يك پسر تگزاسي براي پيدا كردن كار از خانه به راه افتاده و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند (Everything Under a Roof) در ايالت كاليفرنیا رفت.
مدير فروشگاه به او گفت : يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم ميگيريم.
در پايان اولين روز كاري مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتري داشته است ؟
پسر پاسخ داد كه يك مشتري
مدير با تعجب گفت: تنها يك مشتري ...؟ بي تجربه ترين متقاضيان در اينجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است ؟
پسر گفت: 134,999.50 دلار
مدير تقريبا فرياد كشيد : 134,999.50 دلار .....؟
مگه چي فروختي ؟
پسر گفت : اول يك قلاب ماهيگيري كوچك فروختم، بعد يك قلاب ماهيگيري بزرگ، بعد يك چوب ماهيگيري گرافيت به همراه يك چرخ ماهيگيري 4 بلبرينگه. بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيري ؟ گفت : خليج پشتي
من هم گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يك قايق توربوي دو موتوره به او فروختم.
بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا ميتواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت هوندا سيويك
من هم يک بليزر دبليو دي4 به او پيشنهاد دادم كه او هم خريد
مدير با تعجب پرسيد : او آمده بود كه يك قلاب ماهيگيري بخرد و تو به او قايق و بليزر فروختي ؟
پسر به آرامي گفت : نه ، او آمده بود يك بسته قرص سردرد بخرد كه من گفتم
بيا براي آخر هفته ات يك برنامه ماهيگيري ترتيب بدهيم، شايد سردردت بهتر شد !
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
"خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هرجماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود:
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
مرداب به رود گفت: چه کردی که زلالی....؟ جواب داد: گذشتم
نردبان این جهان ما وُ منی ست عاقبت این نردبان افتادنی ست
لاجرم هرکس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
خانومي صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود
با خودش گفت: "هممم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! "و موهاشو بافت
و روز خوبی داشت!
فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود
"هممم! امروز فرق وسط باز میکنم" این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت
...
پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود
"اوکی امروز دم اسبی میبندم" همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد !
روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!!
فریاد زد
ایول!!!! امروز درد سر مو درست کردن
ندارم!
همه چیز به نگاه تو بر میگرده ! هر کسی داره با زندگیش میجنگه
ساده زندگی کن ،
جوانمردانه دوست بدار ،
و به فکر دوست دارانت باش
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
در تاریخ آمده است ، به رسم قدیم روزی شاه عباس کبیر در اصفهان به خدمت عالم زمانه "شیخ بهائی" رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید :
در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان" ؟
شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من "اصالت" ارجح است .
و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که "تربیت" مهم تر است !
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند .
فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند!
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
نجات جسد فرعون
هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل شود . هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند
پس از اتمام مراسم،جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه،آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند . رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند،او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود .تحقیقات پرفوسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد..
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
مهمترین وظیفه انسان از نظر علامه طباطبایى
ما کارى مهمتر از خودسازى نداریم
"ابدیت"؛ هستیم که هستیم.
"انما تنتقلون من دار الى دار"
انسان از بین رفتنى نیست، باقى و برقرار است، منتها به یک معنا لباس عوض مىکند.
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
«تهران زندگی میکردم، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیتالله بهجت (ره) میخواندند را دیدم و لذت بردم
تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیتالله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه میشود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامهام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم
یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح میرفتم قم نماز میخواندم و برمیگشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه میکرد که چرا از کار و زندگی میزنی و به قم میروی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و کم کم نسبت به فریادهای آیتالله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد میکشه؟ چرا داد میزنه؟ چرا با درد سلام میده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلامهای آقا سلام میدادم
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
سال ۱۹۸۷، رژیم نژاد پرست، مهم ترین چیزی که در مذاكرات صلح از نلسون ماندلا می خواست آن بود که کنگره ی ملی آفریقا، ارتباط خود را با حزب کمونیست (متحد ديرينه اش) قطع کند. اما ماندلا در پاسخ گفت: «کدام آدم شرافتمندی است که دوست دیرینه ای را به اصرار دشمن رها کند؟...»
