تصمیم گیری و شبیه سازی آن در کمک به مدیران
تصمیم گیری و شبیه سازی آن در کمک به مدیران
1) تصمیم گیری؛ رویکردها و تکنیک ها
انسان به حکم مخیر بودن، موجودی متمایز از سایر خلایق گردیده است. این موهبت الهی برای انسان مسئولیت و تکلیف به همراه آورده است و بازخواستها، جزاها و پاداشها، همگی معلول انتخابها و حرکت در مسیرهایی است که خود برگزیده است.
این که فردا این کنـم یا آن کنم این دلیل اختیار استای صنم
هیچ گــویی سنـگ را فــردا بیـا ور نیای من دهـم بــد را ســزا
زانکه محسوس است ما را اختیار خـوب میآیـد بر او تکلیف کـار
برای مدیران وظایف، مسئولیتها و نقشهایی مطرح میباشد که بعضی از آنها خاص مدیران و بعضی دیگر با شدت بیشتری نسبت به سایر کارکنان بر عهده مدیران میباشد. وظایفی نظیر برنامه ریزی، سازماندهی، رهبری، کنترل، مدیریت منابع از جمله وظایفی است که مسئول نهایی آنها مدیر میباشد. در تمامی وظایف مدیریتی یک نقش اساسی، مستمر و جدایی ناپذیر، فارغ از سطوح، نوع، حیطه عمل مدیریت، مدیر را همراهی میکند. از مدیر راهبردی تا مدیر عملیاتی، از هیأت رئیسه سازمان تا سرپرستان و مدیران اجرایی، از مدیران صفی و ماموریتی تا مدیران پشتیبانی و ستادی و .... همگی بطور مداوم جهت رفع مسائل و مشکلات یا جهت دستیابی به فرصتها و توسعه درگیر جهت دهی و انتخاب مسیر صحیح میباشند. به دلیل اهمیت این نقش و حضور جدایی ناپذیر و چالشی آن در زندگی سازمانی تمام مدیران، اصل ذیل مطرح شده است.
مدیریت = تصمیمگیری
چارلز هندی ، معتقد است که عصر حاضر " عصر تغییر و سنت گریزی" میباشد که این خود منجر به شدت تضاد و تناقضهای سازمانی میگردد. مانوئل کاستلز ، عصر حاضر را با مشخصه اطلاعات و ظهور هویتی جدید مورد تحلیل و بررسی قرار میدهد. سایر اندیشمندان نیز به گونهای مشابه، عصر جدیدی را نوید میدهند که برگرفته از فنآوریهای ارتباطی و اطلاعاتی میباشد. بینش و اطلاعات دو رکن اساسی برای نظام تصمیمگیری میباشند. فن آوریهای ارتباطی و اطلاعاتی در نقش یک تصمیم یار مناسب برای مدیر، نقش وی را در اتخاذ تصمیمات مشکل تر نموده است. از طرفی حجم اطلاعات در اختیار مدیران بسیار بیشتر شده است و از طرف دیگر در دسترس بودن و توزیع این اطلاعات در سایر سطوح برتری مدیر را از بعد در اختیار داشتن اطلاعات نسبت به سایرین به چالش کشانده است. لذا رکن بینش و تواناییهای کیفی مدیریت از وزن و اهمیت بیشتری برخوردار شده است. در این راستا آزادی از قید و بند حجم گسترده اطلاعات نیازمند شناخت چگونگی تصمیمگیری و استفاده بهینه از تفکر خلاق و تفکر ارزشی و استمداد از فنون و تکنیکهای تصمیمگیری خواهد بود.
رالف کینی برنده جایزه کتاب سال آمریکا در زمینه تحلیل تصمیم در سال 1994 چنین بیان میدارد: "در دنیای پیچیده امروز که به عصر تغییرات سریع و عدم قطعیت شناخته میشود، دو دانش از اهمیت کلیدی برخوردار شده اند. نخست، دانش آینده پژوهی است که از آن به دانش مقصد شناسی تعبیر میشود و دوم، دانش تصمیمگیری است که با مقوله حساس راه یابی و مشتقات آن سروکار دارد. این دانشها هستند که کارآمدی یک جامعه را رقم میزنند. بدون شک مهم است که دست کم از دیدگاه ذهنی و نظری قادر به خلق آینده شکوهمند و معنادار باشیم و آنرا به مثابه مقصد خود در سفر توسعه ملی در نظر بگیریم. اما مهم تر از آن توانایی و شایستگیها در یافتن راههایی است که میتوانند این آینده را به واقعیت تبدیل کنند."(کینی، ترجمه وحیدی مطلق، 1381)
فرایند متعارف تصمیمگیری
طبقهبندی کردن، نظام مند و ساختارمند کردن موضوعات گوناگون و تبدیل به یک زبان مشترک و استانداردسازی یکی از اهداف علم میباشد. قوارههای طراحی شده توسط اندیشمندان گاهی نقطه مطلوب و بایستها را در تیررس خود قرار میدهد و گاهی وضعیت موجود و توصیف چیزی هستند که در حال اجرا میباشد. بدین ترتیب مطالعه وضع مطلوب و نگاه به وضع موجود بیانگر شکافها و تعارضهایی خواهد بود. در خصوص تصمیمگیری جهت دستیابی به بهترین گزینه، روشی منظم و عقلایی برای مدیران طراحی گردیده است. این فرایند شبیه فرایند رسمی برنامهریزی راهبردی میباشد.
در بسیاری از فعالیتها شناخت وضع موجود به عنوان اولین و حتی مهم ترین مرحله شناخته میباشد. اگر مساله درست تشخیص داده نشود سایر مراحل و نهایتا تصمیم اتخاذی بی اثر یا کم اثر خواهد بود. هنگامی که سازمان مساله و هدف خود را اشتباه انتخاب نماید و در آن راستا نیرو و تجهیزات خود را سازماندهی و مجهز نموده و با تمام قوا هدف اشتباه را محقق نماید به دو خطای عمده اثربخشی مخرب و کارایی مخرب دچار میگردد، در حالیکه شاخصهای تعیین کارآمدی حکایت از کارآمدی مناسب خواهند داشت.
از آنجایی که مدل متعارف تصمیمگیری دارای ویژگیهایی نظیر عقلایی بودن و نظاممند بودن میباشد. لذا تصمیم گیرنده تمام حد و مرز مساله را به خوبی احصاء خواهد نمود و مراحل را به ترتیب یکی بعد از دیگری به اجرا خواهد گذاشت و انتخاب بهترین گزینه حاصل این فرایند خواهد بود. بحث را کوتاه کرده و بر اساس نمودار شماره یک به توضیح مختصری در خصوص این فرایند اکتفاء میکنیم.
نمودار شماره (1): فرایند متعارف تصمیمگیری (رضائیان،1372، ص 66)
مرحله اول، شناسایی وضعیت: با شناسایی مساله این فرایند آغاز میشود. جهت شناسایی وضعیت سه فعالیت عمده صورت میگیرد. تعریف مساله، شناسایی اهداف تصمیم، و تشخیص علل مساله چیزی است که توان سازمان را در رسیدن به اهداف به خطر میاندازد یا به عبارت دیگر وضعیتی است که سازمان را از کسب یک یا چند هدفش باز میدارد. تعریف و شناخت دقیق مساله، مدیر را در کسب اهداف سازمانی و اجتناب از گمراهی و لغزش در تصمیمگیری برای حل مساله یاری میدهد. بعد از شناخت مساله مدیر باید تصمیم بگیرد که در چه قسمتهایی و یا چه مسائلی رأساً اقدام نماید و چه قسمتهایی را به سازمان و سطوح سلسله مراتب واگذار نماید. در این خصوص یک اصل فرا روی مدیر میباشد:
هر چه مرجع تصمیمگیری نزدیکتر به منشا پیدایش مساله باشد، بهتر است
در صورتی راه حل موفقیت آمیز است که بتواند به اهداف سازمانی دست یابد لذا جهت شناسی و تعیین بایستها و شایستها خود معیاری برای پیشنهاد و ارزیابی بدیلها خواهد بود. در مرحله شناسایی وضعیت آخرین گام تشخیص علل میباشد، علل بر خلاف آثار مساله به ندرت آشکار میشوند و مدیر باید با هوشیاری به کشف آنها بپردازد. مدیر میتواند از طریق فرضیه سازی درباره علل و استفاده از توان فکری گروه و استفاده از فنونی نظیر استخوان ماهی، این مرحله را به پایانی درست برساند.
مرحله دوم، ایجاد بدیل: یکی از راهبردهای ذهن انسان چنگ زدن به اولین بدیل به عنوان آخرین بدیل میباشد. این خطا در خصوص انتخاب راه حلها نیز رخ میدهد. در این مرحله میباید تا جای ممکن به تولید هر چه بیشتر بدیلها پرداخته شود و کمیّت نسبت به کیفیت دارای اولویت باشد. فنونی نظیر توفان مغزی که در ادامه به معرفی آن خواهیم پرداخت کمک شایانی در احصاء هر چه بیشتر بدیلها خواهد نمود.
