کولهپشتی زندگی
کولهپشتی زندگی
تا به حال کولهپشتی زندگیات را نگاه کردهای؟
محمود معظمی
تصور کنید در حال راه رفتن هستید و از فرط خستگی نفسنفس میزنید. کسی از شما میپرسد: «چرا اینطور نفستان به شماره افتاده؟» و شما پاسخ میدهید: «اگر یک داروی مقوی و انرژیزا باشد که من بخورم، دوباره سرحال میشوم.» اما آن شخص که اتفاقا فرد بینا و خردمندی است، نگاهی به شما میاندازد و با محبت میگوید: «احتیاجی به دارو و مواد انرژیزا نیست. کافی است بار کولهپشتیات را کمی سبک کنی!» اما بار کولهپشتی زندگی ما چیست؟ در این مقاله قصد دارم این موضوع را قدری باز کنم و یک تمرین عملی را شرح بدهم که بسیار کمک خواهد کرد بارهای اضافۀ کولهپشتی زندگیتان را بیرون بیندازید.
ما همه دوست داریم بهنوعی خوب جلوه کنیم، دوست داریم بهترین چیزهایی را که در ظاهر و باطن داریم ارائه کنیم؛ مثل مغازهداری که بهترین جنسهایش را در ویترین میگذارد تا توجه مشتریان را جلب کند. ما هم مثل آن مغازهدار، بر اساس غریزه چنین کاری میکنیم. همیشه سعی میکنیم زیباترین بخشهای وجودمان را ابراز کنیم و به نمایش بگذاریم تا بیشترین جلب توجه، احترام و اعتماد را از دیگران بگیریم. این امر کاملا طبیعی است و کار درستی هم هست؛ البته به شرطی که در حد اعتدال و با نیت خیر انجام شود.
ما در زبان فارسی برای بیان این امر، از دو واژۀ «آرایش» و «پیرایش» استفاده میکنیم. آرایش یا آراستن، یعنی ایجاد زیبایی از طریق افزودن. برعکس، پیرایش یعنی زیبا کردن از طریق کاستن و کم کردن. اجازه بدهید با ذکر مثالهایی، این معانی را روشنتر کنم. فرض کنید اگر من کراوات بزنم، کت و شلوار بپوشم، ادوکلن بزنم؛ یا اگر خانمی گردنبند ببندد، انگشتر دست کند، روژلب بزند و...، یعنی هر چیزی که به شخص اضافه شود و باعث شود زیباتر، خوشگلتر و مقبولتر شود، نام این کار میشود آرایش. اما برفرض اگر من ریش دارم آن را مرتب کنم، اگر ندارم از ته بزنم، یا فرضا ناخن بگیرم، دندانهایم را مسواک بزنم، موهایم را کوتاه کنم و...، یعنی برای زیباتر کردن خودم چیزی را از خودم کم کنم، نام این کار میشود پیرایش.
ما ناخودآگاه، هر دو کار را برای «جسم»مان انجام میدهیم. یعنی هم آرایش میکنیم و چیزی به خودمان اضافه میکنیم، و هم با پیرایش چیزی را از خودمان کسر میکنیم تا در نهایت زیباترین وجهۀ خودمان را پدیدار و آن را ابراز کنیم. و ما باید یاد بگیریم که علاوه بر جسم، در «روان»مان هم این کار را بکنیم.
بیشتر سعی افراد در زمینه روانشناسی و خودشناسی، این است که دائما سعی میکنند خود را با آموزهها و اطلاعات و مهارتهای تازه بیارایند: یک مطلب تازه یاد میگیرند، یک مهارت جدید کسب میکنند؛ مدام در میان کتابها و مجلات و کلاسها و سیمنارها و برنامههای مختلف رادیویی و تلویزیونی و... در پی کسب اطلاعات نو هستند. این کار، بسیار خوب و پسندیده است. اما افزودن اطلاعات و مهارتهای جدید (و خوب) اگر با کاستن خویها و عادات قدیمی (و بد) همراه نباشد، موجب خواهد شد تا روند رشد ما و پیشروی ما به سوی بهتر شدن، خود را بیشتر دوست داشتن و خوشبختتر شدن، ناقص بماند.
ما باید یاد بگیریم که یک نوع زیبایی روان و روح، از «دفع» حاصل میشود.
