گزیده هایی از کتاب رهبری (Leadership)
گزیده هایی از کتاب رهبری (Leadership)
نوشته جان ماکسول
مدیران از تغییر عاجزند، رهبران قدرت تغییر دارند. برای هدایت افراد به مسیرهای تازه باید نفوذ داشته باشیم.
هر کس به نوبه خود رهبر است زیرا رهبری یعنی نفوذ بر دیگران!
توان رهبری-چه خوشمان بیاید و چه نیاید- همواره تکلیف کارآیی ما و اثر بالقوه آن بر سازمان را تعیین می کند.
موفقیت، کم و بیش در دسترس همه است، اما دامنه توفیق در زندگانی شخصی بدون توان رهبری محدود است.
یکی از مهمترین مسائل برای ما اینه که بدونیم که باید توانایی خود را در رهبری بالا ببریم. و البته قبل از اون باید به این نتیجه رسیده باشیم که اطلاعات و دانش ما در زمینه رهبری محدوده. به اصطلاح باید بدونیم که نمی دونیم. بنجامین دیزرائیلی نخست وزیر وقت انگلستان گفته است: ((توجه کردن به بی توجهی به حقایق، گامی است بزرگ به سوی دانایی))
قدیمی ها می گویند پهلوان روی تشک مسابقه پهلوان نمی شود، بلکه روی تشک، دیگران از پهلوانی او باخبر می شوند. اگر می خواهید بدانید پهلوان ها چطور پهلوان می شوند باید به برنامه روزانه آنها نگاه کنید.
لازمه رهبری، علاوه بر پیشگامی، پیروی آگاهانه دیگران از رهنمودها و آرمانهای رهبر است.
خوشامد گویی دیگران را رها کنید و بدانید که رهبری یعنی نفوذ، همین وبس!
سه رأس مثلث قدرت که خدمت پیشرفت رهبران است عبارتند از: ((ارتباط،شناخت و نفوذ)) ، وقتی انسان با دیگران به طور ثمربخش ارتباط برقرار می کند شناسایی به وجود می آید و این شناسایی به نوبه خود منجر به تفوذ می شود.
رهبر واقعی فرق بین رئیس و رهبر را می داند:
-رئیس متکی به قدرت رسمی است، رهبر متکی به خیرخواهی است.
-رئیس می گوید من، رهبر می گوید ما!
-رئیس عیب و ایراد را سرزنش می کند، رهبر آنرا برطرف می کند.
اگر رهبر به خودش اطمینان نداشته باشد، همکارانش هم به سازمان تعهد نخواهند داشت.
رهبری از قلب آغاز می شود نه از مغز!
رهبری در اثر داشتن رابطه معقول و موجه شکوفا می شود و نه در اثر وضع مقررات بیش تر
منبع : http://imanabbasi.blogfa.com/post/2704
+ نوشته شده در ساعت توسط اسلامي
|