مرحله سوم، ارزیابی و انتخاب: با توجه به اهداف از قبل تعیین شده و قابلیتهای سازمان، ارزیابی بدیلها آغاز میگردد. برخی از بدیلها از مطلوبیت بالایی برخوردار میباشند؛ ولی سازمان توان اجرایی نمودن آنها را ندارد؛ برخی دیگر تاثیر بسزایی در حل مساله ندارند؛ برخی از وزن و اولویت بالایی برخوردار نمیباشند. لذا مبنتی بر شاخصها و معیارها و با در نظر داشتن توان سازمان، گزینههای دارای اولویت بالا فهرست میگردند. در نهایت گزینه(راه حل) دارای اولویت اول انتخاب نهایی خواهد بود.
مرحله چهارم، پیگیری و اجرا: با انتخاب بهترین گزینه، پرونده مساله و فرایند تصمیمگیری بسته نخواهد شد. زیرا ممکن است مساله به صورت ذاتی و ریشهای شناخته نشده باشد لذا راه حلها به رفع عارضهها کمک خواهند کرد نه به حل بنیادی مساله. بعد از اجرا از طریق نظام پایش و کنترل، بازخوردهای ناشی از تصمیم مورد تحلیل قرار میگیرند و در صورت لزوم فرایند تصمیم اتخاذی اصلاح میگردد.
رویکرد منطقی (عقلایی)
در راهبردهای مدون و تصمیمهای کلان و عملیاتی سازمانها، مجموعهای از بایدها و "...ترینها" ترسیم گردیده اند که طی فرایندی با احصاء تام و تمام گزینهها و بدیلها و مبتنی بر شاخصهایی جامع گزینش شده و به عنوان تصمیمی منطقی برای اجرا به سازمان دیکته میگردند. سازمان از دیدگاه عقلایی، ابزاری است که برای رسیدن به هدفهای خاصی طراحی شده است و این هدفهای خاص، هدایتگر تصمیمات بوده و منجر به انتخاب راهحل مطلوب و بهینه میگردد(اسکات، ترجمه بهرنگی، 1373، ص 53). فرض بر این است که تصمیمگیری مدیران منطقی میباشد و آنها دائما با توجه به محدودیتهای خاص از بین راهحلهای گوناگون، بهترین راهحل را که دارای بیشترین ارزش هم هستند، انتخاب میکنند. یک تصمیم گیرنده کاملا منطقی ابتدا مشکل را به خوبی شناسایی و تعریف مینماید و در ضمن اینکه وی دارای هدف خاص و روشنی میباشد، مراحل مختلف فرایند تصمیمگیری، وی را به سمت انتخاب بهترین راهحل و حداکثر بازدهی و دستیابی به هدفها سوق میدهد.
در تصمیمگیری منطقی، مشکل روشن است و تصمیم گیرنده در موضوعی که میخواهد تصمیم بگیرد اطلاعات کامل دارد. در این رویکرد، چالشی در خصوص هدف وجود ندارد و تصمیم گیرنده دارای هدفی خوب تعریف شده میباشد که سعی در رسیدن به آنرا دارد. تصمیم گیرنده تمام گزینهها و بدیلها را احصاء مینماید و از نتایج ممکن برای هر گزینه آگاه میباشد.
مدل منطقی، در زمینه تئوری تصمیمگیری یک جهت گیری کلاسیک میباشد. این مدل زمینه ساز اصول مقداری در اقتصاد، ریاضیات و آمار است. این مدل در یک محیط بسته با تعداد معینی متغیر عمل میکند، لذا برای تصمیمگیریهای برنامهریزی شده، ساخت یافته و عادی دارای کاربرد میباشد(حاضر،1377، ص 203). شاید بتوان برخی از مفروضات این مدل را به صورت زیر بیان نمود:
• تنها یک تصمیم گیرنده وجود دارد.
• تصمیم گیرنده فقط یک هدف دارد.
• شرط بدیهیات بسته (بین دو گزینه (الف) و (ب) تصمیم گیرنده همیشه میتواند یکی را نسبت به دیگری برتری دهد.)
• شرط بدیهیات انتقالی (اگر گزینه (الف) نسبت به گزینه (ب) و گزینه (ب) نسبت به گزینه (ج) برتری داشته باشد گزینه (الف) به گزینه (ج) برتری دارد.)
• برای حل یک مشکل، یک راهحل بهترین وجود دارد.
• بازدهی حداکثر (تصمیم گیرنده آن گزینهای را انتخاب مینماید که دارای بالاترین بازدهی میباشد.)
• مشکل روشن و واضح است.
• اولویتها مشخص، دائمی و ثابت میباشند.
• اطلاعات به صورت کامل و شفاف در اختیار میباشد.
در سطحی وسیعتر دولت نیز میباید جهت استفاده صحیح و منطقی از امکانات و جهت پاسخگویی به انتظارات و خواستههای مردم از رویکرد عقلایی استمداد جوید. خطمشیگذار، با توجه به شرایط و امکانات با ترازوی عقل و منطق به انتخاب و ارائه بهترین راهحل خواهد پرداخت. مردم و جامعه از مراجع حکومتی انتظار دارند که منطقی عمل کنند و منابع و امکانات را به درستی مورد بهره برداری قرار دهند و بهترین شیوه را برای رسیدن به اهداف نهایی جامعه برگزینند.(الوانی، 1376، ص 35)
در فرایند عقلایی تکنیکها و مدلهای گوناگونی مورد استفاده قرار میگیرند که به نحوی میکوشند تا بهترین و منطقی ترین راهحل را ارائه نمایند. با توجه به مجال محدود این مقاله به صورت بسیار مختصر به برخی از آنها اشاره میگردد. لیکن اهل مطالعه میتوانند به متون تصمیمگیری کمّی و پژوهش عملیاتی مراجعه نمایند.
الف) تکنیک درخت اخذ تصمیم
تکنیکی یک مرحلهای و مقطعی میباشد که مساله و موضوع مورد نظر و راهحلها و نتایج حاصل از آنها طی مراحل متوالی، تجزیه و تحلیل میشود و نتیجه مطلوب حاصل میگردد. ابتدا میباید شقوق ممکن برای حل مشکل مشخص شود، سپس نتایج حاصل از هر یک از شقوق و در مرحله بعدی احتمال وقوع هر یک از نتایج و سپس ارزش مورد انتظار مشخص میگردد و در انتها مطلوبترین گزینه تعیین میگردد.
ب) مدل مطلوبیت
این مدل برگرفته از فرایند عقلایی تصمیمگیری میباشد. هنگامی که در انتخابها با عواملی مواجه شویم که حصول یکی موجب محرومیت از دیگری میباشد این مدل جهت دستیابی به حد بهینه یا مطلوب مفید میباشد. در این مدل دو منحنی ترسیم میگردد. منحنی روابط متقابل یا مبادلهای با دو هدف و منحنی بی تفاوتی نسبت به اهداف مذکور. منحنی اول نشان دهنده ترکیبات مختلف از دو هدف در سطح منابع و امکانات موجود میباشد، به عبارتی نشان میدهد که هر قدر حصول به هدف اول بیشتر باشد، محرومیت از هدف دیگر فزونتر خواهد بود. منحنی بی تفاوتی نشانگر ترکیبهای مختلف مورد قبول دو ارزش از دیدگاه سازمان (در سطح دولت)، و از دیدگاه جامعه میباشد. نقطه تماس این دو منحنی نقطه بهینه یا مطلوب میباشد.
ج) مدل رضایت بخش
این مدل کوششی در جهت واقع بینانه کردن شیوه تصمیمگیری و احتراز از ایدهآل گراییهای غیر عملی فرایند عقلایی تصمیمگیری است. در این مدل تصمیم گیرنده با توجه به شرایط موجود، بدنبال راهحلی رضایت بخش است نه اینکه بخواهد عالی ترین راهحل را پیدا کند. محدودیت منابع، زمان، اطلاعات و بینش مدیر و تصمیم گیرنده در اغلب موارد راه دیگری جز مدل رضایت بخش برای تصمیمگیرنده باقی نمیگذارد. در این شیوه راه رضایت بخشی انتخاب میشود که بهترین راه در موقعیت موجود میباشد و مطلوب ترین و بهترین راهحل موجود و عملی است.
رویکرد سیاسی و مبتنی بر قدرت
هنگامی که تصمیمات و جهت گیریهای آنها را بررسی میکنیم، رویکرد عقلایی مورد تردید قرار میگیرد. به نظر میرسد بهترین گزینه به عنوان تصمیم گزینش نشده است و برخی از تصمیمات از رفتار منطقی و عقلایی تصمیم گیرندگان تبعیت نکرده است. در عمل توصیههای ماکیاولیستی و آموزههای قدرت و کنترل تعیین کننده گزینه برتر به عنوان تصمیم بوده است و بهترین گزینه خروجی فرایند تصمیمگیری نبوده است.