همانطور که ما باید یک سری خصوصیات خوب، رفتارهای خوب، منشهای خوب و افکار خوب را بیاموزیم (و این خصوصیات خوب را از هر کسی میتوانیم بیاموزیم: از بزرگان، از پیشکسوتان، از انسانهای موفق، حتی از کودکان)؛ همانطور هم باید یک سری ویژگیها، عادات فکری و رفتاری و نظایر آن را از دست بدهیم تا زیباتر شویم. اگر من تُرشرو هستم، اگر من تندخو هستم، اگر کمحوصله هستم،... اینها را باید از دست بدهم، یعنی باید اینها را از وجود خودم حذف کنم تا زیباتر شوم. شاید اصلا نیازی نباشد که من عادت جدیدی کسب کنم و ویژگی تازهای به خودم اضافه کنم؛ اگر برفرض همین ترشرویی را بردارم و به جایش یک تبسم قشنگ بگذارم، همین یک تبسم قشنگ من را زیباتر میکند. بسیار دیدهام انسانهایی را که هزینههای گزاف میکنند برای اینکه خودشان را مقبول جلوه دهند، ولی قادر نیستند یک تبسم مهربانانۀ قشنگ را بر لبشان بگذارند. میلیونها تومان خرج پوستشان میکنند که شاداب و جوان جلوه کند، در حالی که یک تبسم کوچولو، یک مهربانی از صمیم قلب، بیشترین میزان اکسیژن و خون را به پوستشان میرساند! یک نفس عمیق، و روحی سرشار از آرامش و خالی از هرگونه اضطراب و ترس، همۀ این زیباییها را به آنها هدیه میکند.
اگر من بیشترین چیزها را به خودم اضافه کنم تا خودم را بهتر و مقبولتر جلوه بدهم، اما در درون اضطراب داشته باشم که آیا تایید میشوم یا نه، من را دوست خواهند داشت یا نه، موفق میشوم یا نه،... این اضطراب و این ترس از تمام اجزای من بیرون خواهد زد. تمام آرایش را حذف خواهد کرد، همۀ آن هزینههایی را که من برای زیباتر کردن خودم متحمل شدهام از بین خواهد برد، پوست صورتم کِدِر میشود، چین برمیدارد، و چهرۀ من خموده میشود و مخاطب (یا مخاطبان) من این خمودگی و ترس و اضطراب را احساس خواهند کرد و بر اساس همان احساس با من رفتار خواهند کرد. ممکن است مخاطب من یک کارمند بانک باشد، یا ارباب رجوع، یا رئیسم، یا همسر و فرزندانم. در هر حال، اگر در درون آرام نباشم و آرامش نیافته باشم، هر هزینه و هر تلاشی در بیرون و در ظاهر برای زیباتر و مقبولتر جلوه دادنم، بیثمر و بیاثر خواهد شد.
بیاییم شروع کنیم به اینکه زیبایی را از درون و در خودمان بیافرینیم!
وقتی درونِ من زیبا باشد، این زیبایی به بیرون نشت خواهد کرد؛ همانطور که زشتیها و اضطرابهای دورنی هم به بیرون نشت خواهد کرد: از کوزه همان برون تراود که در اوست. اگر شما صادق و راستگو باشید، این راستگویی از درونِ شما به بیرون منتشر خواهد شد، نمیتوانید جلوی آن را بگیرید. دیگران راستگویی شما را احساس میکنند و به شما اعتماد میکنند و کار شما بهسرعت و بهآسانی پیش میرود. دروغ هم به بیرون نشت میکند و انسان دروغگو کمکم احترام و ارزش خود را نزد دیگران از دست خواهد داد و باید با احساس تنهایی و بیاعتمادی که از درون خودِ او برمیخیزد، زندگی کند؛ و همۀ این احساسهای ناخوشایند جسم و جان او را فرسوده خواهد کرد.
پس چه خوب است که بیاییم در درون با خودمان کنار بیاییم، با خودمان آشتی کنیم و با خودمان مهربان باشیم، خودمان را «همین طور که هستیم» بپذیریم! (و البته برای بهتر کردن خودمان تلاش کنیم.) باور کنیم که ما یک موجود منحصر بهفرد هستیم. باور کنیم که همه انسانهای دنیا نباید مثل هم باشند. همه نباید یک کار را بکنند؛ اصلا ارزش من و شما به متفاوت بودنمان است!
