هــواي تـــازه 5 - مجموعه نکات نغز و پندهای انسانی
" انتظار ستايش از مردم ، چشم را كور و گوش را كر مي كند." " رسول اكرم (ص)"
***
فرازهايي از نامه ي امام علي(ع) به مالك اشتر فرماندار مصر:
"مهرباني با مردم را پوششِ دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز ، چونان حيوان شكاري باشي كه خوردن آنان را غنيمت داني؛ زيرا مردم دو دسته اند، دسته اي برادرِ ديني تو، و دسته ي ديگر همانند تو در آفرينش مي باشند... اگر گناهي از آنان سر ميزند ،آنان را ببخشايي و بر آنان سخت گير، آن گونه كه دوست داري خدا تو را ببخشايد... بر بخشش ديگران پشيمان مشو، و از كيفر كردن شادي مكن ، و از خشمي كه تواني از آن رها گردي شتاب نداشته باش".
*
"نا خشنودي همگان، خشنودي نزديكان را بي اثر گرداند، و خشم نزديكان خشنودي همگان را زياني نرساند... و هرگاه رعيت برتو بدگمان گردد، عذر خويش را آشكارا با آنان در ميان گذار، و با اين كار از بدگماني نجاتشان ده، كه اين كار رياضتي براي خود سازي تو ، و مهرباني كردن نسبت به رعيت است و اين پوزش خواهي تو آنان را به حق وا مي دارد..."
*
" همانا زمام داران را خواص و نزديكاني است كه خودخواه و چپاولگرند، و در معاملات انصاف ندارند، ريشه ستمكاريشان را با بريدن اسباب آن بخشكان ، و به هيچ كدام از اطرافيان و خويشاوندانت زمين واگذار مكن... حق را به صاحب حق، هر كس كه باشد، نزديك يا دور ، بپرداز ، و در اين كار شكيبا باش و اين شكيبايي را به حساب خدا بگذار، گر چه اجراي حق مشكلاتي براي نزديكانت فراهم آورد، تحمّلِ سنگيني آن را به ياد قيامت برخود هموار ساز."
*
" مبادا با خدمت هايي كه انجام دادي بر مردم منت گذاري، يا آن چه را انجام داده اي بزرگ بشماري ، يا مردم را وعده داده اي سپس خلف وعده نمايي ! منت نهادن ، نيكوكاري را از بين مي برد، و كاري را بزرگ شمردن ، نور حق را خاموش گرداند و خلاف وعده عمل كردن، خشم خدا و مردم را بر مي انگيزاند كه خداي بزرگ فرمود:دشمني بزرگ نزد خدا آن كه بگوييد و عمل نكنيد."
***
" الهي !اگر كار به گفتار است برسَرِ همه تاجم و اگر به كردار است به پشه و مور محتاجم".
"الهي !گناه در جَنب كَرَم تو زبون است، زيرا كه كَرَم تو قديم و گناه اكنون است".
" الهي ! ترسانم از بدي خود، بيامرز مرا به خوبي خود." "خواجه عبدا... انصاري"
***
" بگشاي تربتم را، بعد از وفات و بنگر/ كز آتش درونم ، دود از كفن برآيد." "حافظ"
***
" گفتم آهن دلي كنم چندي / ندهم دل به هيچ دلبندي
سعديا دور نيك نام رفت/ نوبت عاشقي است يك چندي"
*
گر براني برود، گر برود باز آيد/ ناگريزاست مگس دكه ي حلوايي را " "سعدي"
***
" اي خوشا سوداي دل از ديده پنهان داشتن / مبحث تحقيق را در دفتر جا داشتن
از تكلف دورگشتن ، ساده و خوش زيستن / مُلك دهقاني خريدن، كارِدهقان داشتن
روشني دادن دلِ تاريك را با نورِ علم / در دلِ شب، پرتوِ خورشيد رخشان داشتن
همچو پاكان ، گنج در كُنجِ قناعت يافتن / موزِ قانع بودن و مُلك سليمان داشتن
بي حضورِ كيميا، از هر مِسي زر ساختن / بي وجود ِ گوهر و زر، گنج قارون داشتن
عقل را ديباچه ي ارزاق ِ هستي ساختن / عِلم را سرمايه ي بازارگاني داشتن
در مداين ميهمانِ جُغد گشتن يك شبي / گفتگو با دولتِ نوشيرواني داشتن " پروين اعتصامي"
***
" اگر ساحل خموش و صخره آرام/ وگر كار صدف چشم انتظاري است
من و دريا نياساييم هرگز / قرارِ كارِ ما بر بي قراري است" "محمدرضا شفيعي كدكني"
***
" شايد نگويم هر چه را مي انديشم. اما قطعا" درباره ي هر چه مي گويم ،انديشه مي كنم ."
*
"ادامه مي دادم از آن جايي كه ديگران متوقف شده اند و بر مي خاستم وقتي كه ديگران مي خوابند."
*
" هميشه صبحگاهي هست كه در آن زندگي به ما فرصتي دوباره مي دهد تا كارهاي خوبي انجام دهيم ."
*
"من يا د گرفته ام كه هركس مي خواهد تا بربالاي كوه زندگي كند؛اما فراموش مي كند كه اصلِ مطلب همان چگونگي پيمودن راه است".
*
" هيچكس شما را به خاطر نخواهد آورد اگر شما افكارتان را پيش خود به صورت راز نگه داريد. خودتان را وادار كنيد تا آن ها را بيان و ابراز داريد." "گابريل گارسيا ماركز"
***
" در دنيا جاي كافي براي همه هست. پس به جايِ اين كه جاي كسي را بگيري سعي كن جايِ خودت را پيدا كني ."
"آموخته ام كه خداوند همه چيز را دريك روز نيافريد، پس چه چيز موجب شد كه بينديشيم مي توانم همه چيز را در يك روز به دست بياورم؟ "چارلي چاپلين"
***
" آن چه مردم را دانشمند مي كند، مطالبي نيست كه مي خوانند ، بلكه چيزهايي است كه يــــــاد مي گيرند." "جرج برناردشاو"
***
" پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري، آن است كه پس از زمين خوردن برخيزي."
"تنها از طريق عشق است كه مي توانيم به حقيقت برسيم، زيرا خداوند،نه تنها حقيقت است ، بلكه عشق نيز هست. در نتيجه، بدون عشق به حقيقت ، هيچ تجربه اي از حقيقت وجود نخواهد داشت، به بياني ديگر " اگر مي خواهيم روزي شاهد نفوذ حقيقت در همه ي جهان باشيم،بايد به جايي برسيم كه كم اهميت ترين موجودِ جهان خلقت را به اندازه ي خود دوست بداريم و براي رسيدن به چنين جايي، نبايد از هيچ يك از ابعاد زندگي بگذريم." "گاندي"
***
" ما چون دو دريچه ، روبه روي هم / آگاه زهر بگو مگوي هم
هر روز سلام و پرسش و خنده / هر روز قرارِ روزِ آينده...
مه مهر فسون، نه ماه جادو كرد / نفرين به سفر ، كه هر چه كرد او كرد
ديگر دلِ من شكسته و خسته ست / زيرا يكي از دريچه هاي بسته ست."
"م.اميد" (آخرشاهنامه،"دريچه ها")
***
"...اگر چه كه هم چنان در هواي تازه،كه طبعتا" سالم و جانبخش است، قلم و قدم مي زنيم؛ اما، و با تأسف بايد گفت كه فضاي كشور و هواي زيست ما آلوده و غبار آلود است و بسياري از افراد به راحتي به حقوق هم تجاوز مي كنند و در روز روشن " دست در جيب" ديگران مي برند! در گستره ي بسيار وسيعي اخلاق، عرفان ،معنويت، پاكي، صداقت ، گذشت وجوانمردي رنگ باخته است. انبوهي از تخريب ها را شاهديم كه در پيشينه ي تاريخي ما، به ندرت مانندش را مي توان سراغ گرفت، انگار سراي برخي، فحاشي، هتاكي ، تهمت ، دروغ ، نيرنگ، ريا، تزوير، رشوه خواري و خشونت نوعي مسابقه ي "زندگي " محسوب مي شود! آيا اين رفتارهاي هيجاني و غير اخلاقي ناشي از تعطيلي عقل نيز نيست؟
در چنين فضايي – كه با روزمرگي همراه است- برنامه ريزي اصولي و پيش بيني فردا، كاري پس دشوار است، مديريتِ اين همه اختلاف و خودرايي و ترسيم افقي روشن به نحوي كه انتظار تحقق آن را در عمل داشته باسيم؛ روز به روز دشوار تر مي شود . چه بايد كرد؟ آيا نبايد پيوسته تلاش كرد تا از عقل و خرد تبعيت كرد؟ آيا نبايد سلامتي تن و روان را كه از برزگ ترين نعمت هاي الهي است، قدردان باشيم و از آن براي انجام وظيفه انساني و خداپسندانه ، بيش از پيش بهره برگيريم؟ آيا نبايد از بيماري تنبلي كه گريبان بسياري از ما را گرفته است با كارِ موّلد، تلاش سازنده و ورزش منظم، پرهيز كنيم.
نياز به اثبات نيست كه باد آورده را باد مي برد. شتابزدگي ره به مقصدي مطلوب ندارد، بلكه نگراني و ناكامي را افزايش مي دهد. و قطعا" ، رنجي بايد برد تا به گنجي دست يافت. هر هدفي انساني ، سختي هاي خودش را دارد، و يكشبه محقق نمي شود . تكرارِ راه رفته ،و پند نگرفتن از تجربه هاي ديگران ؛ از خرد و عقلانيت به دور است، موفقيت در اين راه از آن كساني است كه در كنار داشتن برنامه و نقشه ي راه ؛
اراده اي قوي، سخت كوشي و پشتكار، مثبت انديشي، و خودباوري ، و مهم تر از همه توكل به خدا؛ پيوسته در مسير هدف حركت مي كنند. البته كه نادراند انسان هايي كه از تقريبا" همه ي توانايي ها و اعتماد به نفس استعداد هاي خود بهره مي گيرند.
خلاصه كنيم، جامعه دارد به جاهاي بد و بدتر مي رسد، بايد كاري كرد. در همه ي قلمروهاي اجتماعي ، اخلاق به شدت آسيب ديده است ، تورم و فقر و بيكاري ، فشارهاي فراينده اجتماعي احساس تنهايي ، غريبي وغربت ؛ مشكلات روحي رواني متعددي براي بسياري از مردم فراهم آورده است. رواج بي تفاوتي و بي اعتمادي در جامعه ، خود شيفتگي و اهميت ندادن به سرنوشت خود و ديگران با افزايش معني دار خشونت، ريختن قبح بسياري از رذيلت هاي اخلاقي مانند دروغ گويي، ريا، نفرت ، كينه ، اعتياد، دوستي هاي بربادرفته ،معصوميت هاي دروغين ،مهرورزي هاي پراز فريب، و پرخاشگري در جامعه زنگ خطر بزرگي را به صدا در آورده است. در برابر، عشق ورزي ، محبت، برخوردهاي انساني و رعايت حتي كف فضايل اخلاقي ،روز به روز كم رنگ تر مي شود.
