مديريت آينده

دراکر در کتاب چالشهاي مديريت در قرن بيست ويک اينگونه مي نويسد در دوره اي از تحولات و تغييرات فاحش ، مانند دوره اي که ما در آن زندگي مي کنيم تغيير و دگرگوني، هنجار و قاعده پذيرفته شده، و رايج است او اضافه مي کند چالش مديريت در قرن بيست و يکم اين است که سازمان، نقشي پيشگام در امر دگرگوني داشته باشد، او مي گويد رهبر دگر گوني به دگرگوني به چشم فرصت مي نگرد. (دراکر1378،ص95و96)

 او همچنين مي گويد: تلاش براي ساختن آينده، بسيار مخاطره آميز است ، ولي به هر حال مخاطرات تلاش براي ساختن آينده به مراتب کمتر از مخاطرات عدم تلاش براي ساختن آن است(همان،ص120 )

ما در دنيايي پرتکاپو، پرآشوب و پرهرج و مرج زندگي مي کنيم که هيچ کس نمي تواند با اطمينان کامل، اتفاقات 10 سال آينده را پيش بيني کند. همه چيز با سرعت در حال تغيير است. امروزه رد پاي تکنولوژي را در همه جا مي توان ديد، از تعبيه يک کامپيوتر بزرگ در درون يک ساعت مچي گرفته تا ورود " لپ تاپ ها" به درون جريان خون. در اين دوران، کامپيوترهاي جديد به جاي اين که برروي قطعات سيليکوني طراحي شوند، برروي مولکول ها طراحي مي شوند. نيمه عمر هر تکنولوژي که بتوانيد نام ببريد، از کامپيوترهاي پيچيده تا تجهيزات هسته اي و نرم افزار، کمتر از شش ماه است. در زماني کمتر از شش ماه هر چيزي را مي توان مجدداً توليد کرد.

مي توان گفت نقشه برداري از ژن انسان بزرگ ترين منشأاين تغييرات مي باشد. به کمک اين تحول بزرگ، مي توانيم موز را بگونه اي تغيير دهيم که به عاملي براي مصون سازي افراد بشر در مقابل مالاريا مبدل شود، از سوي ديگر، رشد اندام جديد و تنظيم فيزيولوژيکي، تغييرات شگرفي در سبک و سياق زندگي انسان ها ايجاد کرده است. در هنگام تحرير اين مطالب، بيش از صد نوع حيوان سالم توليد شده اند که از تعداد4000 مورد در سال1991 به 23000 هزار مورد درسال1995 رسيد، اما يک سال پس از آن، يعني در سال1996، با روند رشد بسيار سريع، به تعداد 500 هزار مورد درسال افزايش يافت. اين در حالي است که انتظار مي رود، اين رشد تصاعدي هم چنان ادامه يابد. تا سال1965 براي توليد يک داروي معمولي، مدت 10 سال زمان نياز بود، اما در سال1980 اين مدت به نصف کاهش يافت و در سال1990 به نصف زمان مورد نياز در سال 1980 رسيد تا اين که در سال 2000 زمان مورد نياز براي توليد دارو به يک هفته تفليل پيدا کرد. در سال 1980 جمع آوري 12 هزارDNA، مدت يک سال طول مي کشيد اما در سال 1999 زمان لازم براي اين کار فقط يک دقيقه بود اين در حالي است که در اواخر سال 2000 تعداد هزار جفتDNA در زماني کمتر از يک ثانيه جمع آوري مي شد. امروزه کامپيوترها به گونه اي طراحي شده اند که تنها در مدت يک روز قادرند بيماري هاي عمده را تشخيص دهند و درمان نمايند با توجه به اين مسائل حال چه کسي قادر است تغييرات حاصل از اين تحولات را پيش بيني کند؟ تغييرات و تحولات تکنولوژي فراگير هستند و روندي رو به رشد دارند، ولي پيش بيني اين مطلب که تغييرات رشد تصاعدي دارند، کار دشواري نيست. (کمرون،وتن،1385،ص13 و14)

