلبان نیروی هوایی ارتش است که در سالهای ابتدای جنگ، هواپیمایش مورد اصابت قرار گرفت و در پرش ناموفق از کابین به شهادت رسید ...
آنچه او درباره پدرش می داند حرفهایی است که از مادرش و «این» و «آن» شنیده است. تصویری که او از پدرش در خیال خود دارد چند بار خداحافظی های آخری اوست. آنگاه که مادرش پدرش را از زیر قرآن رد می کرد و پشت سر او آب می پاشید و او می گریست..
بابک در آن سالهای پیش از دبستان ،نمی دانست چرا بعد از خداحافظی پدر، مادرش اشک ریزان پشت پنجره می ایستاد و مدتی بعد که صدای غرش هواپیما در فضا پخش می شد، دستهایش را به هوا می کرد و می گفت «ای خدای آسمان ها و زمین ، پرنده آمد، به خاطر بابک به لانه برش گردان»
شهادت پدر
آخرین خاطره دیگری که مهندس رشیدی دارد مربوط به روزی است که همسایه ها و مردان ارتشی دور تابوتی پیچیده شده به یک پرچم جمع شده بودند و از لای جمعیت چهره آرام پدرش را توی آن جعبه دید....
آن روز همه او را می بوسیدند و بغل می گرفتند. بعدها فهمید آن روز چرا همه اینقدر مهربان بودند و جواب های مادرش را در پاسخ پرسش او که بابا را کجا می برند چه معنایی دارد. در آن روز بارانی مادرش در میان آه و اشک می گفت : . بابک ، پدرت رابه آسمان ها می برند...
سالهای نوجوانی
مادر قهرمانانه ماند تا بابک بزرگ شود .بابک در تمام سالهای تحصیل در راهنمایی و دبیرستان با عشق خلبانی درس خواند. اما سرانجام سر از رشته صنایع سر در آورد
سالهای دانشجویی
بابک که وارد دانشگاه شد ، سالهای تلاطم فضای فکری جامعه بود . نمایندگان فکری جریانی که آن را «روشنفکری دینی » می نامیدند ، در فضای دانشجویی برداشت سنتی از دین را به چالش کشیده بودند .
او مطالعه گسترده و جدی در حوزه مسایل دینی نداشت و تا آن زمان تکالیف دینی یک مسلمان معمولی را انجام می داد و کاری به کار مجلس های روضه مادرش نداشت. گاه و بیگاه دایی اش که از نخبگان ریاضی کشور بود به خانه آنها سر می زد و در حل تمرین ها به او کمک می کرد...
دایی اش با دین سر سازگاری نداشت ، او اعتقادات دینی را مانع توسعه کشورها می دانست هر بار که دایی اش به خانه آنها می آمد بحثی راه می انداخت و جمله مشهور مارکس را دهها بار تکرار می کرد که : «مذهب» افیون توده هاست. مادر بابک حوصله اش سر می رفت و ابرو در هم می کشید و می گفت : امیر ، پسرم را مثل خودت ، بی دین نکن ...
. به سال چهارم دبیرستان که رسید ، امیر فوق لیسانس را تمام کرد و به انگلستان رفت . دایی اش حالا در دانشگاهی در انگستان دوره دکترا را می گذراند.
گاهی از دایی اش میلی دریافت می کرد و او را تشویق می کرد که علم را فدای آنچه او خرافه می دانست نکند زیرا راه رهایی دوری از انجماد ایدولوژی است.
دوستی با فرشاد
در همان روزهای اول ورود به دانشکده ، با فرشاد دوست شد. فرشاد از خانواده ای متوسط و پسر یک استاد فلسفه بود . پدر فرشاد ، از چهره های شناخته شده جریات فکری بود که آن را «روشنفکران دینی» می نامیدند. فرشاد به شدت پدرش را دوست داشت و از افکار او دفاع می کرد . و تقریباً تمام مکتب های فلسفی را می شناخت. حرف که می زد یکسره آن را با یک «ایسم» گره می زد. خصوصیات اخلاقی فرشاد باعث شده بود تا رابطه آنها با گرم و گرمتر شد ...