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
• انقلاب اسلامی که به پیروزی رسید، انقلابیون به طور کلی،تحت تعلیم هایی قرار گرفتند که این آموزش ها تا حدودی از ادبیات چپ گرایی الهام می گرفت. علاوه براین، دیدگاه هایی که حزب توده ایران از شهریور 1320 تا وقوع انقلاب ترویج داده بود، جو نامساعدی را علیه کارآفرینی و سرمایه داری حاکم کرده بود ویک عامل دیگر، فقر عمومی مردم بود که در پایین بودن سرانهGDP نمود می یافت. مردم خود را با طبقه سرمایه داران مقایسه می کردند و این مقایسه به تدریج به شکل گیری کینه توده مردم نسبت به سرمایه داران دامن زد .پیش از انقلاب تجمل گرایی در ایران رسوخ یافت وعامل مقایسه در ذهن ها بیش از همیشه رنگی تازه گرفت.
• انقلاب ما انقلاب اسلامی بود ومکتب اقتصادی پس از انقلاب نیز کتاب"اقتصاد نا" بود و اساسا، سرمایه داری آن گونه که باید و شاید از سوی اقتصاد دانان آن دوران تجویز نمی شد. پس از انقلاب این تصور وجود داشت که سرمایه داران زمانه، مرتبط به خاندان پهلوی هستند و به تحکیم این رژیم کمک کرده اند. هرآینه ارتباطی و پیوندی میان سرمایه دار و رژیم پهلوی می یافتند، این رشته ارتباطی به مصادره منتهی می شد. • پرونده های عدیده ای برای واحد های تحت مدیریت من در دادگاه انقلاب تشکیل شد که وقت بسیارزیادی را از من گرفت تااینکه سرانجام تبرئه شدم . من از این نگرش که مصادره، یکی از پدیده های انقلاب می تواند باشد، راضی نبودم اما این اتفاق را طبیعی می دانستم. • برای آن که بتوانیم، سرپا بمانیم، خانه های شخصی خود را فروختیم و صرف پرداخت حقوق کارگران کردیم .
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
گاه و بيگاه از من ميپرسند: «به جز كشور خودت به كدام كشور ديگر علاقه داري؟» هميشه يك جواب داشتهام:
تايوان و مردم ميپرسند «تايوان؟ چرا تايوان؟»جواب خيلي ساده است. چون تايوان صخرهاي لميزرع در دريايي پر از امواج توفاني و بدون منابع طبيعي براي زندگي كردن است.
حتي براي ساخت و ساز بايد از چين شن و ريگ وارد كند و با وجود همه اينها چهارمين ذخاير كلان مالي دنيا را در اختيار دارد. زيرا به جاي كندن زمين و استخراج هر آنچه كه بالا ميآيد، تايوان ذهن و افكار 23 ميليون تايواني را ميكاود، استعدادشان را، انرژيشان را و هوش و ذكاوت شان را.
چه زن و چه مرد. هميشه به دوستانم در تايوان ميگويم: شما خوشبختترين مردم دنيا هستيد، چطور اينقدر خوشبخت شدهايد؟ نه نفت داريد، نه سنگآهن، نه جنگل، نه الماس، نه طلا، فقط مقدار كمي ذخاير ذغال سنگ و گاز طبيعي و به خاطر همين هم است كه فرهنگ تقويت مهارتهايتان را توسعه دادهايد؛ كاري كه امروزه ثابت شده با ارزش ترين و تنها منبع تجديدپذير واقعي در جهان است.
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
انسان دو دهان دارد: یكى گوش كه دهان روح او است و دیگر دهان كه دهان تن او است.
این دو دهان خیلى محترم اند. انسان باید خیلى مواظب آنها باشد. یعنى باید صادرات و واردات این دهان ها را خیلى مراقب باشد.
آنهاییكه هرزه خوراك می شوند، هرزه كار می گردند. كسانى كه هرزه شنو میشوند، هرزه گو میگردند.
وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و كثیف مىشود. یعنى قلم او هرزه و نوشته هایش زهرآگین خواهد شد.
