اصول مديريت از ديدگاه امام علي(ع)
اصول مديريت از ديدگاه امام علي(ع)
مديران براي هدايت نيروي انساني به سمت اهداف از پيش تعيين شده،بايد به يك سلسله اصول در مديريت پايبند باشند. رعايت اين اصول، افزايشكيفيت كاري آنان را در پي داشته، همچنانكه بيتوجّهي به آنها نيز سببشكست مديران در رسيدن به اهداف مورد نظر خواهد شد.
امام علي (ع) يكي از عوامل سقوط و تباهي هر تشكيلاتي را ضايع كردناصول اساسي آن ميداند. در هر رشته از علوم بشري به ويژه علوم انسانياصولي را شاهديم كه مسائل مربوط به حوزه آن علم بر محور آنها ميچرخدو با آنها معنا مييابد، اين اصول خود شاخههايي دارند كه در گذر زمان ومكان دچار تغيير و تحوّل ميشوند، بدون آن كه اصول تغيير يابند. مديريتچون ساير رشتههاي علوم، از اين قاعده كلّي مستثني نيست و در جايگاه يكياز رشتههاي علوم انساني اصولي دارد كه بايد آنها را شناخت. با مراجعه بهسخنان امام (ع) و روش و سيره عملي حضرت اصول متعددي براي مديريتكارآمد بهدست ميآيد كه در اين بخش به مواردي از آنها پرداخته ميشود.
1. صبر و تحمّل
تحمّل، از اركان مديريت اسلامي است. امام علي(ع) ميفرمايد:
ابزار مديريت، سعه صدر است؛
بردباري مهمترين ركن مديريت و سياست است.
2. صداقت
در بحث صداقتِ مدير، راستي در گفتار و رفتار با هم همراهند، ودراصطلاح امروز، صداقت به «قول و فعل» يا «عمل و گفتار» اطلاق ميشود.اين ويژگي از زيباترين جلوههاي مديريت است؛ چرا كه عامل اصلي جلباعتماد ديگران و ايجاد صميميت بين او و زيردستان به شمار ميرود. بيشترمديران موفق، افزون بر كياست و زيركي و تدبير، ويژگي صدق در گفتار وكردار را نيز دارند. خداوند در قرآن ميفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ؛
اي اهل ايمان، خدا ترس بوده و همراه با راستگويان باشيد.
امام علي(ع) نيز مكرر بر صداقت و راستي در گفتار و كردار تأكيدميكنند و آن را عامل نجات و موجب كرامت و بزرگمنشي ميدانند.چنانكه آن را پيروزمندترين راهنما در كارها نيز معرفي ميكنند.
3. امانتداري
از ويژگيهاي پيامبر اكرم(ص)، حتي پيش از بعثت و زمامداري و مديريترسمي و الاهياش بر جامعه اسلامي، صفت امانتداري است. او امين بود و اينزيور و صفت را تا ابد در جايگاه رهبر و مدير بزرگ الاهي با خود خواهدداشت. تأسي به اين صفت، و نزديكي به اين حالت، تكليفي بزرگ برايمديران جوامع امروز، به ويژه جوامع اسلامي است.
حضرت موسي(ع) وقتي خواست براي حضرت شعيب(ع) عهدهداركاري شود، دختر حضرت شعيب(ع) درباره او به پدر چنين گفت:
يا اَبَتِ اسْتَاجِرْهُ اِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَاجَرْتَ القَوِيُّ الاَمينُ.
پدر اين جوان را براي خدمت اجير كن، زيرا بهترين كارگزار كسياست كه در كارش توانمند و امين باشد.
مدير در دنياي امروز، حافظ اموال، داراييها، سرمايهها، ابزار و متعلقاتسازمان تحت مديريتش است. حفظ اسرار، پوشش عيوب، رازداري ونهانداري نيز از رموز توفيق مدير است. ويژگي امانتداري از ديدگاهحضرتامير(ع) تا بدان حد مهم است كه اصل پُست مديريت را نيز امانتميداند. آن حضرت به يكي از كارگزارانش مينويسد:
پست فرمانداري براي تو وسيله آب و نان نيست بلكه امانتي است كهدر گردن توست.
و لذا يكي از اصول مهم مديريت و وظايف اصلي مدير را امانتداري وامين بودن ميداند و ميفرمايد:
در به كارگيري كارمندان و مديراني كه بايد زير نظر تو كار كنند،هيچگونه واسطه و شفاعتي را نپذير، مگر شفاعت «كفايت» و «امانت»را.
4. آگاهي و تخصص
از ويژگيهاي مهم مدير كارآمد، آگاهي لازم از مسائل مربوط بهمسؤوليت او است كه شرط كاميابي او نيز به شمار ميرود. داشتن آگاهي ومهارت لازم، ضامن پيشرفت سازمان به سمت و سوي اهداف مورد نظر است.امام علي (ع) ميفرمايد:
اي مردم، همانا سزاوارترين فرد به اين امر ]خلافت و مديريت[، كسياست كه در اجراي امور تواناترين، و در فهم مسائل داناترين به فرمانخداوند باشد.
از اين روست كه حضرت يكي از آفات جدي مديريت را بركناري وواپس نهادن انسانهاي آگاه و بافضيلت ميداند.
5. پرهيزگاري
پرهيزگاري، عامل بازدارنده از خطا و مصونيت از لغزش به شمار ميرودو از شرايط مهم مديريت و زمامداري در نظرگاه اميرمؤمنان (ع) است. البتهدر قرآن نيز به اين مهم اشاره شده است:
وَ مَنْ يَتَّقِ اللّهَ يَجْعَلَ لَهُ مِنْ أمْرِهِ يُسْراً؛
كسي كه تقوا پيشه كند، خداوند سختيهايي را كه براي او پيش ميآيد،آسان ميكند.
امام علي (ع) ميفرمايد:
هر كس به دامن تقوا چنگ زند، سختيها و شدايدي كه به او نزديكشوند، از او دور گشته و كارهايي كه بر ذائقه او تلخ آمدند، شيرينميگردند و موجهاي متراكمي كه ميخواهند او را به كام خود بكشند،از جلوي او كنار رفته و امور مشقتآفرين بر او آسان ميشود.
6. عدالت
عدالت، مجموعهاي از رفتار، گفتار و كردار است كه لازمه مديريتكارآمد و پويا به شمار ميرود. مديري كه در مؤلفههايي چون گفتار، رفتار وپندار خويش، عدالت و انصاف را رعايت كند، در حقيقت، افزايش وفاداريبه سازمان را به ارمغان آورده، و افراد با مشاهده اين روحيات، به تحققاهداف سازمان وفادارتر و پايبندتر ميشوند. امام علي(ع) رعايت عدالت رامايه روشني چشم كارگزاران دانسته و ميفرمايد:
برترين روشني چشم واليان، برقراري عدل در مملكت است.
ايشان همچنين در اهميت عدالت يادآور ميشوند كه:
كسي كه پس از من، سرپرستي را به عهده بگيرد، در روز قيامت در كنارصراط نگاه داشته ميشود و فرشتگان مقرب الاهي نامه اعمال او راميگشايند. اگر در ميان مردم با عدالت رفتار كرده باشد، پس عدلش اورا نجات ميدهد.
7. دوري از بدرفتاري
اخلاق تند و طلبكارانه، فضاي مديريت را به جهنم رفتاري تبديلميكند. او بايد بسترسازي كند و سازمان را به سمت فرهنگ متعادل رفتاريسوق دهد، نه اين كه خود پرخاشگر و تندخو باشد. امام ميفرمايد:
بدرفتاري، آفت زمامداران[مديران جامعه ] است.
8. مهرباني
همان طور كه خشونت براي مدير زيبنده نيست، قاطعيت، اصل مسلّم برايبالا بردن كيفيت كار و بهينه سازي رفتارها در سازمان است. در كنار قاطعيت،عطوفت و مهرباني بجا و مناسب، بسيار مؤثر و مفيد است. مدير با به كار بردنمهر و عطوفت، از دريچه قلبها وارد شده و سازمان را مالامال از تعهد وفداكاري ميكند. اميرمؤمنان (ع) در اين باره ميفرمايد:
مهمترين ركن سياست، مهرباني است.
امام علي(ع) در عهدنامه مالك اشتر بر اين نكته تأكيد فراوان دارند كه:
مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش.
9. برخورد منصفانه با فرودستان
از ويژگيهاي مديريت كارآمد، رعايت حقوق فرودستان است. چرا كهاين امر عامل ثبات سازماني و مانع تشكيل گروههاي غيررسمي معارضبهشمار ميرود و موجب بالا بردن انگيزش در بين نيروها است. برخوردمنصفانه، عين عدل است، و عدل، به تعبير امير مؤمنان (ع)، قرار دادن هر چيزدر جاي خود است. امام علي(ع) ميفرمايد:
حاكم اسلامي پاسدار الاهي در زمين است.
چرا كه قرآن انسان را خليفه خدا در زمين، و دادگري و انصاف را ازويژگيهاي ذات لايزال خداوند ميداند. پس جانشين خدا نيز بايدمرزبنديهاي عدالت را رعايت كند. امام در جاي ديگري ميفرمايد:
دستور و حكم منصف و عادل، نافذ است.