براي رهايي از دامِ در خويش ماندن و خودشيفتگي كه آدمي از درك زشتي هاي خود عاجز مي كند، بي هيچ درنگ و ترديدي از تلاش مستمر و راستين نبايد لحظه اي غفلت كرد. با سلاح آگاهي و عشق بايد"من" را پيوسته مراقبت كرد تا خداي ناكرده به بُت بزرگ تبديل نشود. بايد خود را فروشكست تا اسبابِ پرواز فراهم آيد. خودشيفته را با درد كار نيست؛ناديده گرفتن و بلكه لگدمال كردن ديگران و طلبكار بودن از همه و آن ها را نردبان و پلِ خود كردن ، دردِ جانكاهي است. متأسفانه ، واسطه ها اغلب خشن، رياكارانه، براي استفاده شخصي ، سلطه طلبانه واستثمارگونه است. نه از نوعِگفتگو ، تعامل و تفاهمي همراه با مهرورزي هاي انسان محورانه ؛ و مي دانيم كه برخورد انساني ِ انسان با انسان را عشق است . به قول سعدي :
"بستان و بده، بگور بشنو / شب هاي چنين ، نه وقت خواب است "
طبعتا"، راه به انسانيت هيچ گاه آسان نبوده است كه از آزمون هاي بسيار دشواري بايد گذر كرد تا به زندگي معنا بخشيد و با روش مناسب، پنجره اي به سوي آفتاب گشود. هم اكنون زمان آن است تا با ژرف نگري همراه با اميد و نشاط ، گام به گام اما پيوسته رو به جلو حركت كنيم. خستگي ، افسردگي، عصبانيت ، انفعال ، رويا پردازي هاي ملال آور، و غرق شدن در گذشته و روزگار از دست رفته (نوستالوژي مداري) ، احساس شكست، ما را از زيبـــــايي هاي حال و اميده به آينده اي كه به هرروي – اگر بيايد – امروز بايد آن را ساخت ؛ باز مي دارد . اشتباه و شكست امري عادي و لازمه ي زندگي است. تجربه نشان داده است كه تجربه ي هرشكست، درس هاي زيادي را مي تواند براي آموختن به ما بدهد. آن چه حياتي است ايجاد بستري ذهني است كه اشتباهات خود را پذيرا باشيم و از آن درس بگيريم .تا از دلِ آن ، فرصت هاي ارزشمند زاييده شود وپل هايي براي موفقيت شكل گيرد. همــه ي تلاش هاي ما در عرصه ي دانشگاه نيز مي بايست با نگاهي انساني، چشم انداز علمي و فني روشن و فارغ از كوتاه نگري و بخشي نگري در كشور را هدف قرار دهد.
دلتان از مهرباني ها سرشار باد
يكايك شما را دوست دارم و به دوستي تان، مفتخرم
محمدرضا نوري دلويي
تير ماه 1391
هواي تازه (35)
" هيچ فقري سخت تر از ناداني و هيچ سرمايه اي سودمندتر از عقل نيست ." "رسول اكرم (ص)"
***
" هفتاد گناه جاهل آمرزيده مي شود ، پيش از آن كه يك گناه از عالم آمرزيده شود." "امام علي (ع)"
***
" به خداوند اميدوار باش ، اميدي كه تو را بر انجام معصيتش جرات نبخشد و از خداوند بيم داشته باش بيمي كه تو را از رحمتش نا اميد نگرداند،" "امام صادق (ع)"
***
" نادان دوستانش را به زحمت مي اندازد ." "امام رضا(ع)"
***
" عالمان، به سبب زيادي جاهلان ، غريب اند." "امام جواد (ع)"
***
" خداوند ما را براي خودش آفريده است، پس قلبمان آرام نمي گيرد مگروقتي كه به او روي مي آوريم ".
" سنت اگوستين"
***
" دردِ من مرگ ِمردمي است كه گدايي را قناعت، بي عرضگي را صبر و با تبسمي برلب اين حماقت ها را حكمت خدا مي خوانند" "گاندي"
***
"در سن هشتاد و سه سالگي از " فرانك لويد رايت" معمار بزرگ و نامدار پرسيدند: از ميان كارهاي بزرگي كه انجام داده ايد؛ كدام را بيشتر مي پسنديد؟ او پاسخ مي دهد: كار بعدي را ...
***
" گرفتنِ آزادي ازمردمي كه نمي خواهند برده بمانند، سخت است، اما ، دادنِ آزادي به مردمي كه مي خواهند برده بمانند ، سخت تر است !" "مارتين لوتركينگ"
***
" عشق هنگامي كه شما را مي پرورد، شاخ و برگ فاسد شده را هرس مي كند." "جبران خليل جبران"
***
" عشق ، عشق مي آفريند. عشق، زندگي مي بخشد. زندگي ، رنج به همراه دارد. رنج ، دلشوره مي آفريند. دلشوره ،جرات مي بخشد. جرات ، اعتماد مي آورد . اعتماد ، اميد مي آفريند، اميد. زندگي مي بخشد. زندگي ، عشق به همراه دارد. عشق، عشق مي آفريند." "ماركوس بيكل"
***
" براي اداره كردن خويش، از سرت استفاده كن و براي اداره كردن ديگران، از قلبت " " دالايي لاما"
***
" افراد شجاع فرصت مي آفرينند ، ترسوها و ضعيف ها منتظر فرصت مي نشينند. "گوته"
***
" هر چه بيشتر فكر مي كنيم ، بهتر مي فهميم كه هيچ نمي دانيم ". " ماري والتر"
***
" به ياد داشته باش امروز طلوع ديگري ندارد ". "دانته"
***
" بيش از هر چيز نخست بدان كه چه مي خواهي ." "فوخ"
***
" يك زندگي ِ مطالعه نشده، ارزش زيستن ندارد." "ژاك دوال"
***
" اگر ندانيد كجا مي رويد چگونه توقع داريد به آن جا برسيد". "باسيل اس. والش"
***
" اگر ياد بگيريد كه به مشكلات بخنديد، هميشه چيزي براي خنديدن داريد." " كارول"
***
" من، مهمتر از گرفتاري هاي خود هستم ". "ژوزه فور"
***
" من هيچ راه مطمئني به سوي خوشبختي نمي شناسم، اما راهي را مي شناسم كه به ناكامي منجر مي شود: گرايش به خشنود ساختن همگان ". "افلاطون"
***
" چاپلوسي هم گوينده و هم شنونده را فاسد مي كند." "ديل كارنگي"
***
" هر چه فكر شما بزرگ باشد به همان اندازه بيشتر به افكار ديگران احترام مي گذاريد." "پاسكال"
***
" در زندگي خود هيچ وقت چهار چيز را نشكنيد، اعتماد،قول،ارتباط و قلب. شكسته شدن آنها صدايي ندارد ولي دردناك است." "چارلز"
***
" فصيح ترين زبان ، عمل است." "شكسپير"
***
"به زبانت اجازه نده پيش از انديشه ات به را ه افتد." "ناپلئون بناپارت"
***
"تپه اي وجود ندارد كه سراشيبي نداشته باشد." "مَثَل اسكاتلندي"
***
" تمام موفقيت هاي عظيم بر پايه شكست بنا شده اند. " "اسكاول شين"
***
" در پي هر گريه آخر خنده است ." "مولوي"
***
" چون راه رفتن آموختم به دويدن پرداختم ." "نيچه"
***
" اگر در نخستين گام ، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت."
"موريس مترلينگ"
***
" آن كه امروز زير سايه اي آرميده ، مديون كسي است كه مدت ها پيش درختي كاشته است." "وارن بوفه"
***
"هرگز نمي توان با آدم هاي كوچك، كارهاي بزرگ انجام داد." "سيسرون"
***
"اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش نشوي ، يا چيزي بنويس كه قابلِ خواندن باشد، يا كاري بكن كه قابلِ نوشتن باشد." "بنجامين فرانكلين"
***
" مهم نيست اگر انسان براي كسي كه دوستش دارد غرورش را از دست بدهد؛اما فاجعه است اگر به خاطر حفظ غرور، كسي را كه دوست دارد از دست بدهد." "ويليام شكسپير "
***
" در سبد جلو، صفات نيك خود را مي گذاريم . درسبد پشتي، عيب هاي خود را نگه مي داريم. انسان ها به شيوه هنديان بر سطح زمين راه مي روند، بايك سبد در پشت ! بدين گونه است كه درباره ي خود بهتر از او داوري مي كنيم. غافل از آن كه نفر پشت سري ما هم به همين شيوه درباره ي ما مي انديشد! به همين دليل در طول زندگي چشمانمان فقط صفاتِ نيك خودمان را مي بيند و عيوب همسفري كه جلوي ما حركت مي كند." "پائلو كوئيلو"
***
غوغاي ميكده
" ناگه از ميكده فغان برخاست / ناله از جان عاشقان برخاست
شرّ و شوري فتاد در عالم / هاي و هويي ازين و آن برخاست
جامي از ميكده روان كردند / در پيش صدروان روان برخاست
جرعه يي ريختند برسرخاك / شور و غوغا زجرعه دان برخاست
جرعه با خاك در حديث آمد/ گفت و گويي از آن ميان برخاست
سخنِ جرعه عاشقي بشيند / نعره زد وز سرجهان برخاست
بخت من چون شنيد آن نمره / سبك از خواب سرگران برخاست
گشت بيدار چشم دل چو مرا / عالم از پيش جسم و جان برخاست
خواستم تا زخواب برخيزم / بنگرم كز چه اين فغان برخاست
بود برپاي من، عراقي ، بند / بند برپاي چون توان برخاست؟ "عراقي"
***
"باران گرفت نيزه و قصد مصاف كرد/ آتش نشست و خنجر خود را غلاف كرد
گويي كه آسمان سَرِنطقي فصيح داشت/ بارعد سُرفه هاي گران سينه صاف كرد
تا راز عشقِ ما به تمامي بيان شود/ با آب ديده آتشِ دل ائتلاف كرد
تقصير عشق بود كه خون كرد بي شمار/ بايد به بي گناهيِ دل اعتراف كرد" "قيصرامين پور"
***
" ... خداي سبحان را سپاس مي گزاريم كه هر موجودي – و به ويژه هريك از آحاد آدمي- را منحصر به فرد آفريد، به نحوي كه در هماره تاريخ زندگي اين جهاني ،مانندش وجود نداشته و نخواهد داشت .سپاس مي گوييم كه به ما ،عشق ،محبت ، گذشت ، ايثار و عقل را كه از بزرگترين مواهب ها و فاخرترين گوهرهاي الهي است، ارزاني داشت. بي شمار ، وسيله ي لذت بخش و آرامش آفرين را در اختيار مان قرار داد. ما را عزيز و گرامي داشت و از نيكويي هاي لطف كرده اش، آن گاه كه به فضل خودش در ما تجليّ كند ، بيش ترين لذّت و خرسندي را ابراز مي كند. سپاس ايزد منان را كه انسان را چنان آفريد كه مي تواند دوست بدارد ، اهلِ انصاف ، شرف و گذشت باشد و شماري از آن ها، بندگانش را بيش از آن چه مي پنداريم دوست بدارند . به ما آموخت كه هيچ گاه براي تغيير، اصلاح و تعالي دير نيست ؛ اگر چه كه از همين لحظه بايد شروع كرد.
توانِ آموختن مستمر را در زندگي به ما آموخت ،تاآگاه تر شويم ، معرفت را درك كنيم و بيش تر دوست بداريم ، بيش تر دوست بيابيم، بيش تر ابتكار،خلاقيّت ، نوآوري ، سازندگي داشته باشيم ؛و بيش تر سالم وخدمتگزار يكديگر باشيم. سپاسش مي گوييم كه مي توانيم سايه باني براي ديگران بسازيم، غم هايشان را تسكين دهيم، شريك شادي هايشان باشيم. خداي مهربان و رحيم را شاكريم كه لذّتِ زندگي بخش ِشكر نعمت هاي خود را هديه مان كرد و شيرينيِ انبوهي بي شمار از خوردني ها و نوشيدني هاي گوارا را عطايمان كرد. . مادر، اين فرشته و نماد ايثار را آفريد ، و نعمتِ پدر و فرزند را گواراي وجودمان ساخت . بارسولان و پيام آوران بزرگوارش،ما را به شناخت و ايمان به خودش هدايت كرد و عقل و عشق و معرفت را به ما بخشيد و نوري بردل هامان تاباند تا بتوانيم حقيقت را كشف ودرك كرده ؛بندگي اش را در انديشه و عمل تجربه كنيم .
... آه كه جه مي كند اين بنده نوازي ، و چه گرانسنگ و فاخر است عشق ورزي.
از كفران نعمت، خشم و غضب ، قلبِ مملو از كينه ، ريا ، دروغ و تكبر به خدا پناه مي بريم و آرزو مي كنيم با لطف خداوند و عزمي استوار، همه ي ما، عمر اندك خود را در خير خواهي و نيكويي سپري كنيم ." " محمدرضا نوري دلويي"
چنانت دوست مي دارم كه گر روزي فراق افتد
تو صبر از من تواني كرد و من صبر از تو نتوانم
تا فرصتي ديگر....پايدار باشيد
محمدرضا نوري دلويي
مرداد ماه 1391
هواي تازه (36)
" دانشمندان در زمين مانند ستارگان در آسمانند كه در ظلمات خشكي و دريا به كمك آن راه جويند و همين كه ستارگان نهان شدند ، ممكن است ره يافتگان نيز گمراه شوند."