حضرت وصى، امیرالمؤمنین، علیه السلام فرمود: عمل نبات است و هیچ نبات از آب بی نیاز نیست و آبها گوناگونند. هر آبى كه پاك است، آن نبات هم پاك و میوهاش شیرین خواهد بود; و هر آبى كه پلید است، آن نبات هم پلید و میوه او تلخ است. خود عمل، حاكى است كه از چه آبى روییده شده است.
علامه حسن زاده آملی
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
1. اتمام حجت از روز اول!
ژاپني ها همان کلاس اول دبستان، اتمام حجت مي کنند با بچه هايشان، مي ترسانند، درس اول هم جغرافيا است؛ نقشه ژاپن را ميگذارند جلوي بچه ها و مي گويند: ببينيد اين ژاپن کوچولوي ماست، ببينيد! ژاپن ما نفت ندارد، گاز ندارد، معدن ندارد، زمينش محدود است و جمعيتش زياد و... ليست «نداشته ها» را به بچه ها گوشزد ميکنند، خيلي خودماني بچه هايشان را مي ترسانند...
در ژاپن نظام آموزشي فهرست مشاغل مورد نياز جامعه را از همان اول کار، به «بچه ها» گوشزد ميکند، حتي حجم موضوعات درسي کتابهاي درسي در ژاپن، يک سوم اروپا است، چون ژاپنيها معتقدند «عمق» بهتر از «وسعت» است!
حالا اين را مقايسه کنيد با کتابهاي درسي و حتي رسانه هاي ما-از هر جناح و طيف، مخالف و موافق- که از همان اول مدام در گوش بچه ها مي خوانند: «اي ايران،اي مرز پرگهر،سنگ کوهت در و گوهر است» و... در دبستان هم، اولين درس ما تاريخ است، نه براي عبرت، بلکه شرح «افتخارات گذشته»، اگر گربه جغرافيايي را هم بگذارند جلوي بچهها، باغرور ميگويند:« بچه ها ببينيد! ايران همه چيز دارد! ايران نفت دارد، گاز دارد، جنگل دارد، دريا دارد و...»
نتيجه اش ميشود احساس «داشتن» و «غناي کامل» وايجاد تلفيقي از تنبلي اجتماعي و حتي طلبکاري که به اشتباه به آن ميگوييم غرور ملي. با اين وصف، کودکان و جوانان و مديران و نسل جديد ما بايد براي چه «چيزي» تلاش کنند؟
اين ميشود که بچه هاي ما فکر و ذکرشان، ميشود دکترشدن، مهندس شدن و خلبان شدن، يعني شغلهاي رويايي و به شدت مادي – که نفع و رفاه «شخص» در آن حرف اول و آخر را ميزند نه نياز کشور- ميدوني؟
2. حس دوستی و همکاری
در مهد كودك هاي ايران 9 صندلي ميذارن و به 10 بچه ميگن هر كي نتونه سريع براي خودش يه جا بگيره باخته و بعد 9 بچه و 8 صندلي و ادامه بازي تا يك بچه باقي بمونه. بچه ها هم همديگر رو هل ميدن تا خودشون بتونن روي صندلي بشينن.
در مهد كودك هاي ژاپن 9 صندلي ميذارن و به 10 بچه ميگن اگه يكي روي صندلي جا نشه همه باختين. لذا بچه ها نهايت سعي خودشونو ميكنن و همديگر رو طوري بغل ميكنن كه كل تيم 10 نفره روي 9 تا صندلي جا بشن و كسي بي صندلي نمونه. بعد 10 نفر روي 8 صندلي، بعد 10 نفر روي 7 صندلي و همينطور تا آخر.
با اين بازي ما از بچگي به كودكان خود آموزش ميديم كه هر كي بايد به فكر خودش باشه. اما در سرزمين آفتاب، چشم بادامي ها با اين بازي به بچه هاشون فرهنگ همدلي و كمك به همديگر و كار تيمي رو ياد ميدن.
نه ما و نه بزرگانمان کارکردن با هم را نیازموخته ایم ، بلکه هر روز درس های جدیدی از تکنیک های حذف و زیر پا گذاشتن یکدیگر را می آموزیم!
