درک سیستمی از نوآوری؛ سراب‌ها و کج راهه‌ها

بعد از کنفرانس مدیریت تکنولوژی سال قبل برخی از دوستان سؤالاتی از بنده راجع به ایده ای که در پنل دانشجویان دکتری طرح کردم داشتند که با توجه به مباحثی که آقای دکتر سوزنچی در باب نظام نوآوری آغاز کردند به نظرم مجال مناسبی به وجود آمده است تا ان شاء الله توضیحات بیشتری را ارائه کنم.

بحث کلی بنده در کنفرانس این بود که درک سیستمی از نوآوری دچار مشکلاتی اساسی است که باعث شده است بنده در کار رساله خود سراغ بازسازی نظریه میدان برای توضیح نوآوری در کشورمان بروم.

به نظرم پیش از ورود به مبحث نظام نوآوری در کشور ما -که امروز در عرصه سیاست و عمل به شکلی خام از آن استقبال شده و در عرصه نظر نیز از سوی اساتید و دانشجویان دکتری مدیریت تکنولوژی، سیاست گذاری عمومی، سیاست گذاری علم و فناوری و آینده پژوهی به طور جدی به آن توجه شده – لازم است ما به سؤالات گوناگونی پاسخ دهیم: اینکه آیا ما باید با این مفهوم به مسأله نوآوری در کشورمان بپردازیم ؟ اینکه اساساً چرا در جامعه ما مفهوم سیستم این قدر جدی شده و این مسأله ناظر به چه مشکلی است که ما این قدر در ساحت فکر و طرح ریزی سیستم‌پرست شده‌ایم و با اینکه هنوز نتوانسته ایم از دریچه این مفهوم  کلاهی برای مسأله های اساسی‌مان دست و پا کنیم هنوز دست به دامن این مفهوم و قرائت های سطحی یا وارداتی آن هستم؟ کمی فراتر از این دو سؤال باید به این سؤال پرداخت که آیا اساساً درک سیستمی از نوآوری -آنچنان که ما بدیهی پنداشته ایم – ممکن است و اگر هست چقدر می تواند راهگشا باشد؟

در این نوشتار مختصر سعی می کنم نشان دهم که چرا این درک در مورد نوآوری دچار نابسامانی های جدی است. البته آنچه مطرح می شود صرفاً ایده هایی است برای بحث و گفتگو است و بیشتر از آنچه که یک ادعای سفت و سخت باشد به دنبال باز کردن مسیرهای خودفهمی است. هر چند آشفته باز عمل و نظر در جامعه ما چندان اجازه خودفهمی را نمی دهد اما باید توجه داشته باشیم که بدون خودفهمی نمی توانیم امکان های جدید برای پیشرفت را بیابیم و از تله گردابه‌هایی که در لایه های عمیق تر برای خود ساخته ایم رهایی پیدا کنیم. بنابراین شاید تنها ادعای این نوشتار این است که بدون پدیدارشناسی سیستم در ذهن کنگشران نخبه ایرانی نمی توان و نباید این چنین بی محابا سراغ آنچه که امروز به آن طراحی نظام نوآوری گفته می شود رفت.

اشاره به این نکته نیز لازم است که در دیدگاه سیستمی خوانش ها و نگاه های بسیار متنوعی وجود دارد تقابل اصلی این پژوهش با نمایندگانی از تفکر سیستمی است که در فهم و مطالعه نوآوری (در ساحت پژوهشی) و در عمل و طرح های خود (در ساحت کنشگری) به خوانش کارکردی – ساختاری بسنده کرده اند. که به نظر بنده فکر می کنم هم در کشور ما و هم در نگاه نظریه پردازان این مفهوم این خوانش بسیار جدی است. نکته دیگری که به نظرم بسیار اهمیت دارد این است  با رجوع به مباحث فلسفی و جامعه‌شناختی به خوبی در می یابیم ایده های درک سیستمی از نوآوری خیلی پیشرفته نیستند به عبارت دیگر نوآوری قابل توجهی در آنها وجود ندارد تنها کاربست ایده های دم دستی جامعه شناسی سیستمی و تعمیم همان نگاه ها به موضوع نوآوری باعث شکل گیری این مفهوم نظام نوآوری شده است. در مباحث فلسفی و جامعه شناختی در حوزه سیستم نکته ها و ایده های جذابی وجود دارد که هنوز به نگاه نظام نوآوری راه پیدا نکرده اند.

اما برویم سراغ اصل مطلب: نقطه های آغازِ جدی شدن مفهوم سیستم در دوره جدید به قرن ۱۸ باز می گردد. در این دوره با جا افتادن مفهوم «ماشین نیوتنی» تحولاتی جدی صورت گرفت. (در ماشین نیوتنی همه چیز بر اساس قواعد و قوانین مشخص در جای مشخصی برای ایفای کارکرد معینی تعبیه شده بودند.) حتی طبیعت و حیوان نیز ماشینی دیده می شد(به عبارت دیگر ارگانیزم را هم مکانیکال تحلیل می کردند.). یعنی موجودی که کوک شده و طبق یک طرح از پیش تعیین شده در حال انجام فعالیت است. (انگاره خدای ساعت ساز). زمینه این نگاه را البته دکارت در ابتدای دوره جدید فراهم آورده بود. دکارت وقتی نشان داد که طبیعت مرده است و حیوان نفس ندارد، فضایی ایجاد کرد تا فیلسوفان برای طراحی سیستمی که بتواند اجزاء بی جان را به یک کل مکانیکی تبدیل کند دست به کار شوند. در این دوره برای ایجاد سیستم اخلاق، سیستم علم و حتی سیستم شناخت تلاش شد. در واقع ایجاد همه سیستم‌هایی که برای به کارانداختن طبیعت بی جان نیاز بود مسبوق به سیستم ذهن بودند.کانت در سنجش خرد ناب نشان داد که ذهن سیستم‌بین و سیستم‌ساز خود نیز یک سیستم است که احساسات را به قضاوت تبدیل می کند.