حضرت درباره برخورد منصفانه مدير ميفرمايد:
با آنان فروتن و نرمخو، و همواره گشادهرو باش، و به همگان به يكچشم بنگر؛ خواه به گوشه چشم نگري و خواه به آنان خيره شوي.
10. توجّه به وضع معيشتي كاركنان
اميرمؤمنان (ع) در اين باره ميفرمايد:
در وضع معيشتي آنان گشايشي پديد آور؛ زيرا اين روش آنان را دراصلاح خود نيرو بخشيده و براي پاكسازي خود تشويق ميكند و آنانرا از دست درازي به اموالي كه در اختيار دارند، بينياز ميسازد.
11. مصمم بودن در اجرا
رفق و مدارا از ويژگيهاي مهم در ارتباطات مدير كاركنان به شمارميرود كه با قاطعيت منافات ندارد. قاطعيت از ريشه «قَطَعَ» و به معنايبرشداشتن است. مدير شايسته كسي است كه كمتر دچار ترديد و ضعفشود. البته ممكن است بعضي تصميمها درست نباشد؛ زيرا انسانها از خطامصون نيستند؛ امّا آن چه با كوشش و صلاحانديشي حاصل ميشود، بايد باقاطعيت انجام گيرد، زيرا تزلزل مدير، موجب سستي و كاهش نيروي زيردستوي خواهد شد.
12. توانايي انسجام دهي و حفظ جامعه
حفظ جامعه و سازمان، از ويژگيهاي مديريت كارآمد است. امام علي(ع)ميفرمايد:
بايد از تفرقه پرهيز كرد؛ چه اين كه افراد تكرو و جدا شده، دستخوشاميال شيطاني ميشوند؛ همان طور كه گوسفند تك افتاده، طعمه گرگميشود.
13. نظم
آراستگي و پيراستگي را كه شامل نظم، پاكيزگي، زيبايي، ايمني، بهداشتو انضباط است، در محيط كار اعمال كنيد. زيرا اين كار موجب بالا رفتنروحيه، و در نتيجه افزايش بهرهوري و كيفيت ميشود. سازمان را از اساس،يك رشته روابط منظم و عقلايي بين افراد دانستهاند و فراگرد منظم آن راميتوان جريان منظم و متوالي فعاليت بشري براي انجام كاري يا شغلي از ابتداتا انتها بيان كرد. امام علي(ع) درباره اهميت نظم ميفرمايد:
شما را به تقواي الاهي و نظم در كارهايتان سفارش ميكنم.
دستور ويژه آن حضرت درباره رعايت نظم در مديريت، فرازي ازعهدنامه مالك اشتر است كه امام فرمودهاند:
كار هر روز را در همان روز انجام ده زيرا هر روزي كاري مخصوص بهخود دارد.
14. تعهد در برابر هدف
براي گردش كار سازمان و امور آن، بايد هدف گذاري و برنامهريزي سنجيدهو سازماندهي عاقلانه داشته باشيم و به آن متعهد باشيم. امامعلي(ع) ميفرمايد:
كسي كه در طريق يك هدف نباشد، حيلههاي ديگران او را شكستميدهد.
حضرت در جاي ديگر ميفرمايد:
جان خويش را در راه اين مسؤوليت كه خداوند بر عهده تو نهاده است،نثار كن.
15. توانايي شناخت خويشتن
از مهمترين عوامل توفيق در اداره سازمان و ارائه مديريت كارآمد،خودشناسي است. امام علي (ع) در اين باره ميفرمايد:
خدا رحمت كند كسي را كه ]از خود شناخت دارد[ و قدر خود راميشناسد و پا را از گليم خود بيرون نميگذارد.
كسي كه به شناخت واقعي خود نايل نشود، مرده متحرك است و نميتواندبه ديگران سودي برساند. امام ميفرمايد:
كسي كه به خودشناسي و ارزش و مقدار خويش آگاهي نداشته باشد،نابود ميشود.
حضرت در اهميت و ضرورت شناخت خويش، براي مدير واقعي،مرزبندي جديدي براي شناخت افراد عالم و جاهل قائل ميشود و ميفرمايد:
دانا كسي است كه قدر خود را بشناسد، و در ناداني مرد همين بس كهارزش خويش را نشناسد.
16. آگاهي از تحوّلات اجتماعي
امروزه ضرورت آگاهي از تحوّلات اجتماعي براي مديران، به ويژه برايمديران رأس هرم سازمان، امري حياتي و تعيينكننده است. امام ميفرمايد:
به خدا سوگند، از اخبار و تحوّلات جاري كشور بياطلاع نيستم تا مراغافلگير كنند ]چون كفتار نيستم كه با ضربات آرام و ملايم بر درلانهاش، او را بخوابانند و ناگهان به دامش اندازند[؛ من به طور كاملمراقب مخالفان هستم.
نبايد فراموش كنيم كه عدم هوشياري، به عدم دقت در پيشبيني برنامهمنجر خواهد شد. در بُعد هوشياري مدير، سه افق وجود دارد: أ: باز؛ ب:دور؛ج: روشن. اگر اين سه افق در مديري جمع شد، هوشياري او بالا است؛ امّا اگردر اين ابعاد، ضعف و فتور داشته باشد، محيط خود را به خوبي نخواهد شناخت.
17. آشنايي به تكليف
هر سازمان و مديريتي بر مبناي تكاليفي بنا شده كه اغلب تعهداتاخلاقياي را بر ميانگيزد و مدير بايد مبناي كار خود را بر اين تعهداتاستوار سازد كه سبب رسيدن به اهداف ميشود. امام علي (ع) ميفرمايد:
به خدا سوگند (در انجام دادن تكليف در امر حكومت) اگر هفت اقليمرا با آن چه در زير آسمانها است به من دهند تا خدا را نافرماني كرده وپوست جوي را از مورچهاي به ناروا گيرم، چنين نخواهم كرد.
18. پاكسازي محيط از چاپلوسان
از ويژگيهاي ارتباطي مرئوسان و رئيسان كه تباهي رئيسان واصلاحنشدن امور را در پي دارد، چاپلوسي است. امام ميفرمايد:
به طور حتم، كسي سزاوار آقايي است كه چاپلوسي نكند و مورد حملهو مغرور طمع واقع نشود.
وي در خصوص حدود ستايش، به دامنه ظريف و قابل توجّهي قائل است:
ستودن بيش از آن چه سزاوار است، نوعي چاپلوسي، و كمتر از آن،درماندگي يا حسادت است.
امام در تحليل رواني اين ويژگي، يعني ثناگويي مردم از مدير، ميفرمايد:
گاهي مردم، ستودن افرادي را براي كار و تلاش روا ميدارند؛ امّا من ازشما ميخواهم كه مرا به سخنان زيباي خود ستايش نكنيد تا از عهدهوظايفي كه در برابر خدا و شما دارم، برآيم.
انسان به احترام و توجّه نياز دارد؛ ولي اگر اين مقصود در چارچوبروابط منطقي سازمان واقع نشود، محيط كار در اختيار چاپلوسان قرار خواهدگرفت و ديگر جايي براي افراد كاردان و دلسوز باقي نخواهد ماند و سازمانبهمرور از وجود آنان خالي خواهد شد. نتيجه اين امر، تحليل رفتن بنيه انسانيسازمان است.
19. رفتار ملايم
مقصود از رفتار ملايم، مدارا و انعطافپذيري با افراد در موقعيتهايمقتضي است. امام علي(ع) ميفرمايد:
محبت و لطف بر رعيت را در قلب خود جاي ده و بر آنان درندهايخونخوار مباش كه خوردن آنها را مغتنم شماري.
واژه رفيق از ريشه «رفق»، به معناي كسي است كه بسيار مدارا ميكند، واطلاق رفيق به خداوند متعال نيز از اين باب است كه با بندگان خود بسيار مدارامينمايد. حضرت علي (ع) رفق را سبب آسان شدن دشواريها دانسته است،آن جا كه ميفرمايد:
رفق و مدارا سختيها را آسان ميكند.
كسي كه بر سازمان يا گروهي مديريت دارد، نيازمند آن است كه ديگراناز او پيروي كنند، و اين امر، در پرتو رِفق ميسّر است. مديري كه در رفتار خودبا ديگران غضبناك شود، تشخيص درستي نخواهد داشت؛ تعادل روحي وقواي نفساني را از دست داده، واقعيتها را درست نميفهمد، چرا كه بر اساسذهنيات خود عمل ميكند و دچار توهم ميشود؛ بدين سبب، دستورهايغيرمنطقي صادر ميكند و به جاي حل مشكلات، بر معضلات ميافزايد. چنينوضعيتي سبب ايجاد بحران در سازمان، و نفرت اعضا از او و اختلال درارتباطات خواهد شد. امام(ع) ميفرمايد:
مؤمن با مردم الفت ميگيرد و با ايشان مهرباني ميكند.
پيامبراكرم (ص) نيز ميفرمايد:
دلها به اقتضاي فطرت، كسي را كه به آنها نيكي كند، دوست دارند، وبه شخصي كه به آنها بدي كند، كينه ميورزند.