" رسول اكرم (ص)- نهج الفصاحه"
***
" خرد و عقل دو درياي عظيم هستند كه مرواريدشان حكمت و فرزانگي است." "امام علي (ع) "
***
" لازم ترين علم آن است كه تو را به پاكسازي دل (وتهذيب باطن)رهبري كند ،و تباهي و فساد دل را برتو آشكار سازد." "امام موسي كاظم(ع)"
***
"به خُلق و لطف توان كرد صيدِ اهل نظر/ به بند و دام نگيرند مرغِ دانا را ". "حافظ"
***
سخنِ عشق حرام است برآن بيهده گوي / كه چو ده بيت غزل گفت مديح آغازد
حبذا همّتِ سعدي و غزل گفتن او / كه ز معشوق به ممدوح نمي پردازد
*
"... و ديگر بدان كه ملوك از بهر پاس رعيتند نه رعيت از بهر طاعت ملوك ."
پادشه پاسبان درويش است/ گر چه رامش به فّرِّ دولت اوست
گوسپند از براي چوپان نيست/ بلكه چوپان براي خدمت اوست "سعدي"
***
"به رستم چنين گفت كاوس كِي/كه از كوه البرز تا برگ ني
يكي زود سازد يكي ديرتر/ سرانجام بر مرگ باشد گذر
اگر آسمان برزمين برزني / و گر آتش اندر جهان در زني
نيابي همي رفته را باز جان / روانش كهن دان به ديگر سراي
چه سازيّ و درمان اين كار چيست/ براين رفته تا چند خواهي گريست" "فردوسي"
***
" جواني شد و زندگاني نماند / جهان گو ممان چون جواني نماند
جواني بُوَد خوبي ِ آدمي / چو خوبي رود، كي بُوَد خرّمي
چو بادِ خزاني درآيد به باغ/ زمانه دهد جاي بلبل به زاغ
رياحين زبُستان شود ناپديد/ دَرِ باغ را كس نجويد كليد
عتاب عروسان نيايد بگوش/ صراحي تهي گشت و ساقي خموش
تماشاي پروانه چندان بود/ كه شمعِ شب افروز خندان بود
چو از شمع خالي كني خانه را/ نبيني دگر نعشِ پروانه را "نظامي"
***
نيابد مراد آن كه جوينده نيست/ كه جويندگي عين يابندگي است " خواجوي كرماني "
***
هر دو عالم را نظام از راستي دان زآنكه هست / راستي ميخ و طناب خيمه ي نيلوفري "سنايي"
***
چه كاراست پيش اميرم چو دانم / كه گر مير پيشم نخواند نميرم
حقيراست اگر اردشير است زي من/ اميري كه من در دلِ او حقيرم
چو من دست خويش از طمع پاك شستم / فزوني از اين و از آن چو پذيرم
به جان خردمند خويش است فخرم / شناسند مردم صغير و كبيرم "ناصر خسرو"
***
نديد هيچ ، به غير از جفا و بد روزي/ هر آن كه هم نفسش سُفله بود و بد گوهر
بلند گشتنِ تنها بلند نامي نيست/ به ميوه نخل شد، اي دوست ، برتر از عَرعَر
به طرفِ باغ ، تهي دست و بي هنر بودن/ براي تازه نهالان ، خسارت است و خطر
چو شاخه بار نيارد، چه برگ سبزو چه زرد/ چو چوب همسر آذر شود ، چه خشك و چه تر
اگر زكار بد و نيك خويش ، بي خبري / دمي در آينه ي روشن ِ جهان، بنگر
بهاي هر نم از اين يم ، هزار خونِ دل است/ نخورده باده كسي ، رايگان از اين ساغر
براي معرفتي جسم گشت همسرِ جان/ براي بويِ خوشي، عود سوخت در مِجمر"
"پروين اعتصامي " –معنويات و تمثيلات "
***
به جز ديدارِ آن يارِ پري پيكر نمي خواهم / هوايي غيرِ عشقِ رويِ او در سر نمي خواهم
مرا اين خاصيت ارث است از آبا، كه من كس را / زخود برتر نمي تابم ،زخود كمتر نمي خواهم
زخونِ نوجوانان و زخونابِدلِ پيران/ خسان را نُقل برخوان ، باده در ساغر نمي خواهم
زنِ بي شوي و طفل ِ بي پدر، مام پدركشته / رخِ زرد و دلِ خونين و چشم تَر نمي خواهم
مرا مردن براي حق بسي شيرين تر از شهد است/ به باطل ليك خاري خُردبرپيكر نمي خواهم
"علي اكبر دهخدا"
***
... آخرين برگِ سفرنامه ي باران / اين است : كه زمين چركين است. "محمدرضا شفيعي گدني "
***
" براي تكان دادن دنيا ابتدا بايد خودمان را تكان دهيم." " سقراط"
***
" شما مي توانيد مردم را دوست داشته باشيد بدون اين كه آنان را رهبري كنيد، اما نمي توانيد آنان را رهبري كنيد ،بدون اين كه دوستشان داشته باشيد ." " جان .سي.ول"
***
" اگر دريابي امروز به اندازه اي كه ديروز تصور مي كردي خردمند نيستي ، امروز خردمندي." "الين ميلر"
***
" آغاز زندگي عبارت است از تلاش يك كودك براي بالغ شدن و پايان زندگي، تلاش يك انسان بالغ است، براي بازگشتن به كودكي." "لارنس وان دن پست"
***
" همه قدرت بشر تركيبي است از زمان و شكيبايي." "بالزاك"
***
" انسان سرانجام فقط به هدفي مي زند كه به سويش نشانه رفته است." "هنري ديويد ثورو"
***
" صداي عملشما از صداي فرياد تان بلند تر است ." " جوزف كنراد"
***
" من نمي توانم ،" يك كوچه ي بن بست است." "لئوبوسكاليا"
***
" كسي كه در هر لحظه دوباره متولد نمي شود، درحال احتضار است." "باب ديلان"
***
"وقتي جوان بودم ، آدم هاي زرنگ را تحسين مي كردم، حالا كه پيرشده ام آدم هاي مهربان را تحسين مي كنم ." "ابراهام شل"
***
" يگانه معني حيات، كمك به ديگران است." "لئوتولستوي"
***
" بزرگ ترين سعادت بشر در اين است كه به جاي حكومت كردن ، خدمت كند." "آلبرت انيشتين"
***
" دوستي يعني فراموش كردن آن چه مي بخشدو به خاطر سپردن آن چه دريافت مي كند."
"الكساندر دوما"
***
" در عشق واقعي شما "صلاح و خير" ديگران را مي خواهيد . در عشقِ احساسي ، شما ديگران را مي خواهيد." "مارگارت اندرسون"
***
"همه ي سخنان عاشقانه ي دنيا به اندازه ي يك عمل عاشقانه ارزش ندارد." "جيمز راسل نوول"
***
"شما نه با يافتن انساني كامل ، بلكه با كامل ديدن انسان ِ ناقص ، عشق را تجربه مي كنيد."
"سام كين"
***
"... كم كم ياد خواهي گرفت تفاوت ظريف ميانِ نگه داشتن يك دست.. ورفاقت و اطمينان خاطر را. كم كم يادمي گيري بايد باغِ خودت را پرورش دهي .. به جاي اينكه منتظر كسي باشي تا برايت گُل بياورد. يادمي گيري كه مي تواني تحمل كني كه محكم باشي.. پاي هر خدا حافظي ياد مي گيري كه خيلي مي ارزي.": " خورخه لوييس بورخس"
***
" امروز تواني و نداني ، فردا كه بداني ، نتواني ." "ضرب المثل فارسي"
***
"زندگي بدون عشق، همچون سالِ بدون بهار است." "ضرب المثل سوئدي"
***
"بخور براي زندگي كردن،نه زندگي كن براي خوردن." "ضرب المثل امريكايي"
***
"كسي كه در آغازِ كار فكر و تأمل نكند،در آخرِ كار، آه خواهد كشيد." "ضرب المثل ايتاليايي"
***
"كسي كه قدرت را با پول بخرد ، عدالت را هم به پول مي فروشد." "ضرب المثل انگليسي"
***
"... ناگفته پيداست كه يگانگي ظاهر و باطنِ آدمي ، شاخص ترين معيار سلامت اخلاقي و معنوي ، و دو گانگي اين دو، از بدترين رذيلت هاست. خدا نكند در چراگاه دنيا، از انسان و انسانيت خالي شويم و مصداق تعبير مولايمان امام علي (ع) گرديم، كه فرمود" برخي آدميان جنازه ي عمودي هستند" و گر چه ظاهرا" زنده اند اما در واقع مُرده اند ! براي رستگاري و اجابت نيازهاي معنوي ،هيچ نعمتي والاتر از زندگي مبتني بر تقوا و اخلاق در همه ي قلمروها نيست.
از انسان ، طبيعتا" انتظار مي رود كه همواره با خويشتن خويش روراست و صميمي بوده و صداقت در انديشه ، گفتار و كردار را عينيّت بخشد . دريغ است كه ظاهر را پاك نگه داريم و باطن را نا پاك . نفاق و دورويي – گندم نماي جو فروش !- ؛از بزرگ ترين رذايل انساني و خاستگاه بسياري از مفاسد است. بايد خدا را در خويش ببينيم، و آن جا كه خدا هست – كه همه جا هست - ، پاكي و خوبي هم هست . در بدو آفرينش و خلقت ، انسان بر حسب فطرت و ذات پاك است، بنابراين گناه عارضي بوده و ذاتي نيست، و از همين رو، قابل زدودن است. با توبه و عمل صالح و بازگشت به خوبي ها، پاك مي شود. هيچ گاه راه توبه بسته نيست و تا آخرين نفس آدمي ، اين راه باز است . البته ، ميلِ به گناه و شهوات درآدمي هست؛اما خداوند عقل داده است كه توسط آن مي فهميم گناه بد است و مي توان خود از آن بازداشت. اين مهم، البته كه كار ِآساني نيست، و عظمت آدمي به همين هاست !
اخلاق، نتيجه ي عقل است. آدمي ، هنگام تولد جاهل به دنيا مي آيد،اما خدا نكند كه هنگام مرگ هم جاهل از دنيا برود و از دريا دريا استعدادهاي خدادادي خود استفاده نكند. هماهنگيِ ظاهر و باطن ، انسان را در مسير كمال پيــــش مي برد و با يكي شدن اين دو در انسان ، جهان و هرچه در اوست گلستان مي شود.
چرا با زيستنِ اخلاقي؛چند لحظه ي عُمر ناچيز خود را ، انساني سپري نكنيم؟چرا در عمل فضيلت ها را پاس نداريم؟ اگر ميانگين عمر را هشتاد سال در نظر آوريم – و انشاء... خداي سبحان همه اش را نيز نصيب بفرمايد-، حدود ده دوازده سال آن را در بچگي مي گذرانيم . يك سوم آن را خوابيم ؛شش سال را صرف خوردن و تغذيه مي كنيم و تقريبا" همين مدت را به تماشاي تلويزيون و مانند آن طي مي كنيم. حدود ده سال آخر نيز اوج روزگار سالمندي ، پيري و تقريبا" بي فعاليتي است و... آيا براي زندگي چيزي بيش تر از پانزده سال باقي مي ماند؟ به راستي ، اين دَم – همراه با مصرف چند صدكيلو گندم و برنج ، گوشت وميوه ، و چند ده متر پارچه و شماري كفش و كلاه- در برابر حيات جاويدان سراي باقي پشيزي مي ارزد كه ديگران را آزار دهيم و براي هيچ، هياهو بپا كنيم و قيصريه را به آتش كشيم؟ و در محضر خداو كنار سفره اش، كفران نعمت كنيم ؟ و بازير پا نهادن وجدان خود، بنده و اسير شهوت، غضب و خودپسندي باشيم ؟
روزي به پير ميكده گفتم كه عمر چيست/ چشمي به روي هم زدو گفتا كه هان گذشت
خدايا، ترا به جلالت سوگند غفلت را در ما بميران و عشق واقعي نصيب فرما.