فرایند سیاسی، فرایندی بسیار تاثیرگذار بر تصمیمگیری میباشد. به تعبیر این رویکرد، تصمیمگیری قبل از آنکه انتخابی سنجیده و کاملا منطقی باشد، حاصل بازیهای قدرت و داد و ستدهای سیاسی است و یک اقدام و عمل سیاسی به شمار میآید.(این رویکرد در خط مشی گذاری از شدت بیشتری برخوردار میباشد). انواع قدرت، اتصال به مراکز قدرت، ائتلاف، بده و بستان، متقاعدسازی، مذاکره، سازش و ارعاب از جمله مولفههای مهم در فرایند تصمیمگیری میباشد. به عبارتی فرایند عقلایی در خصوص مسائل در حال طی مسیر خود میباشد ولی این پوسته دارای باطنی دیگر است. اینکه چه گزینههایی ورودی این فرایند باشند، چه کسانی آنها را طرح نمایند، چه وزن و ضریبی برای هر گزینه انتخاب شود(وزن منطقی یا وزن سیاسی)، چه شاخص و جهت گیریهایی ملاک تعیین بهترین گزینه و حذف و کم رنگ کننده گزینههای نامربوط باشد و ... . افسانه فرایند عقلایی با واقعیتی بنام قدرت و نفوذ همراه میشود که کنترل نمودن قدرت و نفوذ، خود افسانهای دیگر است. و نهایتا به مقصدی میرسد که لزوما عقلایی ترین گزینه را تحویل نمی نماید، بلکه ... .
قانون تنازع بقاء تعیین کننده خروجی فرایند تصمیمگیری خواهد بود، هر کس یا گروهی که از منبع قدرت و نفوذ بالاتری برخوردار باشد تعیین کننده گزینه و راهحل برتر خواهد بود. در خصوص منابع قدرت نظرات چندی ارائه گردیده است. قدرت فرد ممکن است از مقام وی باشد یا آنکه ناشی از تخصص، آگاهی و وقوف به اطلاعات باشد و بالاخره قدرت ممکن است ناشی از توانایی اجبار و ترغیب دیگران باشد. دیدگاه دیگر سه منشا قدرت ذکر کرده است. اول قدرتی که ناشی از صفات ذاتی فرد و موهبت الهی است. دوم قدرتی که ناشی از آداب و رسوم و سنتها در جامعه است. و سوم قدرتی که از قوانین و مقررات ناشی میشود. در خصوص چگونگی تاثیر افراد و گروههای صاحب نفوذ به دو دیدگاه زیر اشاره میگردد:
• یک دیدگاه معتقد است که تصمیمگیری بر اساس شهود، اشراق، نبوغ فردی و دریافتهای ذهنی تصمیم گیرنده صورت میگیرد و بدون آنکه مراحل تصمیمگیری فرایند عقلایی طی شود، تصمیم اتخاذ میگردد. نمونه این شیوه "تصمیمهای خطیر" میباشد که مدیران در مقاطع بحران و حساس با اتکاء به قدرت ذهنی خویش و بهره جویی از ظرفیت و توان درونی، به صورت فوری و آنی، به اتخاذ تصمیم میپردازند. این شیوه تحت عنوان ماورای عقلایی مبتنی بر قدرت فردی شناخته میشود.
• در دیدگاه دیگر که تحت عنوان نخبگان قدرتمند معرفی شده است، افراد و گروهها در سه دسته نخبگان، متوسطها، و ضعفا قرار میگیرند و حرف نهایی توسط نخبگان به کرسی مینشیند و دو دسته دیگر از نقش پیروی و تبعیت برخوردار میباشند.
مدل سطل زباله
زمانی که بر سر اهداف یا موضوعات بحث انگیز و وسایل نیل به آنها توافق وجود ندارد تصمیم گیرندگان هم با عدم اطمینان و هم با ابهام مواجه هستند، به نظر میرسد تحت این شرایط مدل سطل زباله به بهترین وجه، فرایند تصمیمگیری سازمانی را آن طور که در سازمان رخ میدهد، توصیف میکند. این مدل به طور خاص با وضعیتهایی سازگار است که در آن محیط یا فن آوری به نحوی کامل درک نمی شود یا جاهایی که بازیگران کلیدی به فرایند تصمیم وارد و خارج میشوند، فعالیتهای دیگری زمان و توجه آنها را به خود جلب میکند. علت نام گذاری مدل به نام سطل زباله تاکید بر تصادفی بودن فرایند تصمیمگیری است. اگرچه هیچ سازمانی در همه زمانها در این حالت عمل نمی کند، ولی هر سازمانی گهگاهی خود را در این وضعیت خواهد دید.
مارچ و همکارش، فرایند تصمیمگیری سطل زبالهای را به عنوان جریانهای تصادفی رویدادهایی توصیف کرده اند که با هم تلاقی میکنند و باعث میشوند در حضور مجموعهای تصادفی از افراد در یک لحظه زمانی تصادفی، راهحلهای دستهای از مسائل مشخص شوند.
در مدل سطل زباله، مسائل، راهحلها، مشارکت کنندگان و فرصتهای انتخاب گزینهها، جریانها، رویدادهای مستقلیاند که در درون و سراسر سازمان وجود دارند، شبیه انتخاب تصادفی مواد زایدی هستند که در یک سطل زباله با یکدیگر ترکیب میشوند. هر زمانی که برخی راهحلها، مشارکت کنندگان و فرصتهای انتخاب گزینه، به هم پیوند خوردند، مسالهای ممکن است شناسایی یا حل شود. در عین حال به علت تصادفی بودن فرایند، گزینهها ممکن است بدون حل یک مساله، انتخاب شوند و برخی مسائل هرگز حل نشوند. و در جاهایی که هیچ مسالهای وجود ندارد، راهحلهایی پیشنهاد شود.
مدل سطل زباله دقیقا با پیش فرضهای مدل عقلایی تصمیمگیری در تضاد است. چنین مدلی بر خلاف این پیش فرضها است که میتوانند به طور روشن تعریف شوند؛ همین طور راه کارهای تحقق آنها از قبل قابل شناسایی اند و بر اساس معیارهایی که به نظر مناسب میآیند میتوانند مورد ارزیابی قرار گیرند. در عوض پیشنهاد میدهد که تصمیمگیری، عرصهای را نشان میدهد که درون آن اعضای سازمانی با نگاه تعارضات و تفاوت هایشان دست به اقدام میزنند(جوهچ، ترجمه داناییفرد، ص 445).
تفکر ارزشی
در سال 1995 به تنی چند از افسران کارآمد نیروهای مسلح آمریکا(زمینی و دریایی) ماموریت داده شد که در یک بررسی راهبردی روندهای پیشرفت تکنولوژی، سیاستهای جهانی، روندهای اجتماعی و دیگر عوامل تعیین کننده را بررسی نمایند و حادترین وضعیتی را که ممکن است ایالات متحده در 30 سال آینده با آن مواجه شود را به تصویر درآورند و در انتها راهبرد جامعی را پیشنهاد کنند که متضمن آمادهسازی این نیرو برای رویارویی با چالشهای 25 تا 30 سال آینده باشد. واضح است که صورت بندی این راهبرد مستلزم اتخاذ تصمیمهای راهبردی پیچیدهای بوده است. به همین منظور، طراحان راهبرد مذکور کاوش نظامندی را برای یافتن الگوی مناسب تصمیمگیری سامان میدهند و پس از بررسی و ارزیابی الگوهای رایج، همچون تحلیل سلسله مراتبی، به این نتیجه میرسند که الگوی تفکر ارزشی بیش از هر الگوی دیگری میتواند به یافتن گزینههای خلاق و موثر کمک کند.
در الگوهای متعارف تصمیمگیری بر فعالیتهایی تاکید میشود که پس از مراحل شناسایی مساله تصمیم، ابداع گزینهها و مشخص سازی اهداف انجام میشود. اما برای این پرسش اساسی که مسائل تصمیم، گزینهها و اهداف چگونه به دست میآیند، پاسخ در خوری ارائه نمی شود. این الگوها "تفکر گزینهای" را مبنای کار خود قرار داده اند. در این رویکرد بروز یک پیشامد، مساله تصمیم را به سازمان تحمیل مینماید و پس از آن به اصطلاح فرایند حل مساله آغاز میشود. تصمیم گیرندگان هنگام رویارویی با مسائل تصمیم، معمولا قبل از هر اقدامی بر گزینهها تمرکز کرده و مجموعه مناسبی از گزینهها را بدست میآورند و سپس با تاکید بر اهداف یا معیارهایی برای سنجش گزینهها، بهترین را شناسایی و انتخاب میکنند.
تمرکز بر گزینهها، شیوهای محدود برای تفکر درباره موقعیتهای تصمیم است و برخورد آن با مساله تصمیم، برخوردی منفعلانه و نه پیش دستانه است. این شیوه متداول، رویکردی واپس گراست و به این میماند که ما دُرشکه شناسایی گزینهها را به جای بستن در پشت اسب ارزشها، در جلوی آن ببندیم.
در هر موقعیت تصمیم، ارزشها اهمیت بنیادی دارند و موضوعیت گزینهها فقط به این خاطر است که ابزاری برای تحقق ارزشها هستند. بنابراین باید در تفکر، نخست بر ارزشها تمرکز شود و نه بر گزینههایی که احتمالا آن ارزشها را محقق میسازند. طبیعی است که بین تبیین ارزشها و ابداع گزینهها رابطهای تعاملی وجود دارد، اما باید اصل بر این باشد که "اول ارزشها و بعد گزینهها". این رویکرد همان "تفکر ارزشی" میباشد.