خیلی خوب است که ما اعتماد و احترام مردم را جلب کنیم، ولی باید این کار را از راه درست انجام بدهیم. راه درستش هم این است که با خودمان کنار بیاییم. وقتی خودت را قبول کردی، سرت بالاست! یک بار یکی از مصاحبههای تلویزیون را نگاه میکردم. گزارشگر داشت با یک رفتگر صحبت میکرد. و من نمیدانم ایشان چه اصراری داشت که مدام به این آقا بگوید شما رفتگر نیستید! مدام میگفت شما مامور شهرداری هستی، شما گُل هستی، فلان هستی... اما خود آن شخص میگفت آقا من رفتگرم، من مامور تمیز کردن شهرم. خودش خجالت نمیکشید از کارش و کارش خجالت هم ندارد؛ کار بد خجالت دارد. رفتگری هیچ اشکالی ندارد. کافی است تصور کنیم یک شب رفتگرها شهر بزرگی مثل تهران را تمیز نکنند. بوی گند و منظرۀ ناخوشایند آشغالها شهر را برخواهد داشت! اما آن گزارشگر در درون خودش این کار را خفیف میدانست. میخواست آن رفتگر را از خفت (بهزعم خودش) بیرون بیاورد و برای همین مدام میخواست او را هر چیزی جُز «رفتگر» و «مامور جمعآوری زبالهها و تمیز کردن شهر» جلوه بدهد. اما آن رفتگر عزیز به خودش احترام داشت، خودش را دوست داشت و بهدرستی هیچگونه شرمساری از کار خود نداشت و با افتخار و اعتماد بهنفس خودش را یک «رفتگر» میدانست.
من وقتی باید از خودم شرمنده باشم که کاری که میکنم به ضرر خودم و یا به ضرر دیگران باشد. آن موقع است که باید شرمنده باشم، در هر مقام و هر پستی هم که باشم و هر شغلی که داشته باشم؛ حتی اگر دیگران کار بد مرا نبینند و یا متوجه آن نشوند. اگر چنین کاری کردم، باید بهسرعت عذرخواهی کنم و به خودم قول بدهم که دیگر کاری انجام ندهم که مضر به حال خودم و دیگران باشد و مرا در نزد خودم و دیگران شرمنده کند.
زیباترین چهره شما زمانی نمایان خواهد شد که ایجاد زیبایی را از درونتان آغاز کنید. باور کنید که این زیبایی به بیرون نشت خواهد کرد. دست شما نیست؛ زیبایی شما به بیرون منتشر خواهد شد! اگر در کوزهای شربت بریزید، از آن شربت نشت خواهد کرد؛ اگر زهر بریزید، زهر. و زهری که شما در درونتان میریزید هم شما را نابود خواهد کرد و هم به دیگران آسیب خواهد رساند. حسادت، خشم، کینه و...، همه اینها زهرهایی کُشنده هستند که بسیاری از ما ناخودآگاه در درونمان میریزیم و ذرهذره جانمان را میگیریم.
کافی است با خودمان آشتی کنم تا وجودمان پر از مهر شود؛ مهر به خود و به دیگران.
ما باید شاکر باشیم از خداوند بزرگ که ما را خلق کرده است. شاکر باشیم از امکاناتی که به ما داده است. اگر اینگونه باشیم، قدر خدمات دیگران را هم خواهیم دانست و ممنون آنها خواهیم بود و به همین سادگی، آرامش و لذت درونی را برای خود فراهم خواهیم کرد!
پس بیاییم یک چیزهایی را از خودمان حذف کنیم. بیاییم «پیراستن» را تمرین کنیم. آرایش را مدتی متوقف کنیم، کسب کردن اطلاعات و مهارتهای تازه را بگذاریم کنار و خویها و عادات و افکار مضر را از درون وجودمان تخلیه کنیم و دور بریزیم.
تمرین عملی
پیشنهاد میکنم برای تمرین عملی «پیرایش»، یک قلم و یک دفترچه کوچک همیشه همراهتان باشد. و حداقل بهمدت ۲۱ روز بهطور پیوسته این کار را انجام بدهید؛ زیرا هر کاری اگر ۲۱ روز پیاپی تکرار شود، تبدیل به باور و عادت خواهد شد. حالا که این دفترچه و قلم همراهتان است، هر بار که چیزی را در وجودتان میبینید که به نظرتان اضافی است و بودنش به ضرر شماست، آن را یادداشت کنید. همانطور که ناخن اگر بلند شود زیرش چرک جمع میشود و اگر کوتاه و تمیز نشود موجب بیماری خواهد شد، یا همانطور که اگر حمام نرویم اضافات روی پوست و پوستهای مرده موجب مریضی خواهند شد، افکار و باورها و عادات بد هم اگر دفع نشوند، موجب مریضی روح و جسم ما خواهند شد. پس همانطور که یاد گرفتهایم باید ناخنمان را کوتاه کنیم و حمام برویم تا سالم بمانیم، به کمک این تمرین یاد خواهیم گرفت که باید عادات مضر را دور بریزیم تا آرامش داشته باشیم و زیباتر شویم.