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
لبخند جذابتان می کند
همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم.. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم
لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد
دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند
لبخند مسری است
لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
ايران به عنوان کشوري در درون نظام جهاني، پس از انقلاب شاهد تغييرات وسيعي در نظام اقتصادي خود بوده است. اين گونه تغييرات محيطي، فرصتها و تهديداتي را براي توليد کنندگان ايراني به وجود آورده است. ديگر نميتوان به روشهاي قديمي بازرگاني متکي بود و در بلند مدت، شرکتهايي در بازار موفق خواهند شد که از منابع بازاريابي بهرهبرداري بهينه کنند. بازاريابي جديد، شناسايي و سنجش نيازها، خواستهها، سليقهها، و اولويتهاي برآورده نشده مشتريان آغاز ميشود و پس از انتخاب بازار يا بازارهاي هدف و در نظر گرفتن ويژگيهاي مشتريان، با نگرشي دقيق، در زمينه محصول، قيمت، توزيع و ترفيع فروش، سياستهايي تنظيم ميشود. در بازاريابي نوين خدمت به مشتريان هدف اصلي است.
از آغاز دهه 1990 اين اتفاق نظر بين صاحبنظران جهان حاصل شده که:
1- سازمانهاي مشتري گرا و بازارگرا موفقترند.
2- موفقيت رقابتي در زمينه بازاريابي به شناخت درست بازارها، مشتريان و رقيبان بستگي دارد.
3- منبع اصلي شکست سازمانها نداشتن شناخت کافي از مصرف کنندگان و بازارها ميباشد.
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
Evere Since I Lost My Hope(from others) I Feel Much Better
هر گاه اميدم را از ديگران از دست دادم ، احساس بهتري ميكنم
why?
چرا؟
Because I Hope To God
چون من به خدا اميدوارم
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
میتوانید تا بی نهایت تصمیمی که گرفتهاید را دوباره و دوباره تحلیل و بررسی کنید. اما بالاخره باید یکجا آن را متوقف کنید. آن را واقعی کنید، یادداشتش کنید. وقتی تصمیمتان بیرون از مغزتان و به دنیای واقعی آمد، مغزتان از بررسی گزینههای مختلف دست کشیده و سراغ کار بعدی میرود.
چشمانداز مغز ما محل منطقی نیست.
ما هنوز هم همان مغز عصر حجری پیشینیانمان _ حجمی از احساسات، خاطرات ناقص و یک محدوده توجه کوتاه _ را داریم. مغز ما هیچوقت همه حقایق برای گرفتن تصمیم “ایده آل” را در خود ندارد.
از اینجا داستان بدتر میشود. حتی گاهی بدون اینکه بدانیم تصمیم میگیریم.
وقتی دانشمندان علوم اعصاب فعالیت مغز را در طول یک آزمایش تصمیمگیری ساده بررسی کردند، متوجه شدند که افراد معمولاً ۱۰ ثانیه قبل از اینکه آگاه شوند تصمیم گرفتهاند، تصمیم میگیرند.
چطور میتوانیم امیدوار باشیم که تصمیم درست گرفتهایم؟
در واقعیت وضعیت به این بدی نیست، ما هر روز تصمیماتی در زندگیمان میگیریم. دنیا تغییر میکند و احساس میکنیم که کنترل آن را به دست داریم.
خوشبختانه علم اعصاب و روان ما را از نواقص و کمبودهای مغز انسان آگاه کرده است. با دانستن این ضعفها، میتوانید از یک استراتژی ساده برای غلبه بر آنها استفاده کنیم.
راههائی برای تصمیمگیری درست
به غریزه خود توجه کنید اما اجازه ندهید بر شما ریاست کند.
ما به یک دلیل غرایزمان را رشد دادهایم ـ آنها واقعاً خوب عمل میکنند. توانایی گرفتن یک تصمیم سریع برای پیشینیان عصر حجری ما میتوانست تفاوت خورده شدن توسط یک ببر وحشی یا شکار آن ببر باشد.
اما اخیراً با چند ببر روبهرو شدهاید؟ واقعیت این است که در این عصر دیگر نیازی به اینگونه تصمیمات سریع نیست اما باز هم نمیتوانید دست از گرفتن این تصمیمات بردارید. با آن مقابله نکنید اما به آن هم بسنده نکنید. از خودتان بپرسید “چرا این فکر را کردم؟” یا “چرا چنین احساسی داشتم؟”
گزینههایتان را لیست کنید.