مشکل اساسي اي که وجود دارد اين است که در شرايطي که همه چيز در حال تغيير و تحول است مديريت تقريباً غير ممکن بوده و از عهده هيچ کس بر نمي آيد بگذاريد مثالي بزنيم فرض کنيد شما سوار بر هواپيمايي شده ايد و در حال حرکت مي باشيد در اين حالت همه چيز در حال تغيير و حرکت اند و شما هم همگام با آنها در حال تغيير و حرکت هستيد شما زماني قادر خواهيد بود هواپيما را هدايت کنيد که بتوانيد يک نقطه ثابت يا چيزي که در حال تغيير نباشد پيدا کنيد چنانچه در يک لحظه همه چيز در حال تغيير باشد شما نخواهيد توانست هواپيما را کنترل کنيد (همان ،ص15)

ميتوان گفت که راه حل دوام ،توسعه وحرکت رو به جلو براي جوامع وسازمانها، شناخت وملحوظ نمودن نقاط ثابت است.

اکنون اين سوال مطرح است که:

آيا چنين نقاط ثابتي وجود دارد؟براي پاسخ به اين سوال لطفا"به نظرات زير که عينا"ازمقاله جايگاه ارزشهادر مديريت گرفته شده است دقت کنيد:

ازنظر انديشمندان فلسفه اسلامي، ارزشها يک سلسله اصول کلي، ثابت و مطلق اند که تحت هيچ شرايطي تغييرنمي کنند، اما مصداق آنها تغييرپذير است. از اين منظر ملاک کلي ارزش اخلاقي، مصلحت عمومي فرد و جامعه و مصلحت واقعي انسان است. يعني هر چيزي که موجب کمال واقعي انسان است، نه چيزي که دلخواه افراد و مورد خوشايند آنهاست. البته اگر ملاک اصلي ارزش در اسلام، کمال نهايي است، مصداق آن قرب الهي است. در نظام اسلامي، هدف کسب رضاي خداست. در اين نظام، ارزشها نه کاملاً مطلق و ثابت اند که در هيچ شرايط زماني و مکاني تغيير نکنند و نه اينکه هميشه تابع شرايط زماني و مکاني باشد، بلکه اصول آن ثابت و مصداقها متغيراند. (مصباح يزدي، 1376، ص 230)

 در قلمرو ارزشها، مجموعه اي از ارزشهاي درجه اول و عام وجود دارد که مقبول تمام عقلا و مطلوب همــه انسـانهــاست و هيــچ کس - علي الاصول - با آنها مخالفتي ندارد، مثل عدالت، مبارزه با ستم به لحاظ منطقي اين ارزشها فراديني هستند.(يا فطري هستند يعني خداوند در نهاد همه انسانها به وديعه گذاشته است- مولف) ارزشهاي درجه دومي و سومي نيز وجود دارند که يا منبعث از ارزشهاي عالي ترند (مثل حسن قناعت و قبح تکبر) يا منبعث از دين، که ذاتاً ديني هستند (مثل توکل، رضا، شکر نعمت، حرمت ريا ...) و يا از قبل احکام، عملي و جوارحي اند (مثل حرمت شراب وجوب حجاب براي زنـان) کــه احکـام فقهي تلقي مي شوند (سروش، 1376، ص 5 - 364). (هدايتي،1381)

از اين منظر، مديريت دوجنبه دارد: يک جنبه روشي که دين متکفل پاسخگويي آن نيست.لکن دين در محدوده ارزشي با آن مواجه دارد،در اين بخش دين جهت دهنده و کنترل کننده است . بطورمثال در مديريت علمي، آنجا که روشهاي ارائه شده منجر به استثمار کارگران شود دين کنترل کننده است،و فرمان توقف واصلاح صادر مي‌کند. وحتي در مديريت مبتني بر روابط انساني استفاده ابزاري از اخلاق براي بهره کشي مجاز نبوده و مدير را در دستگاه عدل الهي پاسخگو مي داند .در بخش ديگرکه جنبه ارزشي مسئله است اساسا مديريت خادم آن است.و هر چه با آنها پيوند بيشتر ومستحکم تري برقرار نمايد داراي دوام استحکام وپايداري بيشتر خواهد شد.