تفکر ارزشی تلاشی پیش دستانه برای ابداع موقعیتهای تصمیم بهتر میباشد، موقعیتهایی که دیگر "مساله" تصمیم نیستند بلکه "فرصت" تصمیم به حساب میآیند. این شیوه، شکاف عمیق میان تفکر خلاق ساختاریافته و سیال و رویکردهای بسیار ساختار یافته به مسائل تصمیم را پر میکند. تفکر ارزشی را به طور خلاصه میتوان خلاقیت هدایت شده برای تصمیمگیری دانست و مبنای چنین خلاقیتی تبیین ارزشهای مناسب در موقعیت تصمیم است.
وجه تمایز تفکر ارزشی و تفکر گزینهای را میتوان در سه بعد دانست:
1- تفکر ارزشی فعالیت چشمگیری را به تبیین ارزشها میدهد.
2- در تفکر ارزشی تبیین ارزشها بر هر فعالیت دیگری مقدم است.
3- ارزشهای تبیین شده صراحتا برای شناسایی فرصتهای تصمیم و ابداع گزینهها به کار میروند.
از آنجایی که تفکر گزینهای و تفکر ارزشی هر دو روشهایی برای پرداختن به موقعیت تصمیم اند، طبیعی است که پارهای فعالیتهای مشترک داشته باشند. اختلاف این دو روش در چگونگی هدایت چنین فعالیت هایی، ترتیب انجام آنها و بالاخره میزان مطلوبیت پیامدهاست. علاوه بر این تفکر ارزشی شامل فعالیتهایی میشود که در تفکر گزینهای مشابهی ندارند.(به جداول شماره دو و سه مراجعه نماید.)
جدول شماره (2): سلسله فعالیتها در تفکر گزینهای برای مسائل تصمیم
1- تشخیص مساله تصمیم
2- شناسایی گزینهها
3- تعیین ارزشها
4- ارزیابی گزینهها
5- انتخاب یک گزینه
جدول شماره (3): سلسله فعالیت در تفکر ارزشی برای مسائل تصمیم و فرصتهای تصمیم
برای مسائل تصمیم برای فرصتهای تصمیم
پیش از تعیین اهداف راهبردی پس از تعیین اهداف راهبردی
1- تشخیص مساله تصمیم
2- تعیین ارزش ها
3- ابداع گزینه ها
4- ارزیابی گزینه ها
5- انتخاب یک گزینه 1- شناسایی فرصت تصمیم
2- تعیین ارزش ها
3- ابداع گزینه ها
4- ارزیابی گزینه ها
5- انتخاب یک گزینه 1- تعیین ارزش ها
2- ابداع فرصت تصمیم
3- ابداع گزینه ها
4- ارزیابی گزینه ها
5- انتخاب یک گزینه
همان طور که در جدول فوق مشخص شده است، فعالیتهای مطرح در تفکر ارزشی تا حدودی برای دو نوع موقعیت تصمیم یعنی مسائل تصمیم و فرصتهای تصمیم با یکدیگر تفاوت دارند. علاوه بر این ممکن است فرصتهای تصمیم قبل یا بعد از آن که تصمیم گیرنده اهداف راهبردی را تعیین کند شناخته شوند.
در مسائل تصمیم، پنج فعالیت تفکر ارزشی درست مانند تفکر گزینهای هستند، با این تفاوت که چگونگی هدایت و پیشبرد و همچنین ترتیب آنها کاملا متمایز است. در تفکر ارزشی، ارزشها بر گزینهها مقدم هستند، لذا پس از شناسایی مساله تصمیم مهم ترین فعالیت، تشخیص کامل ارزش هاست. ارزشها همان اصول ارزیابی هستند، ارزشها برای ارزیابی پیامدهای بالفعل و بالقوه و عدم اقدام، و گزینههای پیشنهادی و تصمیمها استفاده میگردند. تفکر درباره ارزشها قید و بند نمی پذیرد زیرا معطوف به چیزی است که آرزوی دستیابی به آن را داریم. ارزشها یعنی آنچه برای ما مهم است. این بدان معناست که ارزشها باید نیروی پیشران تصمیمگیریها باشند. در اکثر تصمیمها باید ارزشها را به صورت کیفی و گسترده بررسی و در صورت امکان آنها را کمّی کرد.
فرصتهای تصمیم بر خلاف مسائل تصمیم، به جای این که از جانب افراد یا حوادث و پیشامدهای درونی و بیرونی تحمیل شوند، توسط تصمیم گیرنده شناسایی و تعریف میشوند. فرصتهای تصمیمی که قبل از تشخیص اهداف راهبردی روی میدهند، از دو راه مختلف بروز میکنند. نخست اینکه تصمیم گیرنده هنگام پرداختن به مساله تصمیم درمی یابد که بهتر است زمینه تصمیم را گسترش دهد. در این حالت ارزشهای شفاف منظور شده در مساله تصمیم، ما را به تفکر بیشتر برای شناسایی فرصتهای تصمیم تشویق میکند. راه دوم این است که تصمیم گیرنده، بر اساس تمایلی که به انجام اقدامات بهتر دارد، فرصت تصمیم را کشف میکند. وی درمی یابد که منبعی بدون استفاده مانده یا کمتر از آنچه مورد بهره برداری قرار میگیرد. اغلب فرصت تصمیم پس از ارزیابی مبتنی بر بینش در مورد چگونگی تحقق اهداف تبیین شده یا نشده، شکل و حالت واقعی به خود میگیرد. در واقع تمایل به ایجاد بهبودهایی مشخص، فرصت تصمیم را به وجود میآورد.
پس از شناسایی فرصت تصمیم، فعالیت بعدی تشخیص ارزشهای مربوط به تصمیم است. سپس باید دغدغه تصمیم گیرنده به ابداع گزینههایی برای تحقق ارزشهای تبیین شده معطوف شود. پس از تثبیت اهداف و گزینهها، فرایند ارزیابی و انتخاب آغاز میشود. احتمالا این ارزیابی به بینشهایی منجر میشود که فرد را به سمت ابداع گزینههای بیشتر برای تصمیم سوق میدهد. البته اگر به منظور شناخت فرصتهای تصمیم متفاوت و احتمالا بهتر، زمینه تصمیم دوباره تغییر کند، شاید فرایندهای فوق چند بار دیگر تکرار شوند(کینی، ترجمه وحیدی مطلق، 1381، ص70).
تفکر خلاق
برخورد صرف با مقوله تصمیمگیری با محوریت چگونگی حل مساله لازم است اما کافی نمی باشد. در ادبیات متعارف تصمیمگیری معمولا به توصیف فعالیتهایی که در فرایند تصمیمگیری رخ میدهند پرداخته میشود. اما چگونگی شناخت مساله یا فرصت تصمیم و از آن مهم تر چگونگی ابداع گزینهها، بسیار در گرو تفکر خلاق میباشد. برای اینکه مسائل تصمیم، تحمیل شرایط و اقتضائات و فشارهای ناشی از ناکامی در رسیدن به اهداف سازمانی نباشد، میباید گامی فراتر گذاشت و به فرصتهای تصمیم متمرکز شد. برخورد انفعالی، گذشته و حال گرا میباید جای خود را به برخورد آینده گرا و تعاملی بدهد. سکوی پرش به سوی تعالی سازمانی از طریق چارههای بنیادی خواهد بود، منتظر ماندن و دست روی دست گذاشتن تا پیشامد و مشکل پیش قدم شود و سپس برای آن به دنبال راهحل باشیم، حرکتی لاک پشتی در محیط متلاطم و پرتغییر میباشد(ایکاف،ترجمه شریعتی و همکاران، 1384،ص 62). بدین سان نیاز به تفکر خلاق در فرایند تصمیمگیری اجتناب ناپذیر و ضروری میباشد. تکنیکهای خلاقیت برای تحلیل محیط، تشخیص و شناسایی مسائل، فرضیه سازی، ابداع گزینهها، یاور تصمیم گیرنده و تصمیم گیرندگان گروهی خواهد بود. برای هر یک از مراحل فرایند تصمیمگیری تکنیکهایی طراحی شده اند. از طرف دیگر برای تقویت خلاقیت فردی یا گروهی نیز تکنیکهایی توصیه میگردند. در ذیل یکی از تکنیکهای پرکاربرد در تصمیمگیریهای گروهی معرفی میگردد.