چون آب روان باشيم. آب نشانه ي زندگي است. نويد بخش بهار است؛ و البته از راه زمستان به بهار مي رسيم. طراوت آب به جاري بودن است . آب راكد بوي گَند مي دهد. به قولِ ويليام بليك از آب راكد انتظار سّم بايد داشت. ما همه، اعضاي يك پيكريم. نه آب را گِل كنيم و نه كشتي را سوراخ و با استعانت از قادر منّان همه ي تلاش جانانه ، صميمانه وصادقانه ي خود را در سراسر زندگي مان به كار بنديم تا بيش از پيش به معرفت ، خود آگاهي ، آزادي فكر و اراده ي معطوف به اميد، و عدالت خواهي ، و حقيقت دست يابيم؛در چنين شرايطي است كه با جاني و جهاني تازه، امكان بندگي خدا فراهم مي آيد و با صفايِ دل ، سَر تنها در پيشگاه پروردگار خَم شده و مجنون وار مطيع او مي شود؛ و با همه ي وجود باور دارد كه عالم صاحبي دارد و ايمان داشتن به خدا ، سراي باقي و هر آن چه در طلبِ بندگي ضروري است، همه ي سلول هاي او را در بر مي گيرد؛ و زيستي سراسر اخلاقي و معنوي را پيشه مي كند و در راستاي عشق به معبود ، از محبت و خدمت به بندگان خدا ، و كارِ شرافتمندانه آني غافل نمي شود. به قول شاعر:
بعداز اين ما ديده خواهيم از تو بس / تا نپوشد بحر را خاشاك و خس
همواره بايد شكرگزار نعمت هاي بي شماري باشيم كه خداوند به ما عطا فرموده است. آيا سلامتي ،امنيت دروني و بيروني ، خانواده ي عزيز ، دوستان گرانسنگ ، تحصيلات ، آزادخواهي، عدالت طلبي، صداقت، گذشت و ايثار و خدمت به مردم انساني زيستن همراه با خوشيِ دل را مي توان قيمت گذاشت؟... پروردگارا دستگيري مان فرما و عقلانيتي عطا كن تا از همه ي آن چه را كه با تفضّل خود به ما بخشيده اي آن گونه كه رضاي تو در آن است ، استفاده كنيم و براي تو، و به سوي تو گام برداريم." "محمدرضا نوري دلويي"
آسايش جسمي، رواني و اجتماعي مؤمنانه ارزاني تان باد
محمدرضا نوري دلويي
شهريور ماه 1391
هواي تازه (37)
" خداوند از نااميدي بندگان خود در عَجَب است."
*
" اگر در برادرت سه صفت ديدي، به او اميدوار باش: حيا، امانت و راستي. اگر اين صفات را نداشت ،به او اميد نبند." "رسول اكرم (ص)"
"رحمت كند خداوند كسي را كه بداند از كجا آمده است ، به كجا مي رود ، و براي چه آمده است." "امام علي (ع)"
***
"پيش از سخن گفتن، ادب صداقت را بياموزيد."
*
"زير بناي حيات انسان انديشه است." "امام صادق (ع)"
***
"محبوب ترين مردم نزد من كسي است كه عيب و نقص مرا به من هديه كند و بگويد." "امام حسن عسگري (ع)"
***
"حكايت"
"مرا حاجيي شانه ي عاج داد / -كه رحمت براخلاقِ حُجّاج باد-
شنيدم كه باري سگم خوانده بود/ كه از من بنوعي دلش مانده بود
بينداختم شانه كاين استخوان / نمي بايدم، ديگرم سگ مخوان
مپندار چون سركه ي خود خورم / كه جورِ خداوندِ حلوا برم
قناعت كن اي نفس براندكي / كه سلطان و درويش بيني يكي
چرا پيشِ خسرو بخواهش روي / چو يك سو نهادي طمع، خسروي
و گر خود پرستي شكم طبله كن / درِ خانه اين و آن قبله كن " "سعدي (بوستان – باب ششم) "
***
"دريغا كه فصلِ جواني برفت/ به لهو لعب زندگاني برفت
دريغا كه مشغول باطل شديم / زحق دور مانديم و غافل شديم
زدم تيشه يك روز بر تَلّ خاك/ بگوش آمدم ناله ي دردناك
دريغا كه بي ما بسي روزگار / برويد گُل و بشكفد نوبهار
بسي تيروديماه و ارديبهشت / برآيد كه ما خاك باشيم و خشت " " سعدي (باب نهم بوستان)"
***
" دلا ، دلالت خيرت كنم به راه ِنجات / مكن به فسق مباهات و زهد هم مفروش " "حافظ"
***
" آدمي اول حريص نان بود/ زآن كه قوت و نان ستون جان بود
چو بنا درگشت مستغني زنان / طالب جاه است و مدح شاعران " "مولوي ( چهارم)"
***
"همچو ما روزگار مخلوق است / گِله كردن ز روزگار چراست
گِله از هيچكس نبايد كرد/ كز تنِ ماست آن چه برتن ماست " " مسعود سعد سلمان"
***
"ما ز آغاز و زانجام جهان ِ بي خبريم/ اول و آخر ِ اين كهنه كتاب افتاده است" "كليم"
***
در بزم از آن به پهلوي خود جا دهد مرا / تاراست سوي او نتوانم نگاه كرد" "شبلي نعماني "
***
" منسوخ شد مروت و معدوم شدوفا/ و زهر دونام ماند چوسيمرغ و كيميا" "عبدالوسيع جبلي"
***
" خاطري چون آتشم هست و زباني همچو آي/ فكرت تيزو ذكاي راي و طبعِ بي خلل
اي دريغا نيست ممدوحي سزاوار مديح/ وي دريغا نيست معشوقي سزاوار غزل "
***
" چه سبب سوي خراسان شديم نگذارند/ عندليم به گلستان شديم نگذارند" " خاقاني (درزندان)"
***
" آدمي را كه ميل دنيا نيست / باكس او را نزاع و دعوا نيست
مرغ را تا هواي دانه نشد/ تيرِ صياد را نشانه نشد" "مجد خوافي "
***
" اي مردم آزاده ! كجاييد؟كجاييد؟/ آزادگي افسرد، بياييد،بياييد!
با چاره گري و خِرَدخويش به هر درد/ برمشرقِ رنجور دواييد و شفاييد
بس عُقده گشوديد به اعصارو كنون هم/ اين بسته گشاييد كه بس عقده گشاييد"
*
" ما از شاه تا گداها ميهمان هاي چندروزه يا چندساله ي اين مملكتيم ، تنها خداوند متعال جاويدان است ،اين مملكت مالِ اخلاف ماست ، همان طور كه اجدادِ ما به ما سپرده اند ، بايد به اخلاف خود بسپاريم . براي چند روزه ي كامراني خود نبايد راضي شويم كه مورد نفرت معاصرين و نفرت و لعن فرزندان خود شويم."
" علي اكبر دهخدا"
***
" آن يك هزار حمد مي كند كه از خود چيزي بنمايد، و يكي به صد حيلت خود را پنهان مي كند... و هميشه در گريز از خويش است." "عطار"
***
" ايمان است كه راهِ درك عقلي را هموار مي كند؛ زيرا ايمان موجب مي شود كه آدمي بتواند به طرح مسايــــــل و پرسش هاي ژرف بپردازد." "آگوستين قديس"
***
" مهربان باش"
" مردم اغلب بي انصاف ، بي منطق و خود محورند ، ولي آن ها را ببخش . اگر مهربان باشي تو را به داشتنِ انگيزه هاي پنهان متهم مي كنند، ولي مهربان باش. اگر موفّق باشي دوستان دروغين و دشمنان حقيقي خواهي يافت ، ولي موفق باش . اگر شريف و درستكار باشي فريبت مي دهند، ولي شريف و درستكار باش. آن چه را در طول ساليان بنا نهاده اي شايد يك شبه ويران كنند، ولي سازنده باش. اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي كنند، ولي شادمان باش. نيكي هاي درونت را فراموش مي كنند، ولي نيكوكارباش. بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه كافي نباشد.و در نهايت مي بيني هر آن چه هست همواره ميان "تو و خداوند" است نه ميان تو و مردم .
براي پرواز به آسمان ها ، منتظر نمان كه عقابي نيرومند بيايد و از زمينت برگيرد و در آسمان هايت پرواز دهد.
بكوش تا پَر پرواز به بازوانت جوانه زند و برويد و بكوش تا اين همه گوشت و پيه و استخوان سنگين را كه چنين به زمين وفادارت كرده ايت، سبك كني و از خويش بزدايي،آنگاه به جاي خزيدن ، خواهي پريد.
در پرنده شدن خويش بكوش و اين يعني بيرون آمدن از زندان هاي اسارت." " دكتر علي شريعتي"
***
" حتي افرادي هم كه معتقد هستند سرنوشت همه از پيش تعيين شده و قابل تغيير نيست ؛هنگام رد شدن از خيابان ابتدا دو طرف آن را نگاه مي كنند." " استيون هاوكينگ"
***
" قوي ترين اهرم ها، اراده است." "اسمايلز
***
" با انديشه ي آشفته ، دانش آموختن در گِرداب باد است." "رومارسيس"
***
" قرار نيست من طوري زندگي كنم كه دنيا دوست دارد، خب طبعا" قرار هم نيست دنيا همون طوري بچرخه كه من دوست دارم." "جروم ديويد سالينچر"
***
" اگر يكسال ثمر از كاري را خواستي گندم بكار، اگر دوسال خواستي درخت بكار، اما اگر صدسال ثمر خواستي به مردم ياد بده ." "كنفوسيوس"
***
" تنها كاري را تا فردا كنار بگذار كه حاضري بميري بدون اين كه انجامش داده باشي ." "پابلو روئيس پيكاسو"
***
" قلبي كه دوست ندارد، خاطره اي نيز ندارد." "شوفل كوينه"
***
" انسان موجود عجيبي است اگر به او بگوييد در آسمان ، يكصد ميليارد و نهصد و نودو نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پذيرد،اما اگر در پاركي ببيند روي نيمكتي نوشته اند رنگي نشويد بي درندگ انگشت خود را روي نيمكت مي كشد تا مطمئن شود!" "نيچه"
***
"ناب ترين چيزها صميميت و يگاني است." "ناپلئون"
***
" به همه عشق بورز ، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن ." "شكسپير"
***
"اگر مردم مرا نشناسند غُصه نخواهم خورد اما من اگر مردم را نشناسم افسرده خواهم شد." "كنفوسيوس"
***
" هيچ چيز مانند احسان انسان را سير نمي كند." " ارسطو"
***
" درست در همان لحظه كه عشق شما خود را به نوعي ابراز مي كند حال چه از طريق آغوشي گرم، نگاهي محبت آميز يا رفتاري مهربانه، به قلمرو بي زمان قلب گام نهاده ايد. مهم نيست پيش از آن چه اتفاقي افتاده است، تنها اين مهم است كه چه اتفاقي خواهد افتاد. تمامي آن چه براستي اهميت دارد همين لحظه است.تنها اين عشق است كه مهم است ." " باربارا دي آنجليس"
***
" زندگي يعني جستجوي دايم ." "لامارتين"
***
" فرصت هاي بزرگ را بايد از دل مشكلات بيرون آورد." "آلبرت انيشتين"
***
" هفت شهرِ عشق را عطارگشت / ما هنوز اندرخَم يك كوچه ايم " "مولانا"
***
" عروس ملك،نكو روي دختري است ولي / وفا نمي كند اين سست مِهر باداماد
***
" هر دم از عمر مي رود نفسي/ چون نگه مي كنم نمانده بسي
يار ناپايدار دوست مدار/ دوستي را نشايد اين غدار
نيك و بد چون همي ببايد مُرد/ خُنَك آن كس كه گوي نيكي برد" "سعدي
***
" تا چند زبيداد به بيداد شوي/ اي مرغ، در اين قفس به فرياد شوي
اين قصّه گذار قصّه ي خود را باش/ آزاد شو از غير كه آزاد شوي " "علي اكبر دهخدا"
***
" ... هر يك از ما، بايد به سهم خود، كاري كنيم كه غصه سرآيد، و زندگي به مفهوم واقعي اش، رونق يابد . درك و باوركنيم كه انساني زيستن و انساني ماندن، بزرگ ترين نعمت پروردگار است. در آيين عشق و مِهرورزي و دوستي ؛ خودرا با نگاهي غير انساني نگريستن، خودشيفتگي پيشه كردن؛از خواسته هاي شيطان است. بايد صله ي رحم به جاي آوريم. برحسب وظيفه نيكي كنيم و همه ي را به حساب لطف پروردگار گذاشته و در دجله بيندازيم. فرصت چنداني نداريم. ما، مستاجران سرايي، هستيم كه به هيچكس وصلت نداده و وفا نكرده است. در كم تر از چشم برهم زني؛ احتمال سفر هميشگي به سَراي باقي هست. و چنين نشود كه دستمان از همه جا كوتاه گشته و پشيماني ره به جايي نبرد.