مغز قدرتمندترین کامپیوتر موجود است اما قادر به انجام چند کار همزمان نیست. دشوار است که بیشتر از ۷ فکر مختلف را در یک زمان در ذهنتان داشته باشید و غیرممکن است که بتوانید روی دو مورد از آن به طور همزمان تمرکز کنید. دلیل اینکه وقتی موقع رانندگی با تلفنهمراه صحبت میکنیم،تصادف نکرده و ماشینمان را داغان نمیکنیم این است که میتوانیم خیلی سریع تمرکز روی کارها را تغییر دهیم اما خیلی کندتر و بیدقتتر از زمانیکه هرکدام را به تنهایی انجام می دادیم. برای تصمیمی که میخواهیم بگیرید، همه انتخابها و گزینههای موجود را لیست کنید، آن را بیرون ذهنتان بکشانید و زمانی را به بررسی هر کدام به تنهایی اختصاص دهید.
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
گفتن از مهربانی و مهربانی کردن شاید تکراری باشه اما مثل هوا، مثل آب و مثل خیلی چیزهای دیگه حتی تکرارش هم ضروریه. به نظرم اصلا مهربانی می تونه دوای همه دردهای ما باشه. درسته، دوای همه دردهای ما! دوای خستگی ها، بی انگیزه گی ها، دوای ناامیدی و تلخی زیاد کاممون،.. حتی مشکلات جسمی ...باور کنید که دوایش مهربانی ست!
میدونم خیلی ها ممکنه بگن:" وقتی گرسنه و بی پول نباشی میشه راحت از مهربانی حرف زد"... ولی در عین حال خودشون بهتر میدون که "همه ما هر یک به گونه ای داریم زیر بار مشکلات فعلی له می شیم". اما مهربانی فراتر از این هاست...من میگم: "مهربانی، حداقل تو این شرایط میتونه مرهم باشه..هم برای خودمون و هم برای اطرافیان"...
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
با افزایش تغییرات و دگرگونی ها در سال های آخر هزاره دوم و ظهور پیاپی مسائل جدید در جامعه جهانی، اتکا به روش های برنامه ریزی مبتنی بر پیش بینی، جوابگوی نیاز مدیریت های کلان کشورها نبود و سایه سنگین عدم قعطیت ها و ظهور رویدادهای ناپیوسته و شگفت انگیز، وضعیت را به گونه ای دگرگون کرده بود که پیش بینی آینده در دنیای پرتحول برای برنامه ریزان، امری مشکل به نظر می رسید. عدم توانایی در پیش بینی دقیق آینده و همچنین پیچیدگی های ناشی از تغییرات روزافزون باعث شد تا محققان از قابلیت های دانش نوظهور آینده پژوهی بهره برده و آینده نگاری را وارد بطن فعالیت های برنامه ریزی و پیش بینی تحولات علمی و تکنولوژی بکنند.
این رویکرد در عرصه مطالعات آینده به سرعت در میان کشورها گسترش یافت و با گذشت کمتر از دو دهه، عرصه های مختلف علوم را نیز در نوردید. ولی در این میان علوم انسانی و اجتماعی که می توانست مبانی فلسفی و نظری مطالعات آینده را شکل داده و سایر علوم پایه و فنی و مهندسی را در دایره شمول آینده نگاریهای خود قرار دهد از موضوع به دور مانده و در حاشیه قرار گرفته است.در این خصوص تحرک در شاخه های علوم انسانی و اجتماعی و تلاش برای هدایت مطالعات کلان آینده ضروری است. از طرف دیگر در عرصه برنامه ریزی شهری و منطقه ای به عنوان یکی از شاخه های علوم انسانی و اجتماعی که مبتنی بر پیش بینی آینده است لزوم تغییر رویکرد از پیش بینی به آینده نگاری ضرورتی اجتناب ناپذیر است و هم اکنون فرایند مطالعات شهری و منطقه ای نیازمند مهندسی مجدد جهت استفاده از رویکرد آینده نگاری در این فرآیند است. چه بسا بسیاری از مسائل و مشکلات به وجود آمده در مراحل اجرای طرح های شهری و منطقه ای به دلیل اتکا به پیش بینی و عدم جامع نگری در مورد تأثیر پیشرفت های آینده بر حل مشکلات جامعه، برنامه های توسعه آینده را در مرحله عمل با مشکل اساسی مواجه ساخته است.بر همین اساس این مقاله سعی دارد ضمن معرفی رویکرد آینده نگاری و آینده پژوهی با نقد فرآیند برنامه ریزی موجود در مطالعات شهری و منطقه ای، ضرورت استفاده از رویکرد آینده نگاری را در فرایند انجام مطالعات شهری و منطقه ای مورد بررسی قرار دهد.