طوفان مغزی
در این روش افراد راههای انجام دادن کاری را بدون توجه به عملی بودن آن ارائه میدهند، از طریق این روش افراد تشویق میشوند که به میزان زیادی اظهار عقیده کنند. این روش در هر مرحلهای از فرایند تصمیمگیری قابل استفاده میباشد ولی اگر در مرحله طرح مشکل به کار گرفته شود بسیار موثرتر خواهد بود. بعضی مواقع راههای پیشنهادی با این شیوه تا اندازهای تخیلی میباشد. در این شیوه هیچ نوع انتقادی مجاز نمی باشد به همین دلیل هدف از طوفان مغزی رسیدن به یک رشته امکانات نوآور میباشد و تعداد و کمیّت راهحلها و گزینهها دارای اولویت میباشد، فارغ از درست یا غلط بودن، عملی یا غیرعملی بودن، مربوط یا نامربوط بودن و ... . احصاء هر چه بیشتر گزینهها بسیار مورد توجه میباشد. در مرحلهای که افراد به ارائه گزینهها میپردازند، هیچ گونه ارزیابیای نباید صورت بگیرد. لذا در بین اعضاء گروه نوعی شوق و رقابت در ابداع گزینههای جدید به وجود خواهد آمد. (حاضر، 1377، ص89)
از روش طوفان مغزی میتوان برای برانگیختن خلاقیت گروه استفاده نمود. از طرف دیگر این شیوه برای رسیدن به توافق حائز اهمیت میباشد. لذا تعهد افراد را در پیگیری و به ثمر رساندن تصمیم دربر خواهد داشت. موارد بکارگیری طوفان مغزی به قرار زیر میباشد(هیگنز، ترجمه احمدپور داریانی، 1384، ص150):
• تعیین علتهای احتمالی و یا راهحلهای مسائل و مشکلات
• طرح ریزی و برنامهریزی مراحل یک پروژه تیمی
• تصمیمگیری درباره مسائل یا بهسازی فرصت ها
• تصمیمهای غیرعادی که مستلزم خلاقیت ویژه میباشد.
• وقتی که تیم میخواهد از همه نظرها و عقیدهها استفاده کند و توافق از اهمیت بالایی برخوردار میباشد.
گامهای طوفان مغزی به شرح ذیل میباشدsad کلی، ترجمه علوی،1381، ص 15)
1- تهیه تمهیدات جلسه: مناسب است که برای جلسه محدوده زمانی مشخصی در نظر گرفته شود(معمولا 30 دقیقه). سپس برای جلسه یک نفر رهبر تعیین خواهد شد. رهبر افراد را تشویق به مشارکت مینماید.
2- تعیین روش طوفان مغزی: از دو روش اظهار نظر آزاد یا اظهار نظر نوبتی میتوان استفاده نمود. در روش اظهار نظر آزاد، افراد همزمان در اظهار نظر شرکت میکنند و هر نظری که اعلام میشود بلافاصله بر روی تخته یادداشت میگردد. در روش اظهار نظر نوبتی، هر نفر برای اظهار نظر نوبت میگیرد، حتی میتواند نوبت خود را به نفر بعدی منتقل کند.
3- پدید آوردن نظرها(ایده ها): در این مرحله چند نکته حائز اهمیت میباشد. اول اینکه، به اندیشهها و نظرات انتقاد نکنید، حتی اگر تندترین نظرها توسط یکی از اعضاء با فریاد بیان شود. دوم اینکه، آنچه را که گفته میشود اصلاح نکنید. سوم اینکه، در این مرحله به کمیّت پیشنهادها توجه کنید، بعدا فهرست پالایش خواهد شد. چهارم اینکه، ایدههای ناآشنا، افراطی، اغراق آمیز و همراه شوخی را تشویق کنید، زیرا هدف اساسی خلاقیت است. سرانجام اینکه، نظرها را بر پایه نظرهای دیگر تقویت کنید.
4- تعیین شاخصها و معیارهای پالایش: شاخصها، یک دسته ضوابط یا موانعی هستند که برای ارزیابی گزینهها از آن استفاده میشود. از آنها میتوان برای افزودن یا کاستن گزینهها و اصلاح آنها استفاده نمود.
5- ارزیابی گزینهها بر اساس شاخصها
6- جمع بندی و تعیین بهتر یا بهترین گزینهها
نقش "ارزشهای حاکم" بر تصمیمگیری
در تمام فراگردها، اعمال، وظایف و نقشهای مدیریتی، آنچه که حد و مرز، قوت بخش، هادی و راهبر مدیر میباشد، " ارزشهای حاکم " خواهند بود. برای مسلمانان یک قاعده محوری در دایره ارزشهای حاکم ترسیم شده است:
" قدرت باریتعالی، بالاترین قدرت هاست، به حمایت هر کس اقدام کند هیچ کس نمیتواند بر او پیروز گردد، همانطور که اگر حمایت خود را از کسی برگیرد هیچ کس قادر به حمایت او نیست"
انسان موحد در تمام اعمال و رفتار خود، دست عنایت خداوند را لمس نموده و در موفقیت یا مشکلات توکل بر او دارد و آن چرا که در کتاب آسمانی بر انسان فرستاده شده است، چراغ راه خود قرار میدهد. از جمله این رهنمودهای الهی " توکل و مشورت" میباشد.
"... و در کارها با آنها مشورت کن، اما هنگامی که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن، زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد. اگر خداوند شما را یاری کند، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد و اگر دست از یاری شما بردارد کیست که بعد از او شما را یاری کند و مومنان تنها بر خداوند باید توکل کنند."(سوره مبارکه آل عمران- آیههای 159 و 160)
تصمیمگیری کارآمد= تلاش و فراهم نمودن اسباب و وسایل + مشورت با دیگران + توکل بر خدا
....
نتیجه گیری
فرایند تصمیمگیری در دو موقعیت متفاوت آغاز خواهد شد. در یک موقعیت که مبنتی بر مدیریتی منفعل میباشد شرایط و تحمیل درون و برون سازمانی، مسالهای را پیش روی مدیر قرار میدهد و مدیر به ناچار میباید راهحلی را برای حل مشکل بیابد. در موقعیت دیگر که مبتنی بر مدیریتی فعال و تعاملی میباشد، مدیر شناسایی فرصتهای تصمیم را سرلوحه کار خود قرار میدهد و سعی در یافتن چارهای بنیادی برای توسعه سازمان میباشد.
هرگز یک مدل و تکنیکهای منشعب از آن بطور کامل نمی توانند برای تمام موقعیتها و تصمیمها، پوشش کاملی را ارائه نماید. برخی از تصمیمها از مدلی منطقی و عقلایی تبعیت مینمایند، برخی دیگر متاسفانه ناشی از بده و بستانها میباشد، برخی دیگر ترکیبی از انواع مدلها میباشند. نکته حائز اهمیت این است که مدیران بر این باور باشند که بینش و اشراق آنها برای گره گشایی کافی نمیباشد بلکه توکل و مشورت و استمداد از توان کارکنان سازمان، بکارگیری تکنیکهای تصمیمگیری، فضای روشن تر و بهتری را فرا روی مدیر قرار میدهد.
2) شبیه سازی در تصمیم گیریهای مدیریتی
شبیه سازی فرایند تکنیکی است که به سازمانها کمک می کند تا نتایج عملکردو فرآیند تصمیم گیری خود را پیشبینی، مقایسه و بهینه سازی کنند، بدون اینکه هزینه و ریسک تغییر فرآیندهای جاری و اجرای جدید را متحمل شوند.
استفاده از مدل های شبیه سازی به عنوان یک تکنیک پشتیبانی از تصمیمات مدیریت و کاهش ریسک فرآیند تصمیم گیری به وسیله ارزیابی و تحلیل استراتژی های مختلف طراحی وبهبود سیستم، همواره روند افزایشی داشته است. گستره کاربرد آن مباحث بازرگانی، اقتصاد، بازاریابی، تعلیم و تربیت ،علوم فضایی و بسیاری علوم دیگر را دربرمی گیرد (رابرت شاتون)
تعریف شبیه سازی
براساس تعریف شاتون ، شبیه سازی عبارت است از فرآیند طراحی مدلی از سیستم واقعی و انجام آزمایشهایی با این مدل که با هدف پی بردن به رفتار سیستم بازاریابی ، استراتژی های گوناگون (در محدوده ای که به وسیله معیار و یا مجموعهای از معیارها اعمال شده است) را برای عملیات سیستم تبیین میکند.
مدل شبیه سازی توانایی یا قابلیت طراحی شده ای است که یک راه حل آماری قدرتمند را ایجاد میکند و مدیر را از دست یابی به اهداف سازمان مطمئن می سازد. (2002 Ferrin)
یک مدل حالت کوچکی از یک سیستم پیچیده واقعی با مفهوم حقیقی است. ارزش یک مدل به آن جهت است که پیشبینیهای آن پاسخهای مناسبی برای حل مشکل مورد نظر را فراهم می آورد.
یک مدل شبیه سازی گونه ای از پدیده ها یا سیستم های دینامیک را نشان می دهد که می تواند مسائل موجود در سازمان را بیش از آنکه تبدیل به مشکل شوند، نشان دهد.
هدف اصلی مدل های شبیه سازی فراهم آوردن بنیانی برای پیش بینی رفتار سیستم است. به طور کلی شبیه سازی زمانی مورد استفاده قرارمی گیرد که به علت پیچیدگی سیستم مورد نظر ، استفاده از روشهای تحلیلی غیر عملی است. از این رو روشهای مطالعه سیستم از طریق شبیه سازی مطرح می شود.