روزگارِ غريبي است. به ندرت در پي ديدار دوستان ، آشنايان و همنوعان خود هستيم... آن گاه كه از ديگــــــري مي پرسيم حالت چطور است؟ چه اندازه از عمقِ قلب و از سَرِ ارادت است؟ آيا با حوصله ي كافي، فرصت مي دهيم تا پاسخِ سؤال خود را بشنويم؟... سرعت خود را كم كنيم!"... كمي آرام بگيريم"!براي نمونه،" آيا در ماه ها يا سال هاي اخير به دوستي يا آشنايي تنها به اين خاطرتماس گرفته ايم كه به او بگوييم: دوستِ من، سلام،حالت چطور است؟ اگر پاسخ مثبت است، چندبار و در هر صورت، آيا به طور منطقي، دليل آن را جستجو كرده ايم؟ چرا از ديدار نكردن عزيزان و دوستان خود بي تاب نمي شويم ؟ مارا چه شده است؟
دراحوالپرسي هايمان، عموما" ، كمتر رنگ و بوي انساني است! عجله داريم... درديدارهاي حضوري يا تماس هاي غير حضوري ،حتي بسياري از رفقاي با سابقه ي طولاني از دوستي ها ... خلاصه را مي خواهيم :
كارت چيست؟! سرم شلوغ است؟ بايد جايي بروم ! جلسه دارم! گويي هر يك جزيره اي شده ايم و فطرت الهي و اجتماعي خود را فراموش كرده ايم.
از تعامل و سلوك انساني پرهيز داريم و از دغدغه هاي انسان سازِ ديروز خبري نيست و تازه اگر چيزي مانده باشد، اندكي بيش نيست و ظاهرا" به ته ديگ رسيده ايم و از بي خبري يكديگر ناخرسند نيستيم! چرا همدلي ، محبت، صفا ، صميميت ، جوانمردي و عشق ورزي را پاس نمي داريم ؟ چرا بايد دل هامان اين همه زنگار دنيايي به خود بگيرد؟ گرفتار شدن در كمند طبيعت و لذت گرايي و منفعت طلبيِ شخصي، گمراهي است. چـــرا از ديد و بازديد هاي انساني و ابراز عملي دوستي هاي يكرنگ و مهرباني هاي روح نواز، غفلت مي كنيم؟
مگر مي شود بدون حس همدردي و همدلي، و داشتن رحم و عطوفت و درك جايگاه خود و ديگران ،انساني زيست؟ مگر مي شود بدون نثار عشق و محبت به ديگران ،صاحبِ معرفت شد؟ حركت به سمت و سوي عشق و معرفت ، سيري بي پايان و سرشار از آرامش است. وناگفته پيداست كه عشق، شور و سرزندگي را ابتدا و اساسا" از درون خود بايد سراغ گرفت.
مهر ، كينه و خشونت ، دشمنِ انسان و انسانيّت است. نزديكي دل ها ،خرسندي پروردگار را در پي دارد. براي خدا بياييم در رفتارهايمان تجديد نظر كنيم، خود را عوض كنيم ، و خوبي ها را حفظ و تقويت كرده و بدي ها را فراموش كنيم، تا در عمل بيشتر به هم نزديك شويم. بيشتر در كنار هم، يار هم، و سنگِ صبور هم باشيم. و رابطه هاي انساني را بيش از پيش براي همه ي انسان ها، تقويت كنيم. و هر يك از ما به نوبه ي خود ، همّت كنيم تا در عمل صداي بلندي از سخنِ عشق باشيم و در همه ي لحظه ها، در غم و شادي هاي هم شريك باشيم . تحقيقا"، اگر خدا را هر لحظه در نظر داشته باشيم و بندگي اش را پيشه كنيم، اين همه و انبوهاي ناگفته ديگر، محقق مي شود. و چنين باد!" "محمدرضا نوري دلويي"
***
روزگارتان خوش و سرانجامتان نيكو باد
محمدرضا نوري دلويي
مهر ماه 1391
هواي تازه (38)
" امّت من مادامي كه به همديگر مِهر مي ورزند و هديه مي دهند و امانت را به صاحبش برمي گردانند واز حــــرام مي پرهيزند ومهمان را تكريم مي كنند ، پيوسته در خير(نيكي)اند."
*
" در بهشت خانه اي است كه به آن خانه ي شادي مي گويند. به آن در نمي آييد مگر آن كه كودكان را شاد كنيد."
*
" اي مردم ! به اجتماع روي آوريد و از جدايي بپرهيزيد."
*
" كهنسال درميان خاندانش همانند پيامبر در ميان امت خويش است."
*
" بزرگ شمردن ريش سفيد مسلمان بزرگ شمردن خداست." "رسول اكرم(ص)"
***
" با خُردسالانِ خانواده مهربان باش و پيرانشان را بزرگ شمار."
"از وصيت امام علي (ع)به امام حسن (ع)"
***
" چون دو مؤمن يكديگر را در آغوش كشند رحمت خدا آن ها را فرا گيرد."
*
" هركس مؤمن ريش سفيدي را سبك شمارد خداوند كسي را به سوي او مي فرستد تا پيش از مردنش وي را سبك كند." "امام صادق (ع)"
***
"چه در درون مان نهفته است؟"
" مسيح از مسيري مي گذشت، يك يهودي با او برخورد نمود ، به محض ديدن مسيح به او فحاشي كرد و گفت : " "اي پسرِ حرام زاده ي بي اصل ونسب".مسيح در پاسخ گفت:"سلام اي انسان با شرافت و ارزشمند". اطرافيان از مسيح پرسيدند:" او به تو فحاشي كرد، چطور شما به او اين قدراحترام مي گذاريد؟"
مسيح پاسخ داد:" هر كسي آنچه را دارد خرج مي كند، چون سرمايه ي او اين بود، به من بد گفت و چون در ضمير من جز نيكويي نبود از من جز نيكويي برنمي آيد. مافقط آنچه را كه در درون داريم مي توانيم از خود نشان دهيم."
***
" اگر مي خواهيد براي ايجاد صلح در جهان كاري انجام دهيد ،به خانه تان برويد و خانواده تان را دوست بداريد." "مادر ترزا"
***
"انسان براي پيدا كردن آنچه نياز دارد به دور دنيا سفر مي كند،اما در غايت آن را در خانه اش مي يابد." "جورج مور"
***
" به يا داشته باش درست در لحظه اي كه مي گويي "من تسليمم"شخص ديگري كه در حال نظاره ي همان موقعيت است با خود مي گويد : "چه فرصت بزرگي". "جكسون براون"
***
" اگر از آن دسته از مردم هستيد كه در انتظار فراهم آمدن فرصت مناسب مي نشينيد، بايد زمان درازي را انتظار بكشيد. مانند اين است كه منتظر بشويد تا همه ي چراغ هاي راهنمايي در سراسر مسير 10 كيلومتري شما سبز شوند،آن گاه آغاز به حركت كنيد." رابرت كيوساكي"
***
"شايد ما مانند كودكي باشيم كه در كنار دريا با سنگريزه ها و صدف هاي زيبا بازي مي كند ، اما از اين غافليم كه دريايي بس بزرگ و اقيانوس بي كران در مقابل ديدگان مان وجود دارد كه در اعماق آن اسراري عظيم و شگفت انگيز نهفته است. " "اسحاق نيوتن"
***
" استقلال كشور"
" برناردشاو كه خود ايرلندي بود مي گويد:
روز جشن استقلال ايرلند ،سنگ تراشي را ديدم كه در جشن شركت نداشت و با زحمت سنگ مي تراشيد.
به او گفتم :" امروز ايرلند ،به استقلال رسيده است. چرا كارت را تعطيل نمي كني؟"
مرد گفت : " اگر تعطيل مي كردم ،كشور به استقلال نمي رسيد."
***
" دست از طلب ندارم تا كام دل برآيد"
" كارمند جديدي در شركت بيمه از نماينده ي موفقي در اين شركت كه درآمدش به بيشتر از 600000دلار مي رسيد پرسيد كه :"چه وقت از يك مشتري كه ممكن است از شما يك سهم خريداري كند نااميد مي شويد،در حالي كه او از افرادي است كه بسيار سخت قانع مي شود و تمامي تلاش ها بي فايده است؟"
نماينده قاطعانه جواب داد كه :" به اين بستگي دارد كه كدام يك از ما پيش از ديگري مي ميرد!"
نكته:" اجازه دهيد رازي را كه سبب شد به هدفم برسم براي تان توضيح دهم. موفقيت با پيگيري و سماجت در رابطه است؟" "لويي پاستور"
***
"نشانه ي يك جامعه ي مرده"
"بزرگي در خاطراتش مي نويسد:
دوستي داشتم كه مردِ نكته سنجي بود و روزي به من گفت :وقتي بچه بودم خانه مان نزديك ريل قطار بود و هر گاه كه قطار رد مي شد بچه ها با انواع سنگ به جانِ قطار مي افتادند . اما وقتي قطار مي ايستاد ، جملگي مات و مبهوتِ عظمت و بزرگي آن مي شدند و احترام عظيمي براي آن قائل مي شدند.
من حيرانِ اين مطلب بودم تا وقتي بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم. ديدم اين قانون كلي جامعه ماست ، هر كسي و هر چيزي تا وقتي ساكن است مورد احترام است و مورد تعظيم و تجليل قرار مي گيرد. اما همين كه به راه افتاد و يك قدم برداشت، نه تنها كسي كمكش نمي كند بلكه باران سنگ است كه به طرف او پرتاب مي شود اين نشانه يك جامعه مرده است، ولي يك جامعه زنده براي كساني احترام قائل است كه متكلم هستند نه ساكت،متحركند نه ساكن ، با خبرند نه بي خبر."
***
"هر كس بزمان خويش بوده است / من سعدي آخر الزمانم
زمين به تيغِ بلاغت گرفته ي سعدي / سپاس دار كه جز فيضِ آسماني نيست "
*
"برحديثِ من وحُسن تو نيفزايد كس/ حد همين است سخنداني و زيبايي را "
*
" از اين بِه نگويد نصيحت كَست / اگر عاقلي يك اشارت بس است
اگر در سَراي سعادت كس است/ زگفتار سعديش حرفي بس است"
*
" دير آمدي سعديا در سخن / چو تيغت بدست است فتحي بكن
بگوي آن چه داني كه حق گفته به/ نه رشوت ستاني و نه عشوه ده
طمع بند و دفتر زحكمت بشوي/ طمع بگسل و هر چه خواهي بگو
سُخن در صَلاح است و تدبير و خوي/ نه در اسب و ميدان و چوگان و گوي
تو با دشمن نفس هم خانه اي / چه در بند پيكار بيگانه اي
عنان باز پيچان نفس از حرام / بمردي زرستم گذشتند و سام " "سعدي"
***
" روشني عقل به جان داده اي / عاشقي دل به زبان داده اي
چرخ روش ، قطب ثبات ، ازتو يافت / باغ وجود،آب حيات ، از تو يافت
غمزه ي نسرين ، نه زباد صباست / كز اثرِ خاكِ تواش توتياست
پرده ي سوسن كه مصابيح توست / جمله زبان از پي تسبيح توست
بنده نظامي كه يكي گوي توست / در دو جهان خاكِ سر كوي توست
خاطرش از معرفت آباد كن / گردنش از دام غم آزاد كن
چاره ي ما ساز كه بي ياوريم / گر تو براني به كه روي آوريم
پيش تو گر بي سَر و پا آمديم /هم به اميد تو: خداي، آمديم
يار شو، اي مونس ِ غمخوارگان / چاره كن ، اي چاره ي بي چارگان
قافله شد، واپسي ما بين/ اي كس ما، بيكسي ما ببين
بركه پناهيم؟تويي بي نظير/ در كه گزيزيم؟ تويي دستگير
جز درِ تو قبله نخواهيم ساخت / گر ننوازي تو، كه خواهد نواخت؟
دست چنين ، پيش كه دارد كه ما؟ / زاري ازين بيش كه دارد كه ما؟
در گذار از جرم كه خواهنده ايم/ چاره ي ما كن كه پناهنده ايم
اي شرفِ نام نظامي به تو / خواجگي اوست غلامي به تو
نُزلِ تحيّت به زبانش رسان / معرفت خويش به جانش رسان " "نظامي (مخزن الاسرار)
***
" در هيچ پرده نيست نباشد نواي تو/ عالَم پُر است از تو و خالي است جاي تو " "صائب"
***
" هر كه در عالَمِ تحقيق صفاتش خوانند/چو نكو درنگري آينه ي ذات خداست
گر از آن حور پريچهره جدايي خواجو/ تو مپندار كه او يك سَرِ موي از تو جداست "
" خواجوي كرماني"
***
" ... شاد بودن هر يك از ما در گِرو شادكردن ديگران ست . اين روحيه را بايد در خود ايجاد و تقويت كنيم،و منفي بيني ، منفي گري، انفعال ، يأس ، خودشيفتگي و بي هدفي را در خويشتن بميرانيم ؛ و به جاي آن مثبت انديشي ، اميد، تلاش، اعتماد به نفس، داشتن برنامه و نقشه درست ِ راه در زندگي، ورزش و تفريحات سالم و فرحبخش را بيش از پيش در برنامه ي زندگي خود نهادينه كنيم. بي تفاوت نباشيم و با بهره گيري از ويژگي هاي والاي انساني آن چه را منطقي ،عقلاني ، ضروري يا سودمند است، با علاقه انجام دهيم. و با كاهش دادن مجموعه ي تنش هاي موجود در زندگي فردي و اجتماعي ؛ همواره قدردان لحظه هاي زندگي مان باشيم . نياز به آرامشِ مطلوب و جايگاه آن را درست درك و فهم كرده و حضورش را عمليّاتي كنيم.