این فضا اجازه می داد که به دنیای اجتماعی نیز مانند یک ماشین نیوتنی نگاه شود. در کتاب اسکات ذیل این برداشت از سیستم، تبلور انگاره ماشین در مفهوم سازمان در نگاه افرادی مثل تیلور به خوبی توضیح داده شده است. روشنفکران و بعدها کنشگران عادی در جامعه ایرانی نیز همواره در آرزوی تحقق سیستم با چنین برداشتی بوده اند. در دوره مشروطه این نگاه که ما باید همراه با واردات تکنولوژی از فرنگ کارخانه آدم سازی را نیز از فرنگ وارد کنیم یک طرح جدی است. انگاره «کارخانه آدم سازی» که روشنفکران ما در دوره مشروطه مانند ملکم سودای آن را دارند، به نهادهای اجتماعی و قانون دلالت دارد در واقع همان ماشین نیوتنی است.

توجه به سیستم به مثابه یک ارگانیزم شاید ارتقاء مهمی بود که در این مفهوم متأثر از کارهای هگل به وجود آمد. عناصر در سیستم مکانیکی بر اساس یک منطق مشخص به هم چفت شده و نسبت به هم بیرونی تلقی می شدند. اما در نگاه ارگانیک عناصر از درون یکدیگر زاییده می شوند و با طی تاریخ به وضعیت کنونی خود دست یافته اند. ساقه به برگ به صورت مکانیکی نچسبیده بلکه در طی یک جریان تاریخی ساقه به شاخه و شاخه به برگ تبدیل شده است.

بر اساس نگاه در حوزه جامعه شناسی کارکردی – ساختی، انسان در جامعه به مثابه یک سلول در موجود زنده است و روابط بین انسان ها در کنار هم بافت های اجتماعی را به مانند بافت‌های ارگانیزم به وجود می آورد. مهم ترین ویژگی موجود زنده انطباق با محیط و میل به رشد است. این نگاه نه تنها باعث شد که به نهادهای انسانی – فرهنگی مثل ارگانیزم های زیستی توجه شود بلکه سعی کرد بین اساس سازمان های اجتماعی – فرهنگی و نیازهای زیستی نیز آشتی برقرار کند. در واقع ساختارهای اجتماعی پاسخ های کارکردی به نیازهای زیستی هستند. ساختارهای اجتماعی مثل نهادهای اجتماعی و ارزش های فرهنگی مانند بافت ارگانیزم طبیعی در فرایند رشد به تدریج تمایز و کارکرد خاص پیدا می کنند.

در این نگاه همواره توازن و تعادل در کل سیستم دنبال می شود و اجزای سیستم دائماً به دنبال حفظ تداوم عملکرد کل نظام هستند. به این ترتیب سیستم یعنی یک  وضعیت هنجارمند و متعادل در طبیعت و جامعه. ارگانیستم مملو از قوانین – و به تعبیر دیگر هنجار- هاست. جامعه خوب هم باید مانند ارگانیزم هنجارمند باشد. مفهوم تعادل و هنجار مفاهیم بسیار کلیدی در این تعریف هستند. و اساساً جامعه نیز مانند طبیعت به دنبال هنجارمندی و تعادل است و هرچیز که به این هنجارمندی کمک کند خوب است. دگرگونی در یک جزء باعث دگرگونی در اجزاء دیگر می شود تا تعادل باز گردد و دگرگونی در کل نظام پدید نیاید و اگر این تعادل ایجاد نشود کل نظام احتمالاً دگرگون می شود. بنابراین اساساً دگرگونی ها تدریجی و سامان مند هستند و دگرگونی انقلابی به ندرت و در شرایط خاصی اتفاق می افتد.

بنابراین رویکرد سیستمی توجه ذاتی و ماهوی به تغییر و پیامدهای آن نداشته و عمدتاً دل مشغولی به همبستگی و وابستگی متقابل اجزاء، استمرار و بقای نظام مورد بحث، هنجارها و نهادهای عمومی به مثابه ملاط اساسی آن و تمایل به تعادل و تداوم دارد. در این رویکرد صحنه نوآوری بیش از آنکه متشکل از بازیگرانی با ارزش ها و هنجارهای خاص خود باشد، متشکل از سازمان ها و افرادی است که در یک نظام از پیش تعریف شده ی فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی عمل کرده و ایفای نقش می کنند. اینکه آیا نوآوری را (در اشکال غیر تدریجی آن) به عنوان یک جریان نوگرا و نوآفرین که در  جستجوی تغییرات مبنایی و ریشه ای است و از دل تعارضات و منازعات گوناگونی سر بر می‌آورد و روش های گذشته را به چالش و ابطال می‌کشد چقدر می توان با این دیدگاه تحلیل کرد مسأله ای است که باید ببینیم دیدگاه سیستمی می تواند به آن پاسخ دهد؟



۱۳۹۲/۰۳/۱۰
جواد وزیری- دانشجوی دکتری سیاست گذاری علم و فناوری دانشگاه تربیت مدرس
منبع : http://nabat.ristip.com/?p=340