اوقات خالی آنها بیشتر با هم می گذاشت ، . پارک ، سمینار ، استخر ...چند باری هم به خانه آنها رفت و با خانواده آنها آشنا شد .
آغاز تردیدها
دو سالی از دوستی اش با فرشاد گذشته بود که در میلی به دایی اش ، چند چون رفاقش را با فرشاد شرح داد .
دایی اش در میل مفصلی جریان «روشنفکری دینی» را مسخره کرد و توضیح داد که چیزی به نام روشنفکری دینی یک مغلطه منطقی است و استدلال کرده بود که دین ، براساس تعبد بی چون و چرا شکل می گیرد وصفت روشنفکری ، پیروی از عقل نقاد است که هر امر غیرعقلانی را نمی پذیرد.پس چگونه می توان در حوزه دین روشنفکری کرد؟!
ایراد های که دایی اش پی در پی مطرح می کرد او را که رفته رفته احساس می کرد به حلقه روشنفکران دینی در آمده است دچار سوالات گوناگونی می کرد. تعدادی از این پرسش ها را با فرشاد در میان نمی گذاشت زیرا می ترسید رابطه اش با او خراب شود و او ناراحت شود.
افق تازه
در میان امتحان های پایانی ترم آخر بود که میلی از دایی اش دریافت کرد که به آن مقاله ای درباره معنویت (spirituality) الصاق شده بود .امیر تاکید کرده بود تا این مقاله را بخواند...
فرشاد نگاهی به مقاله انداخت و از خود پرسید : دایی من ، چه به این حرف ها ؟؟!! حتما انقلاب روحی کرده.نکنه پای یکی از دختر های طناز اروپایی اهل کلیسا و دعا توی زندگی اش باز شده و شمس تبریزش شده؟!..
میل را بایگانی کرد تا بعدها آن را بخواهد.
پاییز بعد از اتمام دانشگاه
چند ماهی بود که بابک منتظر بود تا با توجه به توصیه نامه ای که از بنیاد شهید به وزارت بهداشت و درمان پزشکی گرفته بود او را برای انعقاد قرارداد پیمانی دعوت کنند .
در این چند ماه بیکاری ، او با افکار کسانی آشنا شده بود که خود را "معنویت گرا" می دانستند. آنها اصطلاح «روشنفکری دینی» را نمی پذیرفتند و سعی می کردند به جای آن از واژه "روشن بین" و" روشن اندیش "را مطرح کنند .
ویزگی های معنویت گرایان
بابک توانسته بود که چارچوب نگرش معنویت گرایان را به شکل زیر دسته بندی کند :
1ـ خودمختاري/ زندگي اصيل داشتن
2 ـ بياعتنايي به داوريهاي ديگران
3 ـ مقايسه نكردن خود با ديگران
4 . فهم و هضم تفاوتهاي خود با ديگران
5. عشق به انسانها
6. رضا دادن به تغييرناپذيرها
7. اینجایی و اكنونی بودن
8. حال را تسليم قيد و بند گذشته نكردن
9. انضباط دروني
10. جديت قائل بودن براي زندگي
11. صداقت / انطباق ساحات درون
12. جستجوي علم نافع
13. سكوت هر چه بيشتر
آمادگی برای ادامه تحصیل
موقعیت شغلی بابک ، که کارشناس امور رفاهی کارکنان وزارتخانه شده بود ، باعث آن شد تا او به فکر ادامه تحصیل بیافتد . او احساس می کرد نمی تواند در فضای اداری، فرد موفقی باشد، لذا پس از کلنجارهای درونی به این نتیجه رسید که از شغل فعلی اش به عنوان سکوی پرتاپ به فضای صنعت استفاده کند . پس از مشاوره با یکی از استادانش تصمیم گرفت در رشته مدیریت صنعتی ادامه تحصیل دهد .