دريغ از عمري كه بيهوده ، با حسرت و اندوه سپري شود . بياييم با وجداني آگاه با خداي خود عهد ببنديم كه همواره تلاش كنيم تا از عُمرِ غم ها، بي مِهري ها، بكاهيم و برعمر شادي ها و مهرباني بيفزاييم . هيچ يك از ما، و به ويژه نسلِ جوان و عزيز ما، سعي، عشق ومعرفت را فراموش نكنيم و انتظار نداشته باشيم كه نكاشته ، درو كنيم. لقمه ي آماده هيچ خورنده اي را به گنج و سعادت رهنمون نمي سازد .كجايند شادي هاي معصومانه و سرشار از صداقت و مهرباني ؟ كجا رفتند آن خنده هاي بي آلايش انساني . بايد طفل ِگمشده شادي را به خانه آورد... اگر سعي عشق و ايمان را برگزينيم و به جستجوي زيبايي، دانايي و نيكويي باشيم، تحقيقا" ، رستگاري وفرداي بس شيريني در انتظار است.
صداقت ، بخشندگي ، مهرباني ، قاطعيت ، خويشتن داري، و همدردي را تمرين كنيم . مسئووليت پذيرباشيم. و با نگرشي آگاهانه پيوسته دلايل رفتارهاي خود را تحليل كنيم، تا بيش از پيش سنجيده عمل كنيم. به جاي "ناراحت بودن" ،ناراحت شدن "،و احساس ناخوشايندداشتن ؛شاد بودن را انتخاب كنيم؛ و مسئووليت رفتارهاي خود را
برعهده گرفته، از فرافكني دوري كنيم. به طرز منظم گفتار خود را نيز اصلاح كنيم. براي نمونه ، به جاي اين پرسش كه چرا همه ي مشكلات به سراغ "من" مي آيد ؛ بپرسيم: چگونه مي توانيم بر دشواري ها فائق آييم؟ عميقا" باور كنيم كه در واقع، هيچكس جز خودِ ما، موجب ناراحتي مان نمي شود.
اگر چه كه دشواري ها، فشارها، و واقعيت هاي تلخ به دلايل فراوان ، متأسفانه شادي و نشاط را كه لازمه ي حداقلِ يك زندگي انساني سالم است،ظاهرا" دست نايافتني نموده است ،بايد بكوشيم كه تسليم لشكري از غم نشويم و با توكل به خداوند سبحان ، اميد و شادابي را از كف ندهيم. تأكيد مي نمايد كه شادي ، خوشبيني ِ ساده انگارانه و فريبكارانه، ونفي ناخوشي ، ناكامي و واقعيت هاي تلخ در زندگي نيست :بلكه با رويكردي مثبت ، ريستن با چشماني كاملا" باز و نگرشي يستميك و پويا: همراه با اعتقاد راسخ به هدفداري نظام آفرينش و تلاش دايم براي اصلاح وضع موجودِ خود و ديگران ، به وضع مطلوب است . سالكِ راه حق ، براي پرسش هاي اساسي مانند:كه هستيم؟ به كجا تعلق داريم ؟ به كجا مي رويم؟ و خلاصه چه مي كنيم ؟ و چه مي خواهيم؟ پاسخ هاي عقلاني و منطقي دارد.
كمال طلبي پيوسته ، خودشناسي ، و "خودشكوفايي" استعدادهاي نهفته كه مقصود ابراز آگاهانه و جانانه ي بندگي و نزديكي بيش از پيش به پروردگار است؛ و توكل به خدا و اميد به هدايت اوخوشبختانه ، هيچ مجالي به خستگي و غم در حوادث ريز و درشت زندگي را به آدمي نمي دهد .و با تفضّل و لطف پروردگار ، همه ي لحظه ها را به عشق بازي با معبود يكتا مي گذراند.
ناگفته پيداست كه از همه ي زيبايي هاي نظام هستي و طبيعت بي بديل بايد بهره گرفت و لذَت برد. ذوق را به طور مستمر در خود تقويت كرد و مخزن زيبايي را بيش از پيش قوت بخشيد؛ و در همه ي آيات الهي ، زيبايي ها را كشف كرد، و از گل و گياه ، هنرهاي متنوع مانند ادبيات؛ عرفان و شعر ؛ موسيقي ؛ نقاشي؛ خوش نويسي ؛ فيلم و در رأس همه زيبايي هاي خيره كننده ي الگوهاي انساني – مانند ناز و نياز و دعا و نماز عاشقانه- بهره گرفت. زيبايي و رفتن به سوي آن معجزه مي كند، كه خداوند مطلق ، خالق همه ي آنهاست. با كشف زيبايي هاي درون و بيرون خود، و تقويت و تحكيم آن ها، بالاترين لذت هاي و غذاهاي روحي و معنوي به سراغمان مي آيدو به فضلِ الهي ، حالاتي برانسان عارض مي شود كه قابل توصيف نيست... " "محمدرضانوري دلويي"
بهترين حال هاي انساني ارزاني تان باد
محمدرضا نوري دلويي
آبان ماه 1391
هواي تازه (39)
" گذشت پيشه كن و به كار پسنديده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب." "قرآن مجيد (اعراف ؛ 199)"
***
" با استغفار خود را معطر كنيد تا بويِ بد گناه شما را رسوا نكند."
*
گفتاري از پيامبر رحمت (ص)، آن گوهر بي همتاي هستي ، عزيزترين عزيزان
" مردي باديه نشين در زماني كه پيامبر گرامي در مدينه هم پيامبر و هم حاكم بود، به سراغش آمد و يقه او را گرفت كه بايد خرماهايي را كه از من قرض گرفته بودي ، برگرداني . اصحاب عصباني شدند و خواستند با آن مرد برخورد كنند. پيامبر بر آشفته شد و گفت شما ها بايد طرف صاحبِ حق را بگيريد . من براي همين مبعوث شده ام تا هركسي بتواند حق خود را از حاكم بدون لرزش صدا بگيرد. "
*
"گروهي از اصحاب خود را براي تبليغ اسلام به منطقه اي ديگر فرستاد . پيش از سفر از او پرسيدند تا چگونه اين كار را انجام دهند. گفت تعليمشان دهيد و آسان بگيريد. سه بار از او اين را پرسيدند و هر بار جواب همين بود. "
*
"بارها گفت كه بر مردم آسان بگيريد زيرا مبعوث نشده ام تا آن ها را به زحمت بياندازم."
*
" هر كس برادر با ايمانش را با گفتنِ كلامي ملاطفت آميز و غم زدا ، مورد تكريم قرار دهد؛ تا وقتي كه او شادمان است، گوينده آن سخن همواره در سايه ي رحمت الهي به سر مي برد."
*
" مدارا با مردم نيمي از ايمان است و نرمش با آن ها نيمي از زندگي است." " رسول اكرم (ص)"
***
" سوگند به خدا، دنياي شما در نظر من از استخوانِ خوكي كه در دست شخص مبتلا به جذام باشد بي ارزش تر است."
*
"نابودي مردم در سه چيز است : تكبر ، آزمندي و حسد". "امام علي (ع)"
***
" بد اخلاقي بدتر از بلا و محبت است." "امام حسن(ع)"
***
" بارالها!در هر اندوه شديد ، توتكيه گاه مني و در هر سختي، تنها اميدم تويي و در هر مشكلي كه برمن فرود آيد ، پشت و پناه و ياورم تو هستي ."
*
" واي بر شما اي پيروان آل ابي سفيان !اگر دين نداريد و از روز رستاخيز نمي هراسيد، دست كم در دنياي خود آزاد مرد باشيد."
*
" از بيعت بايزيد امتناع خواهم ورزيد و زير بارِ بردگي و ذلت نخواهم رفت."
*
" به خدا قسم نه به شما دستِ ذلت مي دهم و نه همچون بردگان فرار خواهم كرد."
*
" سوگند به خدا كه همچون مردان ذليل، دست ذلت به شما نمي دهم؛ و مانند بردگان بارِ ظلم و ستم شما را بردوش نمي كشم."
*
" همانا من مرگِ (در راه حق)را چيزي خبر خوشبختي ، و زندگي با ستگران را چيزي جز مايه ي دلتنگي نمي بينم." "امام حسين (ع)"
***
" گِرد هم آييد و با هم گفت و گو كنيد كه فرشتگان ، شما را احاطه مي كنند. خدا رحمت كند هر كسي را كه امر ما را زنده مي كند." "امام باقر (ع)"
***
" بر برادران مؤمن خود بيفزاييد، زيرا هر مومني يك دعاي مستجاب دارد." "امام صادق (ع)"
***
" تكبر و غرور ، دشمني آورد." "امام هادي (ع)"
***
"بودند ديو و دد همه سيراب و مي مكيد / حاتم ز قحطِ آب سليمان كربلا
زان تشنگان هنوز به عيوق مي رسد/ فريادِ العطش ز بيابان كربلا " "محتشم كاشاني "
***
" من مبارزه را از شهيدان عاشورا آموختم." "گاندي"
***
" بايزيد را- قدس الله سرّه- پس از مرگ به خواب ديدند، گفتند:" حال تو چيست؟"
گفت: "مرا گفتند: اي پير چه آورده اي ؟" گفتم:" درويشي كه به درگاه مَلِك شود، وي را نگويند ، چه آوردي؟" گويند: "چه خواهي!"
