هــواي تـــازه 4 - مجموعه نکات نغز و پندهای انسانی
" كبر گناهي است كه قابل بخشش نيست ". "رسول اكرم (ص(
***
" شما را به تقواي الهي سفارش مي كنم و اين كه در طلب دنيا برنياييد گرچه دنيا در طلب شما برآيد، حق را بگوييد و براي پاداش (اخروي) تلاش كنيد و دشمن ظالم و ياور مظلوم باشيد". "امام علي (ع) "- دربستر شهادت
***
" پرهيز باد تو را از غضب كه آغازش سفاهت و انجامش ندامت است". "امام علي (ع(
***
"آن كه تكبّر بر مردم نمايد ذليل و بي مقدار است". "امام علي (ع(
***
خويشتن نشناخت مسكين آدمي
از فزوني آمد و شد در كمي
خويشتن را آدمي ارزان فروخت
بود اطلس خويش بردلقي فروخت " مولوي"
***
....
وقتي به تاريكي رسيدي ،
جرات كن و اولين كسي باش كه شمعي روشن مي كند
وقتي بي عدالتي وجود دارد،
جرات كن و اولين كسي باش كه آن را محكوم مي كند .
......
وقتي احساس خستگي مي كني ،
جرات كن و به راهت ادامه بده
......
وقتي كسي را در رنج ديدي
جرات كن و او را التيام بده
وقتي كسي را ديدي كه گم شده است
جرات كن و راه را به او نشان بده
........
هميشه جرات كن . " استيومارابولي"
***
" خداوند به انسان ها مي آموزد، چيزي در آن ها وجود دارد كه مي تواند آنان را فراتر از زندگي ، اضطراب ، لذّت ها و ترس ها ببرد. آن كسي كه سخنان خداوند را در مي يابد، احساس مي كند پرنده اي است كه نمي دانست داراي بال است". لئوتولستوي"
***
"وقتي زندگي برايت سخت شد اين را به ياد آور كه درياي آرام، ناخداي قهرمان نمي سازد".
***
" تو همان هستي كه باور داري ". "ميگل روئيز"
***
" در اين دنيا به اين فكر نكن كسي را داشته باشي ، به اين فكر كن كه براي خودت كسي باشي ".
"جان سي ماكسول "
***
" منتظر رفتار دوستانه ي ديگران نباشيد. به آن ها نشان دهيد چطور مي توان رفتار دوستانه اي داشت".
"ويليام پن"
***
" امروز يك نفر زير سايه ي درختي نشسته ، صرفا" چون يك نفر مدت ها پيش درختي كاشته است".
"وارفي بوفت"
***
" آن هنگام كه جسد به خاك مبدل مي گردد، نام بزرگ باز هم به زندگي خود ادامه مي دهد". "شيلر"
***
" خَرَد شناخت كاري است كه بايد انجام شود و فضيلت ، انجام آن كار است". "ديويد جوردن "
***
" واقعيت ها و حقايق نيازي به تفسير ندارند ، بلكه نوعِ نگاه شما به اين واقعيت هاست كه بايد عوض شود".
"آلن وايس"
***
" سرنوشت خود را به دست بگيريد، در غير اين صورت ديگري آن را به دست خواهد گرفت". " جان.اف .ولس"
***
" مهم نيست پدر بزرگ تان چقدر آدم بزرگي بوده است، شما سعي كنيد خودتان آدم بزرگي باشيد".
" آبراهام لينكلن"
***
" روز را خورشيد مي سازد ، روزگاررا ما ". "جوزف كنراد"
***
" خودخواهي اين نيست كه شما هر طور كه مايليد زندگي كنيد. خودخواهي اين است كه از ديگران بخواهيد آن طور كه شما مي خواهيد زندگي كنند."
"اسكاروايلد"
***
"هرگز سه منبع قدرتي را كه هميشه در دسترس شماست فراموش نكنيد: عشق، دعا و بخشش".
“اچ. جكسون براون"
***
"ديوار صداقت"
” در چين قديم، مردم خواهان امنيت در برابر هجوم بربرهاي نواحي شمالي بودند، به همين دليل ديوار بزرگي ساختند. ديوار به قدري بلند بود كه آنها باورشان شده بود هيچ كس نمي تواند از آن رد شود و آن قدر قطور بود كه گمان مي كردند هيچ چيز نمي تواند آن را فرو بريزد.
آنان سر زندگي شان بازگشتند تا از امنيت خود لذت ببرند . در طول صدسال اولي كه ديوار وجود داشت ، چين سه بار مورد تهاجم قرار گرفت . بربرها يك بار هم نتوانستند ديوار را فرو بريزند يا از روي آن رد شوند ، اما هر بار به يكي از نگهبانان رشوه مي داند و از دروازه هاي شهر رد مي شدند، چيني ها چنان به ديوارِ سنگي دلخوش بودند كه فراموش كردند " صداقت " را به فرزندانشان بياموزند. "
***
خداوندا چنان كن كه از خدمت خويش به خدمت مردم برسيم
درماه ريزش باران رحمت الهي،
عباداتتان قبول در گاه حق باد ، التماس دعا
محمدرضا نوري دلويي
مرداد ماه 1390
هواي تازه (24(
" همانا فرشتگان بال هاي خود را براي دانشجو مي گسترانند و براي او از خداوند آمرزش مي طلبند."
"رسول خدا (ص(
***
" نزديك ترين مردم به مرتبه ي پيامبري، دانشمندان و مجاهدان در راه خدا هستند."
"رسول خدا (ص("
***
"نمي توان همه را به مال راضي كرد اما به حسن خلق مي توان". " رسول خدا (ص(
***
" با تن پروري و تن آسايي ، علم و دانش به دست نمي آيد ( بلكه بايد با زحمت و تحمل مشقت ، دانش آموخت)."
"امام علي (ع(
***
“بزرگ ترين ناداني انسان، ناآگاهي از شأن و منزلت خويش است." " امام علي (ع(
***
“چهار است سرمايه ي كامراني جواني ، جواني ، جواني ، جواني
“ميرزاده عشقي"
***
“بلبلي برگِ گلي خوشرنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا، بس ناله هاي زار داشت
گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست؟ گفت:مارا جلوه ي معشوق براين كار داشت"
“حافظ"
***
" در پسِ پرده ي همه ي جنايات انگيزه ي مادي آن به چشم مي خورد". "گاندي"
***
“اخلاق شرف اصلي و مال شرافت موهومي است". "سموئل اسمايلز"
***
" آن كه ثروت خود را باخت زياد باخته است اما آن كه شهامت خود را باخت، پاك باخته است".
" سروانتس"
***
" اگر پول را خداي خود نمايي مانند يك اهريمن آزارت خواهد داد". " فيلدينگ"
***
" ما مالكِ لوازم مادي نمي شويم مملوك آن مي گرديم ". " امرسون"
***
" ثروت چون شبنم در آفتاب است ". " مثل افريقايي"
***
"به بهترين اميدوار باش.
خدابا به اميد تو.
هرگز ريسمان اميد را رها مكن .
وقتي احساس مي كني كه ديگر تحمل نداري، جادوي اميد است كه به تو نيرو مي دهد تا راه را ادامه دهي .
اعتماد به نفس را هرگز از دست مده ، تا آن زمان كه باور داري، توانايي، دليلي داري تا بكوشي .
هرگز مهارشاد زيستن خود را به دست ديگري مده، برآن چنگ بزن ، آنگاه همواره در اختيارت خواهد بود.
اين ثروتِ مادي نيست كه پيروزي يا شكست را رقم مي زند، پيروزي و شكست در چگونگي احساس ما نهفته است، احساس ماست كه ژرفاي حياتمان را نشان مي دهد.
روا مدار كه لحظه هاي ناخوشايند برتو چيره گردند.
صبور باش و ببين كه آن ها در گذرند!
درياري جستن از ديگران ترديد مكن، كه امروز يا فردا ، همه بدان نيازمنديم .
از عشق مگريز، به سوي آن بشتاب، چه ... ، عشق ژرف ترين شادي هاست.
چشم به راه آن چه كه مي خواهي ، نمان. بلكه با تمام وجود آن را بجوي، وبدان كه در زندگي در نيمه راه با تو ديدار خواهد كرد .
اگر تدبيرها و روياهايت با اميدهاي تو همسو شوند؛ تو راه گم نكرده اي .
هر آينه كه چيزي نو از خود و زندگي بياموزي، بدان كه پيش رفته اي .
داشتن احساس نيكو به زندگي ، در گِرو داشتن احساس نيكو به خود است .
هرگز خنده را از ياد مبر ، و غرور نبايد مانع گريستن تو شود.
با خنديدن و گريستن است كه زندگي معنايي كامل مي يابد."
***
“گفت دانايي كه: گرگي خيره سر هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جاري است پيكاري سترگ روزو شب مابين اين انسان و گرگ
زوربازو چارة اين گرگ نيست صاحب انديشه داند چاره چيست
اي بسا انسانِ رنجور پريش سخت پيچيده گلوي گرگ خويش
وي بسا زور آفرين مرد دلير هست در چنگال گرگ خود اسير
هركه گرگش را در اندازد به خاك رفته رفته مي شود انسان پاك
و آن كه از گرگش خورد هر دم شكست گرچه انسان مي نمايد ، گرگ هست !
و آن كه با گرگش مدارا كي كند خلق و خوي گرگ پيدا مي كند
در جواني جانِ گرگت را بگير ! واي اگر اين گرگ گردد با تو پير
روزِ پيري، گر كه باشي همچو شير ناتواني در مصافِ گرگ پير
مرمان گر يكديگر را مي درند گر گ هاشان رهنما و رهبرند
اين كه انسان هست اين سان دردمند گرگ ها فرمانروايي مي كنند،
و آن ستمكاران كه با هم محرم اند گرگ هاشان آشنايان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غريب با كه بايد گفت اين حال عجيب !
"فريدون مشيري"
***
خداوند به انديشه ، قلم و قدمتان بركت دهد
محمدرضا نوري دلويي
شهريور ماه 1390
هواي تازه (25)
" كسي كه دانش را براي عمل كردن فرا نگيرد ، همانند كسي است كه پروردگارش را به استهزاء گرفته است". "رسول خدا(ص)"
***
" دانش را فراگيريد و به خاطر آن آرامش و وقار را بياموزيد و در برابر كسي كه علــــم را از او آموخته ايد ، متواضع و فروتن باشيد". "رسول خدا (ص)"
***
" دانش ، راه و مرام است پس بنگريد از چه كسي اين راه را مي گيريد." "رسول خدا (ص) "
***
" دانش فرا گيريد پس همانا علم وسيله ي پيوند شما و خداوند بلند مرتبه است". "رسول خدا (ص)"
***
" از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه ي آن ناداني و حاصل آن پشيماني است". " سول خدا(ص)"
***
" توانگر واقعي كسي است كه چشمش به دست ديگران نباشد". " سول خدا(ص)"
***
" من براي كسي كه بگومگو را رها كند، هر چند حق با او باشد و براي كسي كه دروغ گفتن را اگر چه به شوخي باشد، ترك گويد و براي كسي كه اخلاقش را نيكو گرداند ، خانه اي در حومه بهشت و خانه اي در مركز بهشت و خانه اي در بالاي بهشت ضمانت مي كنم ". " رسول خدا (ص)(خصال،ج170،ص144)"
***
"دانش پايان نمي يابد." "امام علي (ع)"
***
" پاكدامني و افتخار، هميشه برثروت دنيا مقدم است زيرا با هزارها كاخ باشكوه و گنج هاي سيم و زر ممكن نيست آبروي ريخته شده را گِرد آورد." "امام علي (ع)"
***
" دانش بياموزيد و آن را با حلم و وقار زينت دهيد". "امام صادق (ع)"
***
" هفتاد گناه نادان بخشيده مي شود، پيش از اين كه يك گناه دانا بخشيده شود". " امام صادق (ع)"
***
"مردم گاهي بي انصاف، بي منطق و خود محورند اما آنان را ببخش...
اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي كنند اما مهربان باش ...
اگر موفق باشي دوستان دروغين و دشمنان حقيقي خواهي يافت اما موفق باش ...
اگر شريف و درستكار باشي فريبت مي دهند اما شريف و درستكار باش...
آن چه را كه در طور ساليان سال بنا نهاده اي شايد يك شبه ويران كنند اما سازنده باش...
اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي كنند اما شادمان باش ...
نيكي ها ي درونت را فراموش مي كنند اما نيكوكار باش...
بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه كافي نباشد
ودر نهايت مي بيني هر آن چه هست همواره ميان "تو و خداوند" است نه ميان "تو و مردم"...
"دكتر شريعتي"
***
*" اطلاعات ، دانش نيست. تنها منبع دانش، تجربه است".
*" دانش از تجربه مي آيد. شما مي توانيد درباره كاري بحث كنيد، اما بحث كردن فقط در كي فيلسوفانه از آن كار به شما مي دهد. بايد اول آن كار را تجربه كنيد و تجربه بياندوزيد".
*" فردي كه هرگز اشتباه نكرده، هرگز چيز جديدي را امتحان نكرده است."
*"اشتباه شكست نيست . اشتباهات مي توانند شما را باهوش تر ، سريع تر و بهتر كنند. درواقع شما زماني موفق خواهيد شد كه دوچندان اشتباه كرده باشيد".
*" دو چيزي بي پايان است ،اول كهكشان ، دوم حماقت هاي بشر ، كه در مورد اول زياد مطمئن نيستم."
*" حماقت اين است كه بارها و بارها كاري يكسان انجام دهيد و انتظار نتيجه اي متفاوت داشته باشيد."
*" تفاوت بين حماقت و نابغه بودن در اين است كه نابغه بودن محدوديت هاي خودش را دارد." " البرت انيشتن"
***
زندگي بهتر مي شود، اگر :
* به مردم بيش از آنچه انتظار دارند بدهيد و اين كار را با شادماني انجام دهيد.
* همه ي آنچه را كه مي شنويد باور نكنيد، همه آنچه را كه داريد خرج نكنيد و يا همان قدر كه مي خواهيد نخوابيد.
* وقتي مي گوييد: دوستت دارم. واقعا"چنين باشد.
* عميقا" و با احساس عشق بورزيد. ممكن است آسيب ببينيد اما اين تنها راهي است كه به طور كامل زندگي مي كنيد.
* به خاطر داشته باشيد كه عشق بزرگ و موفقيت هاي بزرگ مستلزم ريسك هاي بزرگ هستند.
* وقتي چيزي را از دست مي دهيد ، درس گرفتن از آن را از دست ندهيد.
* اين سه نكته را به ياد داشته باشيد: احترام به خود، احترام به ديگران و مسئووليت همه كارهايتان راپذيرفتن.
* اجازه ندهيد يك اختلاف كوچك، به دوستي بزرگتان صدمه بزند.
* وقتي متوجه مي شويد كه اشتباهي مرتكب شده ايد، فوارا" براي اصلاح آن اقدام كنيد. " آنتوني رابينز"
***
* هميشه حرفي را بزن كه بتواني بنويسي، چيزي را بنويس كه بتواني امضايش كني و چيزي را امضا كن كه بتواني پايش بايستي .
* آنان كه تجربه هاي گذشته را به خاطر نمي آورند ، محكوم به تكرار اشتباهند.
* وقتي به چيزي مي رسي ، بنگر كه در ازاي آن از چه گذشته اي.
* آدم هاي بزرگ شرايط را خلق مي كنند و آدم هاي كوچك از آن تبعيت مي كنند.
* هرگاه با آدم هاي موفق مشورت كني شريك تفكر روشن آنها خواهي بود.
* وقتي خوشبخت هستي كه وجودت آرامش بخش ديگران باشد.
* به خودت بياموز هر كسي ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.
* هرگز براي عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچه اي مي رسي كه زندگيت را روشن مي كند.
* هرگاه نتوانستي اشتباهي راببخشي، از كوچكي قلب توست، نه بزرگي اشتباه .
*عادت كن هميشه ، حتي وقتي عصباني هستي، عاقبت كا را در نظر بگيري .
* كسي كه براي آباداني مي كوشد جهان از او به نيكي ياد مي كند.
* نتيجه گيري سريع در رخدادهاي مهم زندگي از بي خردي است.
* هيچ گاه ابزار رسيدن به خواسته ديگران نشو.
* دوست، برادري است كه با ميل خود انتخابش مي كني.
* بايد باغ خودت را پرورش دهي به جاي اينكه منتظر كسي باشي تا برايت گُل بياورد.
" خورخه لوييس بورجنس"
***
از خداوند براي شما، و خودم ، آن را كه خشنودش مي كند ، تمنا دارد
محمدرضا نوري دلويي
مهر ماه 1390
هواي تازه (26)
" در آفرينش آسمان ها و زمين ، و درآمد و رفت شب و روز، و در كِشتي هايي كه در دريا مي روند و مايه ي سود مردم اند ، و در باراني كه خدا از آسمان فرو مي فرستد تا زمين مرده را بدان زنده سازد و جنبندگان را در آن پراكنده كند، و در حركت بادها، و ابرهاي مسخّر ميان زمين و آسمان ؛ براي خردمنداني كه در مي يابنــــــــد نشانه هاست". " قرآن مجيد- سوره بقره 164"
***
" زينت دانش، نيكي كردن است". "رسول اكرم (ص)"
***
" پيرانِ خود را پاس داريد تا كوچكترها پاسِ شما را نگهدارند". "امام علي (ع)"
***
" درويشي از ابوسعيد ابوالخير پرسيد: خدا را كجا طلب كنم ؟ گفت : كجايش جّستي كه نيافتي ".
***
" براي دادن گُل به ديگران منتظر مراسم تدفين آن ها نباشيد.
" زندگي مانند يك جاده است . من و تو مسافران آن هستيم . قدر لحظه ها را بدانيم . ممكن است فردا نباشيم".
"كاترين ان پورتر"
***
" نامم را پدرم انتخاب كرد . نام خانوادگي ام را اجدادم. ديگر بس است راهم را خودم انتخاب مي كنم."" دكتر شريعتي "
***
" پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري ، آن است كه پس از هر زمين خوردني برخيزي". "مهاتماگاندي"
***
" عاقلانه است درذهن داشته باشيم كه نه موفقيت و نه شكست به منزله ي پايان نيستند". " روجر بابسون"
***
" چنان زندگي كن تا كساني كه تورا مي شناسند، اما خدا را نمي شناسند، به واسطه آشنايي با تو، با خدا آشنا شوند". " الوين تافلر"
***
" مرد جواني از سقراط پرسيد راز موفقيت چيست. سقراط به او گفت: فردا به كنار نهر آب بيا تا راز موفقيت را به تو بگويم. صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به كنار رود رفت . سقراط از او خواست كه به سوي رودخانه او را همراهي كند. جوان با او به راه افتاد . به لبه ي رود رسيدند، و به آب زدند و آنقدر پيش رفتند تا آب به زيرچانه ي آنها رسيد. ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زير آب فرو برد. جوان نوميدانه تلاش كرد خود را رها كند ، اما سقراط آن قدر قوي بود كه او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زير آب ماند كه رنگش به كبودي گراييد و بالاخره توانست خود را خلاصي بخشد. همين كه به روي آب آمد، اول كاري كه كرد آن بود كه نفسي بس عميق كشيد و هوا را به اعماق ريه فرو فرستاد. سقراط از او پرسيد: زير آب كه بودي ، چه چيز را بيش از همه مشتاق بودي؟ گفت: "هوا" . سقراط گفت : هر زمان كه به همين ميزان كه اشتياق هوا را داشتي ، موفقيت را مشتاق بودي، تلاش خواهي كرد كه آن را به دست بياوري؛ راز ديگر ندارد...!
***
آموخته ام
آموخته ام كه با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه. رختخواب خريد ولي خوانه نه. ساعت خريد ولي زمان نه. مي توان مقام خريد ولي احترام نه. مي توان كتاب خريد ولي دانش نه. دارو خريد ولي سلامتي نه. خانه خريد ولي زندگي نه . و سرانجام، مي توان قلب خريد ،ولي عشق را نه. آموخته ام تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تو مرا شاد كردي .
آموخته ام هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
آموخته ام مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد،همه ما احتياج به دوستي داريم كـــه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .
آموخته ام گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد ، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن او .
آموخته ام پول شخصيت نمي خرد.
آموخته ام خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد. پس چه چيز موجب شد كه من بينديشم مي توانم همه چيز را در يك روز به دست بياورم.
آموخته ام چشم پوشي از حقايق ، آنها را تغيير نمي دهد.
آموخته ام اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظارلبخندي جدي از سوي ما دارد.
آموخته ام زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم.
آموخته ام فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند،بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ي ما را تصاحب خواهد كرد.
آموخته ام آرزويم اين است كه پيش از مرگ مادرم يكبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم.
آموخته ام لبخند ارزانترين راهي است كه مي شودبا آن نگاه را وسعت داد. "چارلي چاپلين "
***
" غيرت را تماشا كن، جلالِ عشق را نيز، گلواژه ي ايثار و فداكاري را هم: به شكرانه ي توفيق خدمت، شمع كنـــــار اشك هايش ، با اشك هايش، و در اشكهايش ، آگاهانه و داوطلبانه مي سوزد!
كاروان عشق كه آمد ؛ براي عشق به خواستگاري خواهم رفت و گُل هاي مريم و نرگس و شقايق را برايش آبياري خواهم كرد.
خوشا به حال دلم كه در سرماي سوزان و يخبندان ، اين هيولاي ترساننده ي ؛ هنوز دوستاني دارد از جنس نورو خورشيد ، و محبت و عشق ؛كه ارمغان رحمت بي كران الهي اند.
يادت باشد كه در محاسبات عقل نظري حساب انديش خود، خدا را كنار نگذاري ، كه اگر چنين كني ، دستگيري ات خواهد كرد و دغدغه هاي بزرگ انساني برايت به ارمغان خواهد آورد، اجازه نده آرزوهاي انساني بزرگت ، با رفتار يا گفتار آدم هاي كوچك و عاريه اي تباه شود. براي ساختن دنيايي بهتر قطعا" بايد از خودت شروع كني .
خدايا كمك كن كه از جفاي ديگران نرنجم يا دست كم ديرتر برنجم. ببخشم ، و شتاب زده قضاوت نكنم . فرصت ها را براي ديگران هم بخواهم ، و در لحظه هاي شكسته شدن دل؛ كه هوا از عطر خدا سرشار است، ديگران را از دعاي خير فراموش نكنم. تا ديگران نيز مرا فراموش نكنند". "محمدرضا نوري دلويي"
***
باراني و سرشار از طراوت باشيد
محمدرضا نوري دلويي
آبان ماه 1390
هواي تازه (27)
" محققا" كساني كه گفتند پروردگار ماخداست ، سپس ايستادگي كردند. بيمي برآنان نيست و غمگين نخواهند شد".