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
شاید در سال ۱۹۶۲ كه سام والتون اولین فروشگاه خود را به صورتی ساده و سنتی افتتاح كرد هیچكس نمی توانست تصور كند كه «خرده فروشی» می تواند چنان رتبه ای در كسب و كارها داشته باشد كه دست یافتن به آن برای دیگر كسب و كارهای عالم یك رؤیا به حساب آید. اما همت والای والتون «بزرگترین خرده فروش قرن» را بنیان نهاد و نشان داد كه آنچه انسان بخواهد، محقق خواهد شد. امروزه میلیونها نفر در آمریكا و سراسر دنیا به بیش از ۶۲۰۰ فروشگاه وال مارت رفت و آمد دارند
و ۸/۱ میلیون نفر به خدمت آنها مشغول هستند و یك زنجیره عظیم تامین كنندگان به پشتیبانی آنها می پردازند و درآمد ۳۱۲ میلیارد دلاری و سود ۲/۱۱ میلیارد دلاری حاصل می شود
. در این هیاهو كه شركتهای عظیم باسابقه دهها سال فعالیت نظیر GE و HP و GM از یك سو و شركتهای كوچك ولی پویا و مبتنی بر فناوری نظیر «مایكروسافت» و «دل» ازسوی دیگر رقبای مطرح هستند، كمتر كسی می تواند در ذهن خود به چهار دهه پیش برگردد و تك فروشگاهی را تصویر كند كه بنیان این خرده فروش افسانه ای بر پایه های آن قد برافراشته است.
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
زمانی که برای مشاوره به یک شرکت تازه تاسیس رفته بودیم ، اوضاع نابسامانی را تجربه کردیم که در خیلی از شرکت های دیگر هم می تواند همینطور باشد .
نیروها مدام عوض می شدند .. یکی می آمد و یکی می رفت .. بیشتر نیروها معنی کارکردن را نمی دانستند ، مسئولیت پذیر نبودند ، اهل پیشرفت و یادگیری نبودند ، هزینه های جانبی ای که به شرکت تحمیل می کردند زیاد بود و آخر سر هم نه مدیران راضی بودند و نه کارمندان !
دلیلش ساده بود ... نیروهای آن شرکت ، مناسب آنجا نبودند ؛ مدیران شرکت روش استخدام فرد مناسب را بلد نبودند . آنها نمی دانستند چه کسی را استخدام کنند که فردا مجبور به اخراجش نشوند .
به نظر شما مگر هزینه های استخدام یک فرد نا مناسب برای یک شرکت چقدر است ؟
برای آنها حساب کردیم تا باور کنند «هزینه استخدام یک فرد نامناسب ، معادل 20 برابر هزینه حقوق و مزایای سالیانه یک فرد است .»
( منبع : کتاب استخدام و نگهداری بهترین ها – انتشارات هاروارد )
منبع واسطه :مدیران ایران
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
چرا کارکنان از سازمان می روند؟
کارکنان به دلایل مختلفی سازمان را ترک می کنند. این موارد لزوما دلایل
روشنی نیستند و بعضا به خاطر برخی از دلخوری ها و ناراحتی ها کارکنان مصمم
به خروج از سازمان می شوند. برخی از موارد که در تحقیقات به عنوان مهم ترین
عوامل محسوب شده اند، عبارتند از:
تغییر رهبری شرکت: در صورتی که کارکنان احساس کنند کیفیت تصمیم های
مدیریت ارشد شرکت مناسب و به صلاح نیست یا این که با تغییر مدیریت شرکت،
کارکنان نتوانند به تیم مدیریتی جدید و تصمیم های آن ها اعتماد کنند، مصمم
به خروج از سازمان می شوند.