در قرآن كريم آمده است:
نفرستاديم تو را مگر اين كه براي عالميان رحمت باشي.
در وضعيت فعلي كه ابراز مادي مديريت به طور كامل در اختيار نيست،نقش حاكميت بر قلبها كه نتيجه اعتقاد و عمل به ارزشهاي اخلاقي است، دراعمال مديريت بروز بيشتري دارد؛ البته محبت و مهرباني با كاركنان به اينمعنا نيست كه با هر كس طبق خوشايند او عمل شود. محبت آن است كه باحقيقت توأم باشد. محبت خيررساندن است؛ در غير اين صورت، نوعيدورويي به شمار ميرود؛ البته مدير ضمن برخورداري از حالت جاذبه، ازويژگي دافعه نيز در جاي خود نبايد غفلت كند.
20. انتقادپذيري
انتقاد از ماده نقد، و نقد در لغت به معناي وارسي كردن و جدا كردن «سرهاز ناسره» است. چون گفته ميشود «نَقَّدْتُ الدَّراهِمَ»، يعني درهمها راوارسي كردم تا خوب را از بد جدا سازم. انتقاد، عمل جداسازي
است. حضرتعلي(ع) در اهميت انتقادپذيري مدير و زمامدار جامعهميفرمايد:
برخوردت با كارگزاران، به گونهاي باشد كه جرأت داشته باشند عيوبتو را يادآور شوند.
امام يادآور ميشود كه انتقاد بايد از روي خيرخواهي باشد، نه به قصدبرتري جويي؛ چرا كه انتقاد با عيبجويي فرق دارد، و عيبجويان فقط درصددتضعيف هستند. حضرت ميفرمايد:
از رعيت، آنان را كه عيبجوترند، از خود دور كن.
امام جواد (ع) درباره تذكّر و انتقاد مثبت ميفرمايد:
مؤمن، نيازمند توفيق از خدا و اندرزگويي از خويشتن خود و پذيرشاز كسي است كه او را نصيحت ميكند.
21. رعايت اعتدال در امور
ميانهروي، شرط كاميابي و پيروزي است. اعتدال بايد در همه مسائل وحالات مراعات شود. افراط و تفريط مشكلاتي را در سازمان پديد ميآوردكه برطرف كردن آنها با سختي همراه خواهد بود. امام علي (ع) در خطبهمعروف به همام، يكي از ويژگيهاي پرهيزگاران را ميانهروي ميداند.همچنين در نامهاي به يكي از فرمانداران خود به نام عمر بن ابي سلمه ارحبيكه در فارس حكومت ميكرد، مينويسد:
مردم با ما همپيمانند؛ پس در رفتار با آنان، نرمي و درشتي را به هم آميزو رفتاري معتدل را در نزديك كردن و دور كردن مراعات كن.
حضرت در كلامي ديگر ميفرمايد:
نادان، هميشه تندرو يا كندرو است.
امام علي(ع) حدود 32 بار از ميانهروي سخن گفته است كه بحث وبررسي اين سخنان مجالي ويژه ميطلبد.
22. تشويق و تنبيه
خداوند متعال ميفرمايد:
اءِنّا اَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشيراً و نَذيراً؛
ما تو را به حق، براي بشارت و بيم فرستاديم.
ارسال انبياء از دايره رحمت الاهي به سوي انسانها در نقش مديران هاديو راهنما، براي بشارتهاي الاهي و بيمها است. پيامبر در قالب آيات قرآنميفرمايد:
من از سوي او براي شما بيمدهنده و بشارتدهندهام.
امروز تشويق و تنبيه، جزو اصول نظارتي سازمان است؛ چرا كه افرادسازماني، همه يكدست و يكنواخت نيستند، و تفاوتهاي فردي، اصليپذيرفته شده است. حضرت علي (ع) ميفرمايد:
مبادا نيكوكار و بدكردار نزد تو مساوي باشند؛ زيرا در اين صورت،نيكوكاران در كار نيك خود، سرد ميشوند، و بدكاران، به بدي تشويقميشوند. هر يك از ايشان را به آن چه گزيده است، جزا ده.
قرآن نيز ميفرمايد:
هر كس به اندازه ذرهاي نيكي كند، آن را ميبيند[و به نتيجه آنميرسد ] و هر كس نيز به اندازه ذرهاي بدي كند، آن را ميبيند[ و بهسزاي آن ميرسد ].
بنابراين، تشويق، راهحلي براي بازده بيشتر و بهتر است. اگر بين كار وتشويق، رابطهاي نباشد، كوشش از بين ميرود:
با پاداش دادن به نيكوكار، بدكار را بيازار.
اگر فردي كارش را به خوبي انجام داد، نبايد آن را فقط به حسابوظيفهاش گذاشت؛ بلكه بايد او را بيدرنگ تشويق كرد و اگر روزي كارش رابه درستي انجام نداد، نبايد طلبكارانه توبيخش كرد. اگر از خدمات فرد،قدرشناسي نشود، پس از آن، كار مهمي را انجام نخواهد داد. قدرداني وتشويق در هر وضعيتي و به هر مقداري بايد انجام شود؛ زيرا عامل دلگرميافراد و اهميت و شخصيت دادن به آنها، و نشان از توجّه مدير به عمل افراداست.
علت ناكاميها در مديريت و سازمان، هميشه از تنبلي كاركنان، پايين بودنسطح تخصص، ضعف نظام كار، كمبود سرمايه و ابزار، وجود رقيبان ودشمنان داخلي و خارجي نيست؛ بلكه گاهي از مسائلي به ظاهر ساده، مانندچگونگي تشويق و تنبيه ناشي ميشود. براي مثال، اگر به كسي پاداش ناحقداده شود و به كسي كه حق او است، پاداش مناسب داده نشود، همه افراد، بامديريت و سازمان مخالف، و از كار و تلاش دلسرد ميشوند؛ زيرا:
أ. كسي كه پاداش نابجا گرفته است، به خودبيني و غرور دچار ميشود.
ب. كسي كه پاداش، حق او بوده است، مأيوس ميشود.
ج. ديگران نيز به كار و سازمان بياعتنا ميشوند؛ چون در عمل ميبينند كهايثار و كوشش بينتيجه است.
نكته مهم و كليدي ديگر كه بايد در تنبيه مورد توجّه قرار گيرد، آن است كههر تنبيهي بايد تأثير تربيتي داشته باشد.
23. حفظ اسرار
حفظ اسرار و مسائل و مشكلات كارگزاران و حوزه مديريتي مدير و عدمانتشار آن، از ويژگيهاي رهبران كارآمد است؛ چنان كه امام علي (ع) در اينزمينه ميفرمايد:
پيروزي در سايه دورانديشي، و دورانديشي در سايه تفكر، و تفكر درسايه حفظ اسرار حاصل ميشود.
در هر سازمان، رازهايي نهفته است كه عوامل سازماني يا كاركنان در آندخالت دارند و مديران از بيشتر آنها آگاهي دارند. حفظ اين اسرار، سازمانو حوزه مديريت را از مخاطرههاي بسياري مصون ميدارد.
24. آيندهنگري
امروزه در سازمانها و مديريت «باز»، «دور» و «روشن» دربارهبرنامهريزي صحبت ميشود كه جملگي آينده مطلوب و بهينه سازماني ومديريتي را رقم ميزنند. اسلام همان گونه كه مسلمانان را به شناخت گذشتهسفارش و تشويق ميكند، به آينده نگري نيز توجّه ميدهد؛ زيرا اگر سرگذشتگذشتگان و رويدادهاي اقوام و ملل گوناگون جهان را بخوانيم و اززيباييهاي آن براي زندگي و آينده خويش بهره نگيريم، تاريخ را تنها برايسرگرمي و وقت گذراني خوانده و كار بيهودهاي انجام دادهايم.
مديري كه بر مسند مديريت نشسته، نبايد خود را از نگرش به آينده جداسازد؛ همان گونه كه از گذشته نبايد غفلت كند؛ چون تنها زماني ميتواند درمسير حركت، با شتاب بيشتر، اشتباه و خسارت كمتر، روح آرامتر و اميدفراوانتر، به كاميابي و پيروزي دست يابد كه آينده را شناخته و براي هرلحظهاش برنامه و آهنگي مناسب را آماده كرده باشد. مديران آيندهنگر،هميشه از زمان جلوترند و نيازها و مشكلات كار را بررسي ميكنند و امكاناتلازم را از پيش تدارك ميبينند؛ در نتيجه، ميزان كاميابي آنان بيشتر ميشود.امام علي (ع) ميفرمايد:
چشم دل انسان خردمند [آيندهنگر]پايان كارش را ميبيند و نشيب وفراز خويش را ميشناسد؛
هر كه از پيش به استقبال رود، بينا ميشود، و هر كه پشت كند،سرگردان ميماند؛
خردمندترين مردم كسي است كه در عاقبت كارها بيشتر بنگرد.
از ويژگيهاي مديران مؤمن، آيندهنگري براي پيشگيري از نگرانيهايآينده است. امام علي(ع) ميفرمايد:
از ويژگيهاي مؤمنان، آيندهنگري است[مؤمنان كسانياند كه آيندهخويش را ميشناسند ].