"قرآن مجيد"
***
" در دانش خيرخواه باشيد ( و از آموختن به ديگران دريغ نكنيد) پس براستي كه خيانت يكي از شما در علمش شديدتر از خيانت او در مالش است، زيرا دانش ارزشمندتر از ثروت است و خداوند در روز قيامت از شمـــــا در اين باره سؤال مي كند." " رسول اكرم(ص) – بحارالانوار،ج2-ص 68"
***
" مردم به حاكمان شبيه ترند تا به پدرانشان ". " امام علي (ع)"
***
"كجاست ياري كننده اي كه ياريم كند". "امام حسين (ع) "
***
" اي فرزندم، از ظلم به كسي كه در برابرتو ، هيچ ياري كننده اي جز خدا ندارد، برحذر باش".
"امام حسين (ع)- ظهر عاشورا "
***
" او به بالاترين جايي رسيد كه بشري رسيده . همه حجت مسلماني من حسين بن علي است ، ... من حقيقت را در زنجير ديدم ... من حقيقت را پاره پاره برخاك ديدم... من حقيقت را بر سَرِ نيزه ديدم... "
" روايت جوان نصراني در روز واقعه"
***
"هر گونه نفرت و انزجار را با عشق پاسخ گوييد و در اين زمينه از هيچ كوشش فرو گذار نكنيد".
" عيسي مسيح (ع)"
***
" درويشي بر شخصي گذشت كه مي گريست . گفت چرا مي گريي؟ گفت: دوستي داشتم كه بمُرد، گفت: اي نادان ! چرا دوستي گيري كه بميرد!"
***
" پادشاهي غلامي داشت و او را زنداني كرده بود. غلام از اين وضعيت به ستوه آمده بود، و هر كاري كه مي كرد خلاصي نمي يافت . روزي پادشاه كيسه اي پر از زر به او داد و گفت نزد فلان حكيم برو و اگر توانستي اين كيسه زر ما را به او بدهي تو را آزاد مي كنم. غلام بسيار خوشحال شد و باكيسه پر از زر نزد حكيم رفت و هر چه كرد و هر چه گفت نتوانست حكيم را به پذيرش كيسه ي زر وادار كند. سرانجام گفت: بدان كه آزادي من در گِرو گرفتن اين كيسه زر توسط توست. حكيم گفت: درست مي گويي اما بندگي من به گرفتن اين كيسه زر وابسته است و من بندگي جز خداوند را نمي پذيرم ".
***
" كمترين اثري كه استبداد در اخلاق مردمان مي گذارد آن باشد كه نيكان ايشان را مجبور مي سازد تا با ريا و نفاق خو بگيرند". " عبدالرحمن كواكبي"
***
" خوشا چون سروها استادني سبز / خوشا چون برگ ها افتادني سبز
خوشا چون گل به فصلي، مردني سرخ / خوشا در فصل ديگر زادني سبز
خوشا هر باغ را باراني از سبز/ خوشا هر دشت را داماني از سبز
براي هر دريچه سهمي از نور/ لب هر پنجره گلداني از سبز " قيصرامين پور"
***
"من به چشم هاي بيقرار تو قول مي دهم / ريشه هاي ما به آب / شاخه هاي ما به آفتاب مي رسد / ما دوباره سبـــــز مي شويم". " قيصرامين پور"
***
"بس بگرديد و بگردد روزگار/ دل به دنيا در نبندد هوشيار
اي كه دستت مي رسد كاري بكن / پيش از آن كز تو نبايد هيچ كار
اي كه وقتي نطفه بودي بي خبر/ وقت ديگر طفل بودي شيرخوار..." " سعدي"
***
" اگر برنامه ي يكساله داريد، برنج بكاريد، اگر برنامه ي ده ساله داريد ، درخت غرس كنيد . اما هر گاه برنامه ي صدساله داريد، آدم تربيت كنيد!" "كنفوسيون"
***
" بزرگ ترين عيب خشم اين است كه موجب مي شود زبان سريع تر از فكر عمل كند". "مارك تواين"
***
"... خدا نكند دلي را شكسته ، و غفلت ها كرده باشيم. غرور را بايد زير پا گذاشت و لِه كرد . برگ وقتي زير پـــــا مي افته، كه فكر مي كنه رنگ طلا شده ! بايد خود را شكست ، بايد در خويش شكست. اگر چه كه بسيار سخت است. اما، اين تاوان عشق و گداختن است . هزينه ي انسان شدن است. هزينه ي عشق ورزيدن به انسان هاست. به قول حافظ: فلك به مردم نادان دهد زمام مراد / تو اهل فضلي و دانش همين گناهت بس
فرصت چنداني نيست. به قول صائب تبريزي: صحبت غنيمت است– بهم– چون رسيده ايم / تاكي دگر به هم رسد اين تخته پاره ها
چاپلوسي ، ريا، نفاق، دين فروشي ، زهد نمايي، عوام فريبي ، رفيق بازي، خودخواهي ، خودكامگي ، تكبر، خيانت و دروغ، از ما دورباد. خوب بودن و محبت كردن و مرهم شدن را عشق است. محبت كردن، دليل نمي خواهد، دل مي خواهد . خوب بودن منت ندارد، وظيفه است. هرگز يادت نرود كي بودي ، كي هستي و چه كاره اي. هيچ بودن كه اين همه هياهو ندارد. به فرموده امام سجاد (ع): شكفتا از متكبر فخر فروش كه ديروز نطفه اي بود و فردا مُرداري است."
به راستي چه لذتي دارد اين آدم شدن. خدايا لطف كن آدم شويم و چنان كن كه پيش از مرگ همه بدهكاري خود را به خالق و خلق بپردازيم. به فضل الهي با سعي و عشق ، سراچه دل خود را بزرگ و بزرگتر كنيم. همه چيز را به اندازه بخواهيم ، و خداي را بي اندازه . بايد قلب خود را پيدا كنيم. هر روز ، دو كا را مي توانيم انجام دهيم: به دليل مشكلات پيش آمده دست هاي را به علامت تسليم بالا بريم ، يا اين كه از جا برخيزيم و به خاطر همـــــــه ي داشته هايمان خدا را شكر و خلايق را خدمت كنم. يعني نيكويي پيشه كنيم ، گوهري كه هميشه زيباست . هر روز از عمر ما، هديه اي است از سوي خداوند و دريغ كه به غفلت و غم سپري شود. اين مهم نيازمند خالي كردن قلب از نفرت و كينه ، و تخليه ذهن از نگراني هاي بيهوده است . بياييم سوار برمركب عشق، ساده ، صميمي و صادق و شكيبا ، با خلوص زندگي كنيم . بيشتر ببخشيم و كمتر انتظار داشته باشيم . تا لحظه هاي مان سرشار از آرامش ، شادي ، انرژي ، اميد و خدمت رساني شود..."
"محمدرضا نوري دلويي"
***
ان شاءا... خداوند شما و مرا مالك نفس خويش گرداند تا بندگي اش را پيشه كنيم
محمدرضا نوري دلويي
آذر ماه 1390
هواي تازه (28)
" وقتي در انجمني كه تو هستي درباره ي مردي بد مي گويند، آن مرد را ياري كن و غيبت كننده را از بد گويي بازدارو آن جا برخيز." "رسول اكرم (ص)"
***
" آن گونه كه آتش هيزم را مي سوزد، حسد هم حسنات را مي خورد". " رسول اكرم(ص) "
***
" كسي كه از شنيدن كلام حق احساس سنگيني كند، عمل به حق براو بسيار سنگين تر خواهد بود ". " امام علي (ع)"
***
" بينوا آدمي! هر روز سه مصيبت به او مي رسد و حتي از يكي از آن ها پند نمي گيرد، كه اگر پند مي گرفـــت ، سختي ها و كار دنيا براو آسان مي شد:
مصيبت نخست، روزي است كه از عمر او كم مي شود. در صورتي كه اگر از مال او چيزي كم گردد، اندوهگيـــــن مي شود ، حال آن كه مال ، جايگزين دارد، اما عمر از دست رفته ، جبران نمي شود.
مصيبت دوم اين است كه روزيش را به طور كامل دريافت مي كند، كه اگر از راه حلال باشد بايد حساب پس دهد و اگر از راه حرام باشد كيفر مي بيند.
مصيبت سوم از اين ها بزرگتر است :هيچ روزي را به شب نمي رساند مگر اين كه يك منزل به آخرت نزديك شده است ، اما نمي داند به سوي بهشت يا به سوي آتش ." "امام سجاد (ع)"
***
" پرسيد يكي كه عاشقي چيست / گفتم كه چو ما شوي ، بداني " "مولوي"
***
" از دو مفهوم انسان و انسانيت ،اولي در كوچه ها سرگردان است و دومي در كتاب ها!" "محمدرضا حكيمي"
***
" هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاك مي سازد : سياست بدون شرف ، لذت بدون وجدان ، پول بدون كار، شناخت بدون ارزش، تجارت بدون اخلاق ، دانش بدون انسانيت و عبادت بدون فداكاري ." " ماهاتما گاندي "
***
" در زير سكوت تو گنجي است.
خاموش و مغرور همچون ميراث يك دهكده ي دور گنجي پنهان در خطر هجوم غارتگران
گنجي كه من ديده ام و خود را به نديدن مي زنم...
نگاهت !
نگاهت چه رنج عظيمي است، وقتي به يادم مي آورد كه چه چيزهاي فراواني را هنوز به تو نگفته ام..."