غالباً پیچیدگی موجود در سیستم های واقعی به صورت اشکال زیر نمود پیدا می کند :
* حالت عدم اطمینان در سیستم: شبیه سازی مکانیزمی، منصف و سودمند را برای غلبه بر عدم اطمینان فراهم می آورد بدون آنکه محدودیتی برای سیستم ایجاد کند.
* رفتار پویا : رفتار سیستم در طول زمان ثابت نیست و متغیرهای اصلی موجود همانند بهره وری و... نیز در طول زمان متغیرند. برای تشخیص علت تغییرات و کنترل آنها بایستی از مدل پویا و متناسب تغییرات ، استفاده شود.
* مکانیزم های بازخورد: رفتارهای انجام شده و تصمیمات اتخاذ شده در یک مرحله از یک فرآیند، قسمتهای دیگر فرآیند را به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تأثیر قرار می دهد و شناسایی این اثرات و علل آنها بسیار ضروری است.
برای اخذ تصمیم درست در هر مرحله از فعالیتهای یک سیستم ، موارد ذکر شده فوق بسیار تأثیرگذار است.
با استفاده از شبیه سازی می توانیم اثرات هر یک از عوامل یاد شده را آزمایش و پیش بینی کنیم. شبیه سازی در حقیقت آزمایش کردن یک سیستم واقعی با مدل است. زیرا آزمایش کردن روی یک سیستم واقعی مشکلات زیادی در پی دارد به طور مثال شاتون در کتاب خود بهنام (علم وهنر شبیه سازی سیستم ها ) به نقل از بریش این مشکلات را چنین ذکر می کند:
1 ـ آزمایشها روی سیستم واقعی می توانند عملیات سازمان را مختل کنند.
2 ـ اگر افرادومردم، جزء جداناشدنی سیستم باشند، ممکن است رفتارشان را تغییر دهند.
3 ـ ممکن است یکسان نگهداشتن شرایط عمل ، برای هر بار تکرار آزمایش ، بسیار مشکل باشد.
4 ـ شاید به دست آوردن حجم نمونه ای یکسان به زمان و هزینه زیادی نیاز داشته باشد.
با توجه به موارد فوق ، مجبور هستیم برای پیش بینی نتایج حاصل از تصمیمات و کاهش ریسک آن ، از روش شبیه سازی استفاده کنیم.
فرآیند شبیه سازی
اصولاً یک پروژه مبتنی بر مدل شبیه سازی زمانی آغاز می شود که در سیستم مسئله ای به وجود آید. در این زمان اولین گام تدوین مسئله است، زیرا برای یافتن جواب مسئله باید فهمید که اصل آن چیست؟
بنابراین اولین قدم در آزمایش شبیه سازی ( همانند هر آزمایش دیگری )،تعیین هدف آزمایش است ،چون این هدف است که نحوه آزمایش، جزئیات لازم و نتایج نهایی را تعیین
می کند.
دومین گام تعریف سیستم است. در این مرحله باید تعیین کرد که از چه روشها و تکنیکهایی می توان برای بررسی و مطالعه سیستم استفاده کرد . تعریف سیستم در حقیقت ، تعیین ا جزای سیستم، عناصر و عوامل داخلی و خارجی محیط سیستم، پارامترها و متغیرهای سیستم را شامل می شود. پس از آن روابط و قوانین حاکم میان ویژگیهای سیستم و متغیرهای آن مشخص و یا فرموله شده، سپس چگونگی رفتارسیستم مورد بررسی قرار گرفته و جزئیات حاصل از تغییر متغیرها در سیستم معلوم میشود.
گام سوم پاسخ به این سوال است که آیا در تمامی تصمیم گیریها میتوان از مدل شبیه سازی استفاده کردیا خیر؟ اگر شرایط واقعی چندان پیچیده نباشد و بتوانیم با استفاده از روشهای تجزیه و تحلیل به حل مسئله بپردازیم، طبیعتا نیازی به استفاده از مدل شبیه سازی نیست. ولی اگربا توجه به شرایط پیچیده وریسک بالا ، فقط از شبیه سازی می توان استفاده کرد، پس کاربرد روش شبیه سازی الزامی است .
گام چهارم، تدوین مدل است. هنر مدلسازی عبارت است از توانایی تحلیل مسئله، چکیده سازی خصایص آن، انتخاب مفروضات وسپس تکمیل و توسعه مدل تا زمانی که تقریبی مفید از واقعیت بهدست آید. هر چه مدل کاملتر باشد، وضعیت پیچیده را روشنتر منعکس می کند.
گام پنجم، تدارک داده هاست. هر مطالعه ای مستلزم جمع آوری داده هاست. در یک مدل شبیه سازی، داده های ورودی باید با اطلاعات مربوط با اجزای سیستم وارتباط میان آنها رابطه نزدیک داشته باشد.
در این زمان تحلیلگر باید تصمیم بگیرد چه داده هایی مورد نیازند و چگونه باید این اطلاعات را جمع آوری کرد.
گام ششم با بر گرداندن مدل برداشته می شود. در این مرحله باید مدلی که از سیستم تهیه شده است برای کامپیوتر توصیف کنیم مدلهای شبیه سازی از لحاظ منطقی بسیار پیچیده بوده و دارای فعل و انفعالات متقابل بسیاری در بین عناصر سیستم هستند.
در گام هفتم، اعتبار مدل را تعیین می کنیم. این مرحله مهمترین و مشکل ترین مرحله از مراحل شبیه سازی است. تعیین اعتبار یعنی آنکه آیا مدل ساخته شده رفتار سیستم واقعی را به درستی شبیه سازی وتوصیف می کند یا خیر؟ بنابراین آنچه که اهمیت دارد قابل اعتبار بودن مدل است نه حقیقت ساختار آن.
گام هشتم، برنامه ریزی استراتژیک و تاکتیکی است. به طور کلی برنامه استراتژیک یعنی طرح آزمایشی که اطلاعات مطلوب از آن حاصل می شود و برنامه ریزی تاکتیکی یعنی تعیین این موضوع که هر یک از آزمونهای مشخص شده در طرح آزمایش، چگونه انجام می گیرد.
در گام نهم آزمایش وتفسیر(تحلیل حساسیت ) آن صورت می گیرد. در این مرحله اشتباهات و نواقص برنامه ریزی آشکار میشود و مراحل اجراشده مورد بازبینی قرار میگیرد.
گام دهم با پیاده سازی و مستند سازی برداشته می شود. موفقیت یک پروژه شبیه سازی را تنها می توان زمانی محقق دانست که مدل پذیرفته شده، تفهیم شود و مورد استفاده قرار گیرد. مستند سازی دقیق و کامل از چگونگی ایجاد، توسعه ونحوه عمل مدل می تواند عمر مفید و شانس پیاده سازی موفق آن را بسیار افزایش دهد. مستند سازی خوب، نحوه اصلاح را آسانتر ساخته، حتی در صورت نبودن ایجاد کننده های اصلی آن، استفاده از آن را ممکن می سازد.
شبیه سازی مستقیماً از طریق پیش بینی اثرات و نتایج حاصل از اعمال تغییرات بر فرآیند ،کیفیت ، بهره وری و چرخه زمان، به تصمیم گیری مدیران کمک میکند. همچنین مسائل موجود در مدیریت تغییر را حل میکند و هدف آن اجرای فرآیندها در عملیات کیفی است که از نظر هزینه، نحوه طبقه بندی و کیفیت با محدودیت مواجه است.
(1999Raffo 2000 Madachy & Tarbet & Kellner )
در حقیقت شبیه سازی، ابزاری است که تعیین میکند، این محدودیتها باید چگونه باشند. از طریق شبیه سازی می توانیم سطح بالا و سطح پایین (محدوده تغییر) متغیرهای مستقل را تعیین کنیم تا در نهایت بتوانیم محدودیتهای هزینه، کیفیت و مبنای طبقه بندی را اعمال کنیم .
میتوان گفت تکنولوژی همان تولید محصول با استفاده از مدل در شرایط واقعی است و در واقع از طریق مدل سازی، عکس العمل محیط واقعی بر تکنولوژی جدید از قبل پیش بینی می شود.
رفتار محیط در قبال متغیرهای واقعی را می توان مدل سازی کرد و متغیرهایی که دست یابی به آنها آسان نیست را نادیده گرفت. درواقع از طریق محیط شبیه سازی شده می توان بسیار آسان تر از شرایط محیط واقعی به نتیجه دست یافت.
بیشتر مواقع ، مدلهای شبیه سازی به ما کمک می کنند که تصمیم بگیریم که یک فرآیند متوقف شود و یا به فعالیت خود ادامه دهد.
تکنیکهای شبیه سازی که برای ارزیابی سیستم ها به کار می روند، ابزار بسیار مناسبی برای بهبود کیفیت مقیاس ، و معیارهای مورد استفاده در فرآیند طراحی، کدگذاری، و آزمایش گامهای سازمان ارائه می دهند که می توان آن را در شرایط واقعی به کار گرفت. در نتیجه احتمال وجود نقص در محصولات و خدماتی که به مشتری ارائه می شوند کاهش یافته، نیازها و خواستههای مشتریان برآورده شده و سازمان به کامیابی در مأموریت خود دست می یابد.
