لطیفه های مدیریتی
لطیفه های مدیریتی
معلم انشاء به بچه ها میگه موضوع انشاء این دفعه اینه که: اگر مدیرعامل بودید چه میکردید؟
بعد میبینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن بجز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه!
معلم ازش میپرسه: چرا تو هیچی نمینویسی؟
بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!
***
مشتری: این كت چنده؟
فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
مشتری: وای! اون یكی چنده؟
فروشنده: وای وای!!
***
سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند:
اولی گفت: «پدر من سریعترین دونده است. اون می تونه یک تیر رو با تیرکمون پرتاب کنه و بعد از شروع به دویدن، از تیر جلو بزنه.»
دومی گفت: «تو به این میگی سرعت؟ پدر من شکارچیه. اون شلیک میکنه و زودتر از گلوله به شکار میرسه.»
سومی سرشو تکون داد و گفت: «شما دو تا هیچی راجع به سریع بودن نمی دونید. پدر من کارمند دولت است. اون کارشو ساعت ۴:۳۰ تعطیل میکنه و ۳:۴۵ تو خونه است!»
***
كارمندی به دفتر رئیس خود می رود و می گوید: معنی این چیست؟ شما 200 دلار كمتر از چیزی كه توافق كرده بودیم به من پرداخت كردید.
رئیس پاسخ می دهد: خودم می دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بیشتر به تو پرداخت كردم هیچ شكایتی نكردی.
كارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: درسته، من اشتباه های موردی را می توانم بپذیرم اما وقتی به صورت عادت شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش كنم.
***
اولی: ما یه رئیس داریم كه بسیار مسلط هست. اون میتونه یك ساعت در مورد یك موضوع صحبت كنه.
دومی: این كه چیزی نیست، ما یه رئیس داریم كه شیش ساعت سخنرانی میكنه، بدون اینكه موضوعی وجود داشته باشه.
معلم انشاء به بچه ها میگه موضوع انشاء این دفعه اینه که: اگر مدیرعامل بودید چه میکردید؟
بعد میبینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن بجز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه!
معلم ازش میپرسه: چرا تو هیچی نمینویسی؟
بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!
***
مشتری: این كت چنده؟
فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
مشتری: وای! اون یكی چنده؟
فروشنده: وای وای!!
***
سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند:
اولی گفت: «پدر من سریعترین دونده است. اون می تونه یک تیر رو با تیرکمون پرتاب کنه و بعد از شروع به دویدن، از تیر جلو بزنه.»
دومی گفت: «تو به این میگی سرعت؟ پدر من شکارچیه. اون شلیک میکنه و زودتر از گلوله به شکار میرسه.»
سومی سرشو تکون داد و گفت: «شما دو تا هیچی راجع به سریع بودن نمی دونید. پدر من کارمند دولت است. اون کارشو ساعت ۴:۳۰ تعطیل میکنه و ۳:۴۵ تو خونه است!»
***
كارمندی به دفتر رئیس خود می رود و می گوید: معنی این چیست؟ شما 200 دلار كمتر از چیزی كه توافق كرده بودیم به من پرداخت كردید.
رئیس پاسخ می دهد: خودم می دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بیشتر به تو پرداخت كردم هیچ شكایتی نكردی.
كارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: درسته، من اشتباه های موردی را می توانم بپذیرم اما وقتی به صورت عادت شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش كنم.
***
اولی: ما یه رئیس داریم كه بسیار مسلط هست. اون میتونه یك ساعت در مورد یك موضوع صحبت كنه.
دومی: این كه چیزی نیست، ما یه رئیس داریم كه شیش ساعت سخنرانی میكنه، بدون اینكه موضوعی وجود داشته باشه.
+ نوشته شده در ساعت توسط اسلامي
|