"آنتوان سنت آگزوپري"
***
"شايد دنيا آن جشني نباشد كه آرزويش را داشته اي اما حالا كه به آن دعوت شده اي تا مي تواني زيبا برقص! "
"چارلز چاپلين"
***
" وجدان صداي خداوند است كه از دل انسان خارج مي شود". "لامارتين "
***
"... نگر تا چه كاري همان بِدروي / سخن هر چه گويي همان بشنوي
دُرُشتي زكس نشنوي نرم گوي / سخن تا تواني به آرزم گوي " "فردوسي "
***
" بشادي دار دل را تاتواني / كه بفزايد زشادي زندگاني
چو روزِ ما همي برما نپايد / درو بيهوده غم خوردن چه بايد" "فخر گرگاني"
***
" مرگ قو"
شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد / فريبنده زادو فريبا بميرد
شب مرگ تنها، نشيند به موجي / رود گوشه اي دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب / كه خود درميان غزل ها بميرد
گروهي برآنند كاين مرغ شيدا / كجا عاشقي كرد، آنجا بميرد
شب مرگ، ازبيم ، آنجا شتابد / كه از مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نكته گيرم كه باور نكردم / نديدم كه قويي به صحرا بميرد
چو روزي زآغوش دريا برآيد/ شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي ، آغوش واكن / كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد "مهدي حميدي شيرازي"
***
" ... امروزه براي زندگي اصيلِ همراه با افتخار، و آموزش و فراگيري هدفدار مستمر، بيش از هميشه نيازمند اصلاح و تغيير ديدگاه و نگاهي نو، خردمندانه و روزآمد و ذهني جستجوگر ،و قلبي لبريز از عشق و محبت ، همراه با عزت نفس هستيم . عزت نفس ، زينتِ فاخر هر انساني است. اگر به آن بها ندهيم و خود را از آن بي نصيب گرادانيم ، خود را ارزان فروخته ايم . انسان معنوي وا خلاقي داراي آرامش بخشي، نشاط آفريني، امنيت و اميد است؛و در كنار عشق به دانايي، نيكويي، حقيقت ، زيبايي و جمال ؛ سرشار از خيرخواهي است. او، صادق و صميمي و يكرنگ است (اي من فداي آن كه دلش با زبان يكي است) و در جريان زندگي ، با اعتماد به نفس و وجداني بيدار، بـــراي استفاده ي انساني از فرصت هاي گذران عمر؛ با شهامت گام هاي بـــزرگ بر مي دارد. خوش خيم و باصفا و از قبيله ي ايثار است. و براي استقرار عدالت بي تاب است و با احساس مسؤوليت عميق انساني، در احسان و محبت به ديگران سر از پا نمي شناسد، و در عين بي زاري از زندگيِ سردرگم عاريتي - تقليدي ، خالي از عقده ي حقارت ؛ در همدردي و خدمت به ديگران و زيارت دل ها ، درنگ نمي كند. او مي داند بايد ببخشد ، تا بخشيده شود. او با صبوري و شكيبايي و توكل ، قناعت پيشه مي كند. قناعت واقعي ، گوهر بي همتايي است كه رمز توانگري و خوشبختي است. اما هزار دريغ كه قريب به اتفاق ما آدميان خود را از آن محروم كرده ايم. آري انسان معنوي، عميقا" براين باور است كه حفظ عزّت ، حرمت ، كرامت و حقوق انساني از هر چيز واجب تر است . او، مانند درختي تنومند كه ريشه هايش محكم است، در برابر طوفان هاي روزگار مقاوم است و پيوسته در سختي ها به كار مي آيد . او، با درايت ، آگاهي ، تدبير ، هوشياري ، مهرورزي ،عشق و احترام به انسانيت ؛ به نيكويي مي داند كه سرانجامِ نبرد شمشير با قلم و انديشه ومبارزه ي نفرت و خشونت با مظلوميت ؛ پيروزي از آنِ قلم ، عشق و مظلوميت است. ". " محمدرضا نوري دلويي"
***
به هنگام بهاري شدن دل و باريدن باران زندگي ، اين جلا دهنده ي دل هاي شكسته و مالامال از صفا ؛ دعاي خيرتان را خواهانم كه به قولي : دركوي ماشكسته دلي مي خرند و بس / بازار خودفروشي آن سوي ديگر است . محمدرضا نوري دلويي
دي ماه 1390
هواي تازه (29)
" پروردگار متعال ، مرا به نُه چيز سفارش نمود:
اخلاص در آشكار و پنهان
عدالت در خشنودي و خشم
ميانه روي در نياز و توانمندي
بخشيدن كسي كه در حق من ستم روا داشته است
كمك به كسي كه مرا محروم گردانده
ديدار خويشاونداني كه با من قطع رابطه نموده اند
خاموشيم انديشه باشد
سخنم ،ذكر خداوند باشد
ونگاهم عبرت و پند باشد." "رسول اكرم (ص)"
***
" انصاف ،زينت امارت و حكومت است." "رسول اكرم (ص)"
***
" آفت رياست و فرمانروايي، فخر و سربلندي نمودن است " "رسول اكرم (ص)"
***
" كمترين كفر اين است كه انسان از برادرش سخني بشنود و آن را نگه دارد تا با آن او را رسوا سازد. اين افــراد بهره اي از خوبي نبرده اند." " رسول اكرم (ص)"
***
" ارزش هر كس به مقدار دانايي و تخصصي اوست ."
" در شگفتم از كسي كه مي تواند استغفار كند و نا اميد است". "امام علي (ع)"
***
"براي مجازات در خطاها و لغزش ها عجله نكن، و بين خطا و مجازات براي عذرخواهي فرصتي باقي باقي بگذار."
"امام حسن(ع)"
***
" گوركن "
يافت مرد گوركن عمري دراز / سائلي گفتش كه چيزي گوي باز
چون تو عمري گور كندي در مغاك / چه عجايب ديده اي در زير خاك
گفت اين ديدم عجايب حسب حال / كاين سگِ نفسم همي هفتاد سال
گور كندن ديد و يك ساعت نمرد / يك دمم فرمانِ يك طاعت نبرد!" "عطار"
***
" حذر كن زدرد درون هاي ريش / كه ريش درون عاقبت سركند
به هم برمكن تا تواني دلي / كه آهي جهاني به هم بركند " " سعدي (گلستان)"
***
" عشق يك واژه نيست ، يك معناست
نردباني به عالم بالاست
عشق آغاز مي شود با تن
به كجا مي رسد؟ خدا داناست !
عشق جان آفريدن است از تن
گرچه پايانِ آن تني تنهاست
عشق ، گُم كردنِ من و تو و اوست
هر چه گُم كرده اي همه آن جاست " "محمدرضا شفيعي كدكني"
"به نام پادشاه پادشاهان / گناه آمرز مشتي غذرخواهان
خداوندي كه ما را كار ساز است/ زما و خدمت ما بي نياز است
جهاندار مهين خورشيد آفاق/ كه زدبر فرق و رنگِ شش طاق
در اين صندل سراي آبنوسي / گهي ماتم بود گاهي عروسي
بناليدن مكن برمُرده بيداد / كه مُرده صابري خواهد نه فرياد
چو كارِ كالبد گيرد تباهي / نه درويش به كار آيد نه شاهي
بتي گر كسر شد كسري بماناد / غمِ مريم مخور عيسي بماناد " "نظامي"
***
" وا فرياد از عشق وا فريادا/ كارم به يكي طرفه نگار افتادا
گر دادِ من شكسته دادا دادا / ورنه من و عشق ، هرچه بادابادا " "بوسعيد"
***
" جسمم همه اشك گشت و چشم بگريست/ در عشقِ تو بي جسم همي بايد زيست
از من اثري نماند، اين عشق ز چيست/ چون من همه معشوق شدم عاشق كيست " "بوسعيد"
***
" سوزِ جگر شمع ز پروانه بپرس/ وز باد پرستان رهِ ميخانه بپرس
سروي تو پريچهره و من ديوانه / جانا سخنِ راست زديوانه بپرس "خواجوي كرماني"
***
" نه عشق شنيده ام بدين رسوايي/ نه دلشده ديده ام بدين شيدايي
صبر اندك و عشق آمده دل رفته زدست/ خصم آگه واو سركش و من سودايي " مجد همگر"
***
"علمِ بال است مرغ جانت را / بر سپهراو بَرَد روانت را
علم دل را به جاي جان باشد/ سَرِ بي علم بدگمان باشد
دل بي علم چشم بي نور است/ مرد نادان زمردمي دوراست" " اوحدي مراغه اي "
***
" مياساي از آموختن يك زمان / بدانش ميگفتن دل اندر گمان
چوگويي كه وام خَرد توختم / همه هر چه بايستم آموختم
يكي نغز بازي كند روزگار / كه بنشاندت پيش آموزگار!" "فردوسي"
***
" از گفته ي ناكرده ي بيهوده چه حاصل/ كردار نكو كن ، كه نه سودي است ز گفتار " "پروين اعتصامي"
***
هميشه تا مرگ راهي نيست
توضيح: گابريل گارسيامار كز نويسنده بزرگ آمريكاي لاتين به سرطان لنفاوي مبتلاست و مي داند عمر زيادي برايش باقي نمانده است. بخوانيد چگونه ماركز در اين نامه كوتاه ، اما خواندني از جهان و خوانندگان خود خداحافظي مي كند:
"اگر پروردگار لحظه اي از ياد مي برد كه من آدمكي مردني بيش نيستم و فرصتي ولو كوتاه براي زنده ماندن به من مي داد، از اين فرصت به بهترين وجه ممكن استفاده مي كردم . به احتمال زياد هر فكرم را به زبان نمي راندم، اما يقينا هر چه را مي گفتم فكر مي كردم. ارزش هر چيزي را نه به دليل قيمت كه به دليل نمادي كه بود ، بها مي دادم. كمتر مي خوابيدم و بيشتر رويا مي بافتم؛ زيرا در ازاي هر دقيقه كه چشم مي بنديم، شصت ثانيه نور از دســـت مي دهيم . راه را از همان جايي ادامه مي دادم كه سايرين متوقف شده بودند و زماني از بستر برمي خواستم كه
سايرين هنوز در خوابند. اگر پروردگار فرصت كوتاه ديگري به من مي بخشيد، ساده تر لباس مي پوشيدم، در آفتاب غوطه مي خوردم و نه تنها جسم كه روحم را نيز در آفتاب عريان مي كردم. به همه ثابت مي كردم كه به دليل پيرشدن نيست كه ديگر عاشق نمي شدند بلكه زماني پير مي شوند كه ديگر عاشق نمي شوند . به بچه ها بــــال مي دادم ، اما آن ها را تنها مي گذاشتم تا خود پرواز را فرا گيرند.
به سالمندان مي آموختم با سالخورده شدن نيست كه مرگ فرا مي رسد ، با غفلت از زمان حال است. چه چيزها كه از شما ها] خوانندگانم [ ياد نگرفته ام... ياد گرفته ام همه مي خواهند برفراز قله كوه زندگي كنند و فراموش كرده اند مهم صعود از كوه است. ياد گرفته ام وقتي نوزادي انگشت شصت پدر را در مشت مي فشارد، او را تا ابد اسير عشق خود مي كند. يادگرفته ام انسان فقط زماني حق دارد از بالا به پايين بنگرد كه بخواهد ياري كند تا افتاده اي را ازجا بلندكند. چه چيزهاي كه از شما ياد نگرفته ام... احساساتتان را همواره بيان كنيد و افكارتان را اجرا. اگر مي دانستم اين آخرين دقايقي است است كه تو را مي بينم . چنان محكم در آغوش مي فشردمت تا حافظ روح تو گردم . اگـــرمي دانستم اين آخرين دقايقي است كه تو را مي بينم ، به تو مي گفتم "دوستت دارم" و نمي پنداشتم تو خود اين را مي داني . هميشه فردايي نيست تا زندگي فرصت ديگري براي جبران اين غفلت ها به ما دهد. كساني را كه دوست داري هميشه كنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن ها علاقه و نياز داري . مراقبشان باش. به خودت اين فرصت را بده تا بگويي :"مرا ببخش" ، "متاسفم" ، "خواهش مي كنم" ، " ممنونم" و از تمام عبارات زيبا و مهرباني كه بلدي استفاده كن . هيچكس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افكارات را چون رازي در سينه محفوظ داري . خودت را مجبور به بيان آن ها كن. به دوستان و همه آنهايي كه دوستشان داري بگو چقدر برايت ارزش دارند . اگر نگويي فردايت مثل امروز خواهد بود و روزي با اهميت نخواهد شد."
***
با ياد آوري اين مطلب كه تحقيقا" هر مشكلي ، پايان جهان نيست؛ برايتان پشتكار، سخت كوشي، اعتماد به به نفس، اميد و خوش بيني ، و تجربه هاي ناب انساني آرزو مي كنم.
محمدرضا نوري دلويي
بهمن ماه 1390
هواي تازه (30)
" واي بركساني از امت من كه جاي خداوند حكم مي كنند ؛ همانان كه مي گويند: فلاني بهشتي است و فلاني دوزخي است."
"آسان بگيريد و سخت گيري نكنيد ، و آرامش دهيد و بيزاري ايجاد نكنيد." " رسول اكرم (ص)"
***
"تكبر در وقت حكومت ، خواري و ذلت در حالت بركناري است."