تعارض و بروز مشکل در ارتباط با سرپرست و مافوق: زمانی که مدیر و مافوق
مستقیم کارکنان، فردی مشکل زا و استرس زا باشد، در صورتی که کارکنان گزینه
دیگری برای جابجایی در سازمان نداشته باشند، مصمم به ترک شرکت می شوند.
خارج شدن دوستان نزدیک: ترک یک یا چند دوست نزدیک یا همکارانی که مورد
احترام کارکنان در شرکت بوده اند، موجب بی معنی شدن محیط کار و بی انگیزگی
کارکنان می شود و آن ها را به جابجایی ترغیب می کند.
تغییر نامطلوب شرح وظایف و مسوولیت ها: در صورتی که کارکنان احساس کنند
وظایف و مسوولیت های آنان در راستای علاقه مندی آنان نیست و کار نمی تواند
انتظارات شغلی آنان را برآورده کند، در خروج از سازمان مصمم خواهند شد.
در مقابل دیدگاه تغییر شغل، برخی از افراد حتی معتقدند که خروج از سازمان
کار اشتباهی است و مثال خود را افرادی قرار می دهند که معمولا از شرکتی به
شرکت دیگر تغییر شغل می دهند بدون آن که بتوانند محیط خود را تغییر دهند و
در این حالت شرایط برای آنان تفاوتی نمی کند.
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
کمک به دیگران برای موفق شدن کار شما است، اما تمرکز روی خودتان نیز بخشی
از وظیفه شما است و حداقل باید بخشی از وقت خود را صرف آن کنید.
چرا؟ موفقیت شما سبب موفقیت دیگران میشود و موفقیت نیازمند دور بودن از ازدحام و مشهور بودن به انجام کاری خاص است.
البته روشهای زیادی برای برجسته بودن وجود دارد.
نفر اول باشید که به محیط کار وارد میشوید و برای این کار هدف داشته باشید
بسیاری از کسانی که تجارت میکنند هر روز اولین کسی هستند که به محیط کار
وارد میشوند. این بسیار خوب است، اما شما در این زمان چه میکنید؟ تصمیمات
خود را سازماندهی میکنید؟ یا ایمیل خود را چک میکنید؟
به جای رسیدگی به امور شخصی به انجام کارهایی بپردازید که به نفع شرکت است و
همه شاهد آن هستند. به حل مشکلات حل نشده روز گذشته بپردازید. اقداماتی
انجام دهید که باعث شود وقتی کارمندان به شرکت رسیدند با سرعت بیشتری
بتوانند کارشان را آغاز کنند. مسائلی که دیگران آن را نادیده گرفتهاند، حل
کنید. هر کاری که انتخاب میکنید، بدون تناقض انجام دهید.
فردی نباشید که تنها چراغها را روشن میکند. فردی باشید که زود سر کار
میآید و همه کارها را انجام میدهد. طولی نمیکشد که اقداماتی که انجام
میدهید در بین همه شناخته میشود.
ادامه مطلب
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|
علامه طهرانی از نوة آخوند نقل میكند:
«در یكی از سفرهای زیارتی كه آخوند با اصحابشان پیاده به كربلا مشرف میشدند، در راه، راهزنان بیابانی اموال ایشان را غارت كرده و هر چه دارند، میربایند.
سپس كه عارف همدانی را میشناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقدیم كرده و معذرت میخواهند.
آخوند ملا حسینقلی فقط كتابهای وقفی را كه ربوده بودند، پس میگیرد و بقیة كتب و اموال را نمیگیرد و میفرماید: «به مجرّد سرقت، من ایشان را حلال كردم؛ چو راضی نشدم به واسطة من خداوند كسی را در آتش دوزخ بسوزاند و نمیخواهم به خاطر من لقمة حرام از گلوی كسی پائین برود و موعظه در او بیاثر باشد.»
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=207182
+ ارائه شده   توسط اسلامي
|