و گفتند:" در نيشابور، عجوزه اي بود، عراقيه نام، از درها سؤال كردي، از دنيا برفت. بخوابش ديدند، گفتند:" حال تو چيست؟" گفت:" مرا گفتند چه آوردي؟"
گفتم:" آه، همه ي عمر مرا بدين در حوالت مي كردند كه خداي – تعالي- دهاد! اكنون مي گويند:" كه چه آوردي ؟" گفت: " راست مي گويد، ازوباز شويد!" "سعدي- بوستان (نفحات الانس، ص 57)
***
حكايت
"يكي از مشايخ همسايه يي داشت ديوانه، طعامهاي لذيذ ساختي و بدست خود در دهان ديوانه مي نهادي، شخصي گفت او نمي داند كه تو چه مي كني ، شيخ گفت خداي او مي داند كه من چه مي كنم، مرا كار با خداست نه با او ، شعر:
پوشيده نيست هر چه كند بندة خدا / بد را دهد سزا و نكو را دهد جزا
با هر كه هست، هست نكويي بجاي خود / زنهار اجتناب كن از فعلِ ناسزا" "سعدي"
***
" گنجشك و خدا "
" روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت ، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت : مي آيد، من تنها گوشي هستم كه قصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگـــه مي دارد و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آنچه سنگيني دل توست. گنجشك گفت: لانه ي كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سر پناه بي كسي ام. تو همان را هم از من گرفتي! كجاي دنيا را گرفته بود؟ سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد، فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود، خواب بودي، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند، آنگاه تو از كمين مار پرگشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي. اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود، ناگاه چيزي در درونش فرو ريخـــــــت ، هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد. "
***
" پنهان مشو كه روي تو بر ما مبارك است/ نظار تو بر همه جان ها مبارك است
هر دل كه با هواي تو اكنون شود حريف/ او را يقين بدان كه فردا مبارك است
***
"يكي درد و يكي درمان پسندد/ يكي وصل و يكي هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران / پسندم آن چه را جانان پسندد" "باباطاهر"
***
" با زهد و وَرَع شائبه كاري چه كني / بادامنِ تر شرع مداري چه كني ؟
يا اهلِ ريا باش و يا مردِ خدا / دولا دولا شتر سواري چه كني ؟"
" آصف ابراهيمي (امثال و حكم ؛ دهخدا ، ص 1018)"
***
آينه گر نقش تو بنمود راست / خود شكن آئينه شكستن خطاست
عشق آينه ي بلند نور است/ شهوت زحسابِ عشق دور است
*
برداشت به سوي آسمان دست / انگشت گشاد ، و ديده بر بست
كاي خالق هر چه آفريده است/ سوگند، به هر چه برگزيده است
كز محنتِ خويش وارهانم / در حضرت ِ يار خود رسانم
*
چون شير به خود سپه شكن باش/ فرزند خصال خويشتن باش
*
آتشِ عشق پس از مرگ نگردد خاموش/ اين چراغي است كز اين خانه بدان خانه برند
*
چون فلك از پاي نبايد نشست / تا سخني چون فلك آري به دست
بِه كه سخن دير پسند آوري / تا سخن از دستِ بلند آوري "نظامي"
***
" ... راستي چرا ، اين همه از گُل ها خوشمان مي آيد و كسي را كه دوست داريم مي گوييم: گُل باشيد.. گُل ، اين زيبا روي محبوب ؛ هرگز دلي را نمي شكند و عطرِ دل انگيزش را با سخاوت تمام در اختيار همگان قرار مي دهد. گُل ، به احسن وجه؛ زيبايي را پاس مي دارد . بكوشيم تا چون او دوست داشتني باشيم و دوست بداريم .
چرا به جاي بدزباني و تحقير ، شيرين زباني و تشويق نكنيم؛ و به جاي عيب جويي، تقدير. همين طور، به جاي سرزنش كردن ، اميد را در مخاطب بيافرينيم. چرا بايد انبوهي از كلمات تلخ و گزنده را نثار مخاطب كنيم ، در حالي كه مي توانيم با كلماتي شيرين، مرهمي برزخم ها و غصه هايش باشيم و به راستي ، چقدر زيباست كه موجب شادي ديگران شويم .
جرا نبايد در عينِ صميميت و صداقت ، با گفتاري دلنشين و نشاط آفرين ، در مخاطب جنب و جوشي از زندگيِ واقعي ايجاد نكنيم و با انرژي مثبت ، پَروبال او را توسعه ندهيم ؟ ادب، حسن خلق، سخنان محبت آميز ، تحقيقا" غذاي روح است. احسان ، نيكويي و دعاي بي منت در حق ديگران ، فوق لعاده ارزشمند است؛ كه آثارش در عين حال به خودِ ما نيز برمي گردد.
بايد با مردم مدارا كرد و ناسازگارها را تحمل نمود. خردمندان ، رفتار بد را با رفتار بد، پاسخ نمي دهند. در آن صورت چه تفاوتي بين دانا و نابخرد است؟ گذشت را بايد پيوسته تمرين كنيم. كه به تعبيرِ بلند امام علي (ع) :
" گذشت سرآمد اخلاق نيك است." نرمش ، بردوستي ها مي افزايد . طبيعتا" ، نرمش و تحمل كردن مداهنه و دورويي نيست. خشنود كردن دل هاي شكسته ي ديگران از بزرگترين مواهب الهي است.
رسول اكرم (ص) فرمود:" برادرِ مسلمانت را با روي گشاده ملاقات كن ."، " بنده، در سايه ي خوش اخلاقي خود به مراتب ، بزرگ و مقام هاي والايي در آخرت مي رسد؛ اگر چه عبادتش ضعيف باشد." و نيز فرمود:" در روز قيامت چيزي برتر و بالاتر از حسن خلق در ترازوي عملِ كسي نهاده نمي شود ." همچنين ، امام علي (ع) در نامه ي خود به مالك اشتر فرمودند: " دلت را از محبت به مردم و مهرباني و لطف در حقِ آن ها، پرگردان ، مبادا مانند ِ حيوان ِ درنده در فكر دريدن آنان باشي." و نيز فرمود:" اخلاقت را نيكو كن تا خداوند حسابت را آسان كند ." امام صادق (ع) نيز فرمود:" اخلاقِ نيكو، لغزش ها را ذوب مي كند، همان گونه كه آفتاب يخ را."
با محبت ، مهرباني و صداقت مي توان دل ربايي كرد، به قول شاعر:
به حُسن خلق توان كرد صيد اهلِ نظر / به دام و دانه نگيرند مرغ ِ دانا را
بزرگيِ آدمي را اندازه ي قلب هاي مردم رقم مي زند و اندازه ي آدمي را تعيين مي كند. اگر به راستي و درستي در قلب ها رفته باشي ، عزتمندي بديهي ترين پاداش آن است. اگر مرهم دردهاي ديگران شدي ، محرم آنان نيز شده اي و هر كه در خانه ي دل مردم – به ويژه آگاهان و دانايان مسؤول – نشست، بزرگي بيشتري دارد. توجه كنيم كه بزرگيِ آدمي هرگز به ابتذال قدرت و ذلت و از اين دست نيست.
با انصاف و آگاهي بايد پيوسته در شناخت عيب هاي خود و زودودن آن بكوشيم. خصلتِ نقد پذيري،يك فضيلت والاي اخلاقي است .
پرده پوشي ، خود را گول زدن و به بي خبري سپردن ! طفره رفتن ،صورت مسئله را پاك كردن ، و بدتر از آن ، فرافكني و عيب جويي از زمانه ويا ديگران از نشانه هاي خردمندي نيست؛ و بر جهل ، خودپسندي ، خودخواهي و خودشيفتگي بيمارگونه و غلبه ي هواي نفس دلالت دارد.
به گفته سعدي " متكلم را تا كسي عيب نگيرد، سخنش اصلاح نپذيرد."
البته كه نقد، تذكر ، پند و اندرز؛ آداب و روش مناسب خود را دارد. براي نمونه ، آنان كه خود به آن چه مي گويند، عمل نمي كنند؛ نمي توانند در جايگاه اندرزگو بنشينند! كه رطب خورده، منع رطب چون كند . از چنين مدعياني ، هيچ خيري و صلاحي برنمي آيد!
با كمال تأسف ، همه روزه انبوهِ آدمياني را مي بينيم كه با استفاده ي ابزاري از همه چيز؛ با ظاهر آرايي هاي رياكارانه ! به زهد فروشي مشغول اند؛ درحالي كه براي تعالي و رسيدن به فضايل والاي انساني خود، هيچ ، گامي بر نمي دارند. روز وشب را به عيب جويي ديگران مي گذرانند. اينان از بنيان بايد خود را اصلاح كنند كه به قولِ سعدي :
خَر عيسي گرش به مكه برند/ چون بيايد هنوز خَر باشد
از جمله طنزهاي تلخ اين روزگار آن است كه بسياري از ما، گاه بي آن كه متوجه باشيم ، و گاه در عينِ توجه، عيب خود را به ديگران نسبت مي دهيم . راحت توهين مي كنيم ، اما هيچ نقدي به خود را تاب نمي آوريم!و شگفت آور آن كه بافته هاي خود را – كه سرشار از تهمت ، تحقير و بي احترامي است- نقدِ سازنده و دفاع از ادب و حرمــــــت مي ناميم !
سازگار سخن نمي گوييم، ناسازي و بي ربطي با خود!و باديگران را عين درستي و حقيقت مي خوانيم!
مرتب و با شتاب ، سطحي و فارغ از عقلانيت و دورانديشي ؛ پيش داوري مي كنيم . افزون از دريغ كردنِ مِهرو نيكويي به ديگران ، آنان را آزار مي دهيم و خود را انساني "شرافتمند" و فاخر نيز مي پنداريم .
از چاپلوسي و تملقِ ديگر خوشمان مي آيد، كه به قول سعدي:" احمق را ستايش خوش آيد، چون لاشه كه در كعبش دمي، فربه نمايد." به راستي كه شيطان با آدمِ غافل، جاهل ، متكبر و مستبد ، چه مي كند!و ميانِ عاقلِ منصف بند ه خدا ،و غافل ِبنده ي هواي نفس؛چقدر فاصله است.كه اولي، تعبير اين دو بيت سعدي است:
از صحبت دوستي برنجم / كاخلاق بَدم حَسَن نمايد
كو دشمنِ شوخ چشم دانا/ تا عيب مرا به من نمايد
مي توان با توكل به خداي سبحان ،داشتن روحيه ي گذشت و بخشش ِ خطاهاي ديگران ،نگاهِ مثبت به زندگي، اعتماد به نفس ، و انجام ِ وظايف انساني ؛ با وجود همه ي دشواري ها، موفق و خوشبخت بود. در چنين شرايطي، تمام سختي ها را مي توان به فرصتي براي رشد و تعالي خود و جامعه تبديل كرد؛و در هر حال ؛ خداي عزيز و مهربان را شاكر بود.
اميد است ، با بهره گيري از چراغِ عقل و برپايه فطرت خويش، در آيات الهي تدبر كنيم و بيش از پيش حقيقت هستي و هدف آفرينش را بشناسيم و از جمله با شناخت بيش تر از خود و وظايف انساني مان، عاملِبه آن ها باشيم. و با تواضع و اخلاص و بادلي شكسته از خداوند عاجزانه طلب كنيم كه هرگز از اداي مسؤوليت هاي انساني خود شانه خالي نكنيم . از او بخواهيم ايمان واقعي عنايت كند و ما را به عالَم معنا هدايت كند .
چنان كند كه از تظاهر و صورت پردازي، قلب كاري، قامت نمايي و ديوسيرتي بپرهيزيم و با بندگان خدا، با ادب، و احترام و نيكو رفتار كرده ؛ و همواره از نيرنگ و فريب متنفر باشيم. ان شاء ا... "محمدرضا نوري دلويي"
هواي تازه (40)
" اگر در حق ديگران احسان كنيم ، در حقيقت در حق خود احسان كرده ايم و اگر نسبت به كسي بدي كنيم ، در واقع به خود بدي كرده ايم."
*
" بندگان خدا كساني هستند كه با تواضع و فروتني راه مي روند."
*
" در روي زمين با تكبر راه مرو، تو نمي تواني زمين را بشكافي، طولِ قامتت هرگز به كوه ها نمي رسد ."
*
"بايد عفو كنيد و چشم بپوشيد،آيا دوست نمي داريد خداوند شما را ببخشد؟" "قرآن مجيد"
***
" به راستي بلند مرتبه ترين مردم در پيشگاه خداوند در قيامت كسي است كه از همه بيش تر تلاش در خيرخواهي مردم كرده است."
*
" خداوند مرا به مُدارا كردن با مردم فرمان داده است؛ همان طور كه به برپا داشتن واجبات فرمان داده ."
*
" وقتي بر دشمنت غلبه يافتي،عفو و گذشت را در مقابلِ آن قدرت، سپاس خود قرار بده ."
*
" خوشرويي ،كينه را از بين مي برد."
*
" هنگام بر پا شدن قيامت ،ندا دهنده اي فرياد مي زند: هر كس اجر او برخداست وارد بهشت شود. گفته مي شود: چه كسي اجرش برخداست؟ در پاسخ مي گويند: كساني كه مردم را عفو كردند،آنان بدون حساب داخل بهشت مي شوند."
***
" برشما باد به عفو و گذشت كه عفو و گذشت چيزي جز عزّت برانسان نمي افزايد ."
*
" يكديگر را عفو كنيد كه دشمني ها و كينه ها را از بين مي برد."
*
" هر كس مؤمني را شاد كند مرا شاد كرده و هر كس مرا شاد كند خدا را شاد كرده است." "رسول اكرم(ص)"
***
" بدترين مردم كسي است كه از لغزش هاي ديگران در نمي گذرد و عيوبِ ديگران را نمي پوشاند."