" كسي كه با دست كوتاه ببخشد، از دستي بلند پاداش مي گيرد." " امام علي (ع)"
" پيامبر خدا (ص)فرمود:يكي از موجبات آمرزش گناهان ، مسرور كردن برادران ديني است." " امام حسن (ع)"
***
" دوست هر كس عقل اوست و دشمن هركس جهل و ناداني و حماقت است."
"علم و دانش همانند گنجي مي ماند كه كليد آن سوال است، پس بپرسيد ، خداوند شما را رحمت كند زيرا در اين امر چهار طايفه داراي اجر مي باشند: 1- سوال كننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده " "امام رضا(ع)"
***
" دو صفتي كه برتر از آن چيزي نيست : ايمان به خداوند عالم و كمك و نفع رساندن به برادران ديني ات ".
"هيچ عزيز و صاحب اقتداري حق را ترك نكرده مگر آن كه ذليل و خوار شد و هيچ ذليلي به حق تمسك نكرد مگر آن كه عزيز شد".
"چه بد بنده اي است آنكه دو رو باشد،و نسبت به برادران ديني خود دو زبان داشته باشد. در حضور، آن ها را بستايد و از آن ها تعريف كند و در غياب از آن ها مذمت و نكوهش نمايد و غيبت نمايد. اگر همان برادر ديني به او بخشش كند حسد ورزد، و اگر مبتلا شود خيانت نمايد".
"پارساترين و پرهيزكارترين مردم آن كسي است كه حرام را ترك كند".
"عبادت تنها به روزه گرفتن و نماز گزاردن نيست بلكه در اين است كه درباره آثار عظمت حق و عالم خلقت تفكر كنيد". " امام حسن عسگري(ع)تحف العقول،ص 516"
***
" الهي عاجز و سرگردانم ،نه آن چه دارم دانم، و نه آن چه دانم دارم".
"كريما! ميان ما با تو داور تويي، آن كن كه سزاي آني "! "خواجه عبدا... انصاري "
"بگذار عشق خاصيت تو باشد نه رابطه ي خاص تو با كسي." "نلسون ماندلا"
***
"دنيا جاي خطرناكي براي زندگي است . نه به خاطر مردمان شرور، بلكه به خاطر كساني كه شرارت ها را مي بينند و كاري در مورد آن انجام نمي دهند." " انيشتين"
***
"وقتي انسان دوست واقعي دارد كه خودش هم دوست واقعي باشد." " امرسون"
***
" فريدونِ فرخ فرشته نبود/ زمُشك و ز عنبر ، سرشته نبود
بداد ودهش يافت آن نيكويي/ تو داد ودهش كن، فريدون تويي "فردوسي"
***
اندر همه عمر خود شبي وقت نماز/ آمد بَرِمن خيال معشوق فراز
برداشت زرخ نقاب و مي گفت مرا/ باري بنگر كه از كه مي ماني باز! "عراقي"
***
درگاه حق
بايزيد آمد شبي بيرون ز شهر / از خروش خلق خالي ديد دهر
ماهتابي بود بس عالم فروز/ شب شده از پرتوآن همچو روز
آسمان پر انجم و آراسته / هر يكي كار دگر را خواسته
شيخ چنداني كه در صحرا گذشت/ كس نمي جنبيد در صحرا و دشت
شورشي در وي پدي آمد بزور1 / گفت :يارب دَر دلم افتاد شور!
با چنين رفعت كه در گاه تراست / همچنان خالي زمشتاقان چراست؟
هاتفي گفتش كه اي حيران راه / هركسي را راه ندهد پادشاه !
عزّت اين دَر چنين كرد اقتضا / كز درِ ما دور باشد هر گدا
چون حريم عِزّما نور افكند / غافلان خفته را دور افكند
سال ها بردند مردم انتظار/ تايكي را يار باشد از هزار " عطار" 1- به قوت ،قوي
***
گويند صبر كن كه ترا صبر بَردهد/ آري دهد و ليك به عمر دگر دهد
من عمر خويش را به صبوري گذاشتم/ عمر دِگر ببايد تا صبر بَر دهد "دقيقي"
***
ز طبيبِ صبحدم آن به كه توشه برگيريم / كه آگه است كه تا صبحِ ديگر اينجاييم
فضاي باغ ، تماشا گه جمال حق است/ من و تو نيز در آن، از پي تماشاييم
دراين وجود ضعيف ار توان و توشي هست/ رهين ِ موهبت ايزد تواناييم
چو غنچه هاي دگر بشكفند، مابرويم/ كنون بيا كه صفِ سبزه را بياراييم "پروين اعتصامي" ( از قطعه ي جمال حق)
***
" بردرخت زنده بي برگي چه غم؟ / واي براحوال ِ برگ بي درخت !
*
" كجا ديده ام، پيش از اين ها شما را ؟
در آفاق افسانه يا خوابي از كوچه ي كودكي ها
چنين چهره هاي غريب آشنا را؟ " محمدرضا شفيعي كدكني"
***
رنج و گنج
مَرد چون رنج بُرد گنج بَرَد/ مرغ راحت بباغ رنج برد
هركه با جهل و كاهلي پيوست / پايش از جاي رفت و كار از دست
با همه خلق روي نيكو دار/ خو نكودار وراي چون خُودار
خوي نيكو ترا چو شير كند/ خويِ بدعالم از تو سير كند
خُرد همت هميشه خوار بود/ عقل باشد كه شاد خوار1 بود
رنج كش را نتيجه چبود؟ گنج / بسترِ خوابِ راحت آمد رنج "سنايي" ( 1- شادمان ، نيك بخت)
***
خشنودي دل ها
عمر بخشنودي دل ها گذار / تا زنوخشنود شود كردگار
سايه ي خورشيد سواران طلب/ رنج خود و راحت ياران طلب
درد ستاني كن و درمان دهي / تات رسانند بفرمان دهي
گرم شو از مهر وز كين سردباش / چون مه و خورشيد جوانمرد باش
هر كه بنيكي عمل آغاز كرد/ نيكي او روي بدو باز كرد
گنبد گردنده ز روي قياس / هست بنيكي و بدي حق شناس "نظامي " (مخزن الاسرار)
***
منت دونان
بدندان رخنه در پولاد كردن/ بناخن راه در خارا بُريدن
فرو رفتن باتشدان نگونساز/ بپلك ديده آتش پاره چيدن
بفرق سرنهادن صدشتر بار/ زمشرق جانب مغرب دويدن
بسي برجامي آسان تر نمايد/ زبار منت دونان كشيدن "جامي"
***
ماييم كه اصل شادي و كانِ غميم/ سرمايه ي داديم و نهادِ ستميم
پستيم و بلنديم و فزونيم و كميم / آيينه ي زنگ خورده و جام جميم "خيام"
***
داستان مرد خوشبخت
پادشاهي پس از اين كه بيمار شد گفت: "نصف قلمرو پادشاهاي ام را به كسي مي دهم كه بتواند مرا درمان كند."
همه ي آدم هاي دانا دور هم جمع شدند تا ببينند چطور مي شود شاه را درمان كرد، اما هيچ كس ندانست . تنها يكي از مردان دانا گفت كه فكر مي كند مي تواند شاه را درمان كند . او گفت: اگر يك آدم خوشبخت پيدا كنيد، پيراهنش را برداريد و تن شاه كنيد، شاه درمان مي شود. شاه پيك هايش را براي پيدا كردن يك آدم خوشبخت فرستاد . آن ها در سرتاسر مملكت سفر كردند اما نتوانستند آدم خوشبختي پيدا كنند. حتي يك نفر پيدا نشد كه كاملا" راضي باشد. آن كه ثروت داشت، بيمار بود. آن كه سالم بود، در فقر دست و پا مي زد. يا آن كس كه سالم و ثروتمند بود، زن و زندگي بدي داشت.يا اگر فرزندي داشت، فرزندانش بد بودند . خلاصه هر آدمي چيزي داشت كه از آن گله و شكايت كند. آخرهاي يك شب، پسر شاه از كنار كلبه اي محقر و فقيرانه رد مي شد كه شنيد يك نفر دارد چيزهايي مي گويد: " شكر خدا كه كارم را تمام كرده ام. سير و پُر غذا خورده ام و مي توانم دراز بكشم و بخوابم! چه چيز ديگري مي توانم بخواهم؟" پسر شاه خوشحال شد و دستور دارد كه پيراهن مرد را بگيرند و پيش شاه بياورند، و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند. پيك ها براي بيرون آوردن پيراهن مرد توي كلبه رفتند،اما مرد خوشبخت آن قدر فقير بود كه پيراهن نداشت!!! "لئوتولستوي"
***
نرم نرمك مي رسد اينك بهار
" بوي باران ، بوي سبزه ، بوي خاك ، / شاخه هاي شسته ، باران خورده ، پاك ،
آسمان ِ آبي و ابرسپبد،/ برگ هاي سبزِ بيد/ عطر نرگس، رقص باد،/ نغمه ي شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست/ نرم نرمك مي رسد اينك بهار/ خوش به حال روزگار
... اي دريغ از تو اگر چون گُل نرقصي بانسيم / اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار / گر نكوبي شيشه ي غم را به سنگ/ هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ
"فريدون مشيري(از مجموعه ي ابر و كوچه)
***
ترا من چشم در راهم
ترا من چشم درراهم شباهنگام
كه مي گيرند در شاخ "تلاجن" سايه ها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندوهي فراهم ؛
ترا من چشم در راهم .
شباهنگام . در آندم كه برجا درها چون مرده ماران خفتگانند؛
در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام
گرَم يادآوري يا نه، من از يادت نمي كاهم ؛
ترا من چشم در راهم . "نيما"
***
در آستانه ي سال نو و بهاري پرطراوت ،برايتان خوبي ، نيكويي و زيبايي آرزو دارم . صداقت ، صفا و صميميت ، عشق ، سلامت ، آرامش ، وفا ، اعتماد به نفس ، عزت ، بركت ، اميد و ذهنيت مثبت به آينده ارزاني تان باد.
به قول صائب تبريزي : به نوميدي مده از دست خود دامان شب ها را / كه از خاك سيه گُل هاي رنگين مي شود پيدا
از خداي بزرگ بخواهيم توفيق دهد تا همراه با تجديد حيات طبيعت، خانه ي دل را تكان داده و صيقل دهيم ؛كه دل ، خانه ي خداست. خوبي كنيم تا خوبي ببينيم. براي هم دعا كنيم تا بيشتر مهربان باشيم و با رفتارهاي انساني ، شادي واقعي را به عدالت توزيع كنيم ، و در عمل كرامت همه ي انسان ها را پاس داريم :
خشك شد بيخِ طرب راه خرابات كجاست / تا در آن آب و هوا نشو و نمايي بكنيم
دلم از پرده بشد حافظ خوش لهجه كجاست/ تا به قول و غزلش سازونوايي بكنيم " " محمدرضا نوري دلويي"
***
بارديگر ، تولد دو باره ي طبيعت كه پيام آور دوستي ،
محبت و عشق است بر شما مبارك باد.
عزيزو سرافراز باشيد.
محمدرضا نوري دلويي
اسفند ماه 1390
هواي تازه (31)
" گشاده رويي ، زينت بردباري است ."