هر بار که کاری انجام دادید که بعد دیدید بهتر است انجامش ندهید، آن را یادداشت کنید. بعد، بدون اینکه با خودتان بد بشوید و بگویید چرا من این عادات و رفتار و باورها رادارم، با محبت و مهر به خودتان بگویید: «من دانهدانه برای حذف اینها برنامه میگذارم!» پس عادات بد خود را بنویسید و از دیدن عادات بدتان شرمسار نباشید. شرمساری برای وقتی است که برای رفع عادات بد خود کاری انجام ندهید. و بدانید که همه ما عادات بد و خوب داریم. حتی یک عادتی که زمانی خوب بوده، ممکن است الان بد باشد. در اوایل قرن بیستم، سیگار کشیدن هیچ عادت بدی نبود؛ خیلی هم افتخارآمیز و موجب ارزش بود. بعدها متوجه شدند که سیگار کشیدن ضررهای بسیار سهمگینی دارد. عادات دیگر هم همینطور. شاید شما آگاه نباشید که برفرض عادت ولخرجی به ضرر شما و مانع ثروتمند شدن شماست. اما هر وقت متوجه شدید که یک عادت مضر دارید، با محبت به خودتان بگویید: «خب حالا که متوجه شدهام به ضررم است، ترکش میکنم!»
وقتی ۲۱ روز خودتان را زیر نظر گرفتید و از عادات نادرست و مضر خودتان آگاه شدید، حالا برای رفع هر عادت، ۲۱ روز تلاش کنید. (و میتوانید چند عادت را نیز همزمان ترک کنید.) مهم این است که برای رفع عادات بد خود عزم و ارادهای قوی داشته باشید و برایش برنامه بریزید و حداقل ۲۱ روز آن برنامه را اجرا کنید.
و اما یکی از چیزهایی که در تمرین پیرایش برای حذف آن باید برنامه جدی بگذارید، خشم و انتقام است. به قول سعدی، آتش خشم و انتقام اول صاحبش را می سوزاند. یک تکه ذغال گداخته بگذارید کف دستتان برای اینکه آن را داخل لباس شخص دیگری بیندازید. پیش از آنکه به آن شخص برسید، کف دست خودتان خواهد سوخت! عزیزان من! انتقام و خشم از زندگی شما باید حذف شود تا سعادت و خوشی را ببینید. سعادت و خوشی محصول عشق است، نه زاییدۀ نفرت.
پس شروع کنید به حذف کردن فکرهای منفی، باورهای منفی، عادات منفی، احساسات منفی. هر کدام را که در وجودتان یافتید، در دفترچهتان بنویسید و برای حذفش عزم خود را جزم کنید و برنامه بریزید.
یکی دیگر از چیزهایی که باید در زندگیتان حذف کنید، دوستان نامناسب هستند. اگر دوستی دارید که افسردهتان میکند، حرفهایی میزند که شما را از زندگی و بهبود اوضاع ناامید میکند، ارتباطتان را با او قطع کنید! او دارد به شما سمّ میدهد؛ شما نپذیرید! البته، اگر میتوانید، به او کمک کنید که از این وضعیت بیرون بیاید. اما اگر نمیتوانید به او کمک کنید، لطفا همراه او خودتان را به قعر چاه بدبختی نیندازید!
به خاطر داشته باشیم سعادت و خوشبختی پرندههایی هستند که جای تمیز و قشنگ را برای لانه کردن انتخاب میکنند. مهمانی هستند که فقط وارد جاهای مناسب میشوند. جایی که خشم و نفرت، رنجش و عناد هست، جایی برای سعادت و خوشبختی نیست.
خواهش میکنم نه برای دیگران، بلکه به خاطر خودتان، پیرایش را تمرین کنید و حذف امور مزاحم را در زندگیتان جا بیندازید: حذف افکار مزاحم، باورهای مزاحم، عادات مزاحم، احساسات مزاحم، افراد مزاحم، کارهای مزاحم، وسایل مزاحم و....
کولهپشتی زندگیتان را بررسی کنید و آنچه را که اضافی است، دور بریزید. بارتان را سبک کنید؛ و یقین بدانید که به محض دور ریختن بارهای مزاحم، تکرار میکنم: به محض دور ریختن بارهای مزاحم، خوشبختتر و سعادتمندتر خواهید شد!