از سوی دیگر با استفاده از تکنیک شبیه سازی می توان هزینه ها را پیش بینی و اولویتها را تعیین کرد، محصولات و خدمات را طبقه بندی کرده و نیروی کار مورد نیاز را تشخیص داد و در حقیقت با استفاده از داده های حاصل از به کارگیری تکنیک شبیه سازی، مدیریت با اطمینان بیشتری در مورد هزینه، بودجه، نیروی انسانی و... برنامه ریزی و تصمیم گیری می کند.
با این وجود شبیه سازی همواره راه گشا نیست، تنها زمانی سودمند واقع میشود که هم مدل و هم داده های مورد استفاده در آن، تا حد زیادی شرایط واقعی را بنماید. قدرت متصور برای شبیه سازی شدیداً به میزان اعتبار مدل بستگی دارد. از آنجا که شبیه سازی، ساده سازی جهان واقعی است و اعتبار آن ،اساساٌ تقریبی است،پس صحت نتایج حاصل از یک مدل شبیه سازی نیز به ارزش واقعی پارامترهای مدل بستگی دارد.
در بسیاری از نمونه های جهان واقعی این پارامترها و یا اندازه گیری آنها، دقت لازم را ندارد.
برای غلبه بر این مشکلات می توان راهبردهای زیر را اتخاذ کرد:
* مقادیر موجود می تواند با متغیرهای مطلوب احتمالی، یکسان فرض شود.
* مقدار ها می توانند بر اساس مطالب ،اسنادو مدارک صحیح دیگری تعیین شوند.
* در صورت لزوم می توان تعیین پارامترها را با استفاده از تجربیات افراد درگیر در کار یا تئوری های موجود انجام داد.
نتیجه گیری
در این مقاله آثار به کارگیری شبیه سازی را در تحلیل، اندازه گیری، طراحی، پیش بینی پارامترهای گوناگون مؤثر در فرآیندهای سازمان به طور مستقیم یا غیر مستقیم و تأثیر آن بر فرآیند تصمیم گیری معرفی کرديم.
شبیه سازی می تواند در پیش بینی پارامترهای گوناگون توسعه فرآیندهای سازمان همانند هزینه، اعتبار، طبقه بندی و نواقص موجود در گامهای توسعه فرآیندهای سازمان، مورد استفاده قرار گیرد و به مدیران و کارکنان این توانایی را می دهد که در فرآیند تصمیم گیری، موارد مورد نیاز را بسنجند تا فرآیندهای موجود بهبود یافته، نواقص برطرف شده و سازمان به اهداف از پیش تعیین شده خود دست یابد.
3) شبیه سازی؛ کمک به مدیران برای تصمیم گیری
چکیده: تصمیم گیری برای استفاده کارا از نیروی انسانی، تجهیزات و دیگر منابع سازمانی برای هر مدیری، امری ضروری است . از این رو، مدیر همیشه در صدد است تا بیشترین بهرهوری را از امکانات و منابع خود برای دستیابی به هدفهای از پیش تعیین شده، محقق سازد. شبیه سازی (Simulation)میتواند به عنوان یکی از تکنیکهای موَثر و پرقدرت مدیران امروزی مورد استفاده قرار گیرد. شبیه سازی تقلیدی از عملکرد یا سیستم واقعی با گذشت زمان است که گذشته از اینکه با دست یا به وسیله کامپیوتر انجام می شود، به ایجاد ساخت تاریخچه سیستم و بررسی آن به منظور دستیابی به نتیجه گیری هایی در مورد عملکرد سیستم واقعی مربوط می شود. تکنولوژی و نرم افزارهای شبیه سازی یکی از قدرتمندترین روشها و ابزارهای در خدمت مدیران، مهندسان صنایع، تحلیلگران سیستمها و ... که آنها را قادر میسازد پیش از اتخاذ هر تصمیمی در مورد هر سیستم تولیدی یا خدماتی در دست پیاده سازی و یا در حال کار را شبیهسازی کرده،بررسیهای لازم آماری را در تمامی ابعاد آن، برای تصمیمگیری بهتر و با هدف کاهش هزینه و افزایش سود یا راندمان به عمل آورند.
مقدمه
تکنیک شبیه سازی، فرایندی است که به سازمانها کمک می کند تا نتایج عملکرد و فرآیند تصمیم گیری خود را پیشبینی، مقایسه و بهینه سازی کنند؛ بدون اینکه هزینه و ریسک تغییر فرآیندهای جاری و اجرای جدید را ، متحمل شوند. در حقیقت، شبیه سازی فرآیندی تکنیکی است که امکان نمایش فرآیند ها، منابع، کالاها و خدمات را در مدل دینامیکی فراهم می کند. به وسیله این ابزار کارامد، می توان هزینه ها و ریسک اتخاذ تصمیمهای نادرست در سازمان را کاهش داد و فرآیندها و محصولات سازمان را بهبود بخشید. هدف از ایجاد شبیه سازی به عنوان ابزاری جهت تحلیل برای پیش بینی تاثیر تغییرات سیستمهای موجود و طراحی برای پیش بینی عملکرد سیستم جدید است. مطالعات شبیه سازی برای تغییر در چگونگی روشهای کار و روشهای به کارگیری منابع است. مطالعات شبیه سازی مـــی تواند تاثیرهای فراوانی بر ارزش افزوده نهایی داشته باشند. این امر موجب شده است که در مهندسی مجدد طرحها، طراحی کارخانه و محصول، شبیهسازی کاربردهای ویژه خود را یافته، مدل سازی از واحدهای تولید، مطرح و اجرا شود. شبیه سازی یکی از روشهایی است که برای شناختوضع موجود و بهبود عملکرد سیستمها به وجود آمده و یکی از پرقدرترین و مفید ترین ابزارهای تحلیل عملکرد فرایندهای پیچیدة سیستمها است. با استفاده از شبیهسازی، میتوان طیف گستردهای از مسائل دینامیک (پویا) را در حوزههای ساخت و تولید، پشتیبانی و خدمات، تجزیه و تحلیل کرد. شبیهسازی این امکان را فراهم می آورد تا بتوان جریان مواد و کالاها، منابع انسانی، و اطلاعات را در سازمان خود مدل سازید و به واسطه شبیه سازی و تنظیم سناریوهای مختلف، انیمیشن 3 بعدی و ... سیستم را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده، نسبت به انجام بهبودهای بالقوه در آن اهتمام ورزید. تغییرات در سیستم را می توان ابتدا شبیه سازی کرد تا تاثیرشان بر عملکرد سیستم پیش بینی شود. شبیه سازی به منظور بررسی سیستمهای در دست طراحی نیز پیش از ایجاد آنها، کاربرد دارد.
تعریف شبیه سازی
شبیه سازی در فرهنگنامه WEBSTER به معنای: وانمودکردن یا نایل شدن به اصل چیزی بدون واقعیت است. شبیه سازی رایانه ای را به فرایند مدل سازی با استفاده از روابط ریاضی و منطقی و نیز اجرای مدل به وسیله رایانه گویند.
شبیهسازی، تکنیکی است که امکان نمایش فرآیندها، منابع، کالاها و خدمات را در مدل دینامیک رایانه ای فراهم میسازد. در حقیقت شبیه سازی رایانهای ابزاری نیرومند برای پشتیبانی از تصمیمهای مدیریت و کاهش ریسک فرآیند تصمیمگیری با استفاده از ارزیابی و تحلیل استراتژی های مختلف است.
از شبیهسازی تعریفهای زیادی ارائه شده است، اما جامعترین و کاملترین تعریف را شانون ارائه داده است:
شانوندر کتاب خود: علم و هنر شبیه سازیسیستمها شبیه سازی را چنین تعریف میکند: شبیه سازی عبارت از فرایند طراحی مدلی از سیستم واقعیوانجام آزمایشهایی با این مدل است که با هدف پیبردن به رفتار سیستم ، یا ارزیابی استراتژیهای گوناگون - درمحدودهای که به وسیله معیار و یا مجموعهای از معیارها اعمال شده است- برای عملیات سیستم، صورت میگیرد. (شانون،1731 )
شبیه سازی چیست؟
شبیه سازی علم و هنر ساختن نمایشی (مدلی) از یک پروسه یا سیستم، به منظور ارزیابی و آزمایش راهبردها می باشد، و یا شبیه سازی، روشی برای آگاهی از نتایج ایدههای پیشنهادی پیش از اجرای آنها است.
شبیه سازی را می توان برای: 1. بررسی و آزمایش روابط متقابل هر سیستم ساده و یا پیچیده؛2. مشاهده تغییرات اطلاعاتی، سازمانی و محیطی و تاثیر این تغییرات بر رفتار مدل؛3. شناخت و اصلاح در سیستم در حال بررسی؛4. به منظور تحقیق در مورد پاسخهای تحلیلی، مورد استفاده قرار داد.
در شرایطی ویژه باید از شبیه سازی استفاده کرد و آن در صورتی است که شرایط تحمیلی از سوی مسئله، امکان استفاده از راههای دیگر را برای حل آن مسئله محدود کند. این شرایط شامل:
زمانی است که تجزیه و تحلیل جبری میسر نیست، مانند: سیستم های غیر قطعی، سیستم های پویا، سیستم های پیچیده.