*
"بلند مقام ترين مردم در پيشگاه خداوند در قيامت كسي است كه از همه بيش تر تلاش در خير خواهي مردم كرده است." " رسول اكرم (ص)"
***
" جرعه اي ننوشيدم كه نزد من محبوب تر از جرعه ي خشمي باشد كه در مقام تلافي برنيايم ." "امام سجاد (ع)"
***
" از كسي كه نسبت به او كدورت و كينه داري و مكدر و آزرده خاطرش ساخته اي يا براو خشم گرفته اي، صفا،يكرنگي ، صميميت و محبت مجوي " "امام هادي (ع)"
***
" الهي ! خواندي، تاخير كردم ؛فرمودي ، تقصير كردم .
الهي ! عمر خود برباد كردم ؛و برتن خود بيداد كردم.
الهي ! اگر گوييم ، ثناي تو گوييم؛ و اگر جوييم، رضاي تو جوييم.
الهي! مكش اين چراغ افروخته را، و مسوز اين دلِ سوخته را .
الهي ! تا از مهرِتو اثر آمد، همه ي مِهر ها سرآمد. "خواجه عبدا... انصاري "
***
"اين هنرها گرفته بركف دست / عيب ها برگرفته زير بغل
تاچه خواهي خريدن اين مغرور / روزِ درماندگي به سيم و دغل " سعدي "
***
"زُ دودم زدل نقش هر دفتري / ستردم همه آن چه بنگاشتم " اديب نيشابوري"
***
"من شادي هاو رنج هاي شما را دريافته ام .
مردان دانايي به سوي شما آمده اند تا از داناييِ خود بهره اي به شما بدهند. من آمده ام تا از دانايي ِ شما چيزي بستانم.
شما در تنِ خود يا در خانه ي خود يا در كشت زار خود محبوس نيستيد.
آن كه شما هستيد بالاتر از كوه منزل دارد و يا باد سفر مي كند.
باد مي وزد و بادبان ها بي قرارند،
با اين حال ناخداي من آرام در انتظارِ سكوت من ايستاده است.
من آماده ام .
جويبار به دريا رسيده است، و بارِ ديگر مادرِ بزرگوار فرزندش را در آغوش مي كشد.
فراموش مكنيد كه من به سوي شما بازمي گردم.
تا چندي ديگر ، دمي بربالِ باد مي آسايم ، و آن گاه زني ديگر مرا خواهد زاييد.
همين ديروز بود كه ما يكديگر را در رويا ديديم ."
*
" خداي من ، اي آرمان و سرانجامِ من، من ديروزِ توام و تو فرداي مني، من ريشه ي توام درخاك و توكُلاله ي مني در آسمان . و ما با هم در برابر خورشيد مي باليم ." "جبران خليل جبران"
***
" بازكن پنجره ها را اي دوست / هيچ يادت هست / كه زمين را عطشي وحشي سوخت/ برگ ها پژمردند/ تشنگي با جگر خاك چه كرد/ هيچ يادت هست / توي تاريكي شب هاي بلند / سيلي سرما با تاك چه كرد / با سر و سينه ي گُل هاي سپيد / نيم شب بادغضبناك چه كرد/ حاليا معجزه ي باران را باور كن... / خاك جان يافته است/ توچرا سنگ شدي/ تو چرا اين همه دلتنگ شدي / باز كن پنجره ها را/ و بهاران را باور كن..." "فريدون مشيري"
***
ابر آمدو باز برسرِ سبزه گريست / بي باده ي گلرنگ نمي بايد زيست
اين سبزه كه امروز تماشا گرِ ماست/ تا سبزه ي خاك ما، تماشاگهِ كيست "خيام"
***
درس شاه عباس به سياستمداران چاپلوس
" نقل است "شاه عباس صفوي " رجال كشور را به ضيافت شاهانه ميهمان كرد و دستور داد تا در سرقليان ها به جاي تنباكو، از سِرگين اسب استفاده نمايند . ميهمان ها مشغول كشيدن قليان شدند! و دود و بويِ پِهن اسب فضا را پر كرد، اما رجال- از بيم ناراحتي شاه- پشت سرهم بر ني قليان پك عميق زده و با احساس رضايت دودش را هوا مي دادند!گويي در عمرشان ، تنباكويي به آن خوبي نكشيده اند !
شاه رو به آن ها كرده و گفت: " سرقليان ها با بهترين تنباكو پرشده اند، آن را حاكم همدان برايمان فرستاده است"همه از تنباكو و عطر آن تعريف كرده و گفتند: "براستي تنباكو بهتر از اين نمي توان يافت "
شاه به رئيس نگهبانان دربار – كه پك هاي بسيار عميقي به قليان مي زد- گفت:" تنباكويش چطور است؟" رئيس نگهبانان گفت :"به سَرِاعليحضرت قسم، پنجاه سال است كه قليان مي كشم، اما تنباكويي به اين عطر و مزه نديده ام!"
شاه با تحقير به آن ها نگاهي كرد و گفت:مرده شوي تان ببرد كه به خاطر حفظ پست و مقام ، حاضريد به جاي تنباكو ، پِهِن اسب بكشيد و بَه بَه و چَه چَه كنيد."
***
مژده اي دل كه نوبهار آمد/ كارواني زسوي يارآمد
"... طبيعتا"، انسان ذاتا" به دليل اجتماعي بودن، دوري را تاب نمي آورد و شايسته اوست كه در اين چند روزه ي گذران عمر ، از آثار عظيم اجتماعي تعامل – و به ويژه همدلي – با همنوعان بهره برگيرد و از لذت طعم ميوه ي بركتِ حاصل از فضاي مهرباني ، محبت ، صميميت و صداقت لحظه اي غفلت نكند . به فرموده حافظ:
من نگويم كه كنون با كه نشين و چه بنوش/ كه تو خود داني اگر زيرك و عاقل باشي
پاسداشت نيكويي هاي انساني، در كنار هم بودن ، شادي ها و غم ها را باهم گذراندن ، قدر دان هم بودن، و كينه هاي كهنه را براي هميشه دور ريختن چه شكوهي دارد.
دريغ است كه در خروش بهار و زندگي دوباره ي طبيعت؛ كه گوشه اي از جمالِ خداوند، محشر به پا كرده و هر سو باران رحمتش جاري است و سراسر عالم تجلي پروردگار است،روح تازه اي در وجود خود ندميم. به تعبير اعظم خجسته (شاعر تاجيكي):
خيزيد بر صحرا رويد، پيراهن از تن بركنيد / شادي كنيد ، شادي كنيد ،پايان هر غم آمده
اگر چه كه براي اهل نظر ، هر آني عيد و تجلي تازه اي است؛بهار ؛ نماد تحوّل ، رويش، اعتدال و تعالي و نورافشاني در متن زندگي است، و قلب بامعرفتِ عاشق ، كه گلستان خداوند است ؛ سرشار از طراوت و سرسبزي است. در چنين فضايي كه معجزه ي عشق ميدان داراست؛ چگونه مي توان از خود سخن گفت؛كه هر چه هست، اوست .برخيز و هنگامه ي وصل را درياب. به قول فردوس اعظم ، شاعرتاجيكي:
بيا از "تو" و "من" ديگر نگوييم/ كه ما ماييم و مقصود است پرواز ". "محمدرضا نوري دلويي"
بيا تا قدر يكديگر بدانيم. با تقديم بهترين دوستي ها و محبت ها،
تا فرصتي ديگر، مواظب خود و
ديگران - به ويژه همسايه هايتان - باشيد.
محمدرضا نوري دلويي
فروردين ماه 1391
هواي تازه (32)
" ما، در آن جهان از دل هاي خوبان كدورت مي زداييم و آنان را با يكديگر مهربان مي سازيم".
"قرآن مجيد، سوره حجر، 47"
***
" هر گاه كه بهار را مي بينيد، مرگ و حشر و نشر قيامت را ياد كنيد". "رسول اكرم (ص)"
***
"خشم اخگري از شيطان است." " رسول اكرم(ص)"
***
وصيت نامه حضرت زهرا (سلام ا... عليها)
به نام خداوند بخشنده مهربان
" اين وصيت نامه فاطمه (سلام ا... عليها)دخترا رسول (ص) خداست ، در حالي كه وصيت مي كند كه شهادت مي دهم ، خدايي جز خداي يگانه نيست و محمد(ص) بنده و پيامبر اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قيامت فرا خواهد رسيد، شكي در آن نيست و خداوند مردگان را زنده وارد محشر مي كند.
اي علي!من فاطمه دختر محمد(ص) هستم ، خدا مرا به ازدواج تو درآورد ، تا در دنيا و آخرت براي تو باشم . تو از ديگران بر من سزاوارتري ، حنوط وغسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب برمن نماز بگزار و شب مرا دفن كن و هيچ كس را اطلاع نده!تو را به خدا مي سپارم و بر فرزندانم تا روز قيامت سلام و درود مي فرستم."
***
" گذر زدانه و دام جهان و خويش مباز/ كه مرغ با پر آزاد مي كند پرواز
....
به خويش آي و تماشاي پيشتازان كن/ كه هيچ نايد از اين كاروان راه، آواز
....
به هرزه راه مپيما و خويش خسته مساز/ كه پيش پاي تو باشند بسي نشيب و فراز
"علامه سيد محمدحسين طباطبايي (ره)"
***
"باغِ سبزِ عشق، كو بي منتهاست / جز غم و شادي در اوبس ميوه هاست" "مولوي"
***
" جانا، حديث حُسنت ، در داستان نگنجد / رمزي ز راز عشقت ، در صد زبان نگنجد
سوداي زلف و خالت ، در هر خيال نايد / انديشه وصالت ،جز در گمان نگنجد
هرگز نشان ندادند، از كوي توكسي را / زيرا كه راه كويت، اندر نشان نگنجد
آهي كه عاشقانت ، از حلق جان برآرند/ هم در زمان نيايد، هم در مكان نگنجد
آنجا كه عاشقانت، يك دم حضور يابند/ دل در حساب نايد، جان در ميان نگنجد
اندر ضميرِ دل ها، گنجي نهان نهادي / از دل اگر برآيد، در آسمان نگنجد
عطار وصف عشقت، چون در عبارت آرد/ زيرا كه وصف عشقت، اندر بيان نگنجد " "عطار"
***
" خنده ات آيينه ي خورشيد هاست / در نگاهت صدهزار آهو رهاست
ميوه اي شيرين تر از تو كِي دهد/ "باغِ سبز عشقِ كو بي منتهاست "
*
" باز از جنونِ عشق به كوي تو آمدم/ بيگانگي مكن كه به بوي تو آمدم "
*
"از كنارِ منِ افسرده ي تنها تو مرو/ ديگران گر همه رفتند خدا را تو مرو "
.........