منبع : http://www.maktabekamal.com/pe/media/mkmag/62-success-selfknowing/355
تا به حال کولهپشتی زندگیات را نگاه کردهای؟
محمود معظمی
تصور کنید در حال راه رفتن هستید و از فرط خستگی نفسنفس میزنید. کسی از شما میپرسد: «چرا اینطور نفستان به شماره افتاده؟» و شما پاسخ میدهید: «اگر یک داروی مقوی و انرژیزا باشد که من بخورم، دوباره سرحال میشوم.» اما آن شخص که اتفاقا فرد بینا و خردمندی است، نگاهی به شما میاندازد و با محبت میگوید: «احتیاجی به دارو و مواد انرژیزا نیست. کافی است بار کولهپشتیات را کمی سبک کنی!» اما بار کولهپشتی زندگی ما چیست؟ در این مقاله قصد دارم این موضوع را قدری باز کنم و یک تمرین عملی را شرح بدهم که بسیار کمک خواهد کرد بارهای اضافۀ کولهپشتی زندگیتان را بیرون بیندازید.
ما همه دوست داریم بهنوعی خوب جلوه کنیم، دوست داریم بهترین چیزهایی را که در ظاهر و باطن داریم ارائه کنیم؛ مثل مغازهداری که بهترین جنسهایش را در ویترین میگذارد تا توجه مشتریان را جلب کند. ما هم مثل آن مغازهدار، بر اساس غریزه چنین کاری میکنیم. همیشه سعی میکنیم زیباترین بخشهای وجودمان را ابراز کنیم و به نمایش بگذاریم تا بیشترین جلب توجه، احترام و اعتماد را از دیگران بگیریم. این امر کاملا طبیعی است و کار درستی هم هست؛ البته به شرطی که در حد اعتدال و با نیت خیر انجام شود.
ما در زبان فارسی برای بیان این امر، از دو واژۀ «آرایش» و «پیرایش» استفاده میکنیم. آرایش یا آراستن، یعنی ایجاد زیبایی از طریق افزودن. برعکس، پیرایش یعنی زیبا کردن از طریق کاستن و کم کردن. اجازه بدهید با ذکر مثالهایی، این معانی را روشنتر کنم. فرض کنید اگر من کراوات بزنم، کت و شلوار بپوشم، ادوکلن بزنم؛ یا اگر خانمی گردنبند ببندد، انگشتر دست کند، روژلب بزند و...، یعنی هر چیزی که به شخص اضافه شود و باعث شود زیباتر، خوشگلتر و مقبولتر شود، نام این کار میشود آرایش. اما برفرض اگر من ریش دارم آن را مرتب کنم، اگر ندارم از ته بزنم، یا فرضا ناخن بگیرم، دندانهایم را مسواک بزنم، موهایم را کوتاه کنم و...، یعنی برای زیباتر کردن خودم چیزی را از خودم کم کنم، نام این کار میشود پیرایش.
ما ناخودآگاه، هر دو کار را برای «جسم»مان انجام میدهیم. یعنی هم آرایش میکنیم و چیزی به خودمان اضافه میکنیم، و هم با پیرایش چیزی را از خودمان کسر میکنیم تا در نهایت زیباترین وجهۀ خودمان را پدیدار و آن را ابراز کنیم. و ما باید یاد بگیریم که علاوه بر جسم، در «روان»مان هم این کار را بکنیم.
بیشتر سعی افراد در زمینه روانشناسی و خودشناسی، این است که دائما سعی میکنند خود را با آموزهها و اطلاعات و مهارتهای تازه بیارایند: یک مطلب تازه یاد میگیرند، یک مهارت جدید کسب میکنند؛ مدام در میان کتابها و مجلات و کلاسها و سیمنارها و برنامههای مختلف رادیویی و تلویزیونی و... در پی کسب اطلاعات نو هستند. این کار، بسیار خوب و پسندیده است. اما افزودن اطلاعات و مهارتهای جدید (و خوب) اگر با کاستن خویها و عادات قدیمی (و بد) همراه نباشد، موجب خواهد شد تا روند رشد ما و پیشروی ما به سوی بهتر شدن، خود را بیشتر دوست داشتن و خوشبختتر شدن، ناقص بماند.
ما باید یاد بگیریم که یک نوع زیبایی روان و روح، از «دفع» حاصل میشود.