او برای کنکور مجبور شد که کتابهای گوناگونی درباره تئوری های مدیریت مطالعه کند. در مطالعه این کتابها بود که با سیر شکل گیری مکتبها ونظریههای مدیریت آشنا شد. خوانش این مطالب ، دلبستگی های فلسفی – فکری او را که به علت کار اداری کمرنگ شده بود دوباره قوت بخشید واز هر فرصت آموزشی که پیش می آمد استفاده می کرد ...
دیدن آگهی در روزنامه
روزی در هنگام ورق زدن روزنامه ، متوجه شد که در شهر کتاب جلسه ای برای نقد و بررسی کتاب "معنویت سازمانی" برگزار می شود.دوباره مکاتبات دایی اش که مدتها بود خیری از او نداشت در ذهنش زنده شد.
جلسه نقد و بررسی کتاب
با نیم ساعت تاخیر به جلسه رسید . نویسنده کتاب داشت تعریف هایی از معنویت سازمانی را در اسلایدی نشان می داد
غرولند کنان تند و تند یادداشت کرد :
"معنويت كوششى است براى پيداکردن حساسيت به خود، ديگران، موجودات غيرانسانى، و خدا كه در درون و فراسوى اين كليت قرار دارد. شيوه اى كه در آن، شخص بافت تاريخى خويش را درمى يابد و در آن زندگى مى كند. اين جلوه اى از دين، فلسفه يا اخلاق او است كه به مثابه متعالى ترين، شريف ترين و سنجيده ترين چيز نشان داده مى شود و به غناى آرمان يا كمال مطلوب مى انجامد. وقتی فردی پدیدهای ماوراءالطبیعی را احساس میکند، مهمترین ویژگی این کارِ او را میتوان تجربهی درونی شخصی دانست؛ به ویژه هنگامی که این فرد بخواهد این تجربه را با تلاشهای فعالانه برای هماهنگ ساختن زندگیاش با ماوراءالطبیعه، هویدا سازد.»
سطوح معنویت
والتر پرينسيپه در فهم معنويت سه سطح متمايز، اما وابسته به يكديگر را باز مى شناسد:
يكم، معنويت به منزله تجربه يا عمل زنده;
دوم، معنويت به منزله آموزه اى برخاسته از اين عمل كه به نوبه خود راهبر آن است (يعنى آن روش ها و الگوهاى معنوى اى كه راه به قداست و كمال مى بَرَد و در دين هاى گوناگون يافته مى شود);
سه ديگر، پژوهش نظام مند، تطبيقى و انتقادى در باب تجربه ها و آموزه هاى معنوى است
اين سه سطح با شمارى از عوامل اجتماعى ـ فرهنگى شديداً در هم تنيده اند، عواملى كه عمل به معنويت و فهم آن را در طى دوره هاى تاريخى خاص، در دين هاى گوناگون و در مواضع گوناگون ِ اِعمال آن دين، شكل مى دهد.
خرید کتاب معنویت در سازمان
بعد از اتمام جلسه ، کتابی از فروشگاه خریداری کرد و آن را به امضای نویسنده اش رساند
در مسیر خانه
در واگن مترو با اشتیاق کتاب را ورق می زد و سوالاتی را که دیدن تیترهای کتاب به ذهنش می رسید یادداشت می کرد ...
سوال های حاشیه کتاب :
به سوالاتی که بابک در حاشیه کتاب نوشت تلاش کنید تا پاسخ دهید:
1) آیا دیانت همان معنویت است و این تفکیک معنای چندانی ندارد ؟
2) آیا ورود بحث های ارزشی و معنوی ، علمی بودن مدیریت را خدشه دار نمی کند ؟
3) چه عواملی باعث شد که بحث معنویت در سازمان مطرح شود ؟
4) با چه شاخص هایی می توان میزان معنویت را در سازمان سنجید؟
5) با چه روشها و ابزارهایی می توان معنویت را در سازمان گسترش داد؟
منبع : http://www.gholamrezakhaki.blogfa.com/post-723.aspx
+ نوشته شده در ساعت توسط اسلامي
|