"اي قرارِ دلِ طوفاني بي ساحل من / بهرِ آرامش اين خاطر شيدا تو مرو "
" محمدرضا شفيعي كدكني"
***
" مي كنم ز آن خال لب هر لحظه ياد / مي نهم داغي بجان خويشتن
گم شد اندر پيرهن لاغر تنم / رشته يي كم باش گو از پيرهن
آه عاشق گر نبودي خانه سوز / جاي كي در سنگ كردي كوهكن
حرص دانه رفت از مور و نرفت/ شوق خال او هنوز از جان من
سوخت جانم ز آتش آه، اي سرشك / زودتر آبي برين آتش بزن ! "جامي"
***
"... بيابان را سراسر مِه گرفته ست / چراغ قريه پنهان است / موجي گرم در خونِ بيابان است / بيابان ، خسته /
لب بسته / نفس بشكسته / در هزيان گرم مِه عرق مي ريزدش آهسته / از هر بند." " شاملو"
***
"من براي نبرد با تاريكي شمشير نمي كشم، چراغ مي افروزم " "زرتشت پيامبر"
***
" تنها از طريق عشق است كه مي توانيم به حقيقت برسيم، زيرا خداوند ، نه تنها حقيقت است، بلكه عشق نيز هست. در نتيجه ، بدون عشق به حقيقت ، هيچ تجربه اي از حقيقت وجود نخواهد داشت. به بياني ديگر "اگر مي خواهيم روزي شاهد نفوذ حقيقت در تمامي جهان باشيم، بايد به جايي برسيم كه كم اهميت ترين موجود جهانِ خلقت را به اندازه ي خود دوست بداريم و براي رسيدن به چنين جايي نبايد از هيچ يك از ابعاد زندگي بگذريم." " ماهاتما گاندي "
***
"آن چه هستيد شما را بهتر معرفي مي كند تا آن چه مي گوييد ." "بزرگمهر حكيم"
***
" خوشبختي لذتِ مشتركي است كه حاصل ياريِ بي چشمداشت به ديگران است." "هلن كلر"
***
" زندگي به من آموخت بودن با كساني كه دوستشان دارم، از همه چيز با ارزش تر است ." "والت ويتمن "
***
" دستانم بوي گُل مي داد، مرا به جرم چيدنِ گُل محكوم كردند.... اما هيچ كس فكر نكرد كه شايد يك گُل كاشته باشم ." " ارنستو چه گوارا"
***
"گرفتن آزادي از مردمي كه نمي خواهند برده بمانند ، سخت است اما دادن آزادي به مردمي كه مي خواهند برده بمانند سخت تر است...! "مارتين لوتر كينگ"
***
" تنها راه رهايي يك ملت، نقد بي رحمانه ي خويش است." "هگل"
***
" آموخته ام كه ، با پول مي شود رختخواب خريد اما خواب نه ! ساعت خريد اما زمان نه ! مقام خريد اما احترام نه ! كتاب خريد اما دانش نه ! دارو خريد اما سلامتي نه !خانه خريد اما زندگي نه ! و بالاخره مي توان قلب خريد اما عشق را نه ! "چارلي چاپلين"
***
... از يك سو ، در هواي تازه، نبايدخُلق را تنگ و كام را تلخ كرد . از ديگر سو ، ازبسياري از واقعيت هاي جانكاه كه كمابيش عموم سطوح جامعه را فرا گرفته است؛ وفرهنگ و اخلاق جامعه را نشانه رفته، و ما را در سراشيبي سقوط اخلاقي قرار داده است؛ براساس وظيفه ديني و انساني ؛ به راحتي نمي توان گذشت. از اين رو، اشاره و هشدار – به قصد خيرخواهي و براي تأمل و درنگي خداپسندانه- ؛ به نوبه ي خود، شايد هوايي تازه را در پي داشته باشد.
اين همه فساد و فحشا ، اعتياد و افسردگي، كودكان كار و اجاره اي براي تكديگري، دختران فراري، تن فروشي ؛غيبت و تهمت ؛ دروغ ، نفاق، دورويي و بي اعتمادي ؛ قتل و جنايت ، خشونت و بي رحمي ؛ قانون ستيزي و قانون گريزي؛ فقر، بيكاري ، طلاق و تكدي گري فزاينده؛ ؛تملق،چند چهره گي ، فرصت طلبي ؛ رانت خواري ، پارتي بازي و تبعيض ؛ بي ادبي، معركه گيري، عربده كشي و فرافكني ؛ رشوه خواري ، اختلاس ، دزدي ، كم فروشي و حرام خواري؛ خودشيفتگي؛ خرافه گرايي؛ مدرك فروشي ... و خلاصه كنيم بحران اخلاقي در جامعه ي ما متأسفانه واقعيت دارد.
آسيب هاي عميق در كشور، سرمايه هاي گرانسنگ اجتماعي را برباد مي دهد. عزيزان من ! بنابرمسئووليت سنگين انساني و به ويژه اسلامي، بايد كه از گسترش فراينده ي بي اخلاقي و بد اخلاقي در جامعه ، از عمق جان نگران بود و براي درمانِ اساسي آن كاري كرد. در اين روزگارِ غريب ، بسياري از ارزش هاي معنوي رنگ باخته و فضيلت هاي پرشماري فراموش شده است، و با كمال تأسف بحرانِ هويت و اخلاق ، سرنوشتي جز سقوط و فروپاشي جامعه را در پي ندارد؛ اگر چه كه اميد را هرگز نبايد ار دست داد؛ و فارغ از بحث ها و هياهوهاي سياسي ؛ برهمه ي دلسوزان و خداپرستان فرض است كه تا كاملا"دير نشده، با ريشه يابي عالمانه و مسئوولانه ؛ براي خدا ، كاري بكنند . به باور نگارنده، آن چه به اشاره آمد و در ادامه ، موارد ديگري نيز خواهد آمد، از واقعيت هاي بسيار تلخ جامعه ي امروزي ماست.
اين سخن ، البته كه به معني آن نيست كه در جامعه ويژگي هاي مثبت وجود ندارد، بلكه در مقايـــسه با قابليت هاي عظيم مادي و معنوي ما ،و پيشينه ي غني فرهنگي انتظار براي رفتارها و كردارهاي انساني، به مراتب بيش از اين هاست. در درون جمعيت حدود 75 ميليوني كشور ، قطعا" ذخاير اخلاقي فوق العاده با ويژگي هاي ممتاز – وسرشار از صداقت ،پاكدستي ، مهرباني ، جوانمردي و گذشت – داريم، كه با پشتوانه ي باورهاي عميق و خالصانه ،گفتار،رفتار و كردارشان سرشار از فضيلت هاي انساني است. اما آيا از اين سرمايه هاي فاخر، واقعا" پاســـداري – و الگوبرداري- مي شود؟ افزون بر اين آيا در جهت تكثير ، رشد و تعالي آن ها، مجاهدت به عمل مي آيد؟ اگر چنين بود، به جاي مشاهده ي تحليل رفتن و به انزواكشاندن اين ذخاير افتخار آميز؛ شاهد گسترش و تعالي چشمگـــير آن ها در كشور بوديم. وسجاياي اخلاقي ، به جاي آن كه در شمار اندكي از مردم متبلور شود، اكثريت قابل توجهي را در برگيرد. متاسفانه ، در عموم حوزه هاي اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي، علمي و فرهنگي كشور ؛ گسترش بي اخلاقي آشكارا مشاهده مي شود ، كه طبيعتا" ، اخلاق جامعه را نيز متأثر مي كند.
انصاف مي طلبد كه خداوند سبحان را به خاطر سرمايه هاي بالقوه معنوي ومادي فوق العاده اي كه سخاوتمندانه در اختيارمان نهاده است ، صدچندان شاكر باشيم و بكوشيم تا بستر و شرايط مناسب شكوفايي و استخراج آن ها را فراهم آوريم.اما، زيباترين باغچه نيز در فقدان مراقبت هاي عالمانه و مسؤولانه ي لازم و كافي ، و از جمله عدم آب رساني بهنگام، پژمرده شده، و حتي خشك مي شود.
ناگفته پيداست كه گام برداشتن در راه حقيقت ؛ بدون محوريتِ عملي اخلاق ، معنويت و داشتن روحيه ي حقيقت طلبي و عدالت خواهي امكان پذير نيست. اين كه برخي مي گويند اين مشكلات و آسيب ها – و حتي بيشتر از آن – در ديگر كشور ها نيز هست ... ذره اي از وظيفه ي همه ي ما براي علاج اساسي آن نمي كاهد، و هرگز نه مشكل را حل كرده و نه شما و بنده را آسوده مي گذارد، نگارنده كه از رفتارِ تماشاگرانه ي خود، در پيشگاه خداوند وجدان عمومي جامعه، خجالت مي كشم.
فرافكني ، به مانند موريانه ، ريشه ها را مي پوساند. خود شيفتگي ، دمار از روزگار در مي آورد. انصاف چيز خوبي است؛ به راستي ، ما گُل ِ سرسبد و عصاره ي همه فضيلت هاي آدميان معاصر نيستيم ! اگر چه كه با كارو تلاشيِ سخت ، جمعي و عاشقانه ، مي توان اميد را نشانه گرفت. البته، خدا كند كه باور اين معلمِ دلسوخته اشتباه باشد و اين همه سياهي در جامعه ما نباشد ؛البته نه از آن دست كه "شايعه ي" گراني نيز، مدت ها "توهم" محسوب مي شد!
به تلخي بايد گفت كه در كنارِ اقيانوسي از تعارفات و شعارهاي مستمر اهالي سياست در ستايش خُلق و خو ، رفتار، كردار، و ويژگي هاي مثبت ، برجسته و بي بديل انساني ما ايرانيان !، اشاره هاي يك معلم برشمــاري از تلخي هاي جانسوزِ جامعه ، هرگز به مفهوم پذيرش يا تسليم در برابر آن نيست؛ كه تحقيقا" هشداري تكان دهنده براي درمان بنيادي آن است. اين مهم، البته كه عزم وهمت جمعي – و البته عملي- را در سايه ي فضل الهي و اميــــــد مي طلبد.
به راستي كجايند آن ديانت ها، انسانيت ها، ادب ها، حفظ و تعالي حرمت و كرامت انسان ها، حجب و حياها، جوانمردي ها، صداقت ها و دوستي ها ي عاشقانه و انبوهي از فضيلت ها و ايثارهاي عارفانه؟ چرا بايد اين گوهر هاي گران بها ، روز به روز در جامعه كمياب تر شوند؟ چرا جامعه ي ما نبايد اخلاق محور باشد؟در روزگاري نه چندان دور، اين ها نه تنها فضيلت، كه ضرورت محسوب مي شد.
بازي عجيبي است ؛ چه مي كند اين دنيا طلبي وسيري ناپذيري . آن ها كه تن و جانشان از مشاهده اين همـــه زشتي هاي بزرگ برخود نمي لرزد، و براي ساختنِ جامعه ي انساني معنوي ، دست كم نمي خواهند انساني زيستن را از خويشتن خويش آغاز كنند و از مسئووليت هاي عظيم خود در جامعه سرباز مي زنند؛ فردا روزي كه به پيشگاه معبود بي همتا مي روند، چه پاسخي خواهند داشت ؟ اين همه كفران نعمت چرا؟ برهمه ي دولتمردان ، اهالي علم و انديشه و تمام دلسوزانِ مسئووليت شناس جامعه فرض است كه با همتي خداپسندانه ، درد ودرمانِ درست را بشناسند؛ و مرهمي برآن نهند . اهالي تخصص و دانش ، دانشگاهيان ، نخبگان جامعه ، اي همه مسافران و مستاجرانِ دنياي فاني ناپايدار ، با شمايانم: آيا سنگيني اين وظيفه ي روشن و خطير تاريخي يعني سازندگي معنوي و فرهنگي جامعه را بر دوش خود احساس نمي كنيد ؟ ما را چه شده است؟ بياييم در اين دوروزه ي پست و بي مقدار اين جهان، كِشت و كار خود را دريابيم. به تعبير مولانا:
هر چه اين جا كِشت كردي مالِ توست / حاصلِ چند روزه ي اَعمال توست
از مكافاتِ عمل غافل مشو / گندم از گندم برويد جو ز جو
آيا به راستي ، هر انسانِ مسؤول ، و به ويژه شيعه علي (ع) ، مي تواند وظيفه بندگي خدا ، و طبيعتا" اعتلاي مستمر فرهنگ جامعه ي خود را ، از دوش خود بردارد؟ و از كنار اين همه ناروايي ها و فضيلت هاي فراموش شده، راحت عبور كند؟ عشق ؛ محبت ، صداقت ، درستكاري ، ادب ، عقلانيت ، خردورزي، و انساني ريستن را دست كم نگيريم، بي ذره اي ترديد، تلفيق اين ها معجـزه مي آفريند. ازهمين لحظه، هر يك از ما براي سازندگي و تعالي بيش از بيش انساني خويش، هم از خود آغاز كنيم، و هم سراغ نوازش قلب ها و دستاني را بگيريم ، كه سخت نيازمند و منتظرند؛ و در شادي وناكامي ، انسان وار، مونس واقعي هم باشيم... خدايا ما را درياب " "محمدرضا نوري دلويي"
زندگي همان است كه به آن شكل مي دهي. عزّت مستدام
محمدرضا نوري دلويي
ارديبهشت ماه 1391
هواي تازه (33)
" هيچ چيز در نامه ي اعمال سنگين تر از خوش اخلاقي نيست ".