همانطور که ما باید یک سری خصوصیات خوب، رفتارهای خوب، منشهای خوب و افکار خوب را بیاموزیم (و این خصوصیات خوب را از هر کسی میتوانیم بیاموزیم: از بزرگان، از پیشکسوتان، از انسانهای موفق، حتی از کودکان)؛ همانطور هم باید یک سری ویژگیها، عادات فکری و رفتاری و نظایر آن را از دست بدهیم تا زیباتر شویم. اگر من تُرشرو هستم، اگر من تندخو هستم، اگر کمحوصله هستم،... اینها را باید از دست بدهم، یعنی باید اینها را از وجود خودم حذف کنم تا زیباتر شوم. شاید اصلا نیازی نباشد که من عادت جدیدی کسب کنم و ویژگی تازهای به خودم اضافه کنم؛ اگر برفرض همین ترشرویی را بردارم و به جایش یک تبسم قشنگ بگذارم، همین یک تبسم قشنگ من را زیباتر میکند. بسیار دیدهام انسانهایی را که هزینههای گزاف میکنند برای اینکه خودشان را مقبول جلوه دهند، ولی قادر نیستند یک تبسم مهربانانۀ قشنگ را بر لبشان بگذارند. میلیونها تومان خرج پوستشان میکنند که شاداب و جوان جلوه کند، در حالی که یک تبسم کوچولو، یک مهربانی از صمیم قلب، بیشترین میزان اکسیژن و خون را به پوستشان میرساند! یک نفس عمیق، و روحی سرشار از آرامش و خالی از هرگونه اضطراب و ترس، همۀ این زیباییها را به آنها هدیه میکند.
اگر من بیشترین چیزها را به خودم اضافه کنم تا خودم را بهتر و مقبولتر جلوه بدهم، اما در درون اضطراب داشته باشم که آیا تایید میشوم یا نه، من را دوست خواهند داشت یا نه، موفق میشوم یا نه،... این اضطراب و این ترس از تمام اجزای من بیرون خواهد زد. تمام آرایش را حذف خواهد کرد، همۀ آن هزینههایی را که من برای زیباتر کردن خودم متحمل شدهام از بین خواهد برد، پوست صورتم کِدِر میشود، چین برمیدارد، و چهرۀ من خموده میشود و مخاطب (یا مخاطبان) من این خمودگی و ترس و اضطراب را احساس خواهند کرد و بر اساس همان احساس با من رفتار خواهند کرد. ممکن است مخاطب من یک کارمند بانک باشد، یا ارباب رجوع، یا رئیسم، یا همسر و فرزندانم. در هر حال، اگر در درون آرام نباشم و آرامش نیافته باشم، هر هزینه و هر تلاشی در بیرون و در ظاهر برای زیباتر و مقبولتر جلوه دادنم، بیثمر و بیاثر خواهد شد.
بیاییم شروع کنیم به اینکه زیبایی را از درون و در خودمان بیافرینیم!
وقتی درونِ من زیبا باشد، این زیبایی به بیرون نشت خواهد کرد؛ همانطور که زشتیها و اضطرابهای دورنی هم به بیرون نشت خواهد کرد: از کوزه همان برون تراود که در اوست. اگر شما صادق و راستگو باشید، این راستگویی از درونِ شما به بیرون منتشر خواهد شد، نمیتوانید جلوی آن را بگیرید. دیگران راستگویی شما را احساس میکنند و به شما اعتماد میکنند و کار شما بهسرعت و بهآسانی پیش میرود. دروغ هم به بیرون نشت میکند و انسان دروغگو کمکم احترام و ارزش خود را نزد دیگران از دست خواهد داد و باید با احساس تنهایی و بیاعتمادی که از درون خودِ او برمیخیزد، زندگی کند؛ و همۀ این احساسهای ناخوشایند جسم و جان او را فرسوده خواهد کرد.
پس چه خوب است که بیاییم در درون با خودمان کنار بیاییم، با خودمان آشتی کنیم و با خودمان مهربان باشیم، خودمان را «همین طور که هستیم» بپذیریم! (و البته برای بهتر کردن خودمان تلاش کنیم.) باور کنیم که ما یک موجود منحصر بهفرد هستیم. باور کنیم که همه انسانهای دنیا نباید مثل هم باشند. همه نباید یک کار را بکنند؛ اصلا ارزش من و شما به متفاوت بودنمان است!