زمانی است که امکان آزمایش در دنیای واقعی وجود ندارد : سیستم هنوز ایجاد نشده است، ریسکهای زیاد و خطرناکی وجود دارد، هزینه آزمایش بالا باشد.
اما زمانی ممکن است استفاده از شبیه سازی منجر به تامین هدفهای مورد نظر نشود. در این مواقع بهتر است برای حل مسئله، به دنبال راه حل دیگری باشیم. این موارد شامل زمانی است که:
- مسئله به طور کامل بررسی ومطالعه نشده باشد.
- هدف فرموله شده ای وجود ندارد.
- بتوان مسئله را از راه محاسبات جبری حل کرد.
- هیچ دیدی نسبت به جوابهای مسئله وجود نداشته باشد.
- بهره وری سیستم بسیار بالا باشد و الگوی ورود نیز بی نظم باشد.
برای ایجاد شرایط مناسب تدوین فرایند شبیه سازی، مراحلی متصور است. انجام درست این مراحل متضمن نتیجه گیری بهینه خواهد بود. این مراحل عبارتند از:
1. تعریف مسئله؛ 2. مشخص کردن هدفها؛ 3. بیان شرح کلی از سیستم؛ 4. جمعآوری دادهها؛5. ساخت مدل؛ 6. اعتبارسنجی و اعتبار بخش؛
7.اجرای مدل؛ 8. تجزیه و تحلیل نتایج؛ 9. جمع بندی و ارائه گزارش.
چرا باید شبیه سازی کنیم؟
اما پرسشی که به طور معمول ایجاد می شود این است که انجام شبیه سازی چه لزومی دارد و چرا این تکنیک امروزه گستردگی روز افزونی یافته است؟ در پاسخ باید گفت:
- ممکن است آزمایشها روی سیستم واقعی، عملیات سازمان را مختل سازند.
- از آنجا که مردم جزء جدا نشدنی سیستم هستند، نتایج حاصل ممکن است متأثر از اثر هاثورن باشند ، یعنیمردم به علت زیر نظر بودن ، ممکن است رفتارشان را تغییر دهند .
- ممکن است یکسان نگهداشتن شرایط عمل برای هر بار تکرار یا اجرای آزمایش بسیار مشکل باشد .
- بهدست آوردن حجم نمونهای یکسان (و در نتیجه معنی دار بودن آماری) ممکن است به زمان و هزینةزیادی نیاز داشته باشد .
- ممکن است که آزمایش کردن در جهان واقعی امکان کاووش بسیاری از گزینهها را به دست ندهد.
دلایلی که در بالا گفته شد به دلیل مزایائی است که این تکنیک در رویارویی با محیط دارد. از جمله این مزایا می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. از این روش می توان در کمک به تحلیل هر سیستم استفاده کرد، هرچند داده های ورودی ناقص باشد.
2. معمولا دستیابی به داده های شبیه سازی بسیار کم هزینه تر از فراهم آوردن دادههای مربوط به سیستم حقیقی است.
3. پس از ساختن هر مدل، می توان به منظور تحلیل طرحهای پیشنهادی، بارها آن را به کار گرفت.
4. به کار گیری این روش معمولا آسانتر از روشهای تحلیلی است.
5. در برخی موارد تنها راه یافتن مسئله است.
هرچند شبیه سازی تکنیک کارامدی در بسیاری از زمینه های ذکر شده را دارد، اما باید توجه داشت این روش ضعفهایی هم دارد، که عبارتند از:
1. مدلهای شبیه سازی شده معمولا پر هزینه است؛ زیرا ساخت و معتبر سازی آنها معمولا زمان بر است.
2. شبیه سازی دقیق نبوده و نمی توان درجه این بی دقتی را اندازه گرفت. تحلیل حساسیت مدل نسبت بهتغییر مقدار پارامترها تنها بخشی از این مشکل را حل می کند.
انواع شبیه سازی
انواع مختلفی از شبیه سازی وجود دارد که اینجا برخی از آنها را یادآور میشویم :
1 . شبیه سازی همانی: مدلها از نظر شباهت به سیستم واقعی، در یک حوزه وسیع قرار دارند . در انتهای اینحوزه میتوان خود سیستم را به عنوان مدل آن در نظر گرفت و رفتار آن را بررسی کرد. این روش را شبیه سازیهمانی نامند. به عبارت دیگر این روش همان آزمایش مستقیم روی سیستم است که گرچه ساده به نظر میرسد و در صورت یافتن پاسخی برای مسئله مورد نظر، صد در صد قابل استفاده و مفید است.
2 . شبیه سازی نیمه همانی: همانگونه که از نام این روش بر میآید، در مطالعه سیستم سعی میشود تا آنجا کهامکان دارد از اشیاء و قوانین واقعی سیستم استفاده شود. تنها اشیاء یا مراحلی از سیستم واقعی که باعث غیرممکن شدن شبیه سازی همانی است، مدلسازی می شود. به عبارت دیگر بخشی از مدل سیستم، واقعیو بخش دیگر غیر واقعی یا شبیه سازی شده است. برای مثال: مانورهای نظامی که در آن سربازان، افسران وسلاحها واقعی بوده ولی خرابی یا کشتاری صورت نمیگیرد و محل عملیات هم، محل واقعی حمله یا دفاعنیست.
3 . شبیه سازی آزمایشگاهی: در این روش بعضی از نماها و اشیای سیستم واقعی به وسیله امکانات آزمایشگاهی ساخته شده، بعضی نماها و روابط دیگر به وسیله نمادها جایگزین میشوند .
4 . شبیه سازی کامپیوتری: در شبیه سازی کامپیوتری، مدلی که از سیستم زیر بررسی ساخته میشود، یکبرنامه کامپیوتری است؛ یعنی تمامی اشیا و نماهای سیستم به ساختارهای برنامهای و تمام مشخصات و رفتارآنها به متغیرها و توابع ریاضی تبدیل میشود . قوانین و روابط حاکم بر سیستم و ارتباطشان با یکدیگر دربرنامه در نظر گرفته میشود . شبیه سازی کامپیوتری به علت عملی بودن و دارا بودن امتیازهای ویژه خود برای بررسی و مطالعه اغلب سیستمها، از قبیل: حمل و نقل، بیمارستان، سیستمهای صنعتی، تولیدی، ترافیک، انبار و غیره به کار میرود.
موارد استفاده از شبیه سازی
با توجه به مطالبی که گفته شد و با گسترش این تکنیک مفید در دنیای امروزی، موارد استفاده های مختلفی برای آن وجود دارد که برخی از آنها به این شرح است:
1. خطوط تولید از قبیل :خودروسازی، فولاد و... ؛
2. در کارخانهها، بنادر، سیستمهای حملونقل و لجستیک؛
3. خطوط ریلی و مترو؛
4. فرودگاهها و خطوط هوایی؛
5. مدیریت زنجیره تامین و سیستم های توزیع؛
6. صنایع نفت، پتروشیمی و گاز؛
7. ترافیک درون شهری و جادهای؛
8. گردش افراد در مناطقی از قبیل فرودگاه، ایستگاه قطار برای کاستن از انبوه جمعیت.
نتیجه گیری
تکنیکهای شبیه سازی که برای ارزیابی سیستم ها به کار می روند، ابزار بسیار مناسبی برای بهبود کیفیت مقیاس ، و معیارهای مورد استفاده در فرآیند طراحی، کدگذاری، و آزمایش گامهای سازمان ارائه می دهند که می توان آن را در شرایط واقعی به کار گرفت. در نتیجه، احتمال وجود نقص در محصولات و خدماتی که به مشتری ارائه می شوند کاهش یافته، نیازها و خواستههای مشتریان برآورده شده، سازمان به کامیابی در مأموریت خود دست می یابد.
از سوی دیگر با استفاده از تکنیک شبیهسازی می توان هزینهها را پیش بینی و اولویتها را تعیین کرد. محصولات و خدمات را طبقه بندی کرده، نیروی کار مورد نیاز را تشخیص داد و در حقیقت با استفاده از داده های حاصل از به کارگیری تکنیک شبیه سازی، مدیریت با اطمینان بیشتری در مورد هزینه، بودجه، نیروی انسانی و... برنامه ریزی و تصمیم گیری می کند.
منابع
1. شانون رابرت، علم و هنر شبیه سازی سیستمها، مرکز نشر دانشگاهی، 1371
2. دکتر حسن صالح فتحآبادی: شبیه سازی سیستمها به وسیله کامپیوترهای رقمی، نشر دانشگاهی،1378
3. مومنی ، منصور: پژوهش عملیاتی (مدلهای احتمالی)، انتشارات سمت،0831
4. جری بنکس و جان کارسن، شبیه سازی سیستمهای گسسته- پیشامد، انتشارات دانشگاه شریف، 1376
5. مقالات اینترنتی
منبع : http://mec.ut.ac.ir/mod/forum/discuss.php?d=3212
http://mec.ut.ac.ir/mod/forum/discuss.php?d=3215
+ نوشته شده در ساعت توسط اسلامي
|