به نظر مي رسد در اين دنياي پر تلاطم امروز و آينده تکيه بر ارزشها به عنوان يک نقطه ثابت، از ارزش وجايگاه فوق‌العاده‌اي برخوردار است. اما نکته مهم تشخيص صحيح وفهم دقيق ودرست آن است که خود مستلزم سلامت روح وجسم است ومديريت صحيح خويشتن است.لذا مديريت بر خود به عنوان تکيه گاه اصلي حرکت پر شتاب آينده مورد توجه قرلر گرفته است.جالب توجه اينکه مشاهير و نظريه پردازان مديريت نيز به اين مسئله توجه خاص نموده اند.

دراکر ، مديريت بر خودرابه عنوان يکي از راهکارهاي مديريت آينده معرفي مي کندو يک فصل از کتاب خود را به آن اختصاص داده و مي گويد:

هر روز افراد بيشتري از نيروي کار - و اغلب کارگران علمي مجبور خواهند بود که برخود مديريت کنند. آنها بايد خود را در جايي قرار دهند که بتوانند بيشترين سهم و نقش و همکاري را داشته باشند، آنها بايد ياد بگيرند که خود را رشد و توسعه دهند، بايد يادبگيرند که در يک حرفه، عمر کاري پنجاه ساله، خود را جوان و از نظر رواني، شاداب و سرزنده نگهدارند و اضافه مي کند افراد بسيار موفق تاريخ، همواره برخود مديريت داشته اند. همين خودگرداني و مديريت بر خود تا حد زيادي موجبات موفقيت آنها را فراهم کرده است و ادامه مي دهد، اکنون حتي افراد با استعداد هاي نسبتاً کم، يعني افراد متوسط بايد اداره کردن و مديريت برخود را بياموزند. مطالبات و خواسته هاي واقعاً جديدي در مقابل کارگران علمي مطرح مي گردد:

1. بايد از خود بپرسند که من کيستم؟ نقاط قوت و توانائي هاي من در کجا و چه زمينه هايي است؟

2. من چگونه کار مي کنم؟ من چگونه بايدکار کنم ؟

3. ارزشهاي من چيست؟ در تعارض ارزشها چه بايد کرد؟

4. بايد اين سئوال را مطرح کنند که "من به کجا تعلق و وابستگي دارم"؟

5. بايد بپرسند که نقش و سهم من چيست(دراکر،ص 98،99)

6. چگونه بايد بياموزم و خود را پرورش دهم.؟

 با ذکر مثالهايي از کشورهاي مختلف مثل آلمان و ژاپن چنين نتيجه مي گيرد که چالش مديريت قرن بيست و يکم ايجاد و قدرت تحرک و جابجائي کارگران علمي است و در هر کشور توسعه يافته ديگري، همينطور خواهد بود و ادامه مي دهد کارگر علمي که هم مي تواند و هم بايد خود را اداره کند، همه جوامع را دگرگون مي سازد.

او که يکي از دانشمندان مديريت در قرن معاصر و از تئوري پردازان مديريت آينده محسوب مي شود ضمن اشاره به دو چالش مديريت يکي پذيرش تغييرات فاحش بعنوان يک هنجار و قاعده پذيرفته شده و ديگر اينکه مديريت برخود چالش ديگر مديريت بخصوص براي کارگران علمي که اکثريت کارکنان آينده را تشکيل مي دهند، خواهند بود.

از ديدگاه امام علي(ع)کسي که خود را نشناسدديگري را کمتر شناسد«من جهل نفسه کان بغيره اجهل»(رضايي زاده مهاجري ،1385،ص24) .

مديريت برخورد يک الزام و به عنوان چاره، ضرورت و زيربناي تحولات آينده محسوب مي شود وتوفيق جوامع آينده بستگي جدي به آن خواهد داشت. ميزان خود مديريتي مديران ،کارکنان بويژه کارکنان علمي سازمانهاعامل تعيين کننده براي پيشرفت سازمان ها خواهد بود. که"ان الله لا يغيرو ما بقومٍ حتي يغيروا ما بانفسهم" (رعد/12)خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر آنکه آنان خود را تغيير دهند.

 

نويسنده: اکبر صادقي هشترودي

 

(باتشكر از دوست خوبم آقاي صادقي )

منبع وبلاگ : http://akbarsadeghi.parsiblog.com/