خیلی خوب است که ما اعتماد و احترام مردم را جلب کنیم، ولی باید این کار را از راه درست انجام بدهیم. راه درستش هم این است که با خودمان کنار بیاییم. وقتی خودت را قبول کردی، سرت بالاست! یک بار یکی از مصاحبههای تلویزیون را نگاه میکردم. گزارشگر داشت با یک رفتگر صحبت میکرد. و من نمیدانم ایشان چه اصراری داشت که مدام به این آقا بگوید شما رفتگر نیستید! مدام میگفت شما مامور شهرداری هستی، شما گُل هستی، فلان هستی... اما خود آن شخص میگفت آقا من رفتگرم، من مامور تمیز کردن شهرم. خودش خجالت نمیکشید از کارش و کارش خجالت هم ندارد؛ کار بد خجالت دارد. رفتگری هیچ اشکالی ندارد. کافی است تصور کنیم یک شب رفتگرها شهر بزرگی مثل تهران را تمیز نکنند. بوی گند و منظرۀ ناخوشایند آشغالها شهر را برخواهد داشت! اما آن گزارشگر در درون خودش این کار را خفیف میدانست. میخواست آن رفتگر را از خفت (بهزعم خودش) بیرون بیاورد و برای همین مدام میخواست او را هر چیزی جُز «رفتگر» و «مامور جمعآوری زبالهها و تمیز کردن شهر» جلوه بدهد. اما آن رفتگر عزیز به خودش احترام داشت، خودش را دوست داشت و بهدرستی هیچگونه شرمساری از کار خود نداشت و با افتخار و اعتماد بهنفس خودش را یک «رفتگر» میدانست.
من وقتی باید از خودم شرمنده باشم که کاری که میکنم به ضرر خودم و یا به ضرر دیگران باشد. آن موقع است که باید شرمنده باشم، در هر مقام و هر پستی هم که باشم و هر شغلی که داشته باشم؛ حتی اگر دیگران کار بد مرا نبینند و یا متوجه آن نشوند. اگر چنین کاری کردم، باید بهسرعت عذرخواهی کنم و به خودم قول بدهم که دیگر کاری انجام ندهم که مضر به حال خودم و دیگران باشد و مرا در نزد خودم و دیگران شرمنده کند.
زیباترین چهره شما زمانی نمایان خواهد شد که ایجاد زیبایی را از درونتان آغاز کنید. باور کنید که این زیبایی به بیرون نشت خواهد کرد. دست شما نیست؛ زیبایی شما به بیرون منتشر خواهد شد! اگر در کوزهای شربت بریزید، از آن شربت نشت خواهد کرد؛ اگر زهر بریزید، زهر. و زهری که شما در درونتان میریزید هم شما را نابود خواهد کرد و هم به دیگران آسیب خواهد رساند. حسادت، خشم، کینه و...، همه اینها زهرهایی کُشنده هستند که بسیاری از ما ناخودآگاه در درونمان میریزیم و ذرهذره جانمان را میگیریم.
کافی است با خودمان آشتی کنم تا وجودمان پر از مهر شود؛ مهر به خود و به دیگران.
ما باید شاکر باشیم از خداوند بزرگ که ما را خلق کرده است. شاکر باشیم از امکاناتی که به ما داده است. اگر اینگونه باشیم، قدر خدمات دیگران را هم خواهیم دانست و ممنون آنها خواهیم بود و به همین سادگی، آرامش و لذت درونی را برای خود فراهم خواهیم کرد!
پس بیاییم یک چیزهایی را از خودمان حذف کنیم. بیاییم «پیراستن» را تمرین کنیم. آرایش را مدتی متوقف کنیم، کسب کردن اطلاعات و مهارتهای تازه را بگذاریم کنار و خویها و عادات و افکار مضر را از درون وجودمان تخلیه کنیم و دور بریزیم.
تمرین عملی
پیشنهاد میکنم برای تمرین عملی «پیرایش»، یک قلم و یک دفترچه کوچک همیشه همراهتان باشد. و حداقل بهمدت ۲۱ روز بهطور پیوسته این کار را انجام بدهید؛ زیرا هر کاری اگر ۲۱ روز پیاپی تکرار شود، تبدیل به باور و عادت خواهد شد. حالا که این دفترچه و قلم همراهتان است، هر بار که چیزی را در وجودتان میبینید که به نظرتان اضافی است و بودنش به ضرر شماست، آن را یادداشت کنید. همانطور که ناخن اگر بلند شود زیرش چرک جمع میشود و اگر کوتاه و تمیز نشود موجب بیماری خواهد شد، یا همانطور که اگر حمام نرویم اضافات روی پوست و پوستهای مرده موجب مریضی خواهند شد، افکار و باورها و عادات بد هم اگر دفع نشوند، موجب مریضی روح و جسم ما خواهند شد. پس همانطور که یاد گرفتهایم باید ناخنمان را کوتاه کنیم و حمام برویم تا سالم بمانیم، به کمک این تمرین یاد خواهیم گرفت که باید عادات مضر را دور بریزیم تا آرامش داشته باشیم و زیباتر شویم.