*
" وقتي خشمگين شدي، خاموش باش."
*
" واي برآن كس كه نداند، و واي برآن كه بداند و عمل نكند." " رسول اكرم (ص)"
***
" عامل سقوط دولت ها چهار چيز است:
1- ضايع گذاردن اصول (مسايل اساسي ) 2- چسبيدن به فروع( امور غير مهم و تشريفاتي) 3- پيش انداختن ارازل و اوباش 4- كنارزدن آگاهان و پرمايگان ."
*
"تا مي تواني با پرهيزكاران و راستگويان بپيوند و آنان را چنان پرورش ده كه تو را فراوان نستايند ،و تو را براي اعمال زشتي كه انجام نداده اي تشويق نكنند، كه ستايشِ بي اندازه و چاپلوسي خودپسندي مي آورد، و انسان را به طغيان و سركشي وا مي دارد." " از نامه ي اميرمؤمنان به مالك اشتر"
*
"مدح و تقدير بيش از اندازه ، تملق و چاپلوسي است كه هم طرف مقابل را گرفتار عجب و خودبيني مي كند و هم شخصيت گوينده را در هم مي شكند."
*
" ... خوش ندارم در خاطر شما بگذرد كه من ستايش را دوست دارم و خواهان شنيدن آن مي باشيم . سپاس خدا را كه چنين نبودم. من از شما مي خواهم كه مرا با سخنان زيباي خود نستاييد تا از عهده وظايفي كه نسبت به خدا و شما دارم ، برآيم و حقوقي كه مانده است، بپردازم و واجباتي كه برعهده من است و بايد انجام گيرد،ادا كنم . پس با من آن گونه كه با پادشاهان ِ سركش سخن مي گويند ، حرف نزنيد،... و باظاهر سازي (چاپلوسي) با من رفتار نكنيد..." "نهج البلاغه (خطبه 216)"
***
"حق سنگين، اما گواراست . وباطل سبك اما بلا خيزو مرگ آور."
*
" دوستِ هر كس عقل او و دشمنش ناداني اوست."
*
" كسي كه خويش را بزرگ ببيند در پيشگاه خداوند حقير است."
*
" دنيا گذرگاه است نه قرارگاه".
*
" از دست دادن دوستان ، غُربت است". "امام علي (ع) "
***
"دعاي انسان پشت سر برادر ديني اش ، نزديكترين و سريعترين دعا به اجابت است."
*
" نزديك ترين و سريعترين طاعت در ثواب، پيوند با خويشان است. " " امام محمد باقر(ع) "
***
" اميدوارم زمان دور نباشد كه من بتوانم همه دانشمندان جهان را با يكديگر متحد كنم تا نظامي يكنواخت فقط براساس اصول قرآن مجيد كه اصالت و حقيقت دارد و مي تواند مردم را به سعادت برساند ، ترسيم كنم . قرآن به تنهايي عهده دار سعادت بشر است." " ناپلئون بناپارت "
***
"خدا ما را براي شادي آفريده است نه براي غم. خداي واحد غني و قوي، محال است مخلوقي را براي ناراحتي و غم بيافريند . اگر اين بشارت را كه ما را براي شادي آفريده اند ، باور كردي و به خودت قبولاندي ، ديگر غم وجود نخواهد داشت، اين مژده مال كسي است كه آن را باور كند . همين كه فهميدي دنيا فاني شدني است و مشكلات و محروميت هايش هم هميشگي و دائمي نيست و بالاخره روزي تمام خواهد شد. نصف غم هايش باطل مي شود. مشقت و غم دنيا وسيله اي است براي خوشي و شادي .
گذشته كه گذشت و نيست ، آينده هم كه نيامده و نيست . غصه ها مال گذشته و آينده است . حالا كه گذشته و آينده نيست ، پس چه غصه اي ؟ تنها حال موجود است كه آن هم نه غصه دارد و نه قصه ". " حاج اسماعيلي دولابي"
***
" بي روي تو تاريك بود خانه ام امشب لبريز شد از هجر تو پيمانه ام امشب
از بس زفراق تو زدل آه كشيدم بردند گمان خلق كه ديوانه ام امشب
از مشرق بختم بدم اي مهر دل افروز چون ماه فكن نور به كاشانه ام امشب
نه حالت بنشستن و نه طاقت رفتن چون مرغ شكسته پرو بي لانه ام امشب
چون موي سياه تو پريشان شده " بدري" با غير تو اكنون همه بيگانه ام امشب
" دوست گرانقدرمان ، مرحوم " جليل بدري " عزيز كه بهترين سال هاي عمر خود را در گروه زيست شناسي = آزمايشگاه ميكروب شناسي دانشكده علوم دانشگاه تهران خدمت كردندو در 18/6/1367 به سراي باقي شتافت – خدايش رحمت كند ."
***
اجازه دهيد دمي را با انديشه هاي گرانسنگ ، فاخر و زرين شكسپيرخلوت كنيم و جان را صفا بخشيم :
پس از آن كه روغن شعله ام كم شد، بگذار زندگي نكنم ، تافتيله روح هاي جوان تر باشم .
*
جواني و شِكوه از پيري نمي توانند با يكديگر زندگي كنند.
*
مرد پير دوباره كودك است.
*
عمر من چو زمستاني پر قدرت است. گر چه يخ زده است اما سرشار از مهر است.
*
اصل وجودِ جاه طلب، صرفا" سايه ي روياست.
*
جاه طلبي، پلشت و مانع جوانمردي است.
*
آه كه انسان چه چيزهايي را در وجود خود مستور مي دارد تا ظاهري فرشته گونه به ديگران عرضه كند.
*
زيبايي را بنگر، خواهي ديد كه به مقدار وزنش برايش بها پرداخت شده.
*
زيبايي پيش از زر نظر را هزنان را جلب خواهد كرد.
*
شيرين ترين چيزها با رفتارشان ترش مي شوند:سوسن پوسيده بسيار بدبوتر از علف هاي هرز است.
*
از شجاعت خود تا حد پايداري پاسداري كن، در آن صورت ناكامي و شكست با ما نخواهد بود.
*
نمي توانم بگويم ، كه چشمان تو تا چه حد مي تواند آينده را ببيند؛ اما ما اغلب براي بهبود بخشيدن به اوضاع، آن چه را خوب است نابود مي كنيم.
*
هر گاه كه سوگند ها را شكستند خود را به ناپاكي آلودند.
*
هنگامي كه در بهترين حالت خويش است چيزي كمتر از يك انسان است و هنگامي كه در بدترين حالت خويش است از ديو چيزي بيشتر ندارد.
*
بنگر كه نور آن شمع كوچك تا چه مسافتي مي رسد! تنها كردا ر نيك در اين دنياي پليد، چنين درخشندگي دارد.
*
يك انسان شريف را تنها براي آن كه مورد اتهام فردي شرور قرار گرفته هرگز طرد مكن .
*
مايه ي رنجِ همه ي انسان ها حماقت و جهل است.
*
احساس مرگ بيشتر ناشي از ترس از آن است . بدان كه سوسكي كه زير پاي ما لگدمال مي شود همان رنجي را احساس مي كند كه يك غول در هنگام مرگ خود حس مي كند.
*
به آن چه علاجي ندارد نبايد توجه كرد و آن چه شده ديگر شده است.
*
پدرت در سي پايي عميق اين جا آرميده است و از استخوان هايش مرجان روييده و آن مرواريد ها چشمانش هستند و همه اجزاي كالبد او كه محو مي شود دستخوش تحّول دريا است، تا به صورت چيزي گران بها و عجيب درآيد.
*
انسان مي تواند به وسيله ي كِرمي كه پادشاهي را خورده است ماهي بگيرد و از آن ماهي كه كِرم را خورده است، خودش بخورد.
*
طلاي ناب را رنگ زدن، گُل سوسن را رنگ آميزي كردن، عملي بيهوده و به شدت استهزاء آميز است.
*
كساني كه بيش از حد در رفاه هستند همان اندازه در رنج اند كه كساني كه دچار قحطي اند.
*
اندوه و غم چون كوره اي است كه اگر منفذ آن بسته شود از درون ، قلب را مي سوزاند و به خاكستر بدل مي كند.
*
بينوايان به جز اميد هيچ دارويي ندارند.
*
خداوندا، تا چه اندازه اين انسان هاي فاني مي توانند ابله باشند!
*
ابله گمان مي كند عاقل است، اما عاقل مي داند كه خود، ابلهي بيش نيست.
*
كيسه ي زري كه سبب نخوت ماست و يا لباس هاي ژنده ما؛ تاثيري در ارزش ما ندارند؛ چرا كه تفكر انسان است كه به او ارزش مي بخشد.
*
از آن چه در گذشته خوانده ام يا در حكايات و تاريخ شنيده ام مي دانم، كه مسير عشق واقعي ، هرگز آرام و هموار نبوده است.
*
چگونه است كه تو ، با خودت بيگانه اي؟
*
انسان چيست اگر كه هدف زندگي اش و والاترين حُسن اش جز خوردن و خوابيدن نباشد؟
حيواني بيش نخواهد بود.
*
عوام، گلّه وار عمل مي كنند.
*
شكيبايي ، عملي مستانه است، و بي تابي سگي را مي ماند كه ديوانه است.
*
من در برابر خشم او شكيبايي به خرج مي دهم، و با سلاح آرامش دروني، آماده ام تا ظلم و استبداد تو را تحمّل كنم.
آنان كه صبر ندارند چه فقيرند! مگر هيچ زخمي بدون صبر، شفا يافته است؟
*
شهرت بتي است كه در اكثر موارد با اجحاف كسب شده است ، عده اي بي آن كه سزاوار باشند آن را كسب كرده اند و گروهي نيز بي آن كه مستحق باشند آن را از دست داده اند.
*
ايجاز، روح درايت است.
*
مردانِ كم سخن، بهترين انسان ها هستند.
*
پيش از ادا كردن كلمات، دمي آن ها را بسنج.
*
هر برده اي توانايي رهايي از اسارتش در دستان خودش قرار دارد.
*
تا آن هنگام كه زنده هستي، حقيقت را بيان كن و از شيطان حذر كن!
*
بايد مشقت و تلاش را دو چندان كردتا آتش افروخته و ديگ ، جوشان بماند.
*
هرچه از آن من است به توتعلق داردو آن چه از آن توست متعلقِ به من است.
*
نامِ گُل سرخ هر چه باشد بويش مطبوع خواهد بود.
+ نوشته شده در ساعت توسط اسلامي
|