*
" در شگفتم از كسي كه بندگان را با پول خود مي خرد اما آزادگان را با نيكي خود نمي خرد."
*
" كجايند آزاد مرداني كه به حمايت مردم خويش برخيزند؟ كجايند غيور مرداني كه به هنگام نزول بلا و مشكلات مبارزه مي كنند؟ هان مردم ! ننگ و عار، پشت سرشما و بهشت در پيش روي شماست."
*
" عفو و گذشت به هنگام قدرت ، سپري است در برابر عذاب الهي."
*
" سيادت و بزرگي،با انتقام جويي، ناسازگار است."
*
"عفو و گذشت، موجب نزول رحمت الهي مي شود."
*
" براي همگان به عدالت رفتار كنيد، خواه دوست باشند ، يا دشمن." "امام علي (ع)"
***
" مومنان هر گاه همديگر را ملاقات مي كنند و دست در دست هم مي نهند، خدا دست خود را ميان دستان آن دو قرار مي دهد و با كسي كه برادرش را بيشتر دوست مي دارد مصافحه مي كند." "امام باقر (ع)"
***
خداوندا: از بچگي به من آموختند همه را دوست بدار؛ حال كه بزرگ شده ام و كسي را دوست مي دارم؛ مي گويند:فراموشش كن!
*
" عشق، گاه جا به جا مي شود و گاه مي سوزاند اما دوست داشتن... از جاي خويش ، از كناردوست خويش برنمي خيزد، سرد نمي شود كه داغ نيست و نمي شوزاند كه سوزاننده نيست!
*
"براي شنا كردن به سمت مخالف رودخانه ، قدرت و جرات لازم است. و گرنه هر ماهي مرده اي هم مي تواند از طرف موافق جريان آب حركت كند. "
*
" دنيا را بد ساخته اند ... كسي را كه دوست داري ، تو را دوست نمي دارد... كسي كه تو را دوست دارد، تو دوستش نمي داري ... اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد... به رسم و آئين ،هر گز به هم نمي رسند... و اين رنج است...
*
" شرافت مرد هم چون بكارت يك دختر است اگر يكبار لكه دار شد ديگر جبران پذير نيست."
"دكتر علي شريعتي"
***
" هر خيري به انسان مي رسد دست خداست منتهايش هنوز موحّد نشده اي . قشنگ دورو برت را نگاه كن، اين نور و اين فضا و اين ها همه مال خداست ." ... ما در دنيا و آخرت ميهمان خدا هستيم و آداب ميهماني را بايد رعايت كرد... اگر خود را مهمان خدا ديدي، هر چه باشي ، خداي كريم حتما" تو را كريمانه دست گيري و اكرام مي نمايد."
"حاج محمد اسماعيل دولابي(1381- 1382هـ.ش)"
***
" آن ها كه به اجبار مي كوشند جالب با شند، بيش تر از هميشه نفرت انگيز مي شوند." " جبران خليل جبران"
***
"نهايتِ درد به رهايي مي انجامد." " ژان كريستوف"
***
"كسي كه نمي تواند ديگران را ببخشايد و عفو كند، پلي را كه روزي بايد خودش از روي آن عبور كند، مي شكند.
"ضرب المثل قديمي"
***
"برايت آرزو مي كنم "
" اول از همه برايت آرزو مي كنم كه عاشق شوي ؛ و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد و اگر اين گونه نيست، تنهاييت كوتاه باشد، و پس از تنهايي ، نفرت از كسي نيابي. آرزومندم كه اين گونه پيش نيايد....
اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي ، زندگي كني .
برايت هم چنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي، از جمله دوستانِ بد و ناپايدار... برخي نادوست و شماري دوستدار... كه دستِ كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد . و چون زندگي بدين گونه است، برايت آرزومندم كه دشمن نيز داشته باشي... نه كم و نه زياد... درست به اندازه ،تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهند، كه دستِ كم يكي از آن ها اعتراضش به حق باشد... تا كه زياد به خود غره نشوي .
و نيز آرزومندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري... تا در لحظه هاي سخت، وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است ، همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سَرِ پا نگاه دارد.
هم چنين برايت آرزومندم صبور باشي ،نه با كساني كه اشتباهات كوچك مي كنند... چون اين كارِ ساده اي است ، بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير مي كنند... و با كاربرد درستِ صبوريت براي ديگران نمونه شوي. و اميدوارم اگر جوان هستي ، خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي.... و اگر رسيده اي ،به جوان نمايي اصرار نورزي؛ و اگر پيري تسليم نااميدي نشوي... چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابد.
اميدوارم سگي را نوازش كني، به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك سهره گوش كني ، وقتي كه آواي سحرگاهيش را سَر مي دهد... چرا كه به اين طريق احساس زيبايي خواهي يافت ... به رايگان ... اميدوارم كه دانه اي هم برخاك بفشاني... هر چند خُرد بوده باشد... و با روييدنش همراه شوي، تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد . به علاوه ، اميدوارم پول داشته باشي، زيرا در عمل به آن نيازمندي ... و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي: " اين مالِ من است" ، فقط براي اين كه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است! و در پايان ،اگر مرد باشي؛ آرزومندم زنِ خوبي داشته باشي... و اگر زني ؛ شوهر خوبي داشته باشي؛ كه اگر فردا خسته باشيد، يا پس فردا شادمان ؛ بازهم از عشق حرف برانيد تا از نو بيآغازيد...
اگر همه ي اين ها كه گفتم برايت فراهم شد، ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم..." "ويكتور هوگو"
***
بيا تا شمع هم پروانه هم يار هم باشيم / در اين گُلشن بهار هم گُل هم خارِ هم باشيم
پريشان خاطران برگرد هم از جان و دل گرديم / زشهر آوارگان در دشت غم غمخوار هم باشيم
شبان تيره را روشن كنيم از مهرِ يكديگر / در اين تاريك محفل شمعِ گُل رخسار هم باشيم
حريفان مست و تيرانداز و ما پرواز هم داريم / رقيبان رند و غافل گير و ما هشيار هم باشيم
"الهي " دشمنان دادند دست دوستي باهم / چرا ما دوستان پيوسته در پيكار هم باشيم "حكيم الهي قمشه اي"
***
"رهي پيشم آور كه فرجامِ كار/ تو خشنود باشي و ما رستگار " "نظامي"
***
حكايت
يكي خوب كردار، خوش خوي بود / كه بد سيرتان را نكو گوي بود
به خوابش كسي ديد چون در گذشت/ كه باري حكايت كن از سرگذشت
دهاني بخنده چو گُل باز كرد/ چو بلبل به صوتي خوش آغاز كرد
كه برمن نكردند سختي بسي / كه من سخت نگرفتمي با كسي
اگر حق پرستي ز درها بَسَت / كه گروي براند نخواند كست
گر او تا جدارت كند سربرآر / وگرنه ، سرِ نااميدي بخارِ " سعدي (بوستان)"
***
هيچ شادي نيست اندر اين جهان / بهتر از ديدارِ روي دوستان
هيچ تلخي نيست بر وي تلخ تر/ از فراق دوستانِ پُر هنر " علي بن ابي حفص " تحفته الملوك ص44"
***
چشمم همه بر عطوفتِ تست/ بر رحمت و مِهر و رأفت تست
در شَفقَت و مِهر بي قريني/ آنيِ تو كه مادر آفريني
آن ذات كه مادر آفريند/ جز شفقت از او جهان چه بيند! " علي اكبر دهخدا"
***
امشب به قصه ي دلِ من گوش مي كني../ فردا مرا چو قصه فراموش مي كني..
اين دُرّ هميشه در صدفِ روزگار نيست../ مي گويمت ... ولي .... توكجا گوش مي كني ... "هوشنگ ابتهاج"
***
"دوستيِ يكرنگ كيميايي است كه تحقيقا" فراتر از عشق است و معجزه مي كند. مگر مي شود دوستدار كسي بود و سعادتش را تمنّانكرد ؟ دوستي ، فداكاري ، گذشت و ابراز آگاهانه و داوطلبانه ي آن، از عميق ترين محبت هاست .
درچنين رفاتي ،آدمي چيزي را از دوست، طلب نمي كند، بلكه به خاطر وجود نازنين اش، خود را پروانه وار در خدمتش مي گذارد و به اين خدمت ، افتخار مي كند. برخلاف عشق هاي ظاهري، كه آدمي ، معشوق را براي خـــود مي خواهد؛ در فضاي دوستيِ سرشار از آگاهي و درك و فهم ؛ زيباترين تجلي هاي انساني فرصت بروز و حضور مي يابند به تعبير شاعر : جهان برآب نهاد است و زندگي برباد/ غلامِ همّت آنم كه دل برآب ننهاد
يا: خوش است عمر، دريغا كه جاوداني نيست / پس اعتماد براين پنج روز فاني نيست
خوشا به حال آدم هايي كه از جنسِ روز مرگي نيستند و حق را نَفَس مي كشند. بندگانِ عزيز خدا كه دايم محبّت نثار مي كنند ومخاطب را به نوعي كشته اين همه خوبي هاي خود مي كنند . پيامبران خدا و به ويژه رسول اكرم (ص) بادست خالي قلوب مردم را تسخير كرده اند.
خدا مي داند بودنِ آن هايي كه حضورِ سبزشان را تمنّا داريم ، آن ها كه شادي را علت اند نه شريك ؛ و غم را شريك اند نه دليل ؛ زمين را از هميشه زيباتر مي كند. آن ها ، مانندِ كوه هاي سر به فلك كشيده ، استوار و بزرگ اند. رفاقت با آن ها، شرف و عزّت است و فراموشي شان محال. ايكاش اين بهترين ها، هميشه باشند.
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست / به فسوني كه كند خصم ، رها نتوان كرد.
جان، اين عزيزترين داشته ي البته عاريتي- امانتي فداي يك كرشمه ي معشوق و جانِ جان باد.
ناگفته پيداست كه دشواري ها و چالش هاي هر چند بزرگ در همه ي عرصه هاي زندگي از جمله اقتصادي، فرهنگي ، اجتماعي يا روحي – رواني ؛ هرگز نمي تواند توجيه كننده ي كاهش يا خداي ناكرده قطع صله ي رحم باشد. براي تقوا پيشگان واقعي ؛ اتصالِ دل ها؛ زيبايي، نيكويي،دانايي، احسان و در مجموع ، رفتار به شيوه ي انساني، هرگز از اين چالش ها و كاستي هاي غير عادلانه ،غير معقول ومنطقي كم رنگ نمي شود.
عالَم، مظهر جمال و جلال باري تعالي است و زندگي موهبتي الهي است . دنيا با همه ظاهرا" بزرگي اش، بسيار كوچك و محدود ، دلفريب ، بي ثبات ، و نامطمئن است. پس چنان زندگي كنيم ، كه دريغا گوي نباشيم .
ما تبعيديان زمينيم كه در قفسِ تنگ اين ظلمت آباد، فعلا" گرفتار آمده ايم . و چنين است كه " ني از جدايي ها شكايت مي كند" و انسانِ مسئول ، پيوسته از درد جداييِ يار، رنج مي برد ؛ چرا كه آسماني بوده است و يادِ دورانِ خوش با خدا بودن را هر گز فراموش نمي كند! با اين همه ، غايتِ انساني، شادي است كه صدالبته با دردي انساني همراه است.
عاشقان ، در عين غمِ هجران ؛شاداند، زيرا همه ي اين جهانِ گذران را نيز جلوه ي دلبر مي بينند. هر چند سرشار از غربت ، تنهايي و بي خبري باشد. آنان كه به خدا ايمان دارند ؛ و اين ايمان بر باورِ قلبي استوار است ؛ طبعتا" در گفتار و كردار نيز راهِ صواب مي پيمايند .
ايمانِ آگاهانه ي قلبي به زندگي آدمي جهت داده و چگونه زيستن را رقم مي زند در چنين وضيعتي ، سرچشمه ي همه ي لذت ها و خوشي هاي واقعي در درون آدمي و برآمده از دل اوست ، شمس تبريزي در حكايتي آورده است كه " عارفي را گفتند سَر برآور و به آثار رحمت خدا به اطرافت نظر كن . گفت :اين ها ، تنها آثار است ؛ اما گُل ها و لاله ها در دل است ." البته مراد از اين شادي ها ، نوع اصيل و پايدار آن است، نه خوشي هاي حسي و گذرا .
+ نوشته شده در ساعت توسط اسلامي
|