هر بار که کاری انجام دادید که بعد دیدید بهتر است انجامش ندهید، آن را یادداشت کنید. بعد، بدون اینکه با خودتان بد بشوید و بگویید چرا من این عادات و رفتار و باورها رادارم، با محبت و مهر به خودتان بگویید: «من دانهدانه برای حذف اینها برنامه میگذارم!» پس عادات بد خود را بنویسید و از دیدن عادات بدتان شرمسار نباشید. شرمساری برای وقتی است که برای رفع عادات بد خود کاری انجام ندهید. و بدانید که همه ما عادات بد و خوب داریم. حتی یک عادتی که زمانی خوب بوده، ممکن است الان بد باشد. در اوایل قرن بیستم، سیگار کشیدن هیچ عادت بدی نبود؛ خیلی هم افتخارآمیز و موجب ارزش بود. بعدها متوجه شدند که سیگار کشیدن ضررهای بسیار سهمگینی دارد. عادات دیگر هم همینطور. شاید شما آگاه نباشید که برفرض عادت ولخرجی به ضرر شما و مانع ثروتمند شدن شماست. اما هر وقت متوجه شدید که یک عادت مضر دارید، با محبت به خودتان بگویید: «خب حالا که متوجه شدهام به ضررم است، ترکش میکنم!»
وقتی ۲۱ روز خودتان را زیر نظر گرفتید و از عادات نادرست و مضر خودتان آگاه شدید، حالا برای رفع هر عادت، ۲۱ روز تلاش کنید. (و میتوانید چند عادت را نیز همزمان ترک کنید.) مهم این است که برای رفع عادات بد خود عزم و ارادهای قوی داشته باشید و برایش برنامه بریزید و حداقل ۲۱ روز آن برنامه را اجرا کنید.
و اما یکی از چیزهایی که در تمرین پیرایش برای حذف آن باید برنامه جدی بگذارید، خشم و انتقام است. به قول سعدی، آتش خشم و انتقام اول صاحبش را می سوزاند. یک تکه ذغال گداخته بگذارید کف دستتان برای اینکه آن را داخل لباس شخص دیگری بیندازید. پیش از آنکه به آن شخص برسید، کف دست خودتان خواهد سوخت! عزیزان من! انتقام و خشم از زندگی شما باید حذف شود تا سعادت و خوشی را ببینید. سعادت و خوشی محصول عشق است، نه زاییدۀ نفرت.
پس شروع کنید به حذف کردن فکرهای منفی، باورهای منفی، عادات منفی، احساسات منفی. هر کدام را که در وجودتان یافتید، در دفترچهتان بنویسید و برای حذفش عزم خود را جزم کنید و برنامه بریزید.
یکی دیگر از چیزهایی که باید در زندگیتان حذف کنید، دوستان نامناسب هستند. اگر دوستی دارید که افسردهتان میکند، حرفهایی میزند که شما را از زندگی و بهبود اوضاع ناامید میکند، ارتباطتان را با او قطع کنید! او دارد به شما سمّ میدهد؛ شما نپذیرید! البته، اگر میتوانید، به او کمک کنید که از این وضعیت بیرون بیاید. اما اگر نمیتوانید به او کمک کنید، لطفا همراه او خودتان را به قعر چاه بدبختی نیندازید!
به خاطر داشته باشیم سعادت و خوشبختی پرندههایی هستند که جای تمیز و قشنگ را برای لانه کردن انتخاب میکنند. مهمانی هستند که فقط وارد جاهای مناسب میشوند. جایی که خشم و نفرت، رنجش و عناد هست، جایی برای سعادت و خوشبختی نیست.
خواهش میکنم نه برای دیگران، بلکه به خاطر خودتان، پیرایش را تمرین کنید و حذف امور مزاحم را در زندگیتان جا بیندازید: حذف افکار مزاحم، باورهای مزاحم، عادات مزاحم، احساسات مزاحم، افراد مزاحم، کارهای مزاحم، وسایل مزاحم و....
کولهپشتی زندگیتان را بررسی کنید و آنچه را که اضافی است، دور بریزید. بارتان را سبک کنید؛ و یقین بدانید که به محض دور ریختن بارهای مزاحم، تکرار میکنم: به محض دور ریختن بارهای مزاحم، خوشبختتر و سعادتمندتر خواهید شد!
منبع : http://www.maktabekamal.com/pe/media/mkmag/62-success-selfknowing/355
+ نوشته شده در ساعت توسط اسلامي
|