اسلام براي عاقبتنگري در كارها، كه از اصل آيندهنگري سرچشمهميگيرد، اهميت فراواني قائل است؛ بنابراين، بخشي از كاميابيهاي مدير بهاين موضوع بستگي دارد كه براي آينده تا چه مقدار برنامهريزي كرده وانديشيده است. يكي از نتايج عاقبتانديشي و آيندهنگري مديران در جوامع،آرامش خاطر و جلوگيري از پشيماني است. امام علي(ع) ميفرمايد:
عاقبتانديشي پيش از شروع كار، تو را از پشيماني در امان ميدارد.
وظايف مديران از نگاه امام علي(ع)
آن حضرت در كنار تبيين اصول اساسي مديريت، وظايفي را نيز برايمديران معلوم كردهاند كه توجّه و عمل به آنها موجب كارآمدي و موفقيتنظام مديريتي خواهد بود. مديران و حاكمان در هر زمان و هر سازماني بدونتوجّه به هدف و گستردگي كار و نوع جامعه، وظايف تقريباً مشابه و يكسانيدارند كه در اين بخش به مواردي از آنها كه برگرفته از سخنان و يا روش وسيره عملي امام علي (ع) است پرداخته ميشود. اميد است جامعه اسلامي ما روزبه روز در اجراي آن وظايف، گامهاي مؤثرتري در امر مديريت اسلامي بردارد.
1. برنامه ريزي
امام علي (ع) ميفرمايد:
هيچ عقل و درايتي چون عاقبتانديشي نيست.
برنامهريزي به معناي پيشبيني عمليات با توجّه به منافع انساني وغيرانساني، براي رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده است؛ به همين سببحضرت ميفرمايد:
دقت و ظرافت در برنامهريزي، از وسيله و امكانات مهمتر است.
برنامهريزي نياز به افق ديد دور، روشن و باز دارد كه مستلزم نگاهيجستوجوگر به گذشته، نگاهي عميق به اوضاع حال، تعمقي ژرف در اطراف،و نگاهي بس دورانديش به آينده است. وظيفه اصلي هر مدير در تمام سطوح،طراحي محيطي است كه اعضا بتوانند در آن به صورت گروهي فعاليت كنند تابه هدف مشخص برسند.
برنامهريزي، آينده را به زمان حال ميآورد؛ از اين رو، ميتوانيد كاريدرباره آن انجام دهيد. براي دست يافتن به هر هدفي، بايد پيش از كوششفيزيكي، تلاشي ذهني (برنامهريزي) انجام شود؛ چرا كه برنامهريزي، شالودهمديريت است. امام علي (ع) در اهميت برنامهريزي پيش از انجام كارميفرمايد:
كسي كه بدون آگاهي به عمل ميپردازد، همچون كسي است كه ازبيراهه ميرود و چنين شخصي هر چه جلوتر ميرود، از سر منزلمقصود خويش بيشتر فاصله ميگيرد و كسي كه از روي آگاهي و]برنامه[ حركت كند، مانند رونده در راهِ آشكار است.
گفتني است كه پس از گذشت چهارده قرن از سخن ماندگاراميرمؤمنان(ع)، در غرب نيز همين مطلب مطرح ميشود و ميگويند:
اگر مطمئن نيستيد به كجا ميرويد، خطر رسيدن به جاي ديگر را باخود همراه داريد.
بنابراين، آگاهي و تدوين اهداف و برنامهريزي، اولويت خاصي دارند.پس براي انجام هر عملياتي در سازمان لازم است پيش از آن، برنامهريزيبهدرستي انجام گيرد تا منابع آن تلف نشوند و سازمان بتواند با اثربخشي وكارآيي لازم، به اهداف خود دست يابد. يكي از متفكران علم مديريت درترسيم اهميت و نقش برنامهريزي مينويسد:
هر كاري كه مشكلتر است، برنامهريزي آن واجبتر مينمايد.
هر چيز كه به فكر آيد، قابل برنامهريزي است.
اگر مسؤوليت برنامهريزي را به بيش از يك نفر بسپاريم، احتمالشكست آن بيشتر است.
مزاياي برنامهريزي
اي مالك، كارها را چنان بر روزها تقسيم كن كه روزانه مطابق برنامه،انجام وظيفه شود و امور بر اثر عدم انضباط و ترتيب، مختل و آشفتهنماند.
همان گونه كه اشاره شد، از اصول اساسي در مديريت، برنامهريزي است.افزون بر اين، اين اصل براي مسلمانان فريضهاي الاهي نيز به شمار ميرود.بدبختانه امروزه در برخي از نظامهاي موجود اداري، چنين اصلي مهجورمانده است؛ حال آن كه اميرمؤمنان علي(ع) درباره برنامهريزي روزانهخطاب به مالك اشتر ميفرمايد:
كار هر روز را در همان روز انجام بده كه هر روز را كاري مخصوصبدان است.
امروزه در برنامه زماني مديران و امور سازماني آنها چنين دقتي ديدهنميشود، زيرا به جاي اين كه مديران با برنامهريزي زماني دقيق به سراغمشكلات، طرحها و حوادث بروند، مشكلات و حوادث، برنامه زماني وتكاليف مديران را مشخص ميكنند و اين مديريتِ توأم با هرج و مرج،اسلامي نيست. اكنون به بيان مزاياي برنامهريزي ميپردازيم:
1. احتمال رسيدن به هدف را بيشتر ميكند.
2. بر روي اهداف تمركز ايجاد ميكند.
3. عامل هماهنگيِ افزونتر است.
4. از فشارهاي روحي در محيطِ كار ميكاهد.
5. به كار، معنا و مفهوم ميبخشد.
6. اعتماد به نفس را در مديريت افزايش ميدهد.
نكته ديگر اين كه غفلت از برنامهريزي، انجام كارها از روي شتاب وبيتدبيري را در پي داشته و نتيجهاش شكست است. امام علي(ع) در خصوصتفكر پيش از انجام دادنِ كارها فرمود:
انديشه پيش از اجراي كار، تو را از پشيماني در امان ميدارد.
عوامل شكست برنامهريزيها
ـ به كارگيري افراد نامناسب:
تدبير پيران، بالاتر از شمشير جوانان است.
در اجراي هر عملياتي، افرادي بايد به كار گرفته شوند كه براي آن كارمناسب باشند. استفاده از افراد نالايق، هر برنامهاي را با شكست مواجهميسازد.
ـ عدم آگاهي:
عدم شناخت درست از منابع، تواناييها و تغييرهاي محيطي، هر برنامهايرا با شكست روبهرو ميكند. حضرت امير(ع) ميفرمايد:
هيچ حركتي نيست مگر آن كه به شناخت آن محتاجي.
هر كس كاري را بدون آگاهي انجام دهد، فساد آن از اصلاحش بيشتراست.
مديراني كه با تحوّلات محيط ارتباط مستمر ندارند، قادر به تطبيق نظام باوضع موجود نيستند كه نتيجه آن نابودي آن نظام خواهد بود.
امام علي(ع) در خصوص ضرورت آگاهي از تحوّلات ميفرمايد:
به خدا سوگند از اخبار و تحوّلات جاري مُلك بيخبر نيستم تا مراغافلگير كنند. من همچون كفتار نيستم كه با ضربات آرام و ملايم بر درلانهاش او را به خواب برند و سپس دستگيرش سازند.
بنابراين، ناآگاهي، به بيدقتي در پيشبيني برنامه منجر خواهد شد.
ـ تضاد و اختلاف نظر در برنامه:
قسمتهاي گوناگون برنامه بايد مكمل و تسهيلكننده هم باشند، و نبايد باهم تناقض داشته باشند. ناسازگاري بين افكار، سبب تحليل و خنثا كردننيروها خواهد شد. حضرت ميفرمايد:
ناسازگاري، رأي و نظر را از بين ميبرد.
ـ عدم مشاركت با دست اندركاران برنامه:
قرآن با صراحت ميفرمايد:
چگونه در برابر چيزي كه از آن آگاهي نداري، صبر خواهي كرد.
براي برنامهريزي و اجراي آن يا اِعمال تغيير و يا اصلاح، بايد كاركنان راآگاه و توجيه كنيم و ضرورت تغيير را به آنان بگوييم و نيز افراد را ازمشكلاتي كه در صورت انجام نگرفتن تغييرات پديد خواهد آمد، آگاه كنيم وآنها را با فرصتها و تهديدهاي آينده ناشي از استقرارِ وضع موجود آشناسازيم. عدم مشاركت با كاركنان، هر برنامهاي را با شكست روبهرو خواهدكرد. امام درباره مشورت و مشاركت با افراد ميفرمايد:
من همه كارها را، جز اسرار جنگ، با شما مطرح ميكنم.
اشارههاي حضرت امير(ع) به امر مشورت، از سخنان مشهور او است:
مشاركت، خوب پشتيباني است ]هيچ پشتيباني بهتر از مشاورهنيست[.
از امام علي(ع) حدود 58 حديث در غررالحكم و دررالكلم دربارهمشورت نقل شده كه از زواياي گوناگون مديريتي و سازماني به آن پرداختهاست.
ـ اسارت مدير در چنگ افراد بانفوذ:
بسياري از مديران به علل گوناگون، چون عدم تخصص و...، آلت دستچند مشاور ميشوند كه آنان نيز با تحميل آراي خويش، منافع جمع را به خطرمياندازند؛ در صورتي كه مدير بايد اطلاعات را از مشاوران بگيرد و خود باتجزيه و تحليل آنها تصميمگيرنده نهايي باشد. امام علي (ع) به ابن عباسميفرمايد:
تو حق داري نظر مشورتي خود را به من بگويي و من در آن بينديشم وتصميم نهايي را بگيرم؛ امّا اگر برخلاف نظر تو تصميم گرفتم، بايد ازمن اطاعت كني.
2. سازمان دهي
مقصود از سازمان دهي، نظم و ترتيب دادن به كار و فعاليت و تقسيم آن وتكليف آن به افراد براي انجام دادن كار و تحقق اهداف معين است، كه درنتيجه آن، روابطي منظم و منطقي كه لازمه عمليات جمعي است، پديد ميآيد.مقصود از فراگرد سازماندهي، تشخيص فعاليتهاي لازم براي رسيدن بهاهداف و اجراي برنامهها و گروهبندي فعاليتها با توجّه به منافع انساني و ماديموجود و تشخيص بهترين طريقه استفاده از آنها و دادن حق اختيار عمل وحق دستوردهي و تصميمگيري براي انجام هر كار به مسؤول هر گروه، وسرانجام، ارتباط دادن واحدها به يكديگر به صورت عمودي و افقي از طريقروابط افراد و شبكه ارتباطي اطلاعاتي است.
سازمان دهي، فرآيندي است كه از طريق آن، تقسيم كار ميان افراد وگروههاي كاري و هماهنگي بين آنها به منظور كسب هدف صورت ميگيرد.ارگانيزم اجتماعي مانند نقشهاي تقسيم شده بين بازيكنان است كه ازهمكاري افراد براي برآوردن نيازهاي فردي و سازماني پديد ميآيد.حضرت علي(ع) درعهدنامه معروف خود به مالك اشتر، جامعه را دارايطبقات اجتماعي دانسته، هر يك از آنها را بر اساس نوع كار و چگونگيمسؤوليتشان دستهبندي ميكند و ميفرمايد:
اي مالك، بدان كه جامعه تحت نظارت تو، به طبقات گوناگوني تقسيمشدهاند، و كار هيچ گروهي بدون گروه ديگر به كمال نميرسد، و هيچدستهاي از دسته ديگر بينياز نيست.
سازماندهي مطرح در برنامهريزي امروزي، از نخستين روزهايشكلگيري اسلام به شكلي بارز وجود داشته است. در اسلام، صفوف منظمنماز جماعت، نشانگر بهترين نوع سازماندهي در جمع است. رسولخدا(ص)خطاب به گروهي فرمود:
اي مردم، صفهاي نماز جماعت را منظم و مساوي كنيد و دوش بهدوش هم بايستيد تا بين شما جدايي نيفتد و نامرتب نباشيد كه[درصورت بينظمي ] خدا دلهاي شما را از هم دور گرداند.
امام علي(ع) درباره تقسيم كار و مسؤوليت، به فرزندش امام حسن(ع)ميفرمايد:
براي هر يك از فرودستان و كاركنان خود، كاري را مشخص كن تا او رابراي همان كار مؤاخذه كني؛ چرا كه اين روش سزاوارتر است، تا انجامدادن كارهاي تو را به يكديگر وانگذارند.
فروع سازماندهي
أ. تفويض اختيار
از ويژگيهاي مورد توجّه در امر سازماندهي نيروها، مسأله تفويضاختيار است. مديران براي افزايش اثربخشي خود در محيط كار و براي اين كهبتوانند به وظايف مهم و كليدي خود برسند، بايد قسمتي از اختيارات خود رابه كاركنان تفويض كنند. امام علي(ع) در اين باره ميفرمايد:
من مالك اشتر، پسر حارث، را بر شما و سپاهياني كه در فرمانشماست، امير]فرمانده كل[ كردم. گفته او را بشنويد و از وي فرمانبريد! او را چون زره و سپر نگهبان خود كنيد كه مالك را نه سستياست و نه لغزش، و نه كندي كُند آن جا كه شتاب بايد، و نه شتاب گيردآن جا كه كُندي شايد.
ب. ضرورت رعايت نظم در سازماندهي
در حيات انسان و مديريت سازماني، چيزي بدتر و خطرناكتر از بينظمينيست. وقتي به ريشه نظم ميرسيم، ميبينيم كه معناي آن خوب و درستانجام دادن كار است. در مديريت امروز گفته ميشود:
نظم در كارها و رعايت آن در سازماندهي، يعني هم كارِ درست راانجام دادن (كارآيي) و هم درست كار را انجام دادن (اثربخشي) كهمحصول اين دو، بهرهوري است.
امام علي(ع) در اين باره ميفرمايد:
عاقل كسي است كه هر چيز را در جاي خود قرار دهد.
يگانه داروي تنظيم امور در سازمانها، توأم شدن نظم و خرد است. هركار درست و منظم، و هر فكر شايسته، به چهره و حيات مديريت زيباييميبخشد. همان طور كه هر جانداري بر اثر رعايت نكردن بهداشت، دچاربيماري ميشود، جامعه نيز بر اثر بينظمي دچار بيماري گشته، كارآيي خود رااز دست ميدهد. نظم، جامعه را به سوي جاودانگي هدايت ميكند، و بينظميو بيخردي، مرگ زودرس را به ارمغان ميآورد. امام علي(ع) قرآن و وجودبا بركت آن را مايه و عامل نظم حيات اجتماعي ميداند.
نظم فيزيكي و نظم فكري، دو منبع اصلي مديريت است. غلبه بر بينظمي،آغاز خردمندي است. دركار گروهي، نظم و انضباط، كليد اصلي كاميابياست. براي اجراي وظايف در سازمان و استفاده بهينه از منابع انساني وتجهيزات، بايد نظم برقرار شود.
ج. رعايت سلسله مراتب در سازماندهي
از ويژگيهاي مديريت و اصل سازماندهي نيرو در آن، كه از ويژگيهايرفتاري نيز به شمار ميرود، رعايت سلسله مراتب است. اهميت اين موضوع باتوجّه به لزوم نظم و انضباط و مشخص بودن حيطه اختيار و عمل كاركنانروشن ميشود؛ به طوري كه بدون رعايت آن، شيرازه امور از هم خواهدگسست و بسياري از تلخكاميها از همين جا نشئت ميگيرد. براي نمونه،زيانهايي كه در جنگ احد بر اثر نافرماني عدهاي از فرمان پيامبر صورتپذيرفت، از همين مسأله سرچشمه گرفت؛ بدين سبب، فرمان مافوِ تا هنگاميكه با موازين شرعي مغايرت نداشته باشد، بايد اطاعت شود. امام علي(ع)ميفرمايد:
تو نيز بايد مطيع مافوِ باشي.
بر شما است كه از فرمان فرماندهان سرپيچي نكنيد... تا خداوندامورتان را اصلاح كند.
اگر به وظايف خود عمل نكنيد، نزد من خوارتر و كجرفتارتر از شمانخواهد بود.
از مسائل مهم دركار گروهي، رعايت اصل فرادست (رئيس) و فرودست(مرئوس) بودن است.
3. دقت در گزينش كارگزاران
اميرمؤمنان(ع) فرمود:
آفت و بلاي كارها، ناتواني كارگزاران است.
مدير براي آن كه از عهده مسؤوليتهاي سنگين خود به خوبي برآيد، بهتنهايي نميتواند اين وظايف را انجام دهد و ناچار بايد از همكاران ودستياراني بهرهگيرد. گزينش چنين دستياران و همكاراني به سادگي صورتنميپذيرد؛ زيرا نيروي انساني روح سازمان است و اگر افراد شايستهاي برايهمكاري با مديريت برگزيده نشوند، اين روح، بيمارگشته، كل سازمان دچاراختلال خواهد شد.
ناتواني كارگزاران، آفت كارها است، و براي پيشگيري از اين ضايعه، بايداز كارگزاران توانا بهره برد يا نيروي مناسب و متخصص تربيت كرد؛ سپس درادامه آن را به كار گمارد؛ همان كاري كه حضرت امير(ع) در دوران خلافتخويش انجام داد. نامه امام به عمر بن ابي سلمه مخزومي، فرماندار بحرين،پس از عزل او و نصب نعمان بن عجلان زرقي در سال 36 هجري چنين است:
پس از ياد خدا و درود، همانا من نعمان بن عجلان زرقي را بهفرمانداري بحرين نصب كردم. و بيآن كه، سرزنشي و نكوهشي برايتوجود داشته باشد، تو را از فرمانداري آن سامان گرفتم. به راستيتاكنون زمامداري را به نيكي انجام دادي و امانت را حفظ كردي؛ پسبه سوي ما حركت كن؛ بيآن كه مورد سوء ظن قرار گرفته يا سرزنششده يا متهم بوده يا گناهكار باشي، كه تصميم دارم به سوي ستمگرانشام حركت كنم. دوست دارم در اين جنگ با من باشي؛ زيرا تو ازدلاوراني هستي كه در جنگ با دشمن، و برپا داشتن ستون دين، از آنانياري ميطلبم؛ ان شاء الله.
امام علي(ع) دامنه بحث به كارگماري را به خوبي آشكار ميسازد و بحثلياقت و توان و مسؤوليت را به نقد كشيده و ميفرمايد:
سستي فردي [انسان] در انجام كارهايي كه به عهده او است و پافشاريدر كاري كه از مسؤوليت او خارج است، نشانه ناتواني آشكار و انديشهويرانگر است.
امام علي(ع) فقط در نهج البلاغه نزديك چهل مدخل و بحث دربارهبهكارگماري كارگزاران دارد كه نقل آنها از گنجايش يك مقاله بيرون است.
بدون تربيت نيرو و شناسايي آن براي عهدهدار شدن امور جامعه ومديريت در سطوح خرد و كلان، بسياري از وظايف و اهداف سازماني عملينخواهد شد و در امور جاري سازمان خلل پديد خواهد آمد. مديريتي كهريشه الاهي دارد، انديشهها و طرحهاي نشئت گرفته از وحي را در چارچوبضوابط مكتب، با رعايت اصول انسانيت، به دست همكاران مؤمن و متخصصميسپارد و از آنها ميخواهد تا به صورت تكليف شرعي و قانوني درگسترش و اجراي آن بكوشند. مديريت در اين بينش، خود جلودار كارواناست، امّا تأثير همراهان در نقش وسيلهاي مؤثر در پيشبرد اهداف و انديشههارا نميتوان از نظر دور داشت.
هنگامي كه حضرت علي(ع) در جايگاه نخستين وليامر و امام، زمام امورجامعه را در دست گرفت، بيدرنگ به تنظيم امور و رفع نارساييها پرداختو براي حكومت خويش نظام و سازماني را پديد آورد. نخستين كاري كهحضرت پس از دستيابي به حكومت انجام داد، گزينش افرادي مسلمان،متعهد، مدير و مدبّر و فرستادن آنها به مناطق گوناگون سرزمين اسلامي بود.اين افراد كه امام آنها را والي (فرماندار) معرفي ميكند، با اختيار گسترده بهمناطق مورد نظر رفته، امور آن منطقه را تنظيم ميكردند.
امام همه كوشش خود را در اين امر متمركز ميكرد كه از ابتدا افراديخداترس، متعهد، لايق و كاردان را براي ولايت مناطق برگزيند؛ سپس با دادنمسؤوليت به اين افراد، آنها را به مناطق مورد نظر ميفرستاد و بدون وقفه بركار آنها نظارت ميكرد و اگر اين افراد را به هر دليل مناسب ولايت نميديد،به سرعت آنها را عزل، و فرد ديگري را جايگزين آنان ميكرد.
امام علي(ع) در سال 35 هجري، كوفه را مركز حكومت قرار داد تا بتواندبر كشورهايي كه حكومت آنها تحت نظر اسلام درآمده بود، نظارت نمايد وواليان خود را هدايت كند تا سرزمين نوبنياد اسلامي به خوبي اداره شود.حضرت امير به سلمان فارسي و حذيفه مأموريت داد تا براي تأسيسپايگاهي نظامي، منطقهاي را در نظر گرفته، آن را مطالعه كنند. در نتيجه اينرايزني و انتخاب اين دو و به كارگماردن آنها براي تحقيق و بررسي دربارهكوفه بود كه حكومت مركزي نيز با تأسيس آن پايگاه موافقت كرد. سعدبنابي وقاص در سال شانزدهم هجري، پيش از خلافت حضرت، كوفه را برايتداركات و رهبري دولتهاي فتح شده آماده كرده بود.
نامههاي امام علي(ع) در نهج البلاغه گواه است كه امام در بهكارگماردن،هدايت، نظارت و بازخواست از واليان، لحظهاي كوتاهي نميكرد و تمامزواياي زندگي فرمانداران، استانداران و كارگزاران خود ـ از ميهماني رفتنعثمان بن حنيف تا خانه خريدن شريح قاضي و برخورد اشعث بنقيس با مردم ـ را زير نظر ميگرفت و از آنها بازخواست ميكرد و با مردمارتباط تنگاتنگ داشت.
دقت در نامه امام علي(ع) به مالك اشتر (حاكم مصر)، نشان ميدهد كهامام برنامه اداره مملكت را به وي ميآموزد و در اين زمينه به او هشدارميدهد و ريزهكاريهاي لازم را گوشزد ميكند تا به آن توجّه شود و اين بحثاز مشخصات اطرافيان گرفته تا روش دريافت ماليات را نيز در بر ميگيرد، كهامروزه در بحث بودجهريزي بسيار مهم و حياتي است.
مقايسه نامههاي امام، از جمله نامه به مالك اشتر براي حكومت بر مصر ونامه به اشعث بن قيس، حكمران آذربايجان، نشان ميدهد كه او ميانكارگزاران و به كارگماردن آنان و فصلالخطابها كجا فرِ ميگذاشته ودايره كار آنها را در مباحث مديريتي و حكمروايي تا كجا باز يا محدودميكرده است. حضرت به مالك در جايگاه برادري خدمتگزار تذكّرهاييميدهد كه در حد اداره يك مملكت خودمختار است و به اشعثبن قيس درحد يك كارگزار ضعيف اعلام خطر ميكند كه «تو انباردار خدا هستي»، آنجا كه ميفرمايد:
مقام فرمانداري براي تو، وسيله آب و نان نبوده؛ بلكه امانتي در گردنتو است. بايد از فرمانده و امام خود پيروي كني. تو حق نداري بارعيت استبداد ورزي و بدون دستور به كار مهمي اقدام كني. در دستتو اموالي از ثروتهاي خداي بزرگ و عزيز است و تو خزانهدار آني تابه من بسپاري. اميدوارم براي تو بدترين زمامدار نباشم. با درود.
تفاوت اين دو گماشته و حكمران در اين است كه مالك به اخلاِ و سيرهعلي تخلق داشت، ولي اشعث هواي رياست در سر داشت و براي حفظ آندست و پا ميزد؛ لذا حضرت به او نظارت ميكرد و نهيبش ميزد.
امام بر مناطقي حكومت داشت كه امروزه بيش از بيست كشور رادربرميگيرد و در طول پنج سال حكومت، با تمام مراكز كشور ارتباط مستقيمداشت. فقط 79 نامه در نهج البلاغه ثبت شده كه محتواي آنها مفاهيم،اصول، مباني و قواعد مديريتي است. وي حتي در نامه خود به مالك اشتر،سفارشهاي ويژهاي را براي انتخاب وزيران، همكاران و مشاوران، بدين بيانارائه ميكند:
بدترين وزير تو، كسي است كه پيش از تو وزير بدكاران بوده و درگناهان آنها شركت داشته است؛ پس مبادا چنين افرادي محرم راز توباشند؛ زيرا آنان ياوران گناهكاران و ياريدهندگان ستمكارانند.
حضرت به مالك يادآوري ميكند و اطمينان ميدهد كه ميتواند در ميانكساني كه چنين ستمي را مرتكب نشدهاند، وزيراني را بيابد كه از نظر انديشه وكارداني مانند آنها باشند. حضرت علي(ع) اين حقيقت را در ساختارمديريتي خاطر نشان ميكند كه نبايد افراد مجرم و بدسابقه را به سبب بعضيمزايا و تخصصهاي ظاهري در امور حساس گماشت. آن گاه در ادامه نامههشدار ميدهد كه خود را از خطر چاپلوسان و ستايشگران برهاند؛ چرا كهآنان قدرتمندان را احاطه نموده، با تعريفهاي نابجا و ستودنهاي فراوان بهقدرت و نفوذ ميرسند و مدير را به فردي خودپسند و مغرور تبديل ميكنند:
و خود را به پرهيزگاران و راستگويان نزديك كن و به آنان بياموز كهتو را بسيار نستايند، و از اين كه عمل نادرستي انجام دادهاي، از توتعريف نكنند؛ زيرا ستايش فراوان، شخص را خودپسند، مغرور وطغيانگر ميسازد.
4. مشورت
تصميمگيري از اصول عمده مديريت و وظايف مهم مدير به شمار ميرودكه وامدار مشورت است؛ چون انسان خودمحور و كسي كه بدون فراهمساختنمقدمات و بدون هيچ واهمهاي از احتمال اشتباه، با سرعت تصميم ميگيرد،مرتكب خطا خواهد شد. روح مشورت در امر تصميمگيري، نشئت گرفته ازرحمت الاهي و موجب بهرهگيري از عقل و انديشه ديگران و ايجاد پشتيباناست و خودمحوري، عامل قطع ارتباط معنوي و صميميت با كاركنان وفرودستان و سبب ناديده انگاشتن آنان ميشود. از اين رو، براي مسائلي كه بهمصالح عمومي كاركنان در سازمان مربوط ميشود، بايد مشورت شود.
امام علي(ع) ميفرمايد:
عاقل كسي است كه تجارب ديگران او را پند دهد [از تجارب ديگرانپند و روش استخراج كند].
انسان عاقل ]در تصميمگيري[ بر مشورت و هدايت راغب، و ازخودرأيي و استبداد انديشه به دور است.
عاقل از مشورت بينياز نميشود.
نادانترين فرد كسي است كه خود را [از مشورت در تصميم بينيازبداند و] عاقلترين افراد به شمار آورد.
هر كس خودرأي شد، به هلاكت رسيد، و هر كس با ديگران مشورتكرد، درعقلهاي آنان شريك شد.
امام علي (ع) بر اين باور است كه بهترين راه حلها و درستترين شيوههابا استفاده از آراي گوناگون به دست ميآيد و اساس آنها مشورت درستاست:
در امور آنان ]كارمندانت[ بينديش، و پس از آزمايش، به كارشان بگمارو با ميل شخصي و بدون مشورت با ديگران آنان را به كارهاي گوناگونوا مدار؛ زيرا نوعي ستمگري و خيانت است. كارگزاران را از ميانمردمي باتجربه و باحيا، از خاندان پاكيزه و باتقوا كه در مسلماني سابقهدرخشاني دارند برگزين؛ چرا كه اخلاِ آنان گراميتر، و آبرويشانمحفوظتر است....
از سخنان امام چنين برميآيد كه مشورت و انجام كارها از طريق مشاورهبسيار سودمند خواهد بود، امّا بايد در نظر داشت كه افراد مورد مشورت بايدصلاحيت كافي براي مشورت داشته باشند؛ صلاحيتي كه مشورت با آنها رامؤثر و نتيجهبخش گرداند؛ لذا امام سفارش ميكند كه با دانشمندان ودرستكاران مشورت كن؛ يعني با كسي كه هم آگاهي داشته و هم مورد اعتمادو درستكار باشد. مديران صاحب انديشه و خرد، از مشورت با ديگران بينيازنيستند و آنان نيز بايد با معاونان خود به مشورت بپردازند. حضرت امير(ع)ميفرمايد:
شايسته است كه هر خردمند، رأي خردمندان ديگر را به رأي خودبيفزايد.
5. هماهنگي
امام علي(ع) ميفرمايد:
شما ياوران حق و برادران در دين و ايمان و در روز نبرد سپرهايمحافظ هستيد.
هماهنگي، مجموعهاي از ساز و كارهاي ساختاري و انساني است كه برايمرتبط كردن مؤثر اجزاي هر نظام (جامعه)، براي تسهيل در كسب اهدافطراحي ميشود. آدمي موجودي اجتماعي است. در جامعه و سازمانها،تعداد بيشماري از انسانها زندگي ميكنند كه براي تحقق اهداف خود نيازمندبرقراري ارتباط با يكديگرند تا بتوانند با انجام دادن برخي از كارها، به نتايجمطلوب و مورد انتظار خود برسند و اين امر تنها با هماهنگي و ايجاد وفاِتحقق نخواهد يافت. پس براي انجام دادنِ بهتر كارها بايد بين افكار، فعاليتهاو عمليات گروه، هماهنگي وجود داشته باشد. هماهنگي يعني آميختنفعاليتهاي افراد و سازماندهي درست انسانها و تخصيص درست منابعغيرانساني به منظور تحقق هدف.
از مهمترين وظايف مسؤولان، ايجاد هماهنگي بين افراد، واحدها،معاونتها و ارتباط درست جامعه با تحوّلات محيطي است. رسول خدا(ص)در اهميت اين موضوع ميفرمايد:
بهترين مديران و فرمانروايان كساني هستند كه استعدادها و سليقههايگوناگون را زير چتر مديريت گرد آورند و بدترين مديران آنانند كهمجموعه همسو و هماهنگ را پراكنده سازند.
حضرت علي(ع) درباره وحدت و هماهنگي علم و عمل ميفرمايد:
علم و عمل داراي پيوندي نزديك [و داراي هماهنگي] هستند.
همبستگي و وحدت در راه حق ]گرچه كراهت داشته باشيد[، ازپراكندگي در راه باطل ]گرچه مورد علاقه شماباشد[، بهتر است؛ زيراخداوند سبحان، به گذشتگان و آيندگان چيزي را به تفرقه عطا نفرمودهاست.
قرآن نيز درباره هماهنگي ميفرمايد:
و از مشركان نباشيد؛ كساني كه دين خدا را قطعه قطعه كردند وفرقهفرقه شدند و هر حزبي بدان چه پيش آنها است، دلخوش شدند.
نقش رهبري در سازمان، از مهمترين نقشها است و امروزه معتقدندمديريت مطلوب آن است كه به رهبري ختم شود. جامعه موفق مشخصهايدارد كهبا آن، از جامعه ناموفق شناخته ميشود و آن، رهبري پويا و اثربخش است.رهبران تأثيري اساسي بر هماهنگي دارند. حضرت علي(ع) ميفرمايد:
موقعيت رهبر و فرمانده، مانند موضع و نقش نخ تسبيح است كه دانههارا به هم ميپيوندد. وقتي رشته پاره شد، دانهها پراكنده ميشوند و هركدام به سويي خواهد غلتيد؛ سپس هرگز در كنار يكديگر جمعنخواهند شد.
اين نقش كه بازتاب حضور و تأثير رهبري است، سازمان و مجموعه راداراي انسجامهاي مرئي و حتي نامرئي ميكند. امروزه در مديريت به اينمسأله معتقدند كه هدف از رهبري و فرماندهي، راهنمايي زيردستان در جهتفهميدن هدف و برانگيختن آنان به كار و فعاليت مؤثر است، و پيروزي وشكست هر تشكيلاتي، بستگي تام به رهبري آن دارد. به سبب همين مسأله،امام علي(ع) در نكوهش كوفيان در جنگ با لشكريان معاويه فرمود:
موقعيت زمامدار همچون ريسمان است كه مهرهها را در نظم ميكشد وآنها را جمع كرده به هم مرتبط ميسازد؛ اگر ريسمان از هم بگسلد،مهرهها پراكنده ميشوند.
به عبارت ديگر، وظيفه رهبري، تأثيرگذاري بر مردم براي وادار كردنآنها به كوششي دلخواه به منظور تحقق اهداف گروهي است. شما ميتوانيدحضور فيزيكي انساني را بخريد يا برآن به شدت نظارت كنيد، امّا شور واشتياِ او را نميتوانيد بخريد. نقش رهبر، روحيه دادن به كاركنان است.رهبران بدون توجّه به مسائل انساني، قادر به هدايت انسانها نيستند. اينماشينآلات و تجهيزات نيستند كه ارزش افزوده ايجاد ميكنند، بلكه نيرويانساني باانگيزه است كه ميتواند از امكانات به بهترين شكل استفاده كند؛ لذابايد براي تك تك كاركنان ارزش قائل بوده و به آنان توجّه كرد.
در ميان تمام وظايف مديران (برنامهريزي، سازماندهي، هماهنگي،هدايت و رهبري) رهبري جايگاه ويژه خود را دارا است. در اين مسؤوليت،مديريت بايد انسانها را بشناسد و بتواند با ايجاد نظام مطلوب، با آنها ارتباطدرست برقرار كند. ميان مديران ابزاري كه فقط به فكر تحقق هدف سازمان(بدون عنايت به نيازهاي فرودستان) هستند و مديران مؤثر (مديراني كهرهبري نيز ميكنند) تفاوت اساسي وجود دارد. منبع رهبري، حاكميت نيست،هدايت است، رهبر نه فقط گروه را راهنمايي ميكند، بلكه خود نيز جزئي ازگروه است.
6. كسب اطلاع از رفتار كارگزاران
مدير خوب ميداند كه با هر گزارشي چگونه برخورد كند. مديران در برابرگزارشها سه دستهاند: يك دسته مديران عملياتي (اجرايي) هستند كهگزارشهاي آنها به امور فني و اجرايي كار مربوط است و حتيبازخواستهاي آنان نيز درباره بُعد فني است. امّا مديران دسته دوم، مديرانتاكتيكي (مياني) هستند كه در عمل با گزارشهاي وظيفهاي ارتباط دارند ونقش رابط مديران عملياتي و مديران استراتژيك (فرادستان) را ايفا ميكنند.و دسته سوم، گزارشهاي مربوط به مديران استراتژيك است كه ابزاري برايايجاد پيوند اين مديران با محيط و جامعه و سازمانهاي رقيب است. مسلّماست كه دو گزارش پيشين، درون سازماني، و كاربرد آنها بيشتر در محيطسازمان است؛ امّا گزارشهاي رسيده يا تهيه شده در سطح استراتژيك،بيشتر با محيط خارج سازمان مرتبط است.
حضرت امير(ع) در برخورد با گزارشهاي كارگزاران، درسي فراسويمديريت امروزي ميدهد؛ به طور مثال، حضرت در سال چهلم هجري بهگزارشي از يك حكمران اين گونه پاسخ ميگويد:
پس از ياد خدا، از تو خبري رسيده است كه اگر چنان كرده باشي،پروردگار خود را به خشم آورده، امام خود را نافرماني، و در امانتخود خيانت كردهاي. به من گزارش شده كه كشت زمينها را برداشته وآن چه را ميتوانستي گرفته و آن چه را در اختيار داشتي، به خيانتخوردهاي؛ پس هر چه زودتر، حساب اموال را براي من بفرست و بدانكه حسابرسي خداوند از حسابرسي مردم سختتر است. با درود.
در گزارش و پاسخ نامه پيشين، قاطعيت (نه خشونت) و دقت حضرت درگزارش رسيده و جزئيات آن و درخواست حسابرسي و تذكّر شرعي قضيهديده ميشود. امام در جايي ديگر، درباره گزارش مدير از فرودستان، سخنيدارد كه شامل سه چيز است: دقت در گزارش، روابط انساني و بحث رواني وتربيتي قضيه؛ لذا ميفرمايد:
درباره كارگزاران و گزارشهاي آنان يا كارهايشان چنان بينديش كه پدرو مادر درباره فرزند ميانديشند.
سپس رفتار كارگزاران را بررسي كن و ناظراني راستگو و وفاپيشه برآنان بگمار كه مراقبت و بازرسي پنهاني تو از كار آنان، سبب امانتداريو مهرباني با رعيت خواهد بود و از همكاران نزديكت سخت مراقبتكن و اگر يكي از آنان به خيانت دست زد و گزارشِ گزارشگران تو همآن خيانت را تأييد كرد به همين مقدار گواهي، قناعت و او رابازخواست كن و اموالي را كه در اختيار دارد از او باز پس گير؛ سپساو را خوار دار و خيانت كار بشمار، و طوِ بدنامي به گردنش بيفكن.
امام علي(ع) درباره كارگزاران و وضع اقتصادي كاركنان ميفرمايد:
سپس در معيشت آنان گشايش پديد آور؛ زيرا اين روش آنان را براصلاح خود نيرو ميبخشد و بر پاكسازي خود ايجاد انگيزه ميكند وايشان را از دستدرازي به بيتالمال كه در اختيار دارند، بينيازميسازد.
جامعهاي كه از آن گزارش تهيه نشود و بازرسي در آن صورت نگيرد،روزبهروز رو به ضعف و نابودي رفته و سرانجام چنان از درون ميپوسد كهچتر روي آن از هم ميگسلد. به عكس، جامعهاي كه داراي نظام گزارشدهيمعقول و بازرسي منطقي باشد، چنانچه در آن ضعفي پديد آيد، وجودبازرس، آن ضعف را برطرف خواهد ساخت.
7. امور مالي
امام علي(ع) به نظام برنامهريزي دقيق مالي قائل است و ميفرمايد:
دستهاي مختلف جامعه، بر حكمرانان حقي دارند كه كار و كوششاست و بر حكمرانان است كه صاحبان آنها را به اندازه رفع نياز(گسترش امور) تأمين كنند.
حضرت علي(ع) در جايي ديگر ميفرمايد:
سبك كردن هزينه زيردستان و كمك و بخشش به آنها باعث خواهدشد كه رعيت به نظام حكومتي خوشبين شوند.
مردم، زماني از رهبران و مديران خرد و كلان خشنود ميشوند كه حقواقعي آنها ادا شود. همانگونه كه گفته شد، اين وظيفهاي است كه گردانندگانو دولتمردان حكومت، مسؤوليت و وظيفه انجام دادن آن را برعهده دارند ونيز اين امر به عهده حكومت و نظام مديريتي جامعه است كه سياستي راپيشگيرد تا هزينه زندگي مردم را كاهش داده، به آنها نيكويي كند.
درباره تخصيص هزينههاي مصرفي و تعاوني به مردم، امام بر رسيدگي بهيتيمان ـ خردسالان ـ و پيران ـ سالخوردگان ـ كه چارهاي ندارند و از رويناتواني نيازهاي خود را تأمين نكردهاند، تأكيد ميفرمايد. امام، نخستين گامدر راه آباداني را بالا بردن سطح توليد و درآمدها ميداند كه بايد متناسب باوضعيت زمان، آباداني و بهبود آن را آغاز كرد. حضرت در فرمان بهمالكاشتر ميفرمايد:
و بايد انديشه تو در آباداني زمين ]كه از آن خراج گرفته ميشود[ ازانديشه در ستاندن خراج بيشتر باشد؛ زيرا خراج به دست نميآيدمگر به آباداني، و كسي كه خراج را بدون آباد ساختن بطلبد، به ويرانيشهرها و تباه كردن بندگان پرداخته، كار او چندان پايدار نميماند.
بنابراين، اعتماد امام در خصوص بودجههاي عمراني است كه تا هنگاميكه براي آباداني و بهبود اوضاع، به ويژه اوضاع كشاورزي و زيربنايي واصلاح زمين، اقدامي نشده باشد، نه تنها انتظار عمران و آباداني و درآمدزاييامري بيهوده است، بلكه چنين اقدامي امور اقتصادي را نابسامانتر ميكند.
با بررسي قسمتي از نامههاي حضرت، به اجمال ميتوان نتيجه گرفتكساني كه حق بهرهوري از مالياتها و بودجه بيتالمال را دارند، به هشتگروه تقسيم شدهاند: 1. درماندگان، بيچارگان، نيازمندان و گرفتاران؛2.عاملان اصلاح حال مردم و آبادي شهرها؛ 3. سپاهيان؛ 4. خراج دهندگان؛5. زيردستان؛ 6. گردآورندگان خراج؛ 7. قاضيان؛ 8. نويسندگان.
8. نظارت
نظارت به معناي پيگيري امور و وظايف سازماني و مديريتي است.وظيفه هر مدير، مراقبت دائم از اين امر است كه برنامهها به خوبي اجرا شوند وكارها به گونهاي مؤثر جريان داشته باشد. نظارت و برنامهريزي، مانند دو لبهيك قيچياند. در مديريت و رهبري، هر برنامهاي بدون نظارت، محكوم بهانحراف از اهداف و شكست در نتايج است. همچنين نظارت بر كاركنان بدونداشتن برنامه و هدف، موجب نارضايتي و صرف هزينه ميشود:
و بر آنان ناظراني بگمار كه به تو وفادار و راستگو باشند كه مراقبتنهاني در كارهايشان، آنها را به رعايت امانت وا ميدارد.
در تبيين فرمايش حضرت، تعريفي ديگر از نظارت ارائه ميكنيم؛ يعنيمقايسه آن چه انجام شده ـ عملكرد ـ با آن چه بايد انجام گيرد ـ استاندارد ـ ونيز شناخت نقاط ضعف و قوت برنامهها و شيوه كار مديريت. به عبارت ديگر،نظارت، معرّف اقدامها و فعاليتهاي سازمان است كه تا چه اندازه برايرسيدن به اهداف پيشرفته و اين كه آيا مطابق با موازين پيشبيني شده است ياخير. با اين عمل، ميتوان تغييرات يا اصلاحاتي در اهداف و برنامهها وخطمشيهاي سازمان صورت داد. نظارت، وسيله و روش مناسبي برايحصول اطمينان از تحقق هدفها است.
در بحث نظارت، از ناظران با عنوان عيون (چشمها) ياد شده است؛ به ايندليل كه چشم اشتباه يا خيانت نميكند، و آن چه را ميبيند به طور دقيقمنعكس ميكند. افزون بر اين، كار چشم تجزيه و تحليل نيست؛ بلكه انتقالموارد مرئي يا ديده شده است. كار تجزيه و تحليل را مغز به عهده دارد. درسازمان نيز كار تحليل بر عهده مدير مجموعه است.
مديران و رهبران بزرگ در سازمانهاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي وصنعتي، جانشينان و معاوناني برجسته دارند. مثلاً جانشين حضرت موسي(ع)هارون برادر او است كه وي نيز به مقام پيامبري رسيد. رسالت حضرتعيسي(ع) را حواريون، كه از نزديكترين ياران او بودند، ادامه دادند.جانشين به حق پيامبر و مشاور هميشگي او نيز حضرت علي(ع) بود كه در مقامامامت و خلافت قرار داشت.
مديري كه هدايت و سرپرستي سازمان را به خود وابسته ميسازد،سازمانش در بلندمدت گرفتار بحران ميشود و فرو ميپاشد؛ چون سرانجام،مدير كنار ميرود و در غياب او كسي نميتواند سازمان را اداره كند.رسولخدا(ص) ميفرمايد:
كسي از شما كه سرپرستي كاري را عهدهدار شود، اگر خداوند خير او رابخواهد، معاون شايستهاي برايش قرار ميدهد تا اگر [كاري يا امري]را فراموش كند، او را يادآور شود و اگر به ياد داشته باشد، به او كمك كند.
يار و معاون مدير بايد داراي ويژگيها و وظايفي باشد كه حضرتعلي(ع) خطاب به مالك اشتر، آنها را چنين بر ميشمارد:
1. وزير و همكار بدكاران و ستمكاران نباشد؛ 2. ياور و شريك گناهكاراننباشد؛ 3. مهرباني و دوستياش با مدير بيشتر باشد؛ 4. سخن حق را هر قدرتلخ باشد، به مدير بگويد؛ 5. مدير را از آن چه خداوند ناپسند ميدارد، بازدارد؛ 6. پارسا و پرهيزگار باشد؛ 8. مدير را در كارهاي ناپسند ياري ندهد.
منبع :http://mmodiriyyat.blogfa.com/post-2.aspx
+ نوشته شده در ساعت